چرا "ما" برای ما مهم نیست؟ (بخش اول)

14 فروردین 1397



✔️  ما همه مقصریم


هر یک از ما شاهد آسیب های اجتماعی و رفتارهای دل آزار از سوی بسیاری کسان چه در سطح خانواده و چه در فضای عمومی شهری بوده ایم. با رفتارهای پر خطر ترافیکی و رانندگی های غیر اخلاقی مواجه شده ایم. اگر برای تفریح به پارک ها و کناره ی رودخانه ها و یا احیانا جنگل ها رفته ایم، با تلی از زباله و تخریب محیط زیست روبرو شده ایم. هر یک از ما شنیده ایم که میلیون ها پرونده ی قضایی در جریان است. انبوهی از رفتارهای غیر مدنی و حتی درگیری های خشن را ملاحظه کرده ایم. هم چنین بارها و بارها از اختلاس و رشوه و فساد مالی مسئولین و صاحبان قدرت مطلع گردیده ایم. همه ی ما ممکن است با کم فروشی، تقلب در کالا، بی انصافی، بی وفایی، فریب و کلاهبرداری را چونان زهر کشنده، حیات جمعی ما را یا خطری بزرگ مواجه کرده است، مواجه شده باشیم.  

وقتی با شرایط تلخ و ناگوار اجتماعی مواجه می شویم، طبیعی است که نگران شویم. آمار قتل و جنایت، فساد و طلاق و اعتیاد و آمارهای دیگر، نگران و مضطرب مان می کند. دست اندازی ها به اموال عمومی و از میان رفتن سرمایه های اجتماعی این پرسش را در ذهنیت اجتماعی ایجاد می کند که: چرا "ما" برای ما مهم نیست؟ چرا "مای" ایرانی که در این سرزمین زندگی می کند، چنین بی اهمیت شده است؟ پرسش هایی از این دست، ناشی از نگرانی نسبت به سرنوشت و آینده ی حیات اجتماعی این مرز و بوم است و افق تیره ای را پیش روی همگان نهاده است. 


 بر ما چه می گذرد؟

همه ی انواع ناهنجاری و فساد و هر آن چه ارکان زندگی جمعی ما ایرانیان را در معرض تهدید و انهدام قرار داده است، در اتحادی نامیمون به یک نتیجه منجر می شود و آن، دشوارتر شدن زیستن در ایران و دردناک تر شدن شرایطی است که در آن قرار گرفته ایم. شهروندی که پسماندها و زباله هایش را کنار رودخانه رها می کند و سبب تخریب محیط زیست می شود، آن که دست به اختلاس می برد و اموال ملتی را به غارت می برد، فروشنده ای که در ارایه ی کالایش تقلب و یا کم فروشی می کند، با همه ی تفاوت های شان اما در یک چیز مشترکند. آنها نسبت به سرنوشت این مرز و بوم و مردمانش و به حیات اجتماعی جاری در این سرا، بی تفاوتند. برای شان مهم نیست که دارند چه بلایی بر سر این خانه می آورند. برای شان مهم نیست که نتیجه ی کارشان فروپاشی اجتماعی و وارد کردن درد و رنج به دیگران است. برای آن ها، آن "مای" ایرانی فرسوده و بی معنا شده است. از این رو هر کس از گوشه ای، کشتی به گرداب افتاده ی ایران را سوراخ می کند. همه ی ما مقصریم. آن پزشک جراح که علاوه بر دریافت تعرفه ی مشخص، پنهانی هزینه ی کمرشکنی را بر بیمارش تحمیل می کند. کارمندی که کم کاری می کند و آن که جنگل را به جهنم زباله تبدیل می کند. حاکمان در قدرتی که اموال ساکنان این سرزمین را بی پروا حیف و میل می کنند و یا سرمایه های ایران را به بهانه های ایدئولوژیک در پای دیگران خارج از ایران می ریزند. همگی دست بر تخریب بنایی دارند که در نهایت، سقفش بر سر همه آوار خواهد شد. 


  گویی چیزی در ما فروریخته است. چیزی فرسوده شده است و از این رو خود را بر لبه ی پرتگاه تاریک احساس می کنیم. آن چه در ما فرو ریخته است این است: "ما" برای ما مهم نیست. خود را در خانه ی خود احساس نمی کنیم. بیگانگانی به اجبار گرد هم آمده ای هستیم که رنج دیگران برای ما اهمیت ندارد، که آینده برای ما مهم نیست. چرا؟


برای فهم منضبط و صورت بندی شده از وضعیت تاریک و نگران کننده ای که در آن قرار داریم، باید چهار رفتار را از یکدیگر تفکیک و تمایز کرد.


♦️ادامه دارد

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد