X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

من کجا هستم؟ (قسمت اول)

22 دی 1396


 وقتی به نظام سیاسی مستقر فکر می کنید، کجای این تقسیم بندی قرار می گیرید؟ 


آدمیان چه به وجه فردی و چه به وجه اجتماعی، وقتی به وضعیت خویش نظر می کنند و آن را در ترازوی سنجش می گذارند، آن گاه با سه وضعیت مواجه می شوند و احساسی از خوشایندی و یا ناخوشایندی در آن ها جوانه می زند. رضایت و نارضامندی نتیجه ی سنجش هایی است که گاهی به اراده و گاه بی اختیار در ما شکل می گیرد.

در این سنجش ها، توجه به دو نکته اهمیت دارد. 

اول آن که ما گاهی به کلیات و سرجمع زندگی فردی و اجتماعی نظر می کنیم و گاه به درون اجزاء می غلتیم و جزء به جزء ها را ارزیابی می کنیم. 

و دوم این که باید میان احساس ما از واقعیت و خودِواقعیت، آن چنان که هست، تمایز قایل شد. 

به این معنا گاه ممکن است ارزیابی نادقیقی از واقعیت داشته باشیم و در پی آن احساس ناخوشایندی در ما شکل بگیرد. این در حالی است واقعیت، آن نبوده است که ما سنجش کرده ایم. علاوه بر این، احساس ما نسبت به واقعیت، پس از پروسه ی معنا بخشی ما به واقعیت شکل می گیرد. ما در ابتدا واقعیت را معنا می کنیم و پس از این معنا بخشی است که احساس در ما متولد می شود. از این رو باید میان احساس ناشی از معنابخشی را با واقعیت، آن چنان که هست، فرق بنهیم.


اما آن سه گونه حالتی که در هنگام مواجه شدن با اجزاء و عناصر زندگی فردی و اجتماعی، با آن روبرو می شویم چیست؟


 1. اولین حالت وقتی است که "موجود" ما همان "مطلوب" ما باشد. یعنی هست ها، چیزهایی هستند که ما می خواهیم باشند. شکافی میان هست ها و باید های ما وجود ندارد

2. دومین حالت وقتی است که "موجود" ما "نامطلوب" است. یعنی آن چه داریم برای ما ناخوشایند و خواستنی نیست. چیزی را داریم که آن را نمی خواهیم. 

3. سومین حالت وقتی است که با فقدان "مطلوب" مواجه هستیم. چیزی را می خواهیم که فعلا آن را نداریم. غیبت امر خوشایند و فقدان خواستنی که در شمایل آرزو نمایش داده می شود. 

حالت اول را که رضامندی و خوشایندی بر آن حاکم است و حالت سوم را که رنج نداشتن و حسرت و خواستن بر آن مستولی است وامی گذاریم و بر حالت دوم، متمرکز می شویم.


به نظر می رسد "موجودی" های نامطلوب" و "هست" های ناخوشایند را نیز باید به عناصر دقیق تری تقسیم کنیم: 


✔️اولا؛ چیزی نامطلوب داریم که هنوز می خواهیم آن را داشته باشیم، گرچه از وضعیت کنونی اش رضایت نداریم. از این رو در همان حالی که برای حفظ و بقاءش تلاش می کنیم، سعی می کنیم تغییرات و دگرگونی های دلخواه در آن ایجاد کنیم تا آن چیز فعلا نامطلوب در نهایت به صورت مطلوب و خوشایند درآید. به عنوان مثال، والدین در عین آن که با تمام هستی خود در حفظ فرزندانشان می کوشند، اما تلاش می کنند برخی از عناصر ناخوشایند درون آن ها را به سمت مطلوب های شان تغییر بدهند. تعمیر و مرمت سیستم، در قالب هایی دلخواه که در نهایت وضع همان بشود که می خواهند.

✔️ ثانیا؛ چیزی نامطلوب داریم، اما دیگر نمی خواهیم آن را داشته باشیم. از این رو برای حفظ و بقا و برای تعمیر و اصلاح آن هم کوششی نمی کنیم. این جا شیوه ی طرد و کنار گذاشتن را انتخاب می کنیم. تن به ویران شدنش می دهیم. 


اما هنوز در باب نکته ی اخیر می توان دقیق تر شد. این که ما چیز و یا چیزهایی داریم که برای ما نامطلوب و ناخوشایند است، ممکن است در دو گونه ی زیر قرار داشته باشند:

✔️ الف) "موجود"  ممکن است ناخوشایند و نامطلوب باشد و ما می خواهیم آن را کنار بگذاریم، زیرا فکر می کنیم آن چیز نامطلوب، دیگر قابل اصلاح و مرمت و تعمیر نیست. کنارش می گذاریم در حالی که افسوس می خوریم و در دل اندوه داریم. مثل آن که برای بقا خود مجبور است با اختیار، اما با تمام اندوهش اجازه دهد پایش را به خاطر بیماری پیش رونده ی قند، قطع کنند. 

✔️ب) وضع دوم، "موجود"  برای ما ناخوشایند و نامطلوب است، نه از آن رو که خوب کار نمی کند، بلکه از آن رو که آن چیز، اساسا برای ما نفرت انگیز و تهوع آور است. این "موجود نامطلوب"، ‌بنیادا خواستنی نیست و هر گونه کوششی می کنیم تا کنارش بگذاریم. در چنین وضعیتی است که حتی در تلاشی و فروپاشی اش جدا کار می کنیم.