X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

"سنِ معرفتی" همان سنِ تقویمی نیست

20 دی 1396

آیا تجربه از تکرار خطا جلوگیری می کند؟ اگر آری، آن گاه این همه خطا و اشتباه در سطح فردی و جمعی را چگونه می توان تفسیر کرد؟ 

  تجربه چیست؟ 
به نحو مجمل می توان تجربه را مواجهه ای آگاهانه با پدیده و یا رخ به رخ شدن با موقعیتی معنا کرد که ذهن و درون آدمی را درگیر خود می کند. به گونه ای که نتیجه ی این مواجهه، درک و دریافت معرفت شناسانه از آن، چیزی است که با آن روبرو می شود. 
 فرد شناسا باید  مهارت و قدرت استنتاج و طی کردن پروسه ی عقلانی و انتزاع مفهومی را داشته باشد تا بتواند مشاهدات و مواجهات خود را به گزاره ی معرفت بخش تبدیل کند و آن گزاره را در خاطر خود بسپارد. تجربه، همان ظرفیت انتزاعی کردن امور عینی است. صرف مجاورت با پدیده ای و مشاهده ی واقعه و حادثه ای سبب نمی شود  آن پدیده را تجربه کنیم. بلکه باید بتوانیم با آن واقعه ، ارتباط معنایی برقرار کنیم و گزاره ای معرفت بخش از آن در ذهن ما بنشیند و نوعی آگاهی در درون خود احساس کنیم. 

تجربه، محصول مواجهه با رویداد، توجه و تامل در باره ی آن، فهمیدن رخداد و تبدیل کردنش به گزاره های معرفتی و در نهایت، به حافظه سپردن نتیجه ای است که از این پروسه حاصل می آید. اگر تجربه این باشد که گفته شد، پس می توان حکم کرد، افراد و ملت ها به یک اندازه واجد تجربه نیستند. زیرا افراد و ملت ها در رویارویی با وقایع، ادراک و فهم منسجم و عمیق یکسانی ندارند. 
"تجربه" در ساحت فردی نیز معنایی بیش از مواجهه ی صرف با وقایع دارد. افراد، به میزانی که مهارت اندیشیدن و آمادگی معرفتی دارند می توانند تجربه کسب نمایند. افزایش سن تقویمی، حداکثر می تواند علت لازم برای کسب تجربه باشد. اما هنوز علل دیگری لازم است تا تجربه به دست آید. از جمله ی آن علل، مهارت ادراک و فهم و کاوش معرفتی در وقایع است. تجربه، بیش از آن که به "سن تقویمی" وابسته باشد به "سن معرفتی" بستگی دارد. می توان تصور کرد شخص میانسال و یا سالخورده ای را که سن معرفتی اش بسیار پایین است، اطفالی خمیده و پیرانی که هنوز کودکند، کودکند زیرا هنوز فاقد تجربه اند. 

به طور کلی، تجربه و آگاهی از پنج مرحله و یا پنج اصل تشکیل شده است:
✔۱.  اصل "همجواری و مجاورت" 
✔۲.  اصل "ارتباط برقرار کردن" 
✔۳. اصل "فهم عمیق مسئله"
✔۴. اصل "انتزاعی نمودن امر عینی"، یعنی امر عینی به یک مفهوم ذهنی و آگاهی تبدیل گردد.
✔۵. اصل "یاد آوری و عدم فراموشی" (ذهن ما باید بتواند آن آگاهی به دست آمده را در حافظه ذخیره کند و در وقت مقتضی به یاد بیاورد.)

"اصل همجواری" صرف مواجه و رویارو شدن با رویدادها و وقایع است. کسی که از محیط پیرامون خود بریده باشد و عملا با افت و خیزها مواجه نشود، اولین گام تجربه را برنداشته است. پر واضح است آن که در موقعیت جنگ قرار می گیرد امکان تجربه ورزی در زمینه ی جنگ را خواهد داشت. اما "اصل ارتباط"، بدان معنا است که آن رویداد و واقعه، مورد توجه عمیق قرار گرفته باشد. به عبارتی دیگر، به یک پرسش بزرگ تبدیل گردد و به منزله ی یک مسئله، قرار را از فرد بستاند. پس از این است که شخص، باید مهارت فهم و تببین مسئله را داشته باشد و بتواند آن را ادراک نماید. در اصل چهارم است که امر عینی به یک امر ذهنی – معرفتی تبدیل می گردد. چنین امر مهمی با استخراج شاخص ها و نشانه ها امکان پذیر شده و نشانه گذاری می شود. 
در اصل چهارم مفهوم "نشانه ها" مطرح می شود. این واژه ما را به چه چیزی دلالت می دهد؟

نشانه ها همان علائم و شاخص هایی هستند که به نحو آشکار در دسترس همگان اند، اما فقط کسانی می توانند آن نشانه ها و علائم را دریابند و آن ها را معناسازی کنند که پیش از این، مهارت فهم و شناخت عمیق از آن رویداد را کسب کرده باشند. به عنوان مثال، فقط یک پزشک می تواند یک بیماری را از روی نشانه ها و علائمش تشخیص دهد و از روی همین نشانه ها است که دست به درمان می برد. وقتی از انتزاعی شدن امر عینی سخن رانده می شود، منظور این است که شخص، چنان مهارتی بیابد که رویداد عینی را به نشانه ها و علائم تبدیل کند. نشانه هایی که می تواند به پیش بینی او کمک کند. 

اگر با تکرار درد و رنج روبرو می شویم از این رو است که نشانه ی بیماری را نمی شناسیم و بی آن که بخواهیم به آن گرفتار می شویم. آن که صاحب تجربه است، می تواند بداند که با بروز فلان نشانه، چه اتفاقی خواهد افتاد. و آن که چشم هایش قدرت دیدن نشانه ها را ندارد، هر بار در چاه سقوط می کند و باز همان مشی را ادامه می دهد. 

انسان دانا کسی است که نشانه ها را خوب می شناسد و تفسیر علائم و نشانه ها را می داند. آن که شاخک های معرفتی اش حساس است و از کمترین نشانه، به آینده ی احتمالی پی می برد.