X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

زندگی خواهی

12 دی 1396


سیاست،  مقهور زندگی روزمره 


در یک نمای کلی از تغییر و تحول ارزشها در چند دهه ی اخیر، می توان گذار از سه مرحله را از یکدیگر متمایز کرد. به تعبیر دیگر، انتظارات و مطالبات اجتماعی در قالب سه گونه ارزش نمایش داده شده است. 


✔️سه مرحله ی گذار از ارزش ها و مطالبات عبارت است از:

1. ارزش های دینی

گرچه انقلاب، برایند انواع مطالبات و انتظارات اجتماعی بود، اما آن چه به منزله ی ارزشِ فریاد شده از سوی جامعه شنیده می شد و آن چه مردم آگاهانه بر آن انگشت تاکید می گذاشتند، عموما ارزش هایی بود که از خاستگاه دین بر می خواست. بیشترین مخالفت گروه های دینی نیز در برابر نظام پیشین، رنگ و لعاب دین داشت. شعارها و اعتراضات نشان می داد که ارزش های دینی، همان خواسته ی درک شده از سوی جامعه بود.  


2. ارزش های عرفی

پس از انقلاب و سپری شدن التهابات جنگ، گذر از ارزش های دینی به ارزش های عرفی و دنیوی آغاز گردید. انتظارات و خواسته ها و ایده هایی با رنگ و لعاب ارزش های دنیای مدرن سازگاری یافت. این دوره که از پایان جنگ، شروع و تا سال 88 پایان یافت، نیز به دو مرحله قابل تقسیم است:

الف) مرحله ی اول، ارزش هایی مانند توسعه و پیشرفت در صدر خواسته ها قرار گرفت و مطالبات اجتماعی به سمت و سوی رفاه و ترقی تغییر یافت

ب) مرحله ی دوم، ارزش هایی مانند دموکراسی، آزادی و جامعه ی مدنی ظهور یافت. 


3. زندگی خواهی

پس از تجربه ی دو مرحله ی نسبتا ناموفق توسعه و دموکراسی خواهی، آن ارزش ها به محاق رفت و به جای آن، "زندگی خواهی" نشست. زندگی خواهی، یعنی: زیستن در شرایط مطلوب. کاهش رنج ها و دردها و آرام گرفتن زیر سقف لذت ها. 

سال 88 را به نحو نمادین می توان پایان ارزش های عدالت جویانه، توسعه طلبانه و دموکراسی خواهانه، قلمداد کرد. جامعه از آن آرمان های بلندپروازانه دست برمی دارد و به جای آن یک خواسته دارد و آن هم زندگی کردن در این جغرافیایی است که انواع دلهره های زیست محیطی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی، تهدیدش می کند.مردم احساس می کنند بیکاری و پیامد اجتماعی و روان شناختی آن، گسترش فقر، تیره شدن چشم انداز آینده و بسیاری از علل دیگر، خودِ زندگی را با خطر فروپاشی مواجه کرده است. 


 آن چه اینک با آن روبرو هستیم، خیزش برای زندگی است. وقتی هم می گویم زندگی، منظورم صرفا رفاه اقتصادی نیست. و البته اقتصاد و رفاه مالی از اهم مسایل است. اما زندگی یعنی این که من در این جا در خانه ی خود، در امن و آسایشم و می توانم چون یک انسان از رفاه معقول، حرمت و آینده ی مطمئن بهره مند شوم. یعنی این که نظام سیاسی، شهروندان اش را به رسمیت بشناسد و اختیار و اراده ی آن ها را در سبک زندگی محدود به انواع مرزها نکند. 


"اسلاونکا دراکولیچ"، در کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و خندیدیم، هشدار بسیار مهمی به حاکمان سیاسی می دهد. هشداری که تا کنون شنیده نشده است. دراکولیچ می نویسد:" آن جایی که کمونیسم واقعا شکست خورد، در حیطه ی اداره ی امور پیش افتاده ی زندگی روزمره بود. نه حیطه ایدئولوژیک." نه فقط بقا نظام سیاسی که حتی بقا یک دین هم به کارآیی آن است. آن چنان که "آرمسترانگ" نیز بدان اشاره کرده است:"هر دین پر رونقی،‌گرمی بازارش از کارآیی آن است، نه از استدلال های تاریخی و فلسفی اش". نتیجه آن که چالش اصلی نه بر سر ایدئولوژی که بر سر کارآمدی است. و برای ساکنان یک سرزمین، این که زندگی شان(با معنای گسترده ی آن)، چگونه می گذرد، بهترین معیار و سنجیه کارآمدی است.

✔️در دوره ی توسعه و دموکراسی خواهی، گروه های سیاسی و الیت جامعه جلو دار مطالبات و خواسته ها بودند. اما اینک، با زوال آن ارزش ها، زندگی روزمره از سیاست، سبقت گرفته است و دیگر آن گروه ها و سرآمدان، چندان نمی توانند خیزش جدید را راهبری کنند و چندان نفوذی در میان آنان ندارند. این بار حاکمیت سیاسی نه با رهبران که با متن جامعه روبرو هستند. جامعه ای که می تواند به یک همهه ی تاریک و تهدیدآفرین تبدیل شود.