اسلام بدون "روحانیت"، یا اسلام بدون روحانیان؟ (بخش سوم)

16 آبان 1396


✔️پیش از این به "اسلام بدون روحانیت" پرداخته شد. این بخش "اسلام بدون روحانیان" مورد واکاوی قرار می گیرد 


  2. اسلام بدون روحانیان 


( لفظ "دین بانان" بر سیاق مرزبانان، جنگلبانان و  محیط بانان و یا لفظ "دین یاران" و یا "عالمان دین"، نسبت به واژه ی روحانیان، رساتر است. اما از آن جا که این واژگان، نامآنوس اند، از همان مفهوم روحانیان استفاده می شود).


در طول تاریخ و در میان ادیان و مذاهب، همواره کسانی بوده اند که خود را متولی و  پاسدار دین معرفی می کرده اند. این افراد را که بتدریج در ساختار و سازمانی مشخص تنظیم یافته اند، روحانیان می نامند. کار و وظیفه ی یک روحانی، "علاوه بر تفسیر متون دینی و ضرورت دفاع از آیین عقیدتی خودی در برابر آیین های عقیدتی رقیب، وظیفه دارد که نگذارد توده ی مردم غیر روحانی نسبت به دین سرد گردند. امروزه این وظیفه را غالبا به صورت موعظه و ارشاد انجام می دهند. موعظه یک آموزش جمعی راجع به امور دینی و اخلاقی است و مخصوص ادیان نبوی و مبتنی بر وحی است."(فروند-203)


امروزه این پرسش مورد مداقه قرار می گیرد که مردم غیر روحانی با روحانیان چه نسبتی برقرار می کنند؟ آیا این نسبت و رابطه در مقایسه با گذشته دستخوش تغییر شده است ؟ و چرا؟ کارکردهای روحانیان در طول تاریخ، چه تحولاتی را پشت سرنهاده است؟ اقبال و یا ادبار جامعه نسبت به روحانیان به چه میزانی بوده است؟

پرسش هایی از این دست می خواهد علاوه بر توصیف وضع موجود، به لایه های زیرین علت ها نقبی بزند و رابطه ی روحانیان با جامعه را مورد واکاوی قرار بدهد. 


 ادعای نگارنده ی این سطور آن است که ادبار مردم نسبت به روحانیان افزایش یافته است. روحانیان از آن منزلت و احترام اجتماعی پیشین فرو افتاده اند. نگرش های منفی نسبت به این صنف رو به رشد است. امروزه جامعه ی ایران، چندان اقبالی به روحانیان نمی کنند و  آن هاله و تقدسی را که برای آنها قایل بودند از دست داده اند. مدعای این نوشته آن است که با افول تدریجی آفتاب بخت روحانیان، با پدیده ای روبرو هستیم که آن را می توان "اسلام  منهای روحانیان" نامید. پدیده ای که در میان دینداران رو به فزونی است. 

آیا روند نگرش منفی ادامه خواهد یافت و از روحانی گریزی به روحانی ستیزی پیش خواهیم رفت؟ آینده ی رابطه ی جامعه با روحانیان چگونه خواهد بود؟ (آینده پژوهی در باره ی روحانیت را وا می گذاریم و به توصیف وضع موجود می پردازیم).


یکی از شاخص های پدیده  ی روحانی گریزی را می توان در چیزی به عنوان "تقلید"گریزی جستجو کرد. تقلید، یا همان روش و شیوه ای که دینداران در پیروی از مراجع تقلید برمی گزیدند و مسایل دینی شان را از آن می یافتند. به تعبیری دیگر، نحوه ی اجرا و عمل به شریعت، مرزهای حلال و حرام، باید و نبایدهای دینی و تکالیف دینی شخصی شان را از آن منبع اخذ می کردند. امروزه برای کسب معرفت دینی، الزاما به روحانیان مراجعه نمی کنند.  همچنین از کاهش معنادار پرداخت وجوهات دینی به روحانیان می توان از اختلال ارتباطی مردم با روحانیان پی برد. 


امروزه، روحانیان ایران با سه بحران بزرگ دست و پنجه نرم می کنند:


 الف)  بحران مرجعیت دینی 

بحران مرجعیت دینی شامل مرجعیت عام روحانیان و مرجعیت خاصی است که از آن به عنوان تقلید یاد می کنند. مرجعیت دینی به تعبیر مک گراث، "برای اظهار نظر معتبر در باب عقاید، باید به چه کسی یا چه چیزی مراجعه کرد؟" چه کسی در آن مقامی است که به صراحت بگوید موضع دین در باره ی فلان مسئله این است و نقطه ی پایان بر چالش ها بنهد؟ نظر چه کسی فیصله بخش نزاع هاست؟ 

پیش از این، روحانیان، اقتدار و مرجعیت دینی را در تیول خود داشتند و می توانستند بر پرسش ها و بدعت ها و "شبهه"ها فایق آیند. اما امروزه  آن اقتدار و مرجعیت فرو ریخته است. نه برای فهم دین و نه مشخص نمودن بایدها و نبایدها و تکالیف دینی، مرجع نهایی محسوب نمی شوند. در میان صداها، حداکثر یک صدا دارند و گاهی در میان تکثر اندیشه ها و آرا مختلف، گم می شوند. 

دو رقیب نیرومند در برابر اقتدار مرجعیت دینی روحانیان، اولا،روشنفکران دینی و ثانیا، فردگرایی مدرن است که سبب می شود هر کس احساس کند، خود، روحانی خود است و دیگر نیازی به روحانی ندارد. برپای خود ایستاده است و خودش، کشیش خودش شده است.