X
تبلیغات
رایتل

اسلام بدون "روحانیت"، یا اسلام بدون روحانیان؟ (بخش دوم )

13 آبان 1396


همچنان که در نوبت پیشین اشاره شد، 

 اسلام بدون "روحانیت"( و یا همان اسلام فقاهتی)، در مواجهه با گفتمان حقوق بشر (در مقابل تکلیف محوری فقه) و نیاز به معنابخشی و رسیدن به آرامش درونی (که فقه قادر به تامین آن نیست)، و  موانع دیگر به بن بست رسید. 


خستگی از اسلام فقاهتی که جز بر آدمی تکلیف نمی نهد و  خدایی را که معرفی می کند خدای قهار و کوبنده است که از انسان جز ادای وظیفه و کرنش نمی طلبد، سبب شد که از دین فقهی فاصله بگیرند. این فاصله گرفتن نه از سر بدخواهی و کین ورزی، بلکه به علت نیاز آدمی به دین معنابخش و لطیف بود. نیاز به خدایی که در هنگام مصیبت ها و رنج ها در کنار آدمی بنشیند و احوالی از او بپرسد، دستش را بگیرد و بر زخم های او مرهم بنهد. خدایی که انسان را به رسمیت بشناسد و حقوقی برای او قائل باشد. چنین خدایی اما خدای فقیهان نیست. 

خدای فقیهان، سلطان بلامنازعی است که کارش فرمان دادن  و حساب کشی از انسان و کیفر آتشین دادن به کسانی است که نافرمانی می کنند. همان خدایی که در مغرب زمین و در عهد رنسانس به بحران رسید. 


"بحران خدای فقیهان"، نتیجه ی پروسه ی سلطنت و حکمرانی بود که در آن، انسان نادیده انگاشته می شد. طغیان انسان غربی در رنسانس، دقیقا طغیان و شورش در برابر چنین رویکردی از خدا بود. گفتمان حقوق بشر، ماحصل این واکنش قلمداد می شود. 

آن چه که اکنون با آن روبرو هستیم،

 جدال "انسان ایرانی" با "خدای فقیهان"، بر سر تعیین قلمرو است. بخش بسیار بزرگی از چالش ها و افت و خیزها که در ناحیه ی دینداری مشاهده می کنیم نتیجه ی چنین ستیز و کشمکشی است که در گرفته است. (علل و نتایج این جدال را باید در جای دیگری پی گرفت اما ) ذکر یک نکته ضرورت دارد و آن، فاصله گرفتن از روحانیانی است که یاوران خدای سخت گیر و منتقم فقیهان اند. ( برای مطالعه ی بیشتر به کتاب هایی که تحولات دین را در عهد رنسانس توضیح می دهند مراجعه شود. منجمله کتاب "تاریخ خدا"، نوشته ی "کارن آرمسترانگ" و کتاب "مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی"، نوشته ی "مک گراث").


گریز از فقه سنگین و خشک،  به واقع نوعی واکنش به رویکرد تاریخی فقه به دین است. در ایران اما این گریختن رو به دو منزل نهاد: 

✔️اولا، مناسک گرایی و آیین گرایی های نمایشی. 

✔️ثانیا، احساس گرایی و هیجان هایی که حتی به زحمت می توان بر آن نام دینی نهاد. 


در گریز از فقه، مناسک گرایی و احساس گرایی به منزله ی برون رفت از آن بن بست رشد کرد. اما پرسش این جاست (و البته پاسخش را در جای دیگری باید گفتگو کرد)، که اولا؛ پیامد قهری و مقتضیات این دو منزلگاه کدام است و ثانیا؛  آینده ی هر یک از این دو نیز به کجا  منتهی می شود؟

از آن جا که گرایش اصلی روحانیان، فقه است و وجه غالب در حوزه های علمیه، فقیه پروری است، چالش های رویکرد فقهی به دین، لاجرم به چالش روحانیان بدل شده است. و این چیزی است که روحانیان را در ایران با انواع مساله ها روبرو کرده است. 


ادامه دارد 

(نوبت آتی به اسلام بدون روحانیان پرداخته می شود.)

نظرات (1)
«نیاز به خدایی که در هنگام مصیبت ها و رنج ها در کنار آدمی بنشیند و احوالی از او بپرسد، دستش را بگیرد و بر زخم های او مرهم بنهد. خدایی که انسان را به رسمیت بشناسد و حقوقی برای او قائل باشد.»
چقدر دلم برای چنین خدایی تنگ شده!
هرچند که در تحلیل نهایی، مسؤولیتِ اصلیِ مصائب و فجایع و نواقص موجود در این جهان، با همین خداست!
پاسخ:
دقیقا

ما مسئول تمام لحظان زندگی خویشیم. و چه سخت است کشیدن این بار
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد