X
تبلیغات
زولا

اسلام بدون "روحانیت"، یا اسلام بدون روحانیان؟ (بخش اول)

11 آبان 1396


در این نوشته میان "روحانیت" و روحانیان تفاوت قائل می‌شویم. به نحو اختصار در این نوشتار منظور از "روحانیت"، همان روح، گوهر درونی ادیان و تجربه های ناب مواجهه ی انسان با هستی و امر متعالی است. چیزی که می‌توان از آن به عنوان معنویت نیز نام برد. "روحانیت"، گوهر درونی و مغز دین و تجربه ی انفسی است. "روحانیت" یک امر وجودی و درونی است که از ارتباط با جان هستی ناشی می شود. 

اما "روحانیان" به  مجموعه افرادی گفته می شود که عضو صنف ویژه و یا طبقه ی اجتماعی هستند و نقش اجتماعی آن ها با دین گره خورده است. به تعبیری دیگر، روحانیان کسانی هستند که به تبلیغ و نشر و تفسیر دین می پردازند. روحانیان، یک ساختار و سازمان اجتماعی محسوب می شود که واجد وظایف و نقش اجتماعی است.

  

با توجه به تعریفی که ارائه گردید، اسلام بدون روحانیت، یعنی اسلام بدون معنویت و گوهر ناب تجربه ی درونی، و ارتباط با جان هستی.  و  آن هنگامی که از اسلام بدون روحانیان، سخن رانده می شود، مقصود، اسلام بدون صنف مشخصی است که خود را حاملان و ناشران و پاسداران دین معرفی می کنند. روحانیان در ادیان، پاسداران سنت دینی محسوب می شوند که در نقش حاملان و ناشران دین و برگزارکنندگان آیین های دینی ظاهر می شوند و جامعه، کم و بیش چنین نقشی برای آن ها قایل بوده است. 


با توجه به آن چه گفته شد، ما با دو پدیده روبرو هستیم:


1. اسلام بدون "روحانیت"

 بر خلاف آن چه که مشهور است، اسلام بدون "روحانیت" یک پروژه و برنامه ریزی از سوی بدخواهانی نیست که در جبهه ی مقابل روحانیان ایستاده باشند. بلکه نتیجه و ثمره ی پروسه ی بلند مدت تسلط فقه بر سایر ارکان دین به ویژه تجربه ی دینی و معنویت درونی دین است.  محمد عابد الجابری(روشنفکر مراکشی)، معتقد است تمدن اسلامی، تمدنی فقه محور است. در چنین تمدنی است که به تدریج نوعی صورت گرایی دینی شکل می گیرد. تسلط بلامنازع فقه (و به حاشیه کشاندن اخلاق، عرفان و  فلسفه)، سبب شد صورت خشک و  بدون انعطاف احکام و تکالیف فقهی، بر سایر ارکان دین سایه بیاندازد و آن ها را کمرنگ نماید. با تسلط فقه در طول تاریخ، به تدریج معنویت و روحانیت در اسلام ضعیف و ضعیف‌تر شد  و از اسلام چیزی جز مجموعه‌ای از کالبد سرد احکام فقهی باقی نماند. معنویت و گوهر و "روحانیت" دین فراموش شد و همه ی دین در روشی تقلیل گرایانه به مسائل فقهی فرو کاسته شد. 

✔️بنابراین، اسلام منهای "روحانیت" را می توان نتیجه و ثمره ی تفوق و تسلط فقه و هژمونی فقها تلقی کرد.


فقه چنان تسلط یافت که در نهایت، یک بعد دین جای همه ی دین نشست و مغالطه ی کنه و وجه شکل گرفت. وجهی از دین، کنه دین را به نفع خود مصادره و درون و گوهر دین را اشغال کرد. در نهایت، نوعی فرمالیسم فقهی (به جای معنویت و اخلاق)، رشد کرد و بر جسم دین پیچید و چهره ای کج و معوج از آن ارائه داد. نزاع تاریخی روحانیان با عارفان، سرکوب گرایش های عرفانی و بر سریر قدرت نشستن فقها، سبب گردید جنبه ی معنویت، روحانیت و عارفانه ی دین فرصت بروز و ظهور نداشته باشد. چنین شد که بازار معنویت ها و عرفان های دیگر رونق گرفت و اسلام، بدون "روحانیت" شد.


بی جهت نیست که معنویت گرایی شرقی و غربی که در سنت اسلام و در تاریخ مسلمانی رشد نکرده است، و یا معنویت های بدون خدا که به نحله ی روان شناسی انسانگرا نزدیک است، به ویژه از سوی نسل جوان مورد اقبال قرار گرفته است. زیرا فقه، مجالی برای بسط معنویت و عرفان باقی نگذاشت. دینی که نتواند به پیروانش در معنای زندگی و هستی، در بحران های روحی و نیازهای روان شناختی و در یافتن پاسخ های آرام بخش برای پرسش های اگزیستانسیالیستی کمک کند، چنین دینی بتدریج کمرنگ می شود و  خورشید آن رو به افول می نهد. اگر چیزی از آن باقی بماند، همان صورت های تکرار شونده و احکام فقهی است که قادر نیست هیچ دلی را برباید و چشمی را مجذوب خود کند. دلربایی دین به وجود روحانیت و معنویت درون اوست. در غیر این صورت از دین، جز نامی در شناسنامه ها و هویتی بی رمق باقی نخواهد ماند.


علاوه بر اثر و نتیجه ی پیش گفته که همانا توجه و گرایش به برخی عرفان ها و معنویت های سایر فرهنگ ها است، پیامد دیگری هم در پی داشت و آن،  اوج گرفتن احساسات و هیجانات دینی در غالب مراسم محرم و عزاداری ها بود. آن تشنگی روحی برای معنویت، گویی جایش را به احساسات و هیجانات داد. این چنین شد که در غیبت معنویت و روحانیت، موج سرکش هیجان های دینی و آن نیز در قالب نمایش عزاداری های جمعی ظهور و بروز کرد. تکنولوژی مدرن صوتی و برخی ادوات موسیقی نیز به توسعه و رشد هیجان ها یاری رساند. اما این هیجان ها، بنا به طبیعت شان، شدیدا زودگذر و ناپایدارند. به نحوی که پس از برگزاری مراسم و آیین محرم، به سرعت ناپدید می شوند.


✔️ ادامه دارد