X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

کوروش، همان به که خوابی

8 آبان 1396


1.خیره به تاریخ


تاریخ دارد خفه مان می کند. شریان های تنفسی مان مالامال از گذشه است. گویی محکوم شده ایم که همواره نگاه مان را به پشت سر بدوزیم تا "اکنون و آینده " را نبینیم. فرقی هم نمی کند به کجای تاریخ خیره شده ایم. نفس و ذات این خیره شدن است که ما را در بن بستی دردناک گرفتار کرده است. 

  

ملتی فرو رفته در قعر تاریخیم. گاهی به نفرت و گاهی به تفاخر. گاهی پس زننده و گاهی جذب کننده. تاریخ برای ما دستمایه ی نفرت است و عشق. گذشته را نه برای فهم خویشتن امروزمان، که برای نزاع با این و آن می خواهیم. تاریخ را که می تواند چونان کلاس درس و آموختن باشد، فرو نهاده ایم و از آن، سرمایه ای برای فخرفروشی و نفرت آموزی گردآورده ایم. این چنین می شود که در یک جبهه، ایرانی در برابر ایرانی و در جبهه ای دیگر، مسلمان در برابر مسلمان قرار می گیرد. شکافی از هویت های مشوش و مبهم و نزاعی آمیخته به عصبیت های نگران کننده، ما را از هم جدا می کند. یکی به هویت ایران باستان می نازد و دیگری به هویت اسلامی. و هر دو دیگری را بر نهج ناصواب و مسیر گمراهی می شمارد. گویی تاریخ زرادخانه ای است که از آن جا می توان سلاحی برای پیکار به دست اورد. در این رویکرد، تاریخ، مرزهای امروزی ما را معلوم می کند. مرزی میان ما و آنها. میان خودی و بیگانه. جدالی بی پایان و گاهی ستیزی خونین در می گیرد. ستیز و جدالی که نتیجه توهم تاریخی ما است. حقیقتا ما ملتی هستیم که در دالان تاریک توهم تاریخی سرگردانیم. 

آیا از خود پرسیده ایم: چرا چنین ایم؟ و چرا از دوگانه های برگرفته از تاریخ و توهم، بیرون نمی آییم تا در "اکنون و امروز " زندگی کنیم؟ آیا از خود پرسیده ایم چرا نزاع های تاریخی، واقعا تاریخی نمی شوند و این چنین گرانجانی می کنند و فراموش نمی شوند؟ آیا از خود پرسیده ایم چرا به جای این که اکنون و آینده مهم باشد، گذشته و گذشتگان مهم اند؟ 

 اگر چه نتوانستیم از تاریخ بیاموزیم،  اما شاید روزی فرا برسد که دست کم کتاب تاریخ را ببندیم و آن را به همان تاریخ بسپاریم. پنجره ی روزهای اکنون را باز کنیم و مسئله هامان را در چشم انداز آینده تماشا کنیم. مسئله های ما نه آنان است که نزد پیشینیان بوده است و نه راه حل ها، آن است که در گذشته بوده است. ما اکنون مسئله های خودمان را داریم و باید راه حل هایی امروزین برای آنها دست و پا کنیم. روزی این دایره را باید باز کرد و برجاده ای پا گذاشت که رو به سوی آینده دارد. 


 2. مهندسی عشق و نفرت


خیرگی به تاریخ، بنیادا نامعقول و آفت زا است اما در این میان حاکمان و اربابان قدرت، به کاری نامعقول تر مشغولند. کارشان این است که می خواهند عشق و نفرت شهروندان را نیز مهندسی کنند. می خواهند و تلاش می کنند نظر و نگاه ها را در تاریخ مدیریت نمایند. آنان از این که چشم های ما به تاریخ دوخته است مشکلی ندارند، بلکه مشکل شان این است که در این میان، چشم های برخی از شهروندان به نقاطی دیگر از تاریخ دوخته شده است. آنان با این که تاریخ، منبع عشق و نفرت شده  و یا از این که تاریخ، منشا مرز و گسست میان شهروندان گشته است، مشکلی ندارند بلکه می خواهند مرزها و جبهه بندی ها را مهندسی نمایند. در یک کلام، آنان در آرزوی مهندسی عشق و نفرت شهروندانند.   

آن چه این روزها مشاهده می کنیم، این است که برخی از شهروندان نگاه شان را به هزاران سال پیش برده اند، نه برای فهم آن روزگار، که برای تفاخر و ابراز نفرت. و آن چه این روزها مشاهده می کنیم، برملا شدن تقابل بنیادین میان عشق و نفرت تاریخی برخی از شهروندان با عشق و نفرت تاریخی حاکمان است. و این که آن مهندسی و مدیریت عواطف و احساسات تاریخی که سالهاست بر آن تاکید می کنند، ترک برمی دارد.

مهندسی عشق و نفرت، به تاریخ محدود نمی شود، بلکه مدیریت عواطف امروزین شهروندان نیز در دستورکار است. مطابق با این شیوه و مرام، ما باید کسانی را دوست بداریم که حاکمان دوست می دارند  و کسانی را دوشمن بپنداریم که آنان دشمن می پندارند. چه سازمان هایی برای شکل دهی به عواطف و احساسات ایجاد شده است تا معلوم کنند باید بر چه کسانی مرگ و بر چه کسانی درود بفرستیم. 


✔️ پیام حاکمان این است که ما صاحبان و مالکان حقیقت ایم. دوست بدارید آنانی را که ما دوست می داریم و دشمن بدارید آنانی را که ما دشمن می دانیم. "درست" آن است که ما می گوییم  و نادرست آن است که دیگران می گویند.