X
تبلیغات
رایتل

شروعی تازه

27 اسفند 1395


      از یک جایی به بعد  خسته می شویم، زمان را برش می دهیم و به خودمان اطمینان می دهیم که زمانِ اکنون، تمام می شود و  زمان دیگری متولد می شود. به خودمان اطمینان می دهیم که وارد فضای جدیدی  می شوم. شاید می خواهیم گرد ملال و رنج تکرار را از خود برانیم. روح های کدر که در روزها و شب های مکرر در هم پیچیده شده است و رنج ملال را بر دوش می کشند، خود را به تمام شدن و نو شدن سال، دلخوش می کنند. 

نوروز، فریب خوشایندی است که آگاهانه و یا ناآگاهانه، تن به آن می دهیم تا لبخند زنان از کنار تکرارهای بی رحم و کشنده بگذریم. می خواهیم بگوییم، چیزی تمام شده است و چیزی شروع می شود. چیزی نو می شود.  زبان، ما را فریب می دهد. مفاهیم خود ساخته و قراردادی، چشم های واقعیت بین ما را می پوشاند. چه کسی معتقد است و چرا معتقد است که تکرار مکررات را باید نو شدن تلقی کرد؟ امروزمان شبیه دیروز و دیروزهای ما  شبیه همه ی روزهای سپری شده ی خاکستری یک عمر طولانی، طی طریق یک نواخت و دور زدن های بی حاصل. وقتی بر روی دایره راه می رویم، هم راه می رویم هم راه نمی رویم. از مبدا دور می شویم و به مبدا نزدیک می شویم. مقصد و مبدا به نحو پارادکسیکال، در هم تنیده شده است. خط بسته، یعنی چرخیدن به دور خود و قدم زدن در جاده ی تکرار و تکرار. دویدن در خط بسته یعنی رسیدن به همان جایی که از آن جا شروع کرده بودیم. سرگیجه های ملال آور زندگی، بی حوصلگی های خسته کننده، احساس در بن بست بودن و از دست رفتن معنا، نشان از کهنگی های دل آزار و تکرار بودن هایی است که ردای دیروز و دیروزهای پیشین را بر تن دارد. .


     راز جشن نوروز، در نو شدن سال نیست (زیرا مفهوم نو شدن سال، دست کم فاقد معنای روشن است)، بلکه نو شدن، همان غلبه یافتن بر تکرار ملال آور زندگی است. بیرون جهیدن از چرخه ی تهوع آور و بی ثمری است که گرفتارش شده ایم. نو شدن، صفت سال و روز و هر چیز دیگری نمی تواند باشد. باور دارم که نو شدن، صفت انسان است و بس. این آدمی است که می تواند نو شود و جهان اش را نو کند. نو شدن، وقتی است که چون باغبان خستگی ناپذیر، بوستان وجود خویش را از خارهای مزاحم و آزاردهنده پاک کنیم . به جای آن، گل های رنگارنگ را بکاریم.  نو شدن، بر کشیدن شعله ی آگاهی و فروزان تر شدن نور اخلاق و خرد آدمی است. نو شدن، پیراستن خود از سیاهی ها و آراستن وجود به روشنایی های دل افروز است. نوروز، یادآور این است که می توان و باید نو شد. 

         جشن نوروز، دست کم یک بار ما را با موضوع نو شدن مواجه می سازد. روند عادی زندگی را متوقف می کند و اندیشه را به سمت و سوی دوباره زاده شدن می برد. سال، نو نمی شود، اما تلنگری به آدمی می زند که نکند باورها و رفتارها، نیاز به نو شدن داشته باشند. از این رو است که نو شدن هر کسی با دیگری متفاوت است. عید هر کس، عید خود اوست. ممکن است شخصی در سراسر عمر خود، حتی برای یک بار هم عید نداشته باشد. زیرا او در همان زادن و  زیستن اول خود درجا زده است. یک بار زاده شده است و یک بار هم می میرد. زادن و مردنی زیستی و طبیعی، همان گونه که سایر موجودات، گله وار می آیند و می روند. و ممکن است که استثانائاتی هم باشند که با هر نفس نو می شوند. زادن های مکرر، تولدهای متوالی. عید هر کس، همان تولدهای اوست. به تعبیر دیگر، هر شخص، به همان اندازه عید خواهد داشت که متولد و نو می شود. این گروه با نو شدن انفسی درگیرند و جمعیت انبوه دیگر به نو شدن های آفاقی. آنان که ناتوانند از این که درونشان را نو کنند به نو شدن های بیرونی می نگرند و منتظرند تا دگرگونی را بر چهره ی طبیعت ببینند. جان های مرده را چه کار با نو شدن؟


جان پذیرفت و خرد اجزای کوه                       ما کم از سنگیم آخر ای گروه؟

نه ز جان یک چشمه جوشان می‏شود           نه بدن از سبز پوشان می‏شود

نه صدای بانگ مشتاقی درو                          نه صفای جرعه‏ی ساقی درو

(مثنوی، دفتر دوم، بیت 1333)


       طبیعت اولین و بزرگترین آموزگار آدمی، می آموزد که می توان و باید از رخوت و خمارآلودگی بیرون آمد و جانی دوباره گرفت. شکوفه کرد و جهان را زیباتر ساخت. آن کس که جانش شکوفه می دهد و گل می کند و بوستانی سرسبز و زیبا می آفریند همگام و هماهنگ با هستی گام می زند. اگر عیدی هست، همانا عید شکوفه دادن جان های زیبا است. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد