X
تبلیغات
رایتل

پایان

19 اسفند 1395

همین که اسفند از راه می رسد،‌همین که داریم به انتهای سال می رسیم، احوالم  رو به تیرگی می گذارد. اندوهی مبهم از نمی دانم کجا به درون رسوخ می کند. وقتی اسفند به نیمه می رسد، اندوه اما به اوج می رسد. بعد از آن نوعی کرختی و بی تفاوتی غمگنانه ای را تجربه می کنم. هوای اسفند هوای خاصی است. ملال هم  از راه می رسد. پرسش هایی که تلاش می کردم سرکوب شان کنم،  دوباره جان می گیرند. پرسش هایی پایدار و همیشگی. پرسش هایی از زندگی و از معنا و هستی و از افقی که دارد تنگ و تنگ تر می شود. 


کمی در خودم تامل می کنم و درمی یابم احتمالا این احوال نتیجه آن چیزی است که در ناخودآگاهم فرمان می راند. آن آگاهی سرکوب شده و آن اندیشه ی نادیده گرفته شده. آن چه که می توانم نامش را "آگاهی به پایان" بگذارم. آگاهی به انتهای راهی که دارد تمام می شود. روزها و ماه هایی که می رود و دیگر بازگشتی ندارند. شاید چیزی را که عید می نامیم، عبارت واژگونه ی این آگاهی باشد. ترفندی نه چندان هوشمندانه که بتوانیم فراموش کنیم که یک سال دیگر به پایان می رسد. با چنین نام گذاری می خواهیم خودمان را به تغافل بزنیم و   ایام رو به زوال را به رنگ شادی بیاراییم. ایام کهنه ی سال را با لباس نو می پوشانیم. آن هراس از زوال را با طبیعت تقسیم می کنیم. روزهایی که به درختان و خاک و بیابان نزدیک می شویم و انسی دوباره شکل می گیرد. به مادر زمین پناه می بریم. به سایه ای و رودخانه ای و هوایی پر از اکسیژن غفلت. از گذرگاه پر پیچ و  خم لحظه ها و ایامی  پرفراز و نشیب گذر کرده ایم، چرا خوش نباشیم؟ با خویش اگر کنار بیاییم،‌چرا خوش نباشیم؟. 


شاید هم لازم باشد   گاهی آدمی  (و چه وقت خوبی که آغاز بهار باشد)، خود را تماما به بزمگاه خوش و   توانا و شیرین غفلتی ممدوح بسپارد. و به خودش بگوید: باش، هر گونه که می خواهی. اصلا بگذارید این گونه بگویم: این روزها را نباید به امواج مبهم و رگبار سکوت و اندوه واگذار کنیم. شاید این ایام، وقت خوبی باشد تا  با شادی، انتقام خویش را از آن پرسش مهیب بگیریم. پرسش از معنا و هستی و از پایان راه را به آب روان جویبار کوهستان بسپاریم. سرخوشانه در نسیمی بهاری،  دمی زیستنی بی کتاب، بی آگاهی، بی پرسش، بی هستی، بی دغدغه  و تهی از هر چه هست، بگذرانیم. اگر می توانید از خودتان دریغ نکنید روزهای بهاری را.  و کدام بهار از خلسه ی بی تفاوتی شیرین تر که گوش به آواز پرندگان چلچه خوانی دهیم که ما را به بزمی عمیق فرا می خوانند. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد