X
تبلیغات
رایتل

باز شدن مشت های خالی

6 اسفند 1395



(در حاشیه ی مناظره ی بیژن عبدالکریمی و  شهریارزرشناس)


شبکه ی چهار تلویزیون در دو جلسه ی اخیر زاویه، ذیل عنوان "نفوذ"، به مناظره و رویاروی دو اندیشه پرداخت. مفاهیمی همچون نفوذ، ناتوی فرهنگی، تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی و از این قبیل در میان آمد. زرشناس مدعی بود غرب مدرن با طراحی پروژه ی نفوذ در ارکان کشور ایران و با میانجی روشنفکران، تکنوکرات ها، برخی نویسندگان و  بدنه اجرایی کشور و به طور کلی از طریق طبقه ی شبه مدرن متوسط، برای تداوم سلطه ی خویش و شکست انقلاب اسلامی اقداماتی جدی کرده است. به نحوی که به تعبیر زرشناس این نفوذ و مجریان آن در داخل، نگذاشتند انقلاب به آرمان های خود برسد و جامعه ی ایران را با انواع مشکلات روبرو کرد. هر آن چه زرشناس در این دو بخش مناظره بیان کرد، حول و حوش این مدعا بود. اما عبدالکریمی در مخالفت با این رویکرد، بر این نکته پا فشاری می کرد که در ساحت فرهنگ و اقتصاد و اندیشه نباید از این مفاهیم استفاده کرد زیرا ما را به اشتباه می اندازند. مفاهیمی مانند نفوذ، شبیخون و ... مفاهیمی نظامی و امنیتی است و در نتیجه در شناخت مسئله و یافتن راه حل بن بست ایجاد می کند. عبدالکریمی مدعی بود ما هنوز نه خود و نه غرب را نشناخته ایم. باید به خود آگاهی برسیم.  زرشناس، غرب را یک پروژه ی طراحی شده ی غرب سیاسی و نظامی می داند که در پی سلطه بورژوازی و سرمایه داری بر ایران است. اما عبدالکریمی، غرب را نه یک پروژه، بلکه پروسه ی عقلانیت مدرن می داند که کسترش یافته است و جهان امروز را تحت سیطره ی خود گرفته است و از این جهت آلترناتیوی برای آن موجود نیست. 


زرشناس، به تمامه و به روشنی، سخنگوی مدعیات کلی، مبهم، ادعایی گزاف و سست در باب ایده است که در حرکتی برون فکنانه، شانه از زیر بار مسئولیت خالی می کند و هر آن چه را اکنون با دردها و رنج ها روبرو هستیم، بر دوش دشمنی موهوم و سایه توهمی ترسناک می افکند. مدعیانی که ضعف ها و کاهلی ها و عدم شناخت و آگاهی و نداشتن ایده و برنامه برای اداره ی امور کشور را بر دوش شبحی از دشمن می اندازند تا خود را بری از ناکارآمدی و فساد معرفی نمایند. در این مناظره، مشت خالی کسانی باز شد که با سخنان آتشین ایدئولوژیک و زبان شعارگونه و تکرار مکرر واژگانی چون نفوذ، نئولیبرالی، شبه مدرن، تکنوکرات و.... از جهل خویش نسبت به مسئله های اصلی باز مانده اند و خود را پس و پشت این مفاهیم پنهان می کنند. چیزی در چنته ندارند اما برای آن که دستهای فقر زده شان باز نشود، سایه ی دشمن را معرفی می کنند تا از هر آن چه دردناکانه، اکنون و آینده ی کشور را در مردابی متعفن فرو می برد، بگریزند و مسئولیتش را از شانه های ناتوان شان بر زمین لغزنده ی اقتصاد و فرهنگ و سیاستی بگذارند که در حدود 40 سال اخیر بنیان نهاده اند. 


مناظراتی از این دست، اگر فقط یک نتیجه داشته باشد و آن این که ایده ها و مدعیات به ظاهر شکوهمند، به چالش کشیده شده  و نورافکنی بر تاریکی کاخ پوشالی باورهایی به ظاهر انقلابی، افکنده می شود، و سستی بنیان هایی ظاهرا مستحکم عیان می گردد، امر نیکو و بسیار کارساز است. هر تلاشی در باز کردن مشت های خالی آراء و نظراتی که از پرسش می گریزد، راه برون رفت از بن بست را هموارتر می کند. اساسا یکی از راه های نجات، نشان دادن مسیرهایی است که به پرتگاه منجر می شود. برملا کردن راه هایی که بن بست می رسد. عیان کردن ایده هایی است که تن به سنجش و آزمون نمی دهند و بدین خاطر همواره خود را حق مطلق می پندارند. به پرسش کشیدن مدعیاتی این چنین، خود، بخشی از راه حل کلی است که باید در  پی آن بود. و چه سنجه ای کارآمدتر از واقعیت موجود. در چنین مناظره هایی است که با نشاندن واقعیت ها در برابر مدعیات مبهم و کلی و مفاهیم انتزاعی و ذهنی، مسئولیت سرنوشت تلخ اکنون مان را یادآوری کرد تا شاید بتوان گوشه ای از توهم های دردناک را درمان کرد.

بیرون رفتن از سایه های توهم آلود ایدئولوژیک,  گامی بلند در جهت بهبود این مرزو بوم است. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد