X
تبلیغات
رایتل

چند نکته در باب مفهوم انقلاب

20 بهمن 1395


1. انقلاب، کودتا و یا حمله ی نظامی، سه شیوه ای است که برای جابجایی قدرت از آنها استفاده می شود. قدرت از کسانی گرفته می شود و به کسان دیگری سپرده می شود. اما انقلاب،  با حضور و مشارکت مردم، کودتا با حضور نظامیان و حمله نظامی با حضور کشور بیگانه  صورت می گیرد. 

هر چه هست هر سه ی اینها سه شیوه ای است که قدرت  توسط آنها جابجا می شود. اما آن چه مهم است این است که آیا تغییر و جابجایی در قدرت و بر روی کار آمدن حاکمان جدید، تغییری هم در نحوه ی اداره ی کشور هم اتفاق افتاده است؟ آیا با رفتن یکی و آمدن دیگری، تحولی بنیادین در نحوه ی مدیریت رخ داده است؟ به سخن کلی تر، ‌آیا حال جامعه بهتر شده است؟ آیا به توسعه رسیده است؟ و آیا رنج ناشی از ناملایمات زندگی مانند بیکار  و فقر و فساد و نا امنی کاهش یافته است؟ اگر آری، این شیوه از تغییر ، عاقبت خوشی داشته است. اما پاسخ خیر باشد،آیا اساسا انقلاب معنایش را از دست نمی دهد؟

  

انقلاب، فی نفسه نه امر ممدوح و نه مذمومی است زیرا انقلاب صرفا یک شیوه و راه و وسیله برای گذار از دوره ای به دوره ی دیگر است. واز این رو باید به پس از انقلاب فکر  کرد. این که پس از به قدرت رسیدن، مردم،  قدرت و سرنوشت کشور چه شد. مانند این می ماند که قرار است با وسیله ی نقلیه ای به شهری مسافرت کنیم. اما وسط راه مانده ایم. حالا به جایی این که به هدف سفرمان بیندیشیم و راهی برای ادامه ی مسیر بیابیم، به خود وسیله ی نقلیه می پردازیم و محو این شده ایم. برخی می گویند وسیله ی زیبا و خوبی است، برخی دیگر نظر مخالف می دهند. از گفتگو و توجه به شیوه ی انقلاب، چه میوه ای خواهیم چید؟ گفته اند: درخت را با میوه اش می شناسند، در این صورت انقلاب را با آثار و تبعات و پیامدهای آن می توان شناخت. اگر به اهدافش رسیده باشد انقلاب موفقی بوده است و اگر نرسیده، انقلاب شکست خورده است. شکست انقلاب، یعنی آن شیوه ای که برگزیده شد تان از آن طریق، به هدف های تعیین شده برسیم، کارساز نبوده است. 


2.  انقلاب، یک مفهوم انتزاعی و اعتباری است. واژه ای است برای نام نهادن به یک پدیده ی اجتماعی. برای اشاره کردن به واقعیتی از واقعیات اجتماعی. اما چه بسیار کسانی هستند که این مفهوم ذهنی و انتزاعی را به مقام تعین اجتماعی رسانده اند. به نحوی که  "انقلاب"، که صرفا یک مفهوم است، صاحب حق معرفی می شود، صاحب اختیار می شود و احترامش بر همگان وجب می شود. آن گونه که برای یک مفهوم، حق، مصلحت و منزلت و آینده می سازند و چنان از آن سخن می گویند که گویی از یک واقعیت عینی  و  از یک انسان سخن می گویند. "انقلاب"، نه تنها صاحب حق می شود که حق او بر همه ی حق ها سبقت می گیرد. چنین رویکردی به انقلاب، رویکرد انسان وار انگاری است. رویکردی که "انقلاب" را چونان یک انسان می بیند.  انسان انگاری انقلاب، این همان اخطای بزرگی است که نتایج تلخی به همراه داشته است. "انقلاب"، یک واقعیت زبان شناختی است و نه واقعیت اجتماعی. خلط میان این دو از مغالطات دردناکی است که واجد آثار و تبعات بسیار تاریک شده است. آن چه واقعیت دارد انسان هایی هستند که باید صاحب حق و مصلحت شناخته شوند و نه یک مفهوم انتزاعی و اعتباری. 


3.  انقلاب، اشاره به اوضاع و احوالی است که ملتی نظم و نظام مستقر را سرنگون می کنند. اما از زمانی که موفق به تغییر نظام سیاسی شدند، از آن پس، سیستم جدید و نظام جدیدی متولد می شود. آن تب و تاب انقلابی گری که برای زیر و رو کردن سیاست برپا شده بود، در سیستم نوپا آرام می گیرد و پس از آن است که نقطه ی پایان بر انقلاب گذاشته می شود. از این رو جنبش به نهاد و حرکت به بنیاد تبدیل می گردد. و عجیب است ایده هایی که هنوز از ادامه ی انقلاب سخن می گویند. اگر سیستم جدید مستقر شده است، انقلاب چه معنایی می تواند  داشته باشد؟

این روزها جار می زنند و بر تبلیغات شهری نمایش می دهند و انقلابی گری را ترویج می کنند. مگر نه این است که انقلاب، همواره نفی وضع موجود است؟ انقلابی گری یعنی ضدیت علیه وضع موجود؟ یعنی خواهان سرنگونی نظم مستقر شدن. اگر این معنا را در سر ندارند چه چیزی را مراد می کنند؟ 



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد