X
تبلیغات
رایتل

حزن و ترس

20 دی 1395



خبر فوت آقای هاشمی رفسنجانی، سریع و بسیار سریع به تیتر اول اخبار تبدیل شد. در همان ساعات اول واکنش هایی را بر انگیخت و بسیاری از رسانه های داخلی و خارجی به آن پرداختند. مرگ هاشمی، بی مقدمه و بی خبر بود. از این رو چیزی عجیب و وهم انگیز می نمود. همگی در تحیری عمیق فرو رفتند و ناباورانه به این واقعه می اندیشدند. چیزی عجیب بود و باور کردنش مشکل، اما اتفاق افتاده بود و واقعیتی را بر همگان تحمیل می کرد. واکنش هایی شکل گرفت و مواجهاتی با این پدیده رخ نمود.

همه ی واکنش ها را می توان در دو دسته صورت بندی کرد: اولا واکنش عاطفی در برابر مرگ کسی که هنوز امید به زندگانی اش بود و مرگش غیر منتظره بود. به جز استثنایی از افراد، عموم واکنش ها،‌ اندوهناک و غمگنانه بود. ثانیا، واکنش هراس انگیز و شاید ترس از آن چه که ممکن است رخ دهد. پرسش از این که پس از هاشمی چه اتفاقی خواهد افتاد، نشان از حیرت و هراسی دارد که در برخی ذهن ها جوانه زده است. برای اینان، ایران پس از هاشمی، مسئله است. 

مواجهه ی سوگناک عاطفی، البته مواجهه یی طبیعی برای کسانی است که با او رابطه ای عاطفی دارند، او را دوست و همرزم خود می دانند. او را رنج کشیده در انقلاب و پس از آن می دانند. اما پرسش از ایران پس از هاشمی،‌ چرا مطرح می شود؟ هراس و یا دست کم پرسش از اتفاقات آینده از یک آسیب بزرگ سیاسی خبر می دهد، و آن وابستگی شرایط به افراد و نقش پر رنگ شخصیت ها در تاریخ ما است. وقتی سرنوشت ملتی به سرنوشت فردی و شخصی انسان دیگر گره می خورد، ماندن و یا رفتن او مسئله ای مصیبت بار می شود. وقتی از واژه ی یتیم شدن استفاده می شود، دقیقا همین معنا را می رساند که فرزندان صغیر در فقدان پدر، اینک بی پشت و پناه و در معرض آسیب ها و خطرات خواهند بود. مرگ پدر، زندگی افراد را در هم می ریزد و تمامی معادلات آینده را دستخوش حوادث می کند. و نقطه ی آسیب دقیقا همین جا است که چرا ساختارهای بزرگ تاریخی و اجتماعی، با بود و نبود یک شخص چنان بسته می شود که از دست دادن آن شخص، ‌همه را به هراس بیفکند و از خود بپرسند، قرار است چه اتفاقی بیفتد. این همان آسیبی است که عنوان "نقش شخصیت" ها در تاریخ نام دارد. نقش بی بدیل اشخاص در ساختارهای سنتی و پیشین، قابل فهم و تبیین است اما چرا در ساختارهای نوین و  مدرن این وابستگی ایجاد می شود؟ این پرسش بسط می یابد، زیرا ما گرچه در جهان امروز زندگی می کنیم و ظاهرا ساختارهای مدرن سامان دهی را یدک می کشیم اما هنوز به لحاظ ذهنی و عینی در جهان پیشامدرن هستیم. از این رو مرگ کسی مانند هاشمی، برای برخی از ما هولناک و هراس انگیز است. 

واقعیت امروز ما البته همین است که می بینیم. وابستگی ساختارها، برنامه،سیاست ها و رویکردها به اشخاص و افراد است. کافی است به تغییر و تحول در سطوح بالای مدیریت جامعه نظری بیفکنیم تا متوجه شویم،‌ آمدن و رفتن افراد چه تاثیر ژرفی بر نهادها و ساختارها می گذارد. هر شخصی که بر صندلی ریاست اداره ای تکیه می زند، پس از چندی همه ی آن سازمان را به رنگ خویش درمی آورد. تکیه بر اشخاص و وابستگی بیمارگون ساختارها به شخصیت ها، آسیبی فرهنگی است. تا این آسیب رواج داشته باشد البته باید بار هراس ها و ترس هایی را بر دوش بکشیم که از آمدن و رفتن این و آن ایجاد می شود. این آسیب، ‌خود بر آسیبی عمیق تر تکیه زده است و آن صغارت تاریخی ملتی است که به رهبران شان به مثابه پدر و نه یک کارگزار، می نگرند. شاید وقت آن رسیده باشد در این فرهنگ صغیرپرور، بازنگری شود و خانه را از بنیان اصلاح کرد.

نظرات (1)
سلام و درود به استاد ارجمند

فرموده اید که: ... اما هنوز به لحاظ ذهنی و عینی در جهان پیشامدرن هستیم.

و بعد فرمودید که: ...شاید وقت آن رسیده باشد در این فرهنگ صغیرپرور، بازنگری شود و خانه را از بنیان اصلاح کرد.

پرسش اینجاست که گذر از جهان پیشامدرن، ربط به خواست و ارادۀ کسی دارد ؟ ویا مجموعه‌ای از عوامل عینی و ذهنی باید دست به دست دهند تا گذر از این دروازۀ تاریخی ممکن گردد.

تشکر
پاسخ:
درود بر شما

یکی از مولفه های موثر در گذار از آن به این، اگاهی تاریخی است و این که به وضع و حال خودمان آکاه باشیم. در این صورت است که می توانیم کنشگری فعال باشیم . عاملیت را به انسان بدهیم و نه جبرهای تاریخی. از این رو یکی از ارکان گذار، همان اراده و عمل کنشگران است
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد