X
تبلیغات
رایتل

لطافت کتاب

21 آبان 1395



کتاب، با چشم هایت سخن می گوید. کنارت می نشیند و تا هر وقت خسته نباشی و بخواهی برایت سخن می گوید. همین که خواب، چشم هایت را بست، بی آن که چیزی بگوید می گذارد تا صبح بخوابی و دیگر هیچ نمی گوید. کتاب، صبر می کند تا وقتی تو بخواهی و تا وقتی چشم هایت را دو باره مهمانش کنی. آن گاه خوان رنگارنگش را باز می کند و سخن را از نو آغاز می کند. اگر خواندن هایت از یادت رفته باشد، حاضر است تا هر چه تو بخواهی برایت تکرار کند. 

همه که رهایت کرده باشند، باز کتاب هست. همه که فراموشت کرده باشند، کتاب اما هیچگاه فراموشت نخواهد کرد. با تو بی مزاحمت و مشقت و بی خواسته و منت، به هر کجا که بخواهی خواهد آمد. در تنهایی هایت با تو آرام سخن می گوید، آن قدر آهسته که گلدان شقایق لب پنجره هم صدایش را نمی شنود. اگر دلت گرفته باشد، برایت شعر می خواند. شعرهای ناب، آن چنان که جانت را نوازش می دهد. اگر پرسشی داری، سعی می کند پاسخی برای سوالاهایت فراهم کند و اگر پاسخی نداشته باشد با فروتنی می گوید نمی دانم، از کتاب دیگر بپرس.  

کتاب، زمزمه ی چشمه ای است جاری در تاریخ. تجسم حکمت هایی است که در تجربه های انسانی و در فراز و نشیب رنج و دردهای آدمیان به دست آمده است. کتاب، انباشت دانایی انسان هایی است که با تاملات خردمندانه، تلاش کرده اند افق های جدیدی بر روی انسان بگشایند. کتاب همچون شمعی است که می خواهد تاریکی جهل را با روشنایی اش بزداید و مسیر زندگی را روشن کند تا روندگان این راه دراز، پرتگاه ها و صخره های هولناک ببینند. آن که کتاب نمی خواند، چونان رهروی است که در تاریکی گام می زند. هر لحظه را باید منتظر سقوط در چاه تهی از واژگان روشنایی بخش باشد. دست های خالی از کلمات، سرگشته ای را می ماند که نمی داند لحظات بی قراری اش را و روزهای بی حوصلگی اش را چگونه سر کند. کتاب، سنگینی لحظه های مبهم زندگی را بر دوش می کشد تا آن که با او سخن می گوید، آرامش بیشتری داشته باشد. از این رو کتاب، با ما رنج می کشد. زندگی می کند و در مسیر طولانی روزمرگی ها همراهی مان می کند.

کتاب، جغرافیای ذهن آدمی را گسترش می دهد. میدان دید را افزون می کند و چشم انداز را تا افق می گشاید. همه ی آدمیان به صورت و اندام، به یک اندازه و شبیه همند، کتاب اما، درون آدمیان را فراخ می کند. کتاب، جهان درون را تغییر می دهد، گسترش می دهد و کوچه ی بن بست و تاریک را به سوی دشتی عظیم باز می کند. کتاب رهایی بخش است.

نظرات (1)
سلام استاد
و تشکر
این همزمانی را خیلی دوست دارم. در گیر نوشتن مطلبی بودم در ستایش کتاب و البته که قلم شما حتما شیوا تر است.

یک کتاب هم گرفته‌ام بنام (( هایکوهای طنزآمیز )).
مطالب جالبی دارد. یکی از این بین را که مربوط به کتاب هم هست به شما تقدیم می کنم:

(( چُرت می‌زند

با کتابی در دست
با وقارتر جلوه می‌کند ))

پایدار باشید.
پاسخ:
درود بر شما
ممنون و سپاس از همراهی تان
خست نورزید،
نوشته تان را بدهید بخوانیم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد