هنر ممنوع

11 مهر 1395



در اخبار و  روزنامه ها آمده است که جامعه ی مدرسین قم هم با بیانیه ی تند علیه ارشاد، برگزاری هر گونه کنسرت را در شهر قم را ناممکن دانستند.


1... داستان کنسرت ها و ایضا موضوعاتی از این دست به عیان نشان می دهد که در یک عقب گرد دردناک تاریخی به دوره ی ماقبل رضاشاه رجعت کرده ایم... دوره ی خان خانی... دوره ای از اقتدارهای محلی و قبیله گری... به زبان سیاست، بازگشت به دوره ی ماقبل مدرن. زمانی که هنوزدولت مدرن شکل نگرفته است. دوره ای که مثلا شیخ خرغل در خوزستان و کسان دیگر در سایر بلاد، حکومت های محلی داشتند و تصمیمات محلی می گرفتند. دوره ای که هنوز دولت مرکزی شکل نگرفته بود... امامان جمعه اینک هر یک نقش یکی از همان خوانین رابازی می کنند. اگر آن خوانین، در برابر تصمیمات و سیاست های دولت مرکزی می ایستادند، اینک همان کار را ائمه ی جمعه می کنند. 

  

از این رو لغو کنسرت ها توسط ائمه جمعه و علی رغم این که از سوی ارشاد... از سوی دولت مجوز دارند معنایی جز این نمی توان داشته باشد که ما در آستانه ی لغو حاکمیت ملی و  دولت، به منزله ی اراده ی ملی هستیم. حتما می دانید که البته فقط کنسرت ها نیست که با مخالفت خوانین محلی با مشکل برخورد می کند... سیاست های دیگر دولت مرکزی نیز در موارد دیگر با بن بست روبرو می شود.  به گونه ای که تعیین استاندار و عزل و نصب ها و کارهای استانداری باید با نظر امام جمعه همسو و موافق باشد...


2...لغو کنسرت ها، به صراحت زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی ساکنان مشهد و قم و... است. آن شهروندان نیز اجازه دارند و حق دارند از برنامه های همچون کنسرت ها استفاده کنند. نادیده گرفتن این حق به روشنی نادیده گرفتن شهروندانی است که از بخت بد در آن شهرها زندگی می کنند... و بدتر این که ساکنان این دیار به عیان می بینند دیگرانی که قدرت دارند چه آسان با مردم بازی می کنند. سرنوشت شان را تغییر می دهند. چون قدرت دارند مردم را مانند عروسکی می بینند و هر گونه که می خواهند با زندگی شان بازی می کنند. نتیجه ی چنین برخوردهایی... حس بی ارادگی... حس این که من روی زندگی ام هیچ تسلطی ندارم رشد می کند. 


3... لغو کنسرت ها و سایر برنامه ی فرحبخش و دلخواه مردم از سوی مراجع مذهب و ائمه جمعه... مردم را به این نتیجه می رساند که یا باید دین را انتخاب کنند یا زندگی و شادی را.... زیرا این دو با هم سازگاری ندارند. مهلک ترین ضربه به دین ... دقیقا همین است که به نام خدا و به نام دین، جلوی لذت ها و زندگی ها و شادی ها گرفته شود.... تعارضی با پایان تلخ... اگر دین را رها کند پایانی تلخ خواهد داشت اگر شادی را رها کند نیز پایانی تلخ


4....لغو برنامه ی رسمی و قابل کنترل کنسرت ها سبب می شود این گونه برنامه ها به زیر پوست شهر برود و چیزی با عنوان موسیقی زیر زمینی رواج یابد. موسیقی غیر قابل کنترل و عموما بدون معیار....همان گونه که در ادوار پیشین ... وقتی موسیقی فاخر و معنوی سنتی نادیده گرفته شد... موسیقی ،  زیر زمینی شد و از آن زیر زمین موسیقی هایی درآمد که با موسیقی فاخر ایرانی فرسنگ ها فاصله است


5...لغو کنسرت در شهرهای مشهد و قم  به بهانه ی این که این شهرها مقدس اند ... بسیار عجیب است

اولا... مگر کنسرت چه تعارضی با این تقدس دارد؟... این تعارض را باید همگان احساس کنند. چطور می شود دستگاه قدرت رسمی و تمام مردم مشهد متوجه نشدند که کنسرت با تقدس آن شهر در تعارض است فقط یک نفر متوجه شد؟ 

ثانیا، هیچ معیاری نداریم که متوجه شدیم حوزه ی جغرافیایی و سرزمین تقدس تا کجاست؟ مثلا تقدس حرم امام رضا تا کجا کشیده شده؟ فقط شهر مشهد؟ استان خراسان رضوی؟ ... به چه دلیل؟ چه دلیلی وجود دارد که تقدس امام رضا در مرزهای استانی محدود شود؟ چرا این تقدس را در جغراقیای استان خلاصه می کنند. مثلا اگر هنوز استان خراسان تفکیک نشده بود آیا تقدس به همه ی مرزهای قدیمی استان خراسان تسری پیدا می کرد؟ حالا چرا تسری پیدانکند؟ 

ثالثا، معنای تقدس چیست؟ چه کارهایی در حوزه ی جغرافیایی تقدس نمی توان انجام داد؟ فقط کنسرت مشکل دارد؟ مثلا کسی که جنب است نباید قبل از غسل و تطهیر وارد مسجد شود زیرا مسجد مکان مقدس است... اگر مشهد هم مقدس است خب چرا احکام مربوط به مسجد را در آن پیاده نمی کنند؟


6...و بدتر از همه ی این هایی که گفته شد:

اهانت به ساحت هنر، 

بی حرمتی به ساحت زیبایی است.  چه اهانتی بالاتر از این که موسیقی چنان پلید و بی ارزش نشان داده شود که برگزاری کنسرت موسیقی ممنوع شود... و آیا جاهلانه و ابلهانه تر از این سراغ دارید که تلویزیون از نشان دادن آلان موسیقی ابا می کند؟ شما تصور کنید کسی از خوانندگان را به تلویزیون دعوت می کنند تا موسیقی زنده اجرا کند... بعد نوازندگان را  پس و پشت ها پنهان می کنند. برخوردی چنین اهانت آمیز،  بسیار دردناک است هم به نوازندگان و هم به بینندگان و هم به هنر

ابلهانه است زیرا هزینه ی اجرای موسیقی زنده را پرداخت می کنند اما موسیقی مرده پخش می شود. 

ابلهانه است زیرا همه ی ابزار آلات موسیقی برای صدای آنها است که پخش می شود ... و گرنه تاری که صدایی از آن برنخیزد تکه چوبی است. صدایش را پخش می کنند اما نشانش نمی دهند

ابلهانه است زیرا همان تلویزیون، کنسرت ها و موسیقی های زنده ای را که ضبط کرده است... بعدا با نمایش ابزار و الات موسیقی ... در پخش خانگی در اختیار همه قرار می دهد.