X
تبلیغات
زولا

اینک انسان

7 مهر 1395


پرسش از "انسان"،  اساسی ترین پرسش


......در قرون متاخر، پرسش از انسان، در کنار پرسش از خدا مطرح شد. پرسش اساسی فلسفه ی پیشا رنسانس، مباحث وجود شناسی  بود. اما آن چه در دوره ی پسا رنسانس، موضوعیت و اغلبیت یافت، پرسشی  بود  از جنس مسایل عرفی و زمینی، و آن پرسش از انسان است. از این رو، اینک اساسی ترین پرسش، خدا نیست،‌ انسان است. 


قرن های پی در پی آمد و رفت تا سخن و بلکه توصیه ی "شمس" مورد توجه واقع شد... شمس در مقالاتش به کرات آورده است که خدا را رها کنید، به خود بپردازید. "تو را از قِدَم عالم چه؟ تو قِدَم خویش را معلوم کن. چرا عمرت را در قِدَم عالم خرج می‌کنی؟ "...از عالم توحید تو را چه؟ از آن که او واحد است تو را چه؟ چون تو خود صد هزار بیشی. هر جزوت به طرفی افتاده.....  سخن شمس در باب اندیشیدن به خود از منظر عارفانه است، در این رویکرد، وجود و حضور خدا بدیهی انگاشته می شود. از این رو باید از آن عبور کرد. اما امروزه هم وجود خدا و هم حضور او مورد شک و پرسش است. به تعبیر بوبر، کسوف خدا، مساله ی امروزین است. 

رنسانس، تولد پرسش از انسان بود و جان گرفت و فربه شد. با این همه، خدا هنوز راز این جهان است و بدان می اندیشند، اگر چه کم سو شده است... 

دوگانه ای که در عهد رنسانی مطرح شد: خدا یا انسان، مساله این است.

از منظر دیگر، دوگانه ای دیگر می توان مطرح کرد: خدا برای انسان یا انسان برای خدا؟

 پس از آن است که  مسایلی از این دست در برابر تنهایی و رنج انسان، رنگ می بازد. 

و  سوم: اینک انسان