X
تبلیغات
رایتل

شرمندگی، فضیلتی فراموش شده

11 تیر 1395



یکی از واقعیت های بنیادین و اساسی زندگی اجتماعی در تاریخ بشری، شکاف میان فقر و غنا است. همان که مارکس، تاریخ نبرد طبقاتی را با آن تبیین می کند. فاصله ی میان فقیران و ثروتمندان، فاصله ی میان آنان که در میانه ی رنج فقر دست و پا می زنند و آنان که با ملال ثروت مواجه اند. ثروتمندان، در همین شهری زندگی می کنند که فقیران در آن با مردن می جنگند. ثروتمندان در جایی زندگی می کنند که در اطراف شان، حتی در میان خویشاوندان خودشان هم کسانی هستند که با گرسنگی و بیماری روبرو هستند. سوار بر ماشین گران قیمت می شوند و در خیابانی می چرخند که دستفروشان و متکدیان در آن خیابان ها رنج فقر را بر در و دیوارش نقاشی می کنند. فقر، واقعیت تلخ و بسیار تلخی است که با آن روبرو می شوند. ثروتمندان و مرفهین وقتی با چهره ی دردناک فقر و صورت های سوخته ی کودکان کار در خیابان ها و متکدیان مواجه می شوند چه می کنند؟ این فاصله دردناک میان خود و دیگری را چگونه قابل تحمل می کنند؟ گسست عمیق را چگونه تبیین می کنند؟ و آیا اساسا در برابر فقر، احساس شرمندگی می کنند؟

  

برای عموم طبقه ی ثروتمندان، اگر نه همه وقت، اما گاهی پیش می آید که فاصله ی بین خود و دیگری را در ساحت آگاهی شان تجربه کنند. آن گاه در می یابند که چه دره ی هولناکی میان او و دیگری هست. خود را در وضعیت مطلوب و رفاه می یابد و دیگری را که زیر چرخ فقر و بیماری جان می سپرد،‌می بیند. آگاهی  این فاصله، شرمنده اش می کند. گرچه خود را مقصر و عامل این فاصله نمی داند اما به هر حال از این واقعیت، رنج می برد و آرامش درونی اش را از دست می دهد. بی قرار می شود و اندوهی در زیرین ترین لایه های وجودی اش ریشه می دواند. در این احوال چه می کند و عموما چه مکانیسمی برای حل این احوال دردناک وجودی در پیش می گیرد:

1. یکی از واکنش ها که البته واکنش تعمیم یافته تر و عمومی تر است، واکنش ندیدن، فراموش کردن و انکار است. در متن این واکنش، گریز از آگاهی نهفته است. سعی می کند آگاهی از زندگی پر رنج و دردناک فقر را از ساحت آگاهی به سطح ناخودآگاه هدایت کند. تلاش می کند فراموشش کند. از کنارش بگذرد و آن را به مساله تبدیل نکند. این همان کاری است آدمی با مساله ی مرگ می کند. چون نمی تواند آن را حل کند، فراموشش می کند. و از این رو سعی می کند با پدیده ی مرگ دیگران هم مواجه نشود. زیرا مرگ دیگران، او را به یاد مرگ خودش می اندازد. شایع ترین واکنش در برابر فقر، فراموش کردن فقیران است. حتی گاهی دست به انکار می زند. فقر دیگران را انکار می کند. با خودش زمزمه می کند وضع شان هم آن قدرها که می گویند بد نیست. 

2. دومین واکنش اغنیا در مواجه با فقرا، توجیه خویش و متهم کردن فقرا است. آنها را متهم به نادانی، تنبلی و بی ارادگی می کند. سعی می کند استدلال کند اگر کسی فقیر است، خود او مقصر است و چون خودش مقصر است پس باید به آتش خودش بسوزد. تلاش می کند ثروتش را نتیجه ی زحمت ها و مرارت ها و خون دل خوردن ها بداند. از این رو خود رو مستحق این سطح از رفاه و ثروت می داند و دیگران را مستحق آن نمی داند. 

3. سومین واکنش، از کسانی سر می زند که سعی می کنند توجیهات دینی برای این فاصله بیاورند. فاصله ی میان خود و دیگری را خواست خداوند و یا سرنوشت می بیند. و در این فاصله، حکمتی دست و پا می کند. از نظر او اگر فقیر و غنی در تاریخ بشری هست و هیچ وقت از بین نرفته است زیرا خدا چنین خواسته است. اراده ی خدا و مشیت اوست که تعیین می کند چه کسی، چگونه زندگی کند. با این توجیه، فاصله ی میان سرمایه و ثروت خود را با فقر دیگران، نتیجه ی جبر تاریخ و یا برنامه ریزی الهی تلقی می کند. چیزی که نه می توان و نه باید با او جنگید. 

4. چهارمین واکنش، قایل نبودن به مسئولیت فردی در برابر این پدیده است. وقتی در برابر گسست طبقاتی قرار می گیرد، دل آزرده می شود اما نه خود را مسئول شکل گیری این پدیده و نه مسئول کاهش و ترمیم این شکاف و جراحت دردناک می داند. او دولت را مسئول حل و فصل فقر در جامعه می داند. همه ی مسئولیت را متوجه ساختارهای عمومی و سیاسی می کند و خویش را از هر چیزی مبرا می کند. بر این باور است که دولت از طریق برنامه ریزی و از سوی مالیات هایی که از سایر شهروندان می گیرد و از طریق فروش نفت و یا هر چیز دیگر می تواند و باید فاصله ی طبقاتی راکاهش دهد و فقر را در جامعه درمان نماید.

5. پنجمین واکنش، رفع مسئولیت از خود است. با خود می اندیشد، او که نمی تواند فقر را در جامعه ریشه کن کند، نمی تواند فقرای شهر خود را از موقعیت فقر نجات دهد. نمی تواند درد فقر ساکنان محل خود را و حتی نزدیکان خویش را کاهش دهد. و چون نمی تواند چنین کند، از کمترین کاری هم که از دستش برمی آید امتناع می کند. چنین نتیجه گیری،‌ ایده ی همه یا هیچ است. یا همه را از فقر نجات باید داد و یا اگر نشد، پس مسئولیت از فرد ساقط می شود. توجیهی که به نحو خاموش در ذهن ها می چرخد. 

6. و بالاخره ششمین واکنش، انفاق است. با دست و پا کردن توجیهات بعضا قابل قبول و گاهی با فریب دادن خود و انصراف ذهن از فقر و در پبش گرفتن راه های مختلف می خواهد فقر را از ساحت آگاهی براند. احساسی که آزاردهنده است و باید کاری کرد که دست از سر انسان بردارد. با این همه تمهیدات، وقتی که آگاهی از فقر به ساحت ناهشیار رانده شد، گاهی و در مواقعی به سطح آگاهی بالا می آید و مزاحمت ایجاد می کند. در همان پستوخانه ی ذهن هم که هست، منشا رنج و بی قراری می شود. رنج ناشی از احساس گناه در برابر دیگران فقیر و درماندگانی بیمار که توانایی ایستادن بر روی پای خود را ندارند. در این جا است که موضوع بخشیدن پیش می آید. بخشیدن از مالی که در اختیار دارد. اما بخشیدنی با گام های لرزان و موضعی و عموما ناچیز. می بخشد تا شاید تشفی خاطر پیدا کند. می بخشد تا بی قراری اش را کم کند. اما نه چندان بخشیدنی که مشکلی را از فقری کم کند. حتی گاهی حسابگرانه می بخشد. می بخشد تا چهره ای محبوب شود. می بخشد تا رندانه با خودش تسویه حساب کند و به خودش بگوید مسئولیتش را در قبال دردها و رنج های ناشی از فقر انجام داده است. می بخشد تا چند برابرش را از خدا طلب کند. بخشی از نذر و نذورات و سفره های افطاری و آیین هایی از این دست، در قالب چنین تحلیلی می گنجد. می بخشند تا شرمندگی شان را در قبال دست های پینه بسته و پاهای بدون کفش و صورت های سوخته در برابر آفتاب، مداوا کنند.

با همین بخشیدن های ناچیز و کم اهمیت، درونی آرام می یابد و خویش را در آسودگی به خواب می برد. و چنین می شود که وجدان ناآرام، آرامشش را باز می یابد و این در حالی است که یاری و کمک چندانی هم صورت نگرفته است. 

اما حقیقتا چگونه می توان در برابر فاصله ی بسیار دردناک طبقات اجتماعی احساس شرمندگی و بی قراری نکرد؟ بله می توان شرمنده نبود و سوار بر ماشین های بسیار گران قیمت بود و در شهر گردش کرد، می توان در استخر سرپوشیده ی خانه ی شخصی خود شنا کرد و می توان بی توجه به اطرافیان، تنها به لذت های خویش پرداخت، آن هنگام که خودخواهی روان شناختی و خود شیفتگی در میان باشد. و آن هنگام که خود را تافته ای جدابافته دانست


نظرات (1)
دلم برای کسانی میسوزد که فقیر متولد می شوند. آنها در همه چیز شکست خورده اند. حتی عشق و احساس
پاسخ:
سخن بر سر ترحم برای فقیران نیست.
بلکه مسئولیت اخلاقی کسانی است که می توانند کاری بکنند اما امتناع می کنند
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد