X
تبلیغات
رایتل

سال نو

23 اسفند 1394


سال نو نرم نرمک از پس روزها و هفته ها و ماه های خسته ی انباشت شده در حافظه ی هستی، طلوع می کند. درختان به احترامش از خواب برمی خیزند و غنچه ها، لب به خنده می گشایند. سبزه بر دامن دشت می روید و نسیم بهاری، گیسوان طبیعت را نوازش می دهد. شمشادها صف اندر صف،  باغچه ی آینده را  در آغوش می گیرند و بید مجنون در وزش باد و به یاد لیلا می رقصد.  بهار با تمام زیبایی اش، مشفقانه سخن می گوید و با شکوفاییش می خواهد که آدمی روزهایی هر چند کوتاه، غم غربت را فراموش کند و به نوای چشمه سارانی گوش دهد که از ازلیت جاری و تا ابدیت کشیده می شود.  
  
این روزها، مانند همه ی روزها است اما احساس ما چرا در باره ی آن به گونه ی دیگر است؟ 
روزهایی که آمدند و رفتنند. از این خانه رخت برمی بندند و بار سفر را بر دوش نحیف ثانیه های سرگردان می گذارند و ما را ترک می کنند.  خاطرات تلخ و شیرین روزهایی را بر دوش ماه هایی می گذاریم که در آن غوطه ور بودیم. لحظات و شاید روزهای دردناکی را به یاد می آوریم که آمدند و رفتند. اما همه ی داستان همین نیست.  روزهای شیرین و دلپذیری را نیز در دفترچه ی خاطرات مان ثبت کرده ایم. طعم دیداری از جنس ماه را و رویای لحظه هایی عمیقا لذت بخش را بر دیوار ذهن مان نقاشی کرده ایم. خندیده ایم و گریسته ایم. شاد بودیم و اندوهناک. لبخند زده ایم و گاه، غمگنانه در غروبی دلتنگ، سکوت کرده ایم. گاه احساس می کردیم در جهانی فراخ و مزرعه ای سبز و آسمان آبی گام می زنیم و گاه خویشتن را چونان صیدی در دام صیاد در بند می دیده ایم و یا احساس می کرده ایم در آتشی سوزان و یا مردابی سخت گرفتار شده ایم.
این فراز و فرودها
شیرینی و تلخی ها
خنده ها و بغض ها
شادی و اندوه ها
ما در میانه ی اقیانوس شناوریم
گاهی در موج
گاهی بر موج
دل به دریا بسپار
گوش به مرغان دریایی
بگذار نسیم
در سکوت 
با تو سخن بگوید.

کسی چون مولوی این قبض و بسط ها و شیرینی ها و تلخی ها را واجد معنا می داند. و نه فقط معنا دار که فراز و فرودها را برای بیداری آدمی ضروری می یابد. در این نظرگاه، آگاهی و بیداری را تموجی سخت محتاج است. در امواج غرقه گشتن و به ساحل رسیدن و دوباره از آرامش به بی قراری. 
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

و اما و هزار اما، گاهی در این بالا و پایین شدن ها است که قایق زندگی شکسته می شود و در عمیق ترین لایه های رنج فرو می رویم. تلاطم هایی پیاپی و افت و خیزهای دردناک. چاره چیست؟

این سو کشان سوی خوشان وآن سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها

گردابی سخت می ربایدمان و آن گاه  است که احساس می کنیم روزهای مان بیهوده و نازیسته از دست رفته اند. از خود می پرسیم، در این سال رو به زوال، چند روز و یا چند هفته زیسته ام؟ و نه فقط زنده بوده ام بلکه چند روز زندگی کرده ام؟ آیا برخورد امواج به ساحل زندگی، بیدارمان کرده است و یا در خوابی عمیق، راه می رویم؟ روزها می آیند و می روند، در پی هم و بی هیچ وقفه ای. تجربه های روزمره به ما می گوید، ناپایداری، واقعی ترین واقعیت هایی است که تمام ساحات هستی را در می نوردد. همه چیز ناپایدار است. این تنها یک گزاره نیست. هستی ما است. ماهیت جهان است. گریزناپذیری در بنیاد هر چه هست. هستی بر دریای ناپایداری بنا شده است. بر امواج شکننده ی اقیانوسی خشمگین خانه ساخته ایم. هر دم به صورتی و هر لحظه به احوالی. 
سال تمام می شود و ما گاهی "در جستجوی زمان از دست رفته"، گذشته را می کاویم و نمی یابیم زمان سپری شده ای را که در آن نزیسته ایم. خویش را در روزها و هفته هاو ماه ها گم می کنیم و در جستجوی خویش بر می آییم.  "زمان"، احیا نخواهد شد. سالی که در انتهایش هستیم، بازنخواهد گشت. این را باید باور کنیم. ما اینک در پایان هستیم و در آغاز اما،
نه ز جان یک چشمه جوشان می‏شود 
 نه بدن از سبز پوشان می‏شود
نه صدای بانگ مشتاقی در او 
نه صفای جرعه‏ ی ساقی در او 

این سال نیست که تمام می شود، ما تمام می شویم. این سال نیست که آغاز می کند، ما باید آغاز کنیم. اگر آغاز نکنیم، سال ما نو نمی شود. اگر جان ما نو نشود، اگر گلی  درون ما نروید، از گلستان برون چه کار آید؟ 

نظرات (4)
درود بر جناب شهرام عزیز
رفیق شفیق

از تذکرتان در باره ی اشکالات تایپی ممنون.....
و هم چنین از نظرات خوب تان در باره ی پست هایی که می گذارم نیز واقعا سپاسگزارم.... مطالب خوبی را می فرمایید. فقط نمی دانم چرا نظرات تان را در بخش خصوصی درج می کنید.؟ اگر نقد و نظرتان را برای مراجعین به این وبلاگ هم بگذارید ‘ قابل استفاده است.....

بابت همه چی ممنونم. امیدوارم سال خوبی را شروع کنید و در سال آتی روزهای شادتری رو داشته باشید.
یادداشت وزین و زیبایتان را خواندم، اشارات قابل تأملی در آن وجود دارد و از این بابت بسیار ممنونم. بسیار شایسته و دقیق فرموده‌اید:
"گردابی سخت می ربایدمان و آن گاه است که احساس می کنیم روزهای مان بیهوده و نازیسته از دست رفته اند. از خود می پرسیم، در این سال رو به زوال، چند روز و یا چند هفته زیسته ام؟ و نه فقط زنده بوده ام بلکه چند روز زندگی کرده ام؟"
در تایید فرمایش شما به ذکر نقل قولی از ای ای کامینگز اشاره می‌کنم که می‌گوید: "مرده نبودن، زنده بودن نیست"
حضرت سعدی نیز می‌فرماید:
چشم برکرده بسى خلق که نابینااند
مَثَل صورت دیوار که در وى جان نیست

اشاره دقیقی نیز به مفهوم چالش برانگیز "زمان" نموده‌اید:
"سال تمام می شود و ما گاهی "در جستجوی زمان از دست رفته"، گذشته را می‌کاویم و نمی‌یابیم زمان سپری شده ای را که در آن نزیسته ایم. "

در واقع زمستانی که به سر شد، شکافت و جدا کرد، جدا کرد و خراشید، "من" را گرفت و به نیستی سپرد، و این جدا کردن خصیصه‌ی بارز "زمان" است. سارتر می‌گوید: «بدون جانشین شدن لحظات پشت سر هم، لحظه بعد فرا نخواهد رسید، و اگر این لحظه بعد فردا برسد، من همان خواهم شد که لحظه قبل خواسته‌ام و اگر این لحظه‌ها و گذشت زمان نبود، بین "من" فاصله نمی‌افتاد ... »


با سپاس مجدد
پاسخ:
درود بر شما

از لطف و مهرورزی تان بسیار ممنون.
و از چشم خطا پوشان تان... نیز
سال نو مبارک
پاسخ:
درود بر شما
سال جدید نیز بر شما مبارک
سال تان شادمانه و خالی از اندوه باد
درود و سلام.
سال نو مبارک. امیدوارم سالی سرشار از بهروزی و سلامتی را در یش داشته باشید
پاسخ:
سلام بر شما

سال نو بر شما نیز مبارک
سال پر از توفیق و شادی داشته باشید.
از همراهی تان ممنون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد