چرا با حکم اعدام به صورت مطلق مخالفم؟

17 اسفند 1394


'گفتگویی کوتاه

همین ابتدا لازم می دانم دو موضوع را از هم تفکیک می کنم و آن ، تمایزعاطفه از باور است. 

گاهی ما در باره ی اعدام از منظر عاطفی نگاه می کنیم و رای صادر می کنیم. چه رای به درست بودن و چه نادرستی اعدام. منظورم این است که محل و منبع رای ما عاطفه و احساس ما است و نه باورما. به عنوان مثال، ان که فرزند خود را در یک حادثه ی تروریستی از دست می دهد، مسلما از نظر عاطفی آماده است تا اعدام را کار درست و ضروری قلمداد کند. این که فاجعه و قساوت چقدر به ما نزدیک و یا دور است در وضع عاطفی ما در باره ی اعدام تاثیر می گذارد. باور، با پشتوانه ی استدلال و اقامه ی دلیل پیش می رود. گرچه نمی خواهم رابطه ی ساحت باور و ساحت عاطفه را به کلی از هم جدا کنم اما به هر تقدیر، این دو از هم جدا است ودر باره ی هر یک جداگانه باید سخن گفت. نتیجه این که ممکن است از نظر معرفتی، با اعدام مخالف باشد اما در وقتی که موضوع برای او شخصی شده است با اعدام موافق شود. و یا بلعکس، کسی باور داشته باشد اعدام کار درستی است اما وقتی موضوع برای او شخصی می شود و عاطفه اش درگیر می شود، با اعدام مخالف شود. مثلا وقتی برادرش به خاطر قتل، محکوم به اعدام گردد.

  

دلایلم در مخالفت با اعدام

1- بر این باورم که ما آدمیان کار خیر و کار شر را به تنهایی و بدون اثر پذیری از دیگران انجام نمی دهیم. از این رو نه تمام افتخار رفتار قهرمانی را باید  به پای یک نفر نوشت و نه ننگ یک فعل خشن غیر اخلاقی را..

توضییح این که بسیاری علل و عوامل باید جمع شود تا مثلا من بتوانم دانشگاه بروم و درس بخوانم. علل و عواملی که من در ایجاد انها نقشی نداشته ام بلکه فقط مصرف کننده آنها هستم. دانشگاه را من تاسیس نکرده ام. کتاب ها را من ننوشته ام. ساختمان و ازمایشکاه را من نساخته ام. علم را من تولید نکرده ام. و هلم جرا...... من از سرمایه های انباشت شده ای استفاده کرده ام و البته به قدر وسعم نیز زحمت کشیده ام. اما مگر زحمت من در مقایسه ی با آن فرصت ها و امکانات و زمینه ها برابری می کند؟ ابدا. شاید در مقام مقایسه کمتر از یک هزارم آن علل و عوامل سهم زحمت های من است و بلکه بسیار کمتر. از این رو دیگران کاشتند تا من بخورم. دیگران زحمت کشیدند  تا من در علم اموزی توفیق داشته باشم. ما بر حاصل دسترنج میلیون ها انسان تکیه زده ایم و از خوان بیکران زحمت ها لقمه ها برمی چینیم. واقعا سعدی درست می گفت: ازدست و زبان که برآید/ کز عهده ی شکرش بردر آید. از این رو واقعا باید فروتنانه و مشفقانه دین خود را به جامعه ادا کنیم. و هیچ منتی بر دیگران نداشته باشیم. 

اما از سوی دیگر، همان گونه که بسیاری از علل و عوامل دست به دست هم می دهند تا یک واقعیت شیرین رخ دهد، در رخداد رویدادهای تلخ نیز چنین است. بسیاری از علل اجتماعی و روان شناختی در نحوه ی کنش و واکنش ها حضور و سهم دارند. این سخن هیچ از مسئولیت فردی اشخاص نمی کاهد. اما نمی توان واقعیت ها را نادیده گرفت. آن که دست به قتل می زند، علل و عوامل متعددی در این کار دخیل بوده است. علل بعید و قریب با آثار و نتایج متفاوت. اگر یادتان باشد چند سال قبل که یکی از اشرار، به نام بیجه، به چه خشونت های هولناک و جنایت های غیر انسانی دست زده بود. اما سوال، بیجه، چرا بیجه شد؟ آیا تمام مسئولیت بیجه شدنش بر عهده ی خود اوست؟ و یا همه ی افرادی که در سرنوشت این فرد نقطه ی سیاه و دردناکی نهادند نیز مسئول هستند؟ 

باور کنید دوستان، اگر شبکه ی علل و عوامل خشونت ها و انحرافات و ... را به خوبی باز کنند ای بسا ما هم در آن شریک باشیم. "روبلس، امانوئل"، در نمایشنامه ی مونتسرا، به خوبی این موضوع را برملا کرده است. داستان دختری که خودکشی کرده است و نویسنده پرونده ی همه ی کسانی را که در زندگی او اثر منفی گذاشته اند و بتدریج او را به لبه ی پرتگاه مرگ کشانده اند، باز می کند و رسوای شان می کند. ممکن است معلمی، با تحقیر ناخواسته و نادانسته دانش آموزی، روان او را در هم ریخته باشد و او به همین علت و علل دیگر، ترک تحصیل کرده باشد و کم کم به اعتیاد و حتا حودکشی رسیده باشد. 

اگر چنین است که تا کنون گفته شد، تعداد کثیری در طول زمان، در یک قتل دست داشته اند. اما چرا فقط قاتل باید تقاص پس بدهد؟ اعدام، انتقام از یک فرد است. در حالی که او سهم بزرگی دارد و لی همه ی علت او نیست. فاعل قتل یک نفر است اما بسیار علل و عوال پنهان و اشکارة دور و نزدیک هست که در رویداد قتل سهیم اند. اما در این میان با اعدام، چرا فقط یک نفر مجازات می شود؟ اعدام، اشد مجازات است. اشد مجازات از ان کسی است که همه ی مسئولیت جرم بر عهده ی اوست و مگر همه ی مسئولیت جرم برعهده ی یم نفر است که بخواهد به تنهایی مجازات شود؟

دلیل اولم در مخالفت با اعدام این است که عدالت در مجازات، رعایت نمی شود. زیرا بار همه ی مجازات بر دوش فاعل قتل می افتد. اعدام. یعنی گرفتن همه ی سرمایه و بهترین سرمایه یک شخص است و ان جان اوست. بله هر متخلفی باید مجازات شود اما مگر نه این که باید در مجازات هم عدالت ورزید و مجازات با جرم برابری کند؟ این در حالی است که قاتل، صرفا نقطه ی پایانی سلسله ی خطاکاران و مجرمان است. پایان دهنده زنجیره یی است که شاید هزاران نفر در آن نقش داشته اند. 


2. دومین دلیلم برای مخالفت با اعدام این است که، تاریخ قضاوت و داوری ما آدمین نشان می دهد که همواره درصد قابل توجهی از خطا و اشتباه در داوری ها رخنه می کند. چه داوری های روزمره  همه ی ما و چه داوری قاضی به هنگام رای دادن. اشکال در فهم و اشکال در داوریة به علل مختلف اتفاق می افتد، یکی از آنها کمبود و کسری اطلاع از تمام کم و کیف قضایا است. قاضی، هر چقدر هم تمام ادله و شواهد را بررسی کند، اما همیشه باید این پرسش را از خود بکند که آیا به حاق واقع رسیده است؟ آیا واقعیت را آن چنان که باید، فهم کرده است؟ مولوی داستان زیبایی دارد در این که قاضی القضات شهر را منسوب کردند و قاضی می گریست. از او علت را جویا شدند و او گفت من جاهل چه کنم که باید مان دو نفر که هر دو موضوع را می دانند و عالم هستند، باید داوری کنم.

قاضیی بنشاندند و می‌گریست

گفت نایب قاضیا گریه ز چیست

این نه وقت گریه و فریاد تست

وقت شادی و مبارک‌باد تست

گفت اه چون حکم راند بی‌دلی

در میان آن دو عالم جاهلی

آن دو خصم از واقعه خود واقفند

قاضی مسکین چه داند زان دو بند


باید پذیرفت که ممکن است بی گناهانی بر سر دار روند و اعدام شوند. تاریخ اشتباهات قضات این را گواهی مدهد که کسانی و شاید بسیار کسانی که بی گناه و آن هم به دلیل جهل قاضی به اصل ماجرا،  اعدام شده اند. و کسی که اعدام می شود، راه برگشتی ندارد. اعدام راه برگشت و جبران را می بندد. اگر کشتن یک نفر، گویی همه ی آدمیان کشته اند، پس چگونه می توان با اعدام موافق بود در حالی که می دانیم کسانی به دلیل جهل قاضی، بی گناه کشته می شوند؟ 

اگر اعدام لغو شود، ممکن است کسی مستحق اعدام باشد و نشود 

اگر بتوان اعدام کرد،  ممکن است کسی مستحق اعدام نباشد و بشود، 

از این دو گزینه کدام اخلاقی تر و جبران پذیرتر است؟