X
تبلیغات
رایتل

عشق یا هورمون؟

26 بهمن 1394


در یک گروه تلگرامی، بحثی درگرفت مبنی بر این که عشق یک امر زیست شناختی است. یکی از اعضا نوشته بود:

"هورمونی به نام اکسی توسین وجود داره که هورمون عشق نام داره. این هورمون باعث ایجاد عشق بین زن و مرد، مادر و فرزند و ایجاد وابستگی میشه .اتفاقا چند وقت قبل خبری رو خوندم که نوید داده بود که اسپری عشق تولید شد . و این اسپری سبب ایجاد حس عشق در طرف مقابل میشه"

 

 

اما من با چنین سخنی مخالف بودم. مطلبی را در برابر رویکرد زیست شناسانه نوشتم به قرار زیر:


وقتی  عشق را به امر زیست شناختی و صرفا  ترشح هرمونی، تعریف می کنیم دست کم دچار دو گونه خطا شده ایم:

اولا، در این گفتار، مغالطه ی این همانی  اتفاق افتاده است. ... عشق همان ترشح هرمونی است. جابجایی عشق با نوعی تغییر و تحول هرمونی. عشق را به یکی از آثار فیزیکی آن یکی دانستن. 

نه تنها عشق که سایر احوالات وجودی آدمی، واجد انواع آثار و نتایجی است. یکی از انواع آثار آن، انواع آثار فیزیکی است و یکی از انواع آثار فیزیکی ، ترشح هرمونی است. و این خطا است که عشق را با یکی از دهها نتیجه آن همانند بگیریم و رابطه ی این همانی برقرار کنیم. عشق امر پیشینی است و تغییرات هرمونی امر پسینی است. ما عاشق می شویم .... عشق به منزله ی یک عاطفه و احساس عمیق و یک رویداد روان شناختی عمیق، و پس از ان است که در پی آن، تغییرات فیزیکال رخ می دهد. این تغییرات و این هورمون ها را می توان به نحو کاذب ، ناپایدار و بی بنیان هم تحریک کرد اما ازآن جا که پایه و بنیانی ندارد به زودی از میان می رود. 

عشق امر وجودی عمیق، پایدار و واجد نتایجی است. زندگی فرد را متحول می کند. جهان او را فراخ می کند و هستی اش را دگرگون می کند. 

برای آن که معلوم کنم چرا مدعی آنم که عشق امر پیشینی است... منظورم پیش از ترشح هورمون های مورد بحث....  پرسشی را مطرح می کنم. پرسشم این است که: آیا من عاشق می شوم، بعد تغییرات هورمونی در من اتفاق می افتد و یا تغییرات هورمونی اتفاق می افتد و بعد من عاشق می شود؟ کدام یک تابع دیگری است؟... اگر احساس عاشقی تابع تغییرات هرمونی است آن وقت این پرسش مطرح می شود که:

از میان هزازان چرا او؟ 

چه می شود که وقتی او را می بینم احساس خوش عاشقی می کنم و چرا دیگران را نه؟

به تعبیر شمس:

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد. 

چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد


چه می شود که از میان جماعتی و در طول زندگی مان، عاشق یکی می شویم؟  و چرا از میان هزاران فقط عاشق او می شویم. (و البته باید میان عشق و امر اروتیک فرق نهاد)...


خطای دوم، خطای روشی است. روش شناخت یک رویداد و یک پدیده ، در نهایت ما را باید به شناخت همه جانبه و کلیت آن و  رابطه اش با اجزا تشکیل دهنده ی آن رهنمون کند. فروکاستن پدیده به یک جزء و یا پیامد آن، ما را شناخت درست محروم می کند. مشکل تقلیل گرایی دقیقا همین است. در تقلیل گرایی ما نمی توانم پدیده را بدرستی ادراک کنیم. تقلیل کل پدیده به یک جزء آن، فهم درستی از پدیده به ما نمی دهد. .


هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

نظرات (1)
من این مطلب رو قبلا دو بار خونده بودم ولی الان بیشتر بر دلم نشست.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد