X
تبلیغات
رایتل

در دفاع از انقلابیون

5 بهمن 1394



بارها و بارها  پرسشی و بلکه اعتراضی را از نسل های متاخر شنیده ایم که در خطاب به پدران خود و نسل پیشین می پرسند چرا انقلاب کردید؟. همان گونه که اشاره شد، این تنها یک پرسش نیست بلکه اعتراض یک نسل است نسبت یه نسل پیش از خود که  از مسئولیت اجتماعی هر نسل خبر می دهد.  این نسل نیز احتمالا در آینده و توسط نسل پس از خود مورد مواخذه  است و از اکنون باید بداند که مورد ارزیابی و قضاوت قرار می گیرد. اما یک سوال قابل تامل را نمی توان از نظر دور داشت. این که, وقتی از مسئولیت اخلاقی یک نسل سخن می گوییم، در واقع از چه سخن می گوییم. زیرا نسل, صرفا یک مفهوم و کلیتی است که از آن یاد می کنیم. از این رو آیا می توان یک مفهوم و یا امر انتزاعی را مورد خطاب قرار دهیم و نسبت به آن داوری کنیم؟ از این نکته در می گذرم تا به پرسش اصلی بپردازم. پرسش اصلی همان است که در خطاب به انقلابیون دیروز و توسط نسل متاخر مطرح می شود: 


چرا انقلاب کردید؟

  

مدعای این نوشته ی کوتاه این است که پرسش  و اعتراض به نسل پیشین که چرا انقلاب کردید، پرسش و اعتراضی نامفهوم و بلکه نادرست است. واکاوی و گفتگو در باره ی سستی های این پرسش، مطلقا در دفاع از انقلاب نیست. انقلاب می تواند مورد وارسی و ارزیابی های مختلف مانند ارزیابی اخلاقی، سیاسی و اجتماعی قرار گیرد. اما آن چه در این جا مقصود است، صرفا بدین معنا است که پرسش مورد نظر، بد مطرح شده است. پرسش از این که چرا انقلاب کردید، بر مبنای چهار پیش فرض بنا شده است. از آن جا که این پیش فرض ها سست و بی پایه است، بنابر این، پرسش نیز از بی بنیان است. 


چهار پیش فرض این پرسش به شرح زیر است:

1. فردی شدن انقلاب

وقتی پسران نسبت به پدران (انقلابیون پیشین)، اعتراض  می کنند و اعتراض شان را در قالب پرسش مطرح می کنند که چرا انقلاب کردید، دچار این خطا می شوند که انقلاب را امر فردی تلقی می کنند. گویی این پدر و یا این فرد خاص است که انقلاب کرده است و حالا باید مورد پرسش و اعتراض قرار گیرد. اما آیا انقلاب امر فردی است؟ 

پدیده ی انقلاب, امر اجتماعی است و نه فردی و شخصی. از این رو مسئولیت پدیده ای اجتماعی را نمی توان بر دوش یک شخص بار کرد و او را مورد پرسش قرار داد. شخصی کردن امر اجتماعی، نشان می دهد که شخص واجد شناخت کافی نیست و از سازوکارهای امر اجتماعی اطلاعی ندارد. نتیجه آن که پرسش از یک شخص، که چرا انقلاب کردید با این استدلال، پرسشی بی مبنا است. 

2. انقلاب به منزله ی  یک پروژه 

بر اساس بخش بزرگی از ادبیاتی که در باره ی انقلاب نوشته شده است، می توان این نتیجه را بدست داد که انقلاب، حاصل یک پروسه ی بعضا طولانی مدت و معمولا همراه با خشونت، است. انقلاب، پروژه ای از پیش تعیین شده و با برنامه ی قبلی ایجاد نمی شود. این گونه نیست که کسانی با هدف انقلاب، دست به توطئه برند و برنامه ای برای پیشبرد آن داشته باشند. انقلاب، یک پروسه است و نه پروژه. محصول علل و عواملی است که در تعامل با یکدیگر، به انقلاب منجر می شود. 

انقلاب، اتفاق افتادنی است. این در حالی است که در پرسش مورد نظر، اعتراض می شد که چرا انقلاب کردید؟، و این بدان معنا است که شما چرا با نیت و قصد انقلاب وارد فضای عمومی سیاست شده اید و چرا طرح یک انقلاب را در پیش برده اید؟ بر هیچ از کنش های یک انمقلابی را نمی توان نام انقلاب نهاد. آتش کشیدن بانک ها، شعار دادن، اعلامیه منتشر کردن و حتی در گیر شدن با نیروهای پلیس، یک کنش قهر آمیز است اما به تنهایی،  یک انقلاب نیست. چه بسا به کرات این کنش ها اتفاق بیفتد و به انقلاب منجر نگردد. آن چه انقلابیون، انجام می دهند، اعتراض سیاسی  و کنش خیابانی است. اعتراض سیاسی ابدا به معنای انقلاب تلقی نمی شود. و یا دست کم نمی توان پیش بینی کرد که اعتراضات به چه نقطه ای منتهی می گردد. 

3. سلب حق از یک نسل

پرسش از این که چرا انقلاب کردید، نتیجه ی نادیده گرفتن حق یک نسل برای مشارکت در سرنوشت سیاسی خویش است. با این پرسش به صراحت گفته می شد که شما حق نداشتید نسبت به سرنوشت خودتان دغدغه می داشتید و حق نداشتید برای اصلاح امور، اعتراض می کردید. پرسش کنندگان، ناخواسته یکی از حقوق پایه ای را از نسل پیشین می ستانند. این در حالی است که هر نسلی در جهت خواسته ها و بایدهای خود، فعالانه دست به تغییر بزند. 

فعلا بر سر داوری در باره ی این نیستم که اعتراضات در باره ی چه بود و چرا ایجاد شد، اما سخن این است که هیچ نسلی را نمی توان از دغدغه مندی در باره ی سرنوشت خویش محروم کرد و او را از ایجاد تغییرات مورد دلخواهش برحذر داشت. گرچه منظور این نیست که از هر وسیله ای می توان در جهت هدف استفاده کرد و وسیله هم باید اخلاقا مجاز باشد، اما همان گونه که گفته آمد، انقلاب به منزله ی شیوه و وسیله ای برای تغییر سیاسی، اساسا طرحی از پیش تعیین شده نیست. در هر حال، هر نسلی اخلاقا مجاز است که در جهت ایجاد شرایط مطلوب بکوشد و چناچه خود را در وضعیت نامناسب می بیند، علیه شرایط و اوضاع زمانه اش اعتراض کند. این حق هر نسلی است و منجمله نسلی که در انقلاب شرکت کردند. 

4. انتساب نابجا 

یکی دیگر از پیش فرض های پرسش یاد شده، این است که گویا شرایطی که در ان قرار داریم و ضعف ها و اشکالاتی که اکنون همگی را آزار می دهد, نتیجه و محصول انقلاب است. میان وضعیت کنونی و انقلاب ربطی غیرمنطقی ایجاد می کنند. پل زدن بین وضعیت ناخوشایند امروز و اصل برپایی انقلاب، قابل دفاع نیست. انتساب نابجا، یعنی آسیب ها و ضعف های امروز را به پدیده ای که حدود چهل دهه قبل اتفاق افتاده است، منتسب نماییم. انقلاب, صرفا شیوه ای است و گذری است که طی آن حاکمانی که بر سریر قدرت هستند، با مشارکت مردم، به زیر کشیده می شوند و کسانی دیگر را بر کرسی قدرت می نشانند. البته در این نقل و انتقال، بتدریج ساختار سیاسی و حقوقی نیز تغییر می کند. عملکرد حاکمان در قدرت ( حاکمانی که انقلابی دیروز بودند)، ارتبط منطقی با پدیده ی انقلاب ندارد. عدم تفکیک میان این دو، فهم ما را از شرایطی که در ان قرار داریم سخت تر و پیچیده تر می کند. 

فرض کنید شرایط فعلی، مطلوب و خوشایند بود. وضعیتی که رنج های ناشی از فقر و بیکاری و ... در ان کمتر می بود. وضعیتی که این همه آسیب های اجتماعی رشد نکرده بود و کشور به سامان معقول و رشد و توسعه ی چشمگیری رسیده بود، آیا هنوز این پرسش مطرح می شود که چرا انقلاب کردید؟ کم و بیش می توان مطمئن بود که چنین سوالی، منتفی بود. چرا منتفی می شد؟ زیرا دلیلی برای شکل گیری چنین سوالی وجود نداشت. به عبارت دیگر این شرایط نابسامان و دردناک است که سبب چنین اعتراض و پرسشی شده است. از این رو واقع بینانه آن است که پرسش را تغییر دهیم و پرسشی درست را مطرح نماییم. پرسش از این که چرا انقلاب کردید، ما را به بن بست می کشاند. زیرا تغییر تاریخ و زمان و دوره ی تعین یافته، محال است. با طرح این پرسش چه راهی باز می شود و چه امر تازه ای رخ می دهد. همچنین چه درخواست و مطالبه ی روشنی در آن است؟ پرسش درست و کارآمد، پرسشی است که افق را باز می کند و از امری می پرسد که قابل تغییر باشد. پرسشی است که وقتی به پاسخ آن برسیم، راهی باز می شود، بن بستی شکسته می گردد و پرسشی که رو به جلو دارد. گلایه از نسل گذشته کردن، تاریخ را متهم کردن و نشستن و پیشنیان را محاکمه کردن، چه دردی را دوا می کند؟ بالاخص وقتی خود پرسش هم چنین سست و بی بنیان باشد. 

پرسش درست این است: چرا وضع کنونی ما این گونه است؟ چه علل و عواملی سبب بروز مشکلات شده است؟ چرا به انواع دردها و آسیب ها دچار شده ایم؟ و چگونه می توان از حجم دردها کاست و چگونه می توان دست به اصلاح برد و از مصائب زندگی کاست؟  


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد