X
تبلیغات
رایتل

تفاوت ها درسرمایه ها

6 شهریور 1394


عدالت یکی از ارزش ها و آرزوهای شیرین آدمیان در طول تاریخ است که گویا از ابتدای تاریخ، وجود داشته است. این که عدالت چیست، چه معنا یا معناهایی دارد؟ و این که تا کنون چه نظریه هایی در باب عدالت طرح شده و یا این که در طول تاریخ چه تلاش هایی برای رسیدن به عدالت صورت گرفته است و آیا این تلاش ها به ثمر نشسته است یا خیر و یا علل شکست آدمی برای دست یازیدن به عدالت و مباحثی از این قبیل، همه ی این مباحث در جای خود بسیار پراهمیت و با ارزش است. اما این که عدالت، به منزله ای ارزشی بنیادین، محور اساسی زندگی و معیار و ترازوی همیشگی بوده است، نشان می دهد که عدالت، هم ضروری ترین عنصر زندگی اجتماعی و هم دلنشین ترین ارزشی بوده است که دائما به آن توجه می شده است. فارغ از مباحث مبسوط نظری در باب عدالت، اما این پرسش نیز بسیار اهمیت دارد که اساسا چرا عدالت مورد توجه قرار می گیرد؟ چه اتفاقی در کار است که نگاه آدمیان را به سمت موضوع عدالت می کشاند؟ چرا عدالت در طول تاریخ مطرح می شده است؟ پاسخی ساده و مجمل اما راهگشا، این است که آدمی مستمرا در کار مقایسه ی میان خود و دیگران است و از این مقایسه ها رنج می برد. وقتی خود را با افراد دیگر مقایسه می کند، عموما پی به نداشته هایش می برد. میان خود و دیگران، شکافی پر نشدنی می بیند و احساس می کند این شکاف و دره ی عمیق میان خود و دیگران را می تواند با چیزی با عنوان عدالت پر کند. اصلا این فاصله و شکاف، در نتیجه ی فقدان امر عادلانه است. پی اگر عدالت در میان باشد، تفاوت های ناموجه شکل نمی گیرد و مغاک هولناک رنج آفرین در جامعه رخنه نمی کند.  

آدمی همواره در کار مقایسه ی خود با دیگران و داوری در باره ی خود و دیگران است. مقایسه و داوری را می توان محدود کرد اما نمی توان از ریشه و بنیاد خشکاند. در همین مقایسه ها است که به داشته های خود و مقایسه ی آن با دیگران نظر می کند. دارایی هایش را (دارایی در تمام شقوق)، با چرتکه ی عقل می سنجد و می یابد که چقدر نداشته هایی دارد که دیگران دارند. و چقدر تفاوت است میان او و دیگران. و چنین می شود که عدالت، برایش ارزشمند و مفهومی رویایی جلوه می نماید. از این رو یکی از دلایل توجه آدمی به عدالت، تلخ بودن تفاوت هایی است که هر کسی در هنگام مقایسه ی زندگی، شرایط و وضعیت خود با دیگران، احساس می کند. تفاوت های آزار دهنده ای که گاهی حس تحقیر شدگی، نفرت، بیزاری از دیگران و یا حتا شیفتگی نسبت به آنان را فراهم می آورد. تفاوت ها، همان فاصله هایی است که شخص را از دیگری دور می کند. از همین فاصله ها است که حس تبعیض و ستم در ذهن و باور رشد می کند. تبعیض، موقعیتی است که در آن حس می کنم چیزی و یا چیزهایی را از جهان می توانسته ام داشته باشم اما از من دریغ شده است. حق یا حقوق را از من ستانده اند در حالی که من مستحق آن حق ها بوده ام. 

مفهوم تفاوت، در کانون توجه عدالت اندیشی است و اساسا نظریه های عدالت برای آن است که تفاوتها را تبیین نمایند و توجیهی اخلاقی برای تفاوت ها بیابند. اگر تفاوتی در میان نبود، معنای عدالت شکل نمی گرفت. از این رو هر گاه انسان با تفاوت ها مواجه می شود، مفهوم عدالت در ذهن و جان اش جوانه می زند، به آن می اندیشید و ارزشی والا و حتا مقدس برای عدالت قائل است. هر چه این تفاوت ها بیشتر برایش رنج آور باشد، عدالت برایش ارزش بیشتری دارد. "تفاوت"، فی نفسه رنج آور است. اما آن چه تفاوت ها را ناپذیرفتنی می کند این است که آنها را ناموجه بدانیم. از این رو ما با دو دسته تفاوت روبرو هستیم. تفاوت های موجه و تفاوت های ناموجه. کسانی، تفاوت ناموجه راهمان تبعیض می دانند. آن چه در این جا اهمیت دارد این است که ما چه تفسیری از تفاوت داریم. شیوه ی تفسیر ما از تفاوت است که آن را به مفهوم تبعیض نزدیک می کند و یا آن را از معنای تبعیض دور می نماید. 

نایکسانی زندگی ها و تفاوت در بهره بردن از لذات ها، سرمایه ها و مواهب دنیایی، ذاتا بار سنگینی بر دوش آدمیان می گذارد. ما حتا اگر این تفاوت ها را تبعیض هم ندانیم اما این رویکرد، چندان از بار روان شناختی و پیامدهای آن چیزی کم نمی کند. حسرت ها و افسوس ها، هم چون خاری تیز، درون را مجروح می کند و روان را می خراشد. حتا تفاوت های موجه، جان آدمی را ملول می کند و سایه ی اندوه بر آسمان زندگی ها می گستراند. تفاوت ها رنج می آفرینند و تبعیض ها، رنج و نفرت. تفاوت ها، ما را به پرسش از ذات هستی می کشاند و تبعیض ها، توجه ما را به سوی آدمیان جلب می کند. تفاوت ها، ما را به سرشت عالم می کشاند و تبعیض ها توجه ما را به سمت عملکرد آدمیان سوق می دهد. در تفاوت ها، ما با ذات جهان روبرو می شویم و اعتراض ما هم به همان سوی هدایت می شود اما در تبعیض ها، جهت اعتراض ما به سوی افراد انسانی است که ستمگرانه چنین موقعیتی را رقم زده اند. در هر صورت، تفاوت ها، پرسش برانگیزند و رنج افزا. 

بابا طاهر در شعری از این تفاوت می رنجد و می سراید:

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است آن چون

یکی را داده ای صد ناز و نعمت

یکی را نان جو آلوده در خون

تفاوت های میان آدمیان و زندگی ها، همواره مساله ای بوده است که بعضا، نگرش های دینی و خداشناسی ها را تحت تاثیر قرار داده است. تا جایی که تفاوت هایی را که به ضرر آدمی است، سبب تغییرات عمیقی در جغرافیایی معرفتی و یا شیوه ی دینداری اثر گذار است. چرا من بیمار به دنیا آمده ام؟ چرا من در خانواده ی فقیر به دنیا آمده ام؟ چرا حافظه ی من کمتر از حافظه ی دیگران است؟ چرا کسان بسیار دیگر از من زیباترند؟ چرا ساختار روان شناختی من به گونه ای است که آسیب پذیرم و سلامتی روانی را از دست می دهم؟ و بسیاری از چراهایی که از تفاوت ها برمی خیزد و البته سرنوشت آدمی را به گونه ای خاص رقم می زند. با این همه، تفاوت، شکاف ساختاری و اجتناب ناپذیر عالم است و تبعیض، شکاف عملکردی و اجتناب پذیری است که می توان درمانش کرد. دین یکی از منابعی است که تفاوت ها را معنا می کند و آن ها را تحمل پذیر می کند. تفسیری از تفاوت ها به دست می دهد که وزن آنها را بر روی زندگی و روان کاهش می دهد. فارغ از این که آیا چنین کارکرد دین آیا موجه است یا خیر ، اما همین که به تاریخ دین نگاه کنیم در می یابیم که یکی از کارکردها ی همیشگی دین، تحمل پذیر کردن امر اجتناب ناپذیر است. این چنین کارکرد تاریخی دین بود که دامنه ی موجه کردن تفاوت ها را نیز به تبعیض ها سرایت دادند.

وجود تفاوت میان زندگی آدمی، نگاه پرسشگرانه و معترضانه ی آدمی را به سوی خداوند می کشاند. زیرا، تفاوت ها را از جانب او می داند. تفاوت هایی که بعدا مبنای بسیاری از تبعیض ها و ستم ها قرار می گیرد. گویی میدان مسابقه ی دو میدانی درکار است که همگان باید در آن مسابقه شرکت کنند. اما نقطه آغاز شرکت کنندگان به نحو مساوی و در یک خط بنا نشده است. کسانی ده ها و صدها متر جلو تر ایستاده اند. حاصل مسابقه، البته از ابتدا معلوم است.  آدمی در برابر تفاوت های اجتناب ناپذیر، در برابر آسمان معترض می شود. در هنگام مواجه شدن با تبعیض، سمت و سوی اعتراضش به سوی آدمیان است. وجود تفاوت های رنج آفرین و دردناک را با کدام استدلال می توان موجه کرد؟ حتی اگر موجه شود، بار سنگینی است بر آدمی و تحملش سخت و طاقت فرسا است. 


نظرات (5)
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر!
پاسخ:
اگر اندکی به وفق نبود... خرده مگیر
مهم اینه که گاهی اون اندک بسیار است
سلام

بعید می دانم که بتوان با استدلال موجهی، نابرابری های موجود در عالم هستی را توجیه کرد؛ دست کم، نزد قربانیان و ناراضیان مظلوم که توجیه پذیر نیست! البته استعانت از مقولۀ دین، بحثی دیگر است...

ضمناً در مورد "تبعیض ها" اگر نیک تر بنگریم، علاوه بر "آدمیان"، پای "آسمان" نیز به نوعی در میان می آید :)

اما به جای فکر کردن بی حاصل به چرائی ماجرا، باید به چگونگی حل مسأله و رفع مشکل اندیشید؛ در هر حال، هرچه که هست، همین است که هست! پس باید در فکر چاره ای برای بهبود (هرچند اندک) این وضع نامطلوب بود: حتی المقدور، "عدم مقایسۀ خود با دیگران" و "رایگان بخشی"...
پاسخ:
درود بر شما

بله باید کاری کرد.
فارغ از این که به چه دلیل و علت شکاف های دردناک وجود دارد و صرف نظر از نتایج ناشی از آن، کاری باید کرد. و همه ی ماجرا این است که چه باید کرد؟
سلام
اولین راه، آشنا کردن مردم با ابتدایی ترین حقوق خویش است که از نظر من شامل موارد زیر می‌شود:
1- حق داشتن مسکن.
2- حق غذا و آب آشامیدنی سالم.
3- حق رفتن به مسافرت و گردش و تفریح حداقل دوبار در طول سال.
4-حق بهداشت و درمان.
5- حق آموزش.
6- حق آزادی در شیوه زندگی.
7- حق داشتن شغل با حقوق مکفی.
8- ...
هر انسانی در هر کجای این کره خاکی پا به عرصه وجود بگذارد باید بدون هیچ قید و شرطی از این حقوق بهره مند شود.
من هنوز متوجه نشده‌ام و برایم قابل درک نیست که مثلآ یک نفر سه تا مسکن دارد و یک نفر دیگر باید در خیابان و روی زمین بخوابد! یک نفر از فرط خوردن توان حرکت ندارد و یک نفر از فرط ضعف.
همین حقوقی که بر اساس نوع شغل برای ما تعیین میکنند بر اساس چیست؟ چه کسی میتواند ثابت کند یک مآمور شهرداری ارزش کارش پایین تر از دیگر مشاغل است؟
شاید بشر روزی به این نتیجه برسد که هیچکس حق ندارد بیشتر از دیگران از مواهب و سرمایه های موجود بر روی کره زمین بهره مند شود؛ اما متآسفانه شواهد نشان میدهد تا آن روز راه طولانی در پیش دارد.
مقالاتتون همش شده توصیف حالات اگزسیتانسیل آدمی و یا وصف پدیده های اجتماعی. هیچ راه حلی هم که ارائه نمیدید.
نمیدونم ولی این چیزایی که می نویسید کم و بیش همه میدونیم و به نحوی باش درگیر هستیم.
فکر آن باشد که بگشاید دری
تفاوت ها رنج می آفرینند و تبعیض ها، رنج و نفرت

یکی از کارکردها ی همیشگی دین، تحمل پذیر کردن امر اجتناب ناپذیر است. این چنین کارکرد تاریخی دین بود که دامنه ی موجه کردن تفاوت ها را نیز به تبعیض ها سرایت دادند.

بنظر می رسد که با از میان رفتن فرضی تبعیض ها، بخش زیادی از تفاوت ها هم درمان خواهند شد، یعنی که من در خانواده ی فقیر، با مشکلات جسمی ناشی از عدم رعایت بهداشت و یا عدم پرورش در یک محیط پاکیزه توسط خانواده و غیره مواجه نباشم.

بسیاری از تفاوت ها هم در بنیان ناشی از تبعیض ها هستند. کما اینکه امروزه می دانیم نقص های ژنتیکی را هم با علم مناسب می توان درمان کرد.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد