شفقت ورزی

12 مرداد 1394

آدمی در چهار موقعیت بیشتر از هر وقت دیگر آمادگی و امکان شفقت ورزی پیدا می کند. در این چهار حالت است که به راحتی و از سر رضایت باطن مهر می ورزد. به سخن دیگر، چشمه ی مهربانی در این چهار موقعیت جوشان تر می شود.


1. اولین موقعیت، وقتی است که آدمی گذشته ی خود را به یاد می آورد و در باب آن تامل می کند. وقتی به خطاهای خویش نظر می کند، در می یابد که آدمی در چه اوضاع و احوالی گرفتار و در بند است. در واکاوی خویش است که می فهمد خطا، سهم آدمی است. نظر به خطاهای خویش او را در برابر خطای دیگران نرم می کند و انعطاف بیشتری در او پدید می آورد. وقتی به خطاهای خود می نگرد و برخورد کریمانه ی دیگران را با این خطا به یاد می آورد و شیرینی مواجه ی صبورانه ی دیگران را مزمزمه می کند، امکان و زمینه ی بیشتری برای گذشت و رافت در او فراهم می شود.  


2. دومین موقعیت، وقتی است که آدمی بانگ رحیل را به گوش جان می شنود. مرگ، آدمی را مهربان می کند. احساس رفتن، جهان آدمی را تغییر می دهد. مسئله ها، خوشایندها و بدآیندها را عوض می کند. امور بی اهمیت، پر اهمیت می شوند. اموری که تا کنون از نظر فرد با اهمیت پنداشته می شده است، از اهمیت می افتند. وقتی خود را عازم سفر می بیند، نحوه ی مواجهه اش با دیگران نیز رنگ دیگری می یابد. در این موقعیت است که خطای دیگران را کم اهمیت تلقی می کند. وقتی مرگ در نظر آدمی بزرگ شود، هر چیزی کوچک می شود. خطای دیگران نیز کم اهمیت شناخته می شود، به  همین دلیل با دیگران مهربان تر می شود. 


3. سومین موقعیت وقتی است که آدمی به حقیقت ناتوانی و ضعف بنیادین و عمیق انسان پی می برد. 

در واکاوی، ارزیابی و داوری در باب خطای دیگران، این مهم است که کنش فرد خاطی را تماما از سر اختیار و رضایت، تعمدا، از سر آگاهی و اراده فاعل بدانیم و یا متقابلا، خطای او را به دلیل ناتوانی فرد در برابر مشقات زندگی اش، جهل و یا حتی غیر عمدی بفهمیم. آدمی تماما قربانی شرایط نیست، اما تماما مختار و آزاد هم نیست. کودکی که در خانواده ی از هم گسیخته زندگی می کند، والدینی که با او بدرفتاری می کنند و اعضا خانواده به آسیب های اخلاقی دچار شده اند، با کودکی که در رفاه، خانواده ی منسجم و سالم و فرهیخته زندگی می کند، به دو گونه رشد می کنند. هر یک از آنان محیط زندگی شان را انتخاب نکرده اند، هر دو تحت تاثیر شرایط زیست بوم خویش اند. بدون ان که بخواهیم اهمیت اراده و اختیار را نادیده بگیریم، اما در داوری منصافه، به این نتیجه می رسیم که کودک پرخاشگر و بزهکار قربانی محیط زندگی خود بوده است. وقتی او را کم و بیش قربانی شرایط زندگی و ناتوانی هایش تحلیل می کنیم، آسان تر از خطاهایش چشم پوشی می کنیم. 


4. و چهارمین موقعیت، وقتی است که آدمی "رنج" را آن چنان که باید، فهم می کند. 

درد و رنج های زندگی، شخص را به خطا می کشاند. از سوی دیگر، خطا به نوبه ی خود، روح و روان را آشفته می کند و رنج مضاعفی بر فرد وارد می کند. از این رو رنج، رنج تولید می کند. خطا، کنشی از سر رضایت نیست. خطا در فرد خطاکار نیز بازتاب ناخوشایندی دارد. او رنج می کشد و درد را به دیگران هدیه می کند. آدمی آن هنگام که که با حوزه ی رنج ها آشنایی بیشتری می یابد، از خطاهای ناشی از این رنج ها آسان تر در می گذرد. آن که برای لقمه ی نانی رنج می کشد و از این رو دست به دزدی می برد، قابل بخشش است.