X
تبلیغات
رایتل

او غریبانه زیست

14 تیر 1394

بر همه ی رنج های علی، این رنج شاید از همه گران تر آید که کسانی که خود را پیرو او می دانند، در خوانشی اعوجاج یافته و نادرست، مسئله ها، دغدغه ها و نگرانی های او را وارونه جلوه می دهند و با طرح مساله های دیگر، چهره اش را در غباری از ابهام و تاریکی فرو می برند. مساله ی علی، حکومت نبود، قدرت نبود و فدک نبود. مساله ی علی رنج های وجودی بود که همه عمر دست به گریبانش بود. نهج البلاغه، تماما خبر از روح بی قرار و ناآرام او می دهد. از این که در سیلاب تند زمان، چگونه شکسته می شود. علی به قدرت نمی اندیشید، این اتهام بر او روا نیست. علی به خویش و به مرگ می اندیشید. به تنهایی اش در هنگامه ی مواجهه ی با راز متعالی می اندیشید. چون بیگانه ای در این جهان زیست و تنها از این جهان رفت. خود را در غربتی محزون و دردناک می دید. از آن رو در وقت هجرت، با شادمانی و ابتهاج می رفت. در هنگامی که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد و تا مرگ چند لحظه ای بیش نمانده بود، چنین می گفت: همین را بدانید که چونان تشنه ای هستم که بدنبال آب است و اینک به چشمه ساری از آب خوشگوار وارد شده باشد . او جام مرگ را که تمام عمر بدان مشغول بود، با رضایت و شادی نوشید. علی به  واقع مرگ اندیش بی قرار بود. این را از گفتارش در تمامی نهج البلاغه می توان فهمید. 

  

جان پاک او در همه ی عمر، محزون و پرآشوب بود. امواج حزن، خشیت و غوغا، درونش را در هم می کوبید. گویی در این جهان، غریبه ای بود، غریبانه زیست و اندوهناک ترین جان انسانی شد. علی آن نیست که ما توهم می کنیم، مساله ی او آن نبود که ما به او بسته ایم. دغدغه هایش چنین گذرا و روزمره نبود، علی، یک مرگ اندیش تمام عیار بود. "شهسوار ایمانی" بود که همه چیز را واگذارده بود تا یک چیز را بدست آورد. درونش درگیر مساله ای بزرگ بود و در همه ی عمر بدان می اندیشید و از آن سخن می گفت و جان و زندگیش در گرو آن بود. او مرگ را از سایه اش به خود نزدیک تر می دید. می گوید: بدانید مرگ در پی شماست. او از سایه به شما نزدیک تر است. مرگ از درون شما می جوشد و بر پیشانی تان نقش می بندد.  خطبه ی متقین، به واقع تصویری از خود اوست. اوصافی که در این خطبه برای پارسایان برمی شمرد، در خود او مصداق دارد. در این خطبه آمده است: "دل پارسایان محزون است." این حزن متفاوت از حزنی سطحی و یا غمی از نوع غم های روزمره است. حزنی در لایه های عمیق وجودی که آدمی را با امر متعال، هم خانه می کند. حزنی از جنس فراق. و نه تنها حزنی از جنس جدایی 


امام علی مرگ اندیش است، به این معنا که یاد مرگ همه ی وجود او را درنوردیده است. زندگی اش را بر یاد مرگ بنا می کند. معتقد است که ما برای این دنیا آفریده نشده ایم. رفتن به سوی آخرت، آن هدف نهایی ما است. "بدانید که سکونت در این دنیا دایمی نیست، بلکه این دنیا گذرگاهی است که باید از آن توشه بداشته و برای زندگی جاویدانی که در پیش رو داریم خود را آماده کنیم. پس برای کوچ از این دنیا آماده شوید." 


"آدمی چون از مردن خود با خبر است، در زندگی راحت نیست و چه کسی می داند که زندگی، دیر یا زود از او گرفته خواهد شد. به تعبیر دیگر، آدمی چون می داند که زندگی از او گرفته خواهد شد کاملا و به تمام معنا زندگی نمی کند. شرنگی از تصور مرگ در  ذهن آدمی می آید شهد لذت از زندگی را مقداری تلخ و ناگوار می کند."   اما در این میان، انسان های بزرگ، تشویش و بی قراری دیگری دارند. بی قراری و تشویش امام علی نه از بابت این است که روزی زندگی اش را از دست خواهد داد، بلکه از این است که آیا توانسته است وظایفش را آن چنان که باید، انجام دهد. مسئولیت هایش را در قبال خود و خدای خود، آیا آن گونه که باید، انجام داده است؟ 


از خویش هراس داشت،  نه از مرگ خویش. این را بارها بیان کرده بود که خواهان مرگ است. مرگی خواستنی و مرگی که در انتظارش بوده است. "هراسان از غفلتی که ورزیده است". بر این باور بود که پارسایان، از دست خویش در رنج اند، بی قراری شان، آنها را در رنج می افکند. علی در باره ی شیوه ی زیستنش می گوید: از دنیا، به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص نان کفایت نمودم. پس انداز نکردم. لباس ژنده ام را نو نکردم. حتی یک وجب از زمین این دنیا را تصرف نکردم. این دنیا در برابر چشمان من، پست و بی ارزش تر از شیره ی درخت بلوط است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ حال آن که جان آدمی در فردا روز، جایگاهش گوری است تاریک. حفره ای که هر چه فراخش کنند و گور کن بر وسعتش بیفزاید، سنگ و کلوخ آن، آدمی را بفشارد.   



نظرات (8)
آه ، آه علی، اه علی، در بیان اوصاف علی زبان الکن و ذهن و عقل ناتوان، که در فراخ قله ای ایستاده ، علی را بر فراخ قله نیافریدند، علی طی مسیر کرد، شبها تا صبح و روزها تا شب ف از این جسم خاکی گذشت ، از عسل مصفا از سفره های رنگ رنگ شیخان عرب و در کنار تنور و کودکان و زنانکان فقیر و یتیم و وامانده عرب نشست. با جزامی معاشرت کرد و در هر بار نشستن و برخاستن طی مسیر کرد. علی پاسخ داد. سکوت نکرد. عرفان علی نظری نبود . علی آیت عمل است. علی، را شناختن اسان نیست. علی نبی نبود. علی از قماش ما بود . وحی بر او نمیشد و توجیه اینکه از اط ما جداست ناشنیدنی است. در تعریف علی یاد داستان شیرین مولانا میکنم که عده ای در تاریکی به شناخت فیل پرداختند و هرکه به طعم خود فیل را تصویر کردو اینک ما نیز در تاریکی نفس خود به دنبال شناخت اوییم . عارفان علی را عارف، سیاست مداران علی را کیاس، فقرا علی را فقیر، عابدان علی را عابد، سالکان علی را سالک، جاهدان علی را جاهد، کودکان علی را کودک، سخنوران علی را واعظ ، مرتاضان علی را مرتاض و... میدانند. هریک از دید خود علی را شناخته و به او دست یازیده اند.
ای علی ای ملاجا آمال ما باز گو از خود برای رای ما
هرچه که باشد ، نیک است مردی را مس شناسم که بر قله ای ایستاده که هرکس از هرک قطبی بدان بنگرد مسیری برایش هوایدا خواهد شد.
علی ، آه علی ،آه علی ...
طهورا
پاسخ:
"علی نبی نبود. علی از قماش ما بود "

و به همین دلیل کتابش خواندنی است. به همین دلیل است که از رنج های انسان می گوید. زیرا انسان را می شناسد. او روی زمین‘ همین نزدیکی ما گام می زد و از مشقات انسان بودن آگاه بود.
او غریبانه زیست و غریبانه رفت
سلام
هیچوقت به اندارۀ زمانی که کتاب "علی صدای عدالت انسانی " اثر آن نویسندۀ مسیحی (جرج جرادق) را می خواندم، از شیعه بودنم شرمنده نشدم ...
*****************************
با تو قومی محرم و قومی دگر نامحرمند
ای عجب نامحرم و محرم تو را نشناختند
با وجود آنکه یک آن با تو نشکستند عهد
بوذر و مقداد و سلمان هم تو را نشناختند
عرشیان کز صبح خلقت با تو ساغر می زدند
فاش گفتم فاش می گویم تو را نشناختند ...
پاسخ:
درود بر شما

یادم هست (احتمالا) شریعتی در کتاب علی اسطوره ای بر تاریخ‘ نوشته بود ..
و رنج علی‘ رنجی است که از ما پیروانش می کشد. و چه رنجی از این بالاتر ....
" علی ؛ حقیقتی بر گونه ی اساطیر ..."
پاسخ:
سلام
ممنونم از این که اشتباهم را تصحیح کردید.
بله درست می فرمایید. نام کتاب همان است که فرموده اید و من اشتباه کرده بودم
باز هم سپاس
سلام
و من هیچوقت متوجه نشدم این همه ستایش از علی برای چیست! مگر او چه کرد؟ مگر او چه گفت؟ مگر چه تأثیر مثبتی بر فرهنگ‌هایی که به نوعی سنگ او را به سینه میزنند گذاشت؟ به راستی این همه ستایش برای چیست؟ فقط او بود که غریبانه زیست؟ فقط او بود که غریبانه مرد؟ فقط او بود که رنج کشید؟ فقط او بود که میدانست یک روز می‌میرد؟
انسان‌های زمانه من به مراتب غریبانه‌تر می‌زیند و می‌روند. علی با ایمان خالصی که به معبود خویش داشت رنج‌ها را تاب می‌آورد و چه کسی از دل علی آگاه بود، شاید این رنج‌ها به خاطر معبودش برای او شیرین بود و بودن را برای او معنا میکرد. علی در زمانه‌ای زیست که رنج شک و تردید را هرگز تجربه نکرد، علی در زمانه‌ای زیست که با این همه سؤال بی پاسخ مواجه نبود، علی در زمانه‌ای زیست که شاهد ناکارامدی بسیاری از گزاره‌های دینش نبود؛ اما ای دریغ که بسیاری از مردم زمانه من شاهد فرو ریختن کاخ باورها و عقایدشان هستند و باید در زمانه‌ای زیست کنند و به زندگی‌شان معنا دهند که دیگر نه از آن معبود خبری هست و نه از شخصی همچون علی.
شیوه زیست علی به حدی غیر واقعی و خلاف سرشت بشر بود که در طول این همه قرن هیچکس نتوانست این شیوه را حتی از او تقلید کند و به مانند او رنج اینگونه زیستن را بر خود هموار، و این نشان بزرگی یک شخص نیست، بلکه فقط و فقط نشان منحصربه فرد بودن اوست و حتی اگر نشان
بزرگی او هم محسوب شود این بزرگی تنها به درد ستایش کردن میخورد و بس. او یک شیوه سلوک شخصی داشت منحصر به خودش، با توجه به سنخ روحی‌ و سرشت وجودی‌اش و قابل تعمیم به دیگر افراد نبوده و نیست، درست مثل شخصی که قدرت بدنی خارق‌العاده‌ای دارد و دیگران فقط و فقط میتوانند او را ستایش کنند اما محال ممکن است کسی بتواند حتی در خیال خود به آن قدرت دست یابد.
این همه علی علی گفتیم و نامش را بر کوی و برزن و اتومبیل‌هایمان با زیباترین خط نوشتیم، چه شد؟ عدالت برقرار شد؟ دیگر کسی گرسنه نماند؟ دیگر کسی از شدت فقر تن فروشی نکرد؟
باید بپذیریم زمانه دیگر شده است و ما هم دیگر، در حال حاضر همه ما هم که به شیوه علی زیست کنیم حاصلی ندارد بجز عقب ماندگی.
نمیدانم میگویند این جمله از علی است که فرمود: کودکانتان را برای زمانه بعد از خودتان تربیت کنید، اگر به راستی این جمله از او باشد من نیز به خیل ستایشگران او می‌پیوندم: نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت!
پاسخ:
سلام

موضوعات متنوعی در این کامنت قابل استخراج است. زبان به شکوه و شکایت است از این که چرا علی مورد ستایش قرار می گیرد. اما این پرسش خوبی است که در سنت فرهنگی ما، علی چگونه معنا می شود و چه درس هایی از او می توان آموخت و اساسا چرا باید مورد توجه قرار بگیرد؟
از میان اشاراتی که دوست عزیز در نوشته شان داشته اند فقط به یک نکته می پردازم:
علی برای من درخور ستایش است نه از آن رو که شیعیان او را امام و خود را پیرو او می دانند. بلکه از آن رو که رویکردی که در نهج البلاغه در باب شناخت جهان و زندگی و رنج های انسان اتخاذ می کند بسیار روشنگرانه است. تجربیات زیسته ی خود را در قالب واژگانی فاخر در اختیار می نهد. سرشت و سرنوشت انسان را در فراز و نشیب تلخ روزگار باز می کند. علی را باید خواند زیرا از معبر گفتارش به شناخت خود می رسیم. او حکمتی عمیق و آگاهی بزرگی در کتابش به ما ارائه می دهد. چرا از سرمایه ای این چنین غفلت کنیم؟ همچنان که نباید از بودا و کنفسیوس و سقراط و... غفلت کنم از علی هم نباید.

غربت علی غربت سیاسی اجتماعی نبود. . یا دست کم من در این جا به آن نظر نداشته ام. در نظر من غربت علی، غربت انسان است در فراخنای هستی و رنجی است که آدمی در بودن خویش بر دوش می کشد.

نمی دانم با نهج البلاغه چقدر آشنایی دارید. بله او بود که گفت فرزندان خود را برای بعد خود تربیت کنید. او بود که گفت : انسان فقیر در شهر خود بیگانه ای است اواره. و این سخن را به دو گونه بیان کرده است. توجه او به فقر، فضیلت علی را به اوج می برد. دلنگرانی هایش ستودنی است.

اگر به مشی و نظر شما عمل کنیم بسیاری از سرمایه های انسانی را با همین شکوه و شکایت از دست می دهیم. من، علی را یک سرمایه بزرگ انسانی و حکمت بشری می دانم. توصیه می کنم کتابش را بخوانید. نه یک بار ... چند بار... مطمئنم نظرتان تغییر خواهد کرد
اگر از این همه ستایش، شکوه میکنم، نه از سر بغض است و نه حسد و نه از خوی ناسیونالیستی.

متفکران، اندیشمندان و عارفان بسیار بزرگی، چه قبل از او و چه بعد از او آمدند و رفتند و گفتند...
نظرات بعضی از آنان باعث تحولات بنیادی ای در زمینه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شد و جریان های بزرگی در تاریخ اندیشه به وجود آورد که همه ما کم و بیش، هم با این بزرگان و هم با اندیشه هایشان و هم با تآثیراتشان آشناییم. حیرت من از این است که از میان این همه اندیشمند و متفکر که نظراتشان این همه تغییر و پیشرفت را رقم زد چرا و به چه علت شخصی همچون علی که اندیشه هایش کمترین تآثیری در تحولات و رشد فکری و فرهنگی و حیات اجنماعی جامعه ما نداشته، باید تا این حد قدر بیند و بر صدر نشیند!؟

من نهج‌البلاغه را خوانده‌ام و قبول دارم که خالی از حکمت نیست هر چند معتقدم حکمت هایش نیز دیگر پاسخگوی نیازهای زمانه ما نیست؛ در ضمن بعضی از فرامینش هم ضد حکمتند. مثلآ نوع نگاهی که به زنان دارد و جایگاه نه چندان شایسته تآمل و تفکر در جهان بینی این بزرگ.

شما اگر او را ستایش میکنید به این خاطر است که دغدغه هایش با شما مشترک است: خوار داشت زندگی دنیوی، مرگ اندیشی، تنهایی غم انگیز آدمی در این سرا و...
اما فراموش نکنیم که همین دغدغه ها با توجه به پیچیدگی‌های زندگی در دنیای مدرن دیگر چندان کارایی یی ندارد و باعث عقب ماندگی و درجا زدنی میشود که هم اکنون همگی شاهد آنیم.
پاسخ:
درود بر شما

1. به تعبیر عالمان، اثبات شیئ، نفی ماعدا نمی کند. این که از علی می گوییم به معنای این نیست که دیگران بی قدر و قیمتند. اصلا و ابدا.. اتفاقا به همین دلیل بود که گفتم آن چه علی نوشت، حکمت و سرمایه ی بشری است مانند همه ی حکمت ها که باید خواند و از ان آموخت

2. اما حیرت من هم نسبت به شما این است که چرا چنین احکام قطعی و کلی صادر می کنید به عنوان مثال در کامنت قبیل چند حکم قطعی و کلی داشتید. این که زیست او به حدی غیر واقعی و خلاف سرشت بود...این سلوک او منحصر به فرد بوده و قابل تعمیم به دیگر افراد نبوده.... این که تفکر او جز عقب ماندگی حاصلی ندارد و در این کامنت هم نوشته اید: اندیشه های او کمترین تاثیری در تحولات و رشد فکری و فرهنگی و حیات اجتماعی ما نداشته است.
صدور احکام کلی، معرفت زا نیست...

بگذارید نمونه ای نقض سخن تان بیاورم تا ببینید حکم کلی صادر کردن چه اشکالی دارد. نوشته اید:

"معتقدم حکمت هایش نیز دیگر پاسخگوی نیازهای زمانه ما نیست"

در نامه ای که به پسرش امام حسن نوشته است آورده است، با دیگران آن گونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند. و آن گونه رفتار مکن که خوش نداری با تو رفتار کنند.
به نظر شما این حکمت امروزه به درد نمی خورد؟
اصلا حکمت یعنی آن دسته از یافته های انسانی که حاصل تجربیات زیسته است و زمان، مکان، فرهنگ و ... نمی تواند در طراوت آن اثر بگذارد . حکمت، میوه ی مشترک اادوار تاریخی و فرهنگ های متفاوت است.غیر از این باشد چندان حکمت نیست بلکه سخنان کاربردی برای افراد خاص در زمان خاص است.

بله با شما موافقم که برخی از دغدغه هایم با او مشترک است. دغدغه هایی مشترک و تاریخی... اما چندان با این سخن تان موافق نیستم که دنیا را خوار می شمرد. او اتفاقا دنیا را مزرعه و مقدمه ی آخرت می دانست و می گفت دنیا مزرعه ی اخرت است. و کدام باغبان است که مزرعه اش را اباد نکند؟ این سخن امام علی در باره ی دنیا اتفاقا با ان چه افلاطون می گفت و سایرین و حتی عارفان ما هم می گفتند تعارض دارد و من سخن علی را کار آمدتر می دانم. آنان دنیا را زندان می دانستند. اما علی دنیا را زندان نمی دید. اتفاقا زندگی اش نشان می دهد که تمام عمر به کار آبادانی گذشت. نهرهایی به دست خود حفر کرد. فراوان درختان کاشت. نخلستان هایی که در اطراف شهر می کاشت. اگر او دنیا را خوار می دانست چرا باید این همه در سرسبزی و باغبانی و مزرعه ی تلاش می کرد؟
سلام و سپاس
البته این احکامی که من نام بردم نظر شخصی من است و میتواند اشتباه باشد، در هر صورت ما در حال بحث و نقد هستیم و از خلال این بحث‌هاست که نقاط ضعف و قوت یک نظر مشخص می شود.
اگر میگویم سلوک و زیست او غیرواقعی و خلاف سرشت بشر بود، بیشتر در مدح اوست تا زمش. منظورم این است که آنچنان نسبت به نیازهای خودش بی تفاوت بوده و آنچنان ساده زیست بوده است که کمتر کسی میتواند چنین رنجی بر خود تحمیل کند و شیوه زندگی او را در پیش گیرد، مخصوصآ در این زمانه.

شاید بهتر باشد بگویم علی ابده آل نگر بود آنهم در سیستم، نظام، موجودات و دنیایی که ایده‌آل نگری جز رنج مضاعف چیزی در پی ندارد.

قبول دارم که اگر مردم جامعه ما و شاید هم جهان، شیوه زیست او را بر میگزیدند حتی یک فقیر هم در جامعه نبود و کسی روی کارتن نمی خوابید و این همه اختلاف در سطح معیشت و استفاده از دیگر امکانات نبود و همه از فرصت برابر در جهت رشد و شکوفایی استعدادها بهره می‌بردند و... در صورت وقوع چنین شرایطی جامعه ما با توسل به آموزه‌های علی تبدیل میشد به مدینه فاضله ای که او در تلاش ایجادش بود اما با توجه به سرشت روحی و روانی و خوددوستی نوع بشر و این همه پیچیدگی در نوع تفکر و جهان بینی آدمیان و حتی نوع تخصص و شغل و فرصت های سرمایه گذاری در جهت سود بیشتر، چند درصد احتمال می‌دهید که بتوان به آمال او جامه عمل پوشاند؟ همین شما دوست عزیز وقتی از علی می نویسید از دغدغه‌های اگزیستانسیالش میگویید که با شما مشترک است نه از ساده زیستی اش، نه از گرسنه خوابیدنش، نه از سنگ به شکم بستنش، نه از یتیم نوازش کردنش و نه از عدالتش؛ چرا که ناخودآگاه میدانید این خصائص در شرایط کنونی دیگر جایی ندارد و من جلوتر می روم و میگویم آن دغدغه های متعالی هم دیگر جایی در میان ما ندارد.

شما به معنای حیات می‌اندیشید و به مرگ و به ابرها خیره می‌شوید که به قول علی همچون فرصت‌ها از افق زندگی میگذرند و اگر نبارند ثمری نداشته اند؛ اما در چند قدمی تو، دیگر مردمان به جای نظاره ابرها به این فکر میکنند که چگونه میتوان آنها را بارور کرد و زمین خشکیده‌ای را سیراب.

اصلآ چرا جای دوری برویم همین جامعه خودمان که این همه دوستدار علی دارد چگونه ممکن است که این همه خلاف گفتار و اعمال او هم رفتار کند!؟ و به نظر من پاسخش این است: زندگی به شیوه علی نه با ساختار روحی ما و نه با روح زمانه ما و نه با حس خوددوستی و خود خواهی ما سازگار نیست و تا مرزهای ناممکن دشوار.

هنوز بر موضع خودم هستم که عمل به دستورات او شاید در یک محدوده زمانی کوتاه باعث تحولی در نظام اجتماعی ما شود اما در بلند مدت ممکن نیست ادامه یابد و این را تجربه تاریخی زیسته ما آدمیان ثابت کرده است، یادت می‌آید اوایل انقلاب و زمان جنگ چقدر مهربان و ساده زیست بودیم و هوای همدیگر را داشتیم اما...

و در پایان خدمت شما عرض کنم که در بزرگی علی شکی نیست و به نظر من اگر بهشتی طبق تعریف ادیان ابراهیمی وجود داشته باشد مجوز ورودش تنها و تنها شایسته انسان هایی همچون اوست.
سلام بر دوست عزیز و بزرگوارم .... از اندیشه های خوب شما بهره میبرم گرچه تنبلی مانع از اظهار نظر میشود ولی چه باک که ارادت همچنان باقی است .خواندن متنی راجع به علی از زبان علی آنهم از جنس زمانیان قطعا لطف زیادی دارد مخصوصا که در زمان ماه رمضان نباشد . این روزها حس علی را میشود در اعماق حوادث تلخی که از سر جهالت و قساوت قلب و بنام دین است بخوبی با تک تک سلولهای وجودمان احساس کنیم و از تلخی تاریخ شگفت زده نشویم . بی قراری روح علی شاید با گرفتار آمدن در آن مثلث معروف زر و زور و تزویر بسی دردناک بوده است بخصوص برای کسی که درد آگاهانه زیستن و وفادار به اصول را در همه ی این تلخی ها از دست نداد و درد خویش را بجهت نیافتن جامعه ی مخاطبی که بفهمد با سیاهی چاه باز میگفت .
پاسخ:
درود بر شما
الان فقط می توان در چاه اینترنت فریاد زد
درود بر دوستان گرامی

اگر از این همه زمانی که در اینترنت گذرانده ام در طی سال ها، بخواهم بهترین لحظاتم را توصیف کنم، حتما یکی هم همین لحظه است که بحثی خوب و بدون تعصب و توهین و انگ زدن و فرافکنی را در مورد یک موضوع بسیار حساس را شاهد بوده ام.

از این حسن نیت و صبر و تحمل و درایت واقعا متشکرم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد