X
تبلیغات
زولا

خرده جنایت های معصومانه

17 خرداد 1394



همین که واژه ی جنایت را می شنویم، بیش و پیش از هر چیزی، قتل، آدمکشی، شکنجه و تجاوز جنسی به ذهن متبادر می شود. به تعبیر دیگر، معنایی که از این لفظ مستفاد می شود همواره در حالت افراطی و اغراق شده ی آن است. اما مگر جنایت به این اعمال ختم می شود؟ جنایت به همه رفتار و اعمال اخلاقا مذمومی گفته می شود که طی آن گونه ای از رنج و مصیبت، چه جسمی و چه روحی بر دیگری تحمیل کنیم. اضافه کردن قید اخلاقا مذموم به کنش های آزار دهنده که به رنج دیگری منجر می گردد، از آن رو است که گاهی رفتار یک کنشگر درد و رنجی برای دیگری فراهم می آورد اما آن فعل، اخلاقا مذوموم نیست، مانند جراحی که به قصد خیر، بیمار را جراحی می کند. 


رفتارهایی شبیه تنبیه کودک توسط والدین، آزار روحی همسر، نادیده گرفتن حقوق دیگران و موجبات آسیب رساندن به کسانی که در شبکه ی روابط و تعاملات فردی و اجتماعی قرار می گیرند نیز جنایت محسوب می شود گرچه جنایتی هایی کوچک به نظر می آیند. جنایت تنها این نیست که جان کسی را بگیریم، بلکه شامل اهانت، تحقیر، تهدید، کلاهبرداری، دزدی و هر نوع رفتاری می شود که جان ها را خسته می کند و بدن ها را به اضطرار می کشاند. بیمارستانی که بیمار را به دلیل فقر و تنگدستی نمی پذیرد و سبب مرگ او می شود، صاحبان قدرت سیاسی که قدرت شان را پله ای برای بالا رفتن از ثروت کرده اند، سخت گیری بر کسانی که از قدرت لازم برخوردار نیستند و هر چیزی از این قبیل، جنایت است. گرچه همه ی این رفتارها به یک اندازه آثار و نتایج مخرب ندارند اما هر یک به نوعی در تعریف جنایت می گنجند. این ها همان خرده جنایت محسوب شوند.

 

 

مجموعه ی جنایت های ریز و درشت را با در نظر گرفتن آگاهی از نتایج فعل و قصد فاعل، می توان به دو دسته ی بزرگ جنایت های شرورانه و جنایت های معصومانه تقسیم کرد. جنایت های شرورانه، به تمامی رفتارهای اخلاقا مذموم و آسیب رسانی گفته می شود که به درد و رنج دیگران منجر می گردد و فاعل در ابتدا هم می داند نتایج رفتارش به کجا منتهی می شود و هم می خواهد سبب رنج دیگری شود. اما این گونه نیست که همه ی فاعلان، از سر آگاهی و یا با قصد پیشین، مرتکب جنایت شوند، بلکه اکثر جنایت ها از آن رو اتفاق می افتد که فاعلان کنش جنایت آمیز به قصد خیر و نیکی دست به جنایت می برند اما نمی دانند با قربانی خویش چه می کنند. خرده جنایت های معصومانه، به تمامی کنش های غیر اخلاقی و غیر انسانی گفته می شود که بدون آگاهی از نتایج رفتار مسموم و عموما با نیت خیرخواهانه انجام  می گیرد. 


از دو مولفه ی خرده جنایت های معصومانه ( عدم آگاهی از نتایج و نیت خیر داشتن)، بر عدم آگاهی کنشگر به لوازم و نتایج رفتار تاکید می شود. جهل نسبت به پیامدها، فعلی را از جنایت بودن نمی اندازد فقط آن را به جنایتی معصومانه تبدیل می کند. جهل نسبت به نتایج یک کنش، چیزی از نتایج آن نمی کاهد. برای مثال، کنش تحقیر به منزله ی خرده جنایت، چه از سوی پدر، آموزگار و یا هر شخص دیگری باشد، روان تحقیر شده را در هم می شکند و سبب آسیب روان شناختی می گردد. برای قربانی چندان تفاوت نمی کند ابژه ی ستم یک شرور و یا یک ابله شده است. درد و رنجی که می کشد با نیت سوء است یا نیت خیر. 


هر رفتاری نتیجه ی ضروری و قهری دارد که آن نتیجه و یا نتایج را ما کنشگران قرارداد نکرده ایم. نتیجه ی کنش، قردادی نیست، کاملا طبیعی است. به عنوان مثال، اهانت، چه از سوی دوست و با نیت خیر باشد و چه از سوی دشمن و با نیت سوء تفاوت چندانی نمی کند. زخم روحی ناشی از زخن زبان، چه از سوی والدین باشد و چه دیگران، زخمی دردناک است. هیچ انسان غیر شرور، حاضر نیست چاقویی را تعمدا بر گلوی شخصی دیگر بگذارد و بکشد. زیرا می داند نتیجه ی چنین عملی چیست. اما به راحتی زبان به توهین و تحقیر و تهدید می گشاید، زیرا نمی داند با چاقوی زبان، چه زخم جانکاهی و بعضا التیام ناپذیری بر روان دیگری وارد می کند. 


ما سرنوشت دیگران را با همین خرده جنایت های معصومانه تباه می کنیم و نمی دانیم چه می کنیم. نمی دانیم چه اثر و یا آثار مخربی بر روح و روان و جسم دیگری وارد می کنیم. نمی دانیم زیرا فکر می کرده ایم، آگاهی از نتایج رفتار و کنش ها، چیزی نیست که نیازمند آموختن باشد. ما در کوچه پس کوچه های جهل گم شده ایم. نمی دانیم و نمی دانیم که نمی دانیم. و نمی دانیم که باید بدانیم. و نمی دانیم که باید بیاموزیم. به همین دلیل است که در برخورد با دیگران بی پروایی می کنیم. دست به جنایت های ریز و درشت می زنیمة نه از آن رو که انسان هایی شرور هستیم،  بلکه نمی دانیم با روح و روان و آینده و سرنوشت دیگری چه می کنیم. فرزندان مان اولین قربانیان جهل مرکب و سیاه ما هستند. و ما نیز قربانی جهل پیشینیانیم. 


خرده جنایت های معصومانه مان را با افزایش آگاهی نسبت به کنش و نتایج آن، کاهش دهیم و بدانیم آگاهی از مسیر آموختن می گذرد، از این رو است که آموختن یک فعل اخلاقی است. آگاهی نه تنها یک نیاز اجتماعی بلکه فضیلت اخلاقی است. رذیلت های اخلاقی صرفا با توصیه عالمان اخلاق کاهش نمی یابد. بلکه کاهش رذیلت ها در گرو دو مولفه است. اولا، ساختار رسمی، قانونی و اجتماعی فرصت و امکان رذیلت ها را کاهش دهند و ثانیا، اشخاص آگاهی شان را کنش ها و نتایج شان افزایش دهند. یکی از (و شاید مهمترین)، شروط کاستن از خرده جنایت های معصومانه مان، آگاهی از انسان و ساختار روانی اوست. انسان شناسی روان شناختی، ما را با انسان و رنج هایش آشنا می کند. به ما می آموزد که آدمی در برابر کنش های دیگران چه آسیب پذیری هایی دارد.