X
تبلیغات
رایتل

لذت گرایی

30 اردیبهشت 1394


درود بر دوستان

از آن چه دوستان در نقد و نظر نسبت به چند پست پیشین مرقوم فرموده اند، این برداشت را دارم که دغدغه ی اصلی، پرسشی است در باب لذت گرایی. 

لذت واجد انواع و اقسامی است. لذت های مادی- معنوی، لذت آنی- لذت آتی، لذت پایدار- ناپایدار، لذت فردی- جمعی، لذت مجاز- غیرمجاز و... 

نیاز است صورت بندی دقیق و سنخ شناسی روشنی از لذت ارائه گردد و در باب لذت گرایی از منظر فلسفه ی اخلاق پیامدگرا نیز سخن گفته شود. اما این مهم به دوستان واگذار می شود و اجازه می خواهم از آن درگذرم و به طرح سه پرسش اکتفا کنم. گرچه در پی پاسخ به همه ی آنها نیستم اما تمایل دارم در خصوص یکی از اقسام سه گانه اشاراتی داشته باشم. قبل از طرح پرسش های سه گانه، گذری کوتاه به این مطلب می کنم که لذت هر شخص، شبیه نیازها، خواسته ها، دغدغه ها، آرزوها و سایر امور وجودی،  به قدر ارتفاع وجودی او و به رنگ و کیفیت هستی اوست. هر کسی از چیزی لذت می برد که آشنا با وجود اوست. لذتی همسو و هم افق با چگونه بودنش و وسعت درونی و میزان تعالی روحی اش. همان گونه که آرزوها و دغدغه ها و خواسته ها و نیازهای هر شخصی از آن جهت با دیگری متفاوت است که وجودی دیگر دارد. این سخن البته در مقام توجیه هیچ رفتاری نیست. هر رفتار و کنشی را فارغ از این که از چه کسی سر زده است می توان به محک اخلاق سنجید و در باره اش داوری نمود. از این رو باید دو مقام را از یکدیگر متمایز کرد. مقام فهم روید و مقام داوری و قضاوت. در مقام فهم رفتار است که سنخ روان شناختی، تعلیم و تربیت و سایر علل و عوامل تاثیر گذار به میان می آید. این که بفهمیم چرا زوربای یونانی تن به لذت های آنی و جسمانی می داده است، متمایز است از این که چه داوری در باره ی رفتار او داشته باشیم. 

  

سه پرسشی که وعده داده شده بود عبارت است از:

پرسش اول: آیا لذت گرایی، اخلاقی است؟

پرسش دوم، آیا لذت گرایی، دینی است؟

پرسش سوم، آیا لذت گرایی عقلانی است؟

دوستان توجه دارند که با طرح این سه پرسش ، به واقع سه معیار و ترارزو برای سنجش لذت گرایی را مورد تاکید قرار می دهم. یعنی اخلاق، عقل و دین. یک شخص دین دار البته لذت های مجاز را لذتی می داند که دین، آن را مجاز شمرده است. در این صورت دایره ی رفتارهای مجاز در هر دین تا حدودی با یکدیگر متفاوت است. انسان اخلاقی در پی آن است که مرزهای لذت گرایی مجاز را با موازین اخلاق بسنجد. و در نهایت، داوری عقلانی در باب لذت و لذت گرایی. در همین ابتدا باید دو موضوع را از هم جدا کرد: 

اولا، لذت خاص 

ثانیا، لذت گرایی. 

لذت، امر مطلوب روان شناختی است که خواهان آن هستیم. همه ی ما از لذت، لذت می بریم و از رنج دوری می کنیم. حتی اگر رنجی را بر خود هموار می کنیم در نهایت می خواهیم به لذتی برسیم. لذت تندرستی، سبب می شود که درد دندانپزشکی و جراحی را بر خود هموار کنیم. این دردها را تحمل می کنیم تا به لذت تندرستی برسیم. از همین رو است که به مومنان بشارت می دهند بهشت و شادی هایش در انتظارشان است. لذت بهشت، سختی و مشقات دینی زیستن را بر مومنان هموار می کند. ساختار روان شناختی آدمی، تمایل به لذت را دامن می زند. اما لذت گرایی، بدان معنا است که همه ی مقصد و نیت را بر مبنای لذت برای خویش بنا کنبم. به این معنا که کاری نکنیم مگر آن که لذتی برای ما افاده کند. علاوه بر این، هر فعالیتی را متوجه لذت و بیشتر لذت بردن خو.یش نماییم. چیزی جز لذت را به رسمیت نشناسیم و جستجوی دایمی لذت را در کانون وجودی خویش قرار دهیم، آن گونه که زوربای یونانی بدان عمل می کرد. 

آیا لذت گرایی، غیر اخلاقی است؟ 

به نظر می رسد این پرسش را نیز باید به دو پرسش دیگر تغییر دهیم. گاهی منظورمان مصادیق لذت است و گاهی کنش لذت گرایی. به سخن دیگر، گاهی فلان لذت را غیر اخلاقی می دانیم و گاهی از مصادیق می گذریم و لذت گرایی را به منزله ی نحوه ای از زیستن و بودن ارزیابی می کنیم و از این شیوه ی بودن پرسش می کنیم. دینداران نیز با در نظر گرفتن معیار دینی، می پرسند: کدام عمل لذت آفرین، مجاز است. به عنوان مثال؛ آیا شرب خمر از منظر دین مجاز است؟ در این جا پای احکام فقهی باز می شود و رفتارها با احکام سنجیده می شوند. 

علاوه بر این نیازمندیم لذت را از منظر اخلاق نیز به دو گونه تفکیک کنیم. لذت از منظر اخلاق حداکثرگرا و لذت از منظر اخلاق حداقل گرا. این تعابیر بدان معنا است که اخلاق حداقل گرا، کنش های اخلاقا مجاز را مباح می داند. اما اخلاق حداکثرگرا، ما را به امساک بیشتر سفارش می کند. توصیه می کند در حد مقدور، از لذت های اخلاقا مجاز هم دوری کنیم. برخی معنویت گرایان، واجد چنین اخلاقی هستند. اکنون در یک بازی ذهنی می توان چهار دایره ی متداخل را ترسیم کنیم. دایره ای که بیشترین مساحت را دارد، دایره ای است که لذت از منظر عقل جای می گیرد. از این دایره کوچکتر، لذت هایی است که ادیان آنها را مجاز می شمرند و باز هم دایره ی کوچک تر، لذت هایی است که اخلاق حداقل گرا مجاز می داند و در نهایت، کوچکترین دایره، مساحتی است که لذت های حداکثرگرا در آن جای می گیرد. اخلاق گرای حداکثری، برخی لذت هایی را از خود دریغ می کند که از نظر اخلاق کار درست تلقی می شود. اخلاق گرایی حداکثری، گرچه برخی لذت ها را غیر اخلاقی نمی داند اما خود او از آنها بهره ای نمی برد. 

اکنون می توان پرسید: آیا زوربای یونانی غیر اخلاقی می زیست از آن جهت که رفتارهایی خلاف ضابطه ی اخلاق دارشت و یا غیر اخلاقی بود از آن جهت که رویکرد لذت گرایی را برگزیده است؟ به تعبیر دیگر، آیا لذت گرایی زوربای یونانی، محل اشکال است و یا چون مرتکب فلان فعل شده است؟ 

برای یک انسان معنوی، رویکرد لذت گرایانه به زندگی، رویکرد اخلاقی نیست. از این نظر، آدمی نیامده است که تماما در صرافت بهره مندی بیشتر از طبیعت و لذت بردن های مداوم از زندگی باشد. هدف انسان معنوی التذاذ و نهایت زندگی او بهره مندی و کامجویی فزاینده از زندگی نیست. رویکرد کامجویی رو به تزاید، با کمال انسانی و پرورش استعدادها و بروز آنها در تضاد است. در نگاه عارفانه، این گرایش رو به وجه سفلای آدمی دارد. به گونه ای که آدمی از شخص بودن به سوی شیئی بودن تنزل می یابد. در این صورت تفاوت آدمی با سایر حیوانات چیست؟ در این نگاه، فضیلت با لذت گرایی جسمانی و مادون، در تناقض است. جماعتی دیگر مانند رواقیون، زندگی رواقی را ترویج می کردند. رکن اصلی رواقی زیستن، کناره جویی از لذت ها و زندگی بدون بهره مندی بود. سخن آنها البته بیشتر برای رسیدن به آرامش بود. همان گونه که بودا نیز دغدغه ی اصلی اش وصول به آرامش بود.(کتاب رواقی زیستن نشر گمان را حتما بخوانید).  

بنابر این لذت گرایی هم از نظر اخلاق و هم از این نظر که آرامش را از آدمی می گیرد، قابل قبول نیست. در این ایده است که رفتن به سوی هر لذتی، ناخواسته گام زدن به سوی درد و رنج است. زیرا لذت ناب و خالصی وجود ندارد. به نحوی که دست کم همان اندازه که به لذت می رسیم، درد و رنج به ما می رسد. از این رو بودکه توصیه می کردند به جای آن که در پی یافتن لذت و رسیدن به لذت باشید، از رنج بگریزید. بودا می گفت: خواستن رنج است. او سرچشمه ی همه ی رنج های آدمی را دز طلب می دانست. در این نظر کسی که لذت می خواهد بداند که ناخواسته، رنج می خواهد. 

فرض بر این است که لذت گرایی، مطلقا امر مذموم است، اما معنای این سخن نمی تواند این باشد که پس باید خود رااز هر لذتی محروم کرد. زیرا همان گونه که گفته شد لذت گرایی یک سبک زیستن و یک پروسه ی زندگی است. اما بهره مندی از لذت ها، حق انسان است. ترک لذت و غرق در لذت شدن، هر دو خطا است. هر دو ما را از هستی متعالی مان محروم می کند. ترک لذت، علاوه بر نتایج آسیب زای جسمانی و روان شناختی، قوای درونی آدمی را فرسوده می کند و توازن درونی و بررونی را می ستاند.

به نظرم لذت را باید بتوان با اخلاق جمع کرد. به دیگر سخن، باید در پی لذتی بود که بتوان از آن دفاع اخلاقی کرد. اخلاق داور مناسبی است که داوری اش را باید پذیرفت و گردن به حکمش داد. گرچه می دانم در این صورت از بهره مندی هایی نیز بی نصیب خواهیم شد. اما این بی نصیبی و محرومیت، به زیستن اش می ارزد.  


نظرات (59)
درود بر جناب تنهای عزیز

نظری را که متضمن نقد هم بود از جناب عالی دریافت کردم . خواندم. زحمت کشیده بودید. اما متاسفانه به دلیل اشتباهی که از سر حواس پرتی بود، حذف شد. شرمنده ام دوست عزیز

اگر مطلب تان را داردی یک بار دیگر ارسال نمایید بسیار ممنون می شوم.
باز هم عذرخواهی
دوست گرانقدر، آقای زمانیان عزیز، سلام.
ممنون از مطلب خوبتان. لطفاً به هر کدام از پرسش های زیر که مجال و تمایل داشتید، پاسخ دهید.


1- بر اساس آنچه که راجع به سنخ روانی و محیط تعلیم و تربیت و سایر عوامل مربوطه نوشته اید، آیا می توان گفت که استعداد و زمینۀ "اخلاقی و معنوی زیستن" برای انسان های مختلف، متفاوت است؟ به این معنا که متناسب با عوامل مذکور، التزام به قواعد اخلاقی و یا ارتقای معنوی برای برخی افراد، آسان تر و برای افرادی دیگر دشوارتر باشد؟ به بیانی دیگر، آیا می توان گفت که نقش آفرینی "عزم و اراده" آدمی، بر اساس کیفیت آن عوامل، حد می خورد؟ چنانچه پاسخ مثبت باشد، (با عنایت به اینکه شرط فعل اخلاقی، اختیار و ارادۀ آزاد است)، آیا می توان گفت که قضاوت اخلاقی ما درخصوص افراد مختلف، بسته به میزان تأثیر عوامل مزبور (خواه تأثیر مثبت و مساعد و خواه تأثیر منفی و بازدارنده)، باید متفاوت باشد؟ یعنی آیا نحوۀ داوری مان (چه مثبت و چه منفی) دربارۀ افراد، باید متأثر از میزان آزادی اراده و متناسب با نحوۀ تأثیر آن عوامل باشد؟


2- آیا می توان گفت حتی کسانی که خود را لذت گرا نمی دانند و اصولاً لذت گرایی را غیر اخلاقی می بینند، فی الواقع لذت گرا هستند و تنها شکل لذت طلبی آنان است که تغییر کرده؟ به این معنا که از لذت های مادی احتراز می کنند تا به لذت های معنوی دست یابند؟ و بر این مبنا، آنها هم لذت طلب و لذت گرا هستند، منتها چون لذات مادی را سخیف و حیوانی می دانند، در پی لذات معنوی و متعالی روان می شوند؟ منظورم این است که داعی و انگیزه شان بر مطالبۀ همان اخلاقیات و معنویات نیز، در حقیقت، چیزی جز نوعی لذت درونی و رضایت باطنی نیست؟


3- درخصوص چهار دایرۀ متداخل که ترسیم فرمودید، می توانید یک مثال برای لذتی بزنید که در دایرۀ دین، مجاز باشد ولی در دایرۀ اخلاق حداقل گرا (که آن را کوچکتر از دایره دین در نظر گرفتید)، غیر مجاز باشد؟


4- آیا می توان آن نگاه و رویکردی را به رسمیت شناخت که رشد و تکامل معنوی انسان از قبل پاره ای کامجویی ها و بهره مندی های اروتیک را ممکن می بیند؟ چنانکه مثلاً دکتر آرش نراقی در جایی، چنین نوشته:

"تن در مرزهای فیزیکی اش به پایان نمی رسد. بدن تا شعاعی پس از پایان یافتن مرزهای فیزیکی اش در هاله ای غلیظ از حرارت و بو تداوم می یابد. انگار تن صلب یکباره رقیق و نامرئی می شود تا رفته رفته در مرزی ناپیدا محو شود. حریم جسم از حدود آن هاله غلیظ بو و حرارت است که آغاز می شود نه از مرزهای صلب آن. و فاصله میان مرزهای آن هاله و حدود صلب بدن، حریم محرمیت است، فاصله اروتیک است. محرمیت از آنجا آغاز می شود که دیگری آرام از مرزهای هاله پیرامون تن ات می گذرد، تن ات را می ساید بی آنکه به مرزهای صلب تن ات ساییده باشد. سرگل مغازله در این فاصله اروتیک دست می دهد، یعنی در آنجا که شوق چندان است که از مرز بگذری، و شرم چندان که از حدّ نگذری. لحظه مغازله وقتی است که هاله بو و حرارت دیگری از مرز های تن نامریی ات می گذرد، با آن درمی آمیزد، و تو در لرزشی خوش و خفیف درمی یابی که در آغوشت گرفته است، بی آنکه لمس ات کرده باشد. این فضای تنگ نامتناهی اقلیم شکفتگی و آفرینشگری است. اگر شیخ بودم فتوا می دادم که خدا را در این فاصله بجویید!"

آیا لذت های معنوی و متعالی، لزوماً از لذت های مادی مفارقت دارد؟ آیا نمی توان لذت های جسمی را با لذت های روحی و فرامادی جمع کرد؟ آیا عشق های زمینی، نمی توانند مقدمه و سببی بر عشق های آسمانی باشند؟


5- آیا شما با ایدۀ: "رفتن به سوی هر لذتی، ناخواسته گام زدن به سوی درد و رنج است. زیرا لذت ناب و خالصی وجود ندارد. به نحوی که دست کم همان اندازه که به لذت می رسیم، درد و رنج به ما می رسد."، موافقید؟ دلیل اینکه "همان اندازه که به لذت می رسیم، درد و رنج به ما می رسد"، چیست؟ از طرف دیگر، آیا درد و رنج ناشی از محرومیت از لذت، برابر یا بیشتر از درد و رنج فوق نیست؟


6- با توجه به این بخش از سخنتان:
"اما بهره مندی از لذت ها، حق انسان است. ترک لذت و غرق در لذت شدن، هر دو خطا است. هر دو ما را از هستی متعالی مان محروم می کند. ترک لذت، علاوه بر نتایج آسیب زای جسمانی و روان شناختی، قوای درونی آدمی را فرسوده می کند و توازن درونی و برونی را می ستاند."
پیشنهادتان برای کسانی که مطلقاً محروم از بهره مندی از بعضی لذت های طبیعی و اولیه هستند، چیست؟ به نظر شما اینها چه می توانند بکنند؟ به عنوان مثال، راهکار شما برای جوانانی که از تأمین نیازهای جنسی و عاطفی شان بی نصیبند، چیست؟ همان هایی که امکان تشکیل خانواده و ازدواج (در شکل سنتی اش) را ندارند؟
سلام دوست خوبم. متأسفانه ندارمش. مقصر من بودم که اول در محیط word ثبتش نکردم. چشم دوباره سر فرصت می‌نویسمش. در حال دیدن یک فیلم بسیار زیبا هستم، جای شما خالی.
پاسخ:
سلام و درود بر شما

مجددا عذر خواهی . سپاس از زحمتی که می کشید
سلام. من هم سوال 6 آقای شهرام را از آقای زمانیان دارم.. البته به این افراد همیشه پیشنهاد میشه که بیخیال این لذت ها بشوند، و فراموش کنند این قسم از طبیعتشون رو.. ولی چرا به آسیب روانی اش فکر نمیکنید آقای زمانی؟
سلام و سپاس

شهرام، دوست عزیزم، با طرح پرسش هایی قابل تامل به نقد پرداختند. مطابق با با هر پرسش پاسخی فراهم آورده ام. امید است دوست متفکرم سستی ها و کاستی ها را گوشزد کنند.

1. بله با شما هم رای هستم که عمل بر وفق اخلاق برای کسانی آسان تر از دیگران است. این را از زمینه های زندگی، وضعیت جسمانی و از ساختار روانی شان می توان استخراج کرد. مسلما کسی که در خانواده ای گسیخته، فقیر و آلود به اعتیاد به متولد می شود، وضعش با شخصی که در خانواده ای مرفه، منسجم و تحصیلکرده متولد می شود بسیار متفاوت است.
همان گونه که آمد، دو مقام را باید از هم تفکیک کرد. مقام فهم کنش و مقام داوری در باره ی کنش. البته در مقام فهم یک رفتار باید به همه ی عللی که فرمودید توجه شود. ما در خلا زندگی نمی کنیم، هر تفکر و هر رفتاری که از ما سر بزند در زمینه ها و به عللی شکل می گیرد. از این رو اندیشه و کنش، امر اجتماعی است. همه ی آن زمینه ها و علل را ما نمی آفرینیم. بلکه پیش از ما وجود داشته است و کنش ما در آن شکل می گیرد. در مقام داوری هم باید مجددا دو موضوع را از هم متمایز کنیم. گاهی در باره ی یک کنش، بدون انتساب آن به شخص خاصی داوری می کنیم. به عنوان مثال، دزدی، قتل، خشونت و.... را تقبیح می کنیم و فارغ از این که از چه کسی سر زده است، آن را امر غیر اخلاقی تلقی می کنیم. به تعبیر دیگر، در باره ی فعل سخن می گوییم. اما گاهی در باره ی فاعل سخن می گوییم و داوری مان را در باب فاعل می کشانیم. این جا است که باید حواس مان باشد که همه ی مسئولیت را نا می توان به فاعل منتسب کرد و نه می توان فاعل را خلع مسئولیت نمود. ما همه در برابر رفتارها و کنش هامان مسئولیم واز این رو می توانیم سخن از اخلاق بگوییم. عفل غیر اختیاری، مشمول حکم اخلاقی نمی شود. اگر در باره ی فاعل می توانیم داوری اخلاقی کنیم، این پیش فرض را داریم که فاعل هم نقش بسزایی در ارتکاب فعل داشته است. از این رو مسئول است. به همین دلیل است که فعل غیر اخلاقی که از هر شخصی سر بزند از نظر ما فاعل آن کنش را، دست کم در آن کنش خاص، انسان غیر اخلاقی می دانیم.
با کمی حساسیت می خواستم میان فعل و فاعل تمایز قایل شوم. ممکن است فعل، اخلاقی باشد اما فاعل انسان غیر اخلاقی. بگذارید با مثال سخنم را روشن کنم: فرض کنید دو نفر کنار ساحل در حال قدم زدن هستند. ناگهان صدای فریاد شخصی را می شنونند که گرفتار موج شده است و در حال غرق شدن است. هر دوی این دو نفر توانایی نجات آن شخض گرفتار را دارند و هر دو تمایل و انگیزه دارند که برای نجات جان فرد در حال غرق شدن اقدام کنند. از نفر اول می پرسیم: با چه انگیزه ای حاپر به کمک بودی و خود را به خطر می اندازی؟ پاسخ می دهد: نجات جان دیگری را یک وظیفه ی انسانی و اخلاقی می دانم. یاری به دیگران را فضیلت می شمارم. از دومین نفر می پرسیم واو پاسخ می دهد: زیرا کسی را نجات می دهم و به عنوان یک قهرمان شهرت پیدا می کنم و من از شهرت بسیار لذت می برم. به ظاهر، هر دو نفر یک کنش دارند اما یکی از سر وظیفه ی اخلاقی و دیگری از سر لذت طلبی. عمل لذت گرا، معطوف به خویش است، اما فضیلت گرای اخلاقی کنش معطوف به دیگری دارد. از نظر لذت گرا، یک عمل وقتی درست است که بتواند در نهایت به لذتی ختم شود اما از نظر شخص دیگر، کاری درست است که با اخلاق و فضیلت سنجیده گردد. اکنون می توانم این سخن را بگویم که کنش ممکن است اخلاقی باشد اما فاعل اخلاق گرا نباشد.
تا این جا سخن از داوری اخلاقی بود. اما وقتی بخواهیم قضاوت و داوری حقوقی در باره ی افراد بکنیم موضوع پیچیده تر می شود. شما خودتان را در نقش یک قاضی در نظر بگیرید. در باره ی متهمان تان چه حکمی می دهید؟ شما مجبورید همه ی مسئولیت را به گردن فاعل فعل بیندازید و حکم بدهید. اما می دانید که ساختار روانی شناختی، تعلیم و تربیت، و بسیاری علل دیگر این فرد را به جایی رسانده است که اکنون قرار دارد. به همین دلیل در حقوق گفته می شود سیستم قضایی نه برای عدالت که برای ترک خصومات است. عدالت وقتی است که برای هر متهم، از آن جا که فرد است، یعنی استثنایی است، باید حقوق و قانون خاص او را نوشت و هر فرد را با تمام آن پیشینه اش در نظر در گرفت. اما آیا امکان پذیر است؟

2. با شما موافق نیستم وقتی می فرمایید: حتی کسانی که خود را لذت گرا نمی دانند و اصولاً لذت گرایی را غیر اخلاقی می بینند، فی الواقع لذت گرا هستند و تنها شکل لذت طلبی آنان است که تغییر کرده
بر این باورم که لذت گرایی، یک شیوه ی ای از بودن و زیستن است. شیوه ای که در آن من و لذت من، اصل است و هر چیز دیگر باید بر این مدار بچرخد. لذت گرایی چه مادی و چه معنوی اش را غیر اخلاقی می دانم. آن چه مهم است استکمال روحی و ارتقا معنوی است. این که جهان درون ما فراخ گردد و جان آدمی فربه شود. لذت گرایی، از خودشیفتگی خبر می دهد. در لذت گرایی این پیش فرض نهفته است که، هر چیزی خواستنی است اگر و فقط اگر برای من لذت بخش باشد. ...........
3. مثال های فراوانی می توان زد. البته وقتی از لذت های مجاز از نظر دین سخن می گوییم باید مشخص کنیم منظور کدام دین است. به عنوان مثال اگر دین اسلام را در میان بیاوریم، می توان نمونه هایی از این قبیل را بیان کرد. من تعدد زوجات را امر غیر اخلاقی می دانم، اما این امر از نظر دین اسلام مجاز است. در طرف مقابل، شرب خمر را (منظورم اعتیاد به شراب را) امری می دانم که مشمول حکم اخلاق نمی شود اما دین اسلام آن را غیر مجاز می داند.
4. گاهی می پرسیم: لذت معنوی با لذت مادی، آیا با یکدیگر فرق می کنند؟ در این سوال از کیفیت و ماهیت این دو لذت پرسش می کنیم. و گاهی می پرسیم: آیا لذت مادی می تواند مقدمه ی لذت معنوی گردد؟ همان گونه که برخی معتقدند عشق زمینی مقدمه ای برای عشق آسمانی است. و یا دست کم می تواند مقدمه ی عشق آسمانی باشد.
اگر لذت را(چه معنوی و چه مادی)، از جنس امر فیزیکال بدانیم. یعنی لذت را در فعل و انفعالات مغزی جستجو کنیم و آن را موضوع ماده قرار دهیم، به نظرم چندان نباید این دو لذت از یکدیگر متفاوت بدانیم. اما اگر جایگاه این دو لذت را از هم جدا کنیم، موضوع فرق خواهد کرد. حقیقتا من چندان سخن صائبی ندارم. پیشنهاد می کنم کتاب در جستجوی اسپنوزا (آنتونیو داماسیو) را اگر مطالعه نفرموده اید، بخوانید. نویسنده که متخصص علوم اعصاب و نورولوژیست است رابطه ی شادی و اندوه را با مغز مورد بررسی قرار داده است.
اما این که گفته اند عشق زمینی می تواند مقدمه ای برای عشق آسمانی باشد را واقعا نمی فهمم. زیرا عشق به خدا را چندان نمی توانم فهم کنم.

5. بله دقیقا با ایده طلب لذت و رسیدن به رنج موافقم. شرح این ایده وسیع است اما به طور خلاصه،
تجربه ی شخصی ما نشان می دهد برای آن که لذتی را در یبابیم چقدر رنج می بریم. و وقتی بخواهیم وضعیت لذت بخشی را نگه داریم باز هم رنج می بریم. در نهایت وقتی وضعیت و موقعیت لذت بخشی را از دست می دهیم باز هم چقدر رنج می بریم. این سخن البته بدان معنا نیست که ما بی عملی کشیده شویم و طلب نکنیم اما از همان نخست بدانیم که جهان، چگونه جهانی است. در این صورت است که انتظارمان را معقول می کنیم. امر ناپایدار را پایدار نخواهیم.
گاهی برای رسیدن به لذت تلاش می کنیم. لذت مقام. لذت دانایی. لذت ثروت و .... کمی تامل کنیم. ببینیم برای رسیدن به هر یک از این لذت ها به تعبیر مولانا چه رنج ها می کشیم. مولانا می گفت:
از پی طاق و طرم خواری کشند
بر امید عز در خواری خوشند
برای آن که به مدارج بالای علمی برسیم و از نعمات این جایگاه استفاده بریم چقدر رنج خواندن را باید خود هموار کنیم. از بسیاری از نعمات ها و خوشی و لذت چشم پوشیم تا به لذتی برسیم. چقدر رنج ها بر خود هموار کنیم تا درنهایت به ان لذت برسیم. مطابق با آن ضرب المثل، هر که بامش بیش رنجش بیشتر. داشتن فرزند لذت بخش است. اما همین لذت، بار سنگین اضطراب مسئولیت و رنج های بیسماری را باید تحمل کرد. دینداران، برای لذت و آسودگی بهشت، چه رنج های دنیایی باید بر دوش کشند.
وقتی داریم از چیزی لذت می بریم، رنج از دست دادن بسیاری از لذت های دیگر را نیز داریم. من وقتی کتاب می خوانم، لذت نشستن با خانواده، دین فیلم، مسافرت، لذت خواب، و بسیاری از لذت های دیگر را از دست می دهم. و این از دست دادن، رنج است. و عشق با همه ی شیرین اش، رنج است.

6. ما لذت هایی را مختارانه به تعویق می اندازیم. همان که فروید در باب تمدن می گفت. تمدن، یعنی سرکوب. ما غرایز و خواسته های مان را بعضا نه از سر اجبار، بلکه از سر اختیار اما از آن رو که انسان اجتماعی هستیم، نادیده می گیریم. چه لذت های ریز و درشتی را محرومیم، زیرا اولا در مقام انسان هستیم و ثانیا در مقام انسان اخلاقی هستیم و ثالثا در مقام انسان اجتماعی هستیم. و رابعا اگر دیندار باشیم، در مقام انسان دیندار.
البته همه ی لذت ها از نظر اهمیت شان برای ما برابر نیستند. بنابر این، ممکن است ترک یک لذت برای ما آسان تر از ترک لذتی دیگر باشد. در ترک برخی لذت ها ما آسیب کم و در برخی دیگر آسیب بیشتری می خوریم. علاوه بر این که ممکن است لذتی را با لذت دیگر جایگزین کنیم.
اما دوست عزیز، من با گزاره ی آخرین تان چندان موافق نیستم. این که فرموده اید امکان ازدواج فراهم نیست. در این زمینه مطالعاتی داشته ام و تاملاتی. موضوع این نیست و یا دست کم تنها این عامل سبب کاهش ازدواج نیست. این امر، عرض عریضی دارد. اما من با ازدواج سفید کاملا مخالفم. نه از باب این که آن را شرعی نمی دانم. اصلا موضوع من شرع و دین نیست. من از پنجره ی نتایج جامعه شناختی آن و پیامدهای اجتماعی اش می نگرم. حواس مان باشد در هر تحلیل و هر توصیه ای باید چهارچوب های اجتماعی و امکان های فرهنگی را در نظر گرفت. به تعبیر دیگر بدون در نظر گرفتن زمینه ها نمی توان سخن گفت.
با درود و سپاس فراوان.

1- در این مورد -همانطور که جنابعالی هم به نیکی بیان فرمودید- می خواستم نتیجه بگیرم که در مقام داوری دربارۀ اشخاص، حتی الامکان نباید اسیر احساسات و عواطف و هیجانات شده و به سرعت و به سادگی، حکم صادر کنیم. و ضروری ست پیشینه و شرایط و اوضاع و احوال طرف مقابل را در نظر گرفته و خود را در جایگاه وی (با تمام تنگناها و مضایق و محدودیت هایی که او مبتلا بوده) تصور نمائیم، تا بتوان به قضاوت عادلانه تر و منصفانه تری رسید.
چه بسا اشخاصی که در سطح بالایی از رشد و کمال قرار داشته باشند، اما چون زحمت چندانی برای رسیدن به آن موقعیت متحمل نشده اند، واقعاً شایستۀ آن مقدار از تقدیر و توجه نیستند و چه بسا اشخاصی که در قیاس با دستۀ اول، به مراتب در سطح پایین تری باشند، اما با وجود اینکه برای رسیدن به همان مرتبۀ نازل بسیار کوشیده اند، چندان مورد نظر و توجه واقع نمی گردند.
ضمناً نکته ای را به گفتارتان می افزایم که در سیستم های قضایی پیشرفته تر (در بخش حقوق جزایی)، پیشینه و شرایط خاص بزهکار و مجرم را در تعیین میزان مسؤولیت کیفری اش (و بالتبع در تعیین نوع مجازات مقرر و تخفیف یا تشدید آن) دخالت می دهند.

2- بله، با این توضیح شما کاملاً موافقم که آنچه مهم است، استکمال روحی و ارتقای معنوی ست و این را می پذیرم که وقتی اصالت را به "خود و لذت خود (اعم از لذت مادی و معنوی)" بدهیم و خودمحور بشویم، از دایرۀ اخلاق خارج شده ایم.
اما در این رابطه، دو سؤال طرح می کنم:
یکم- آیا می توانم مدعی شوم که من لذت گرا هستم (یعنی تمایل به بهره مندی هر چه بیشتر از لذات را دارم)، ولی این لذت ها را که فقط برای خودم نمی خواهم، بلکه آنها را هم برای خودم و هم برای دیگران طلب می کنم و حتی درصورت تعارض کامجویی شخصی ام با کامجویی دیگران، به نفع دیگران کنار می کشم؛ پس التذاذ من، منحصر در شخص من نیست، بلکه اطرافیانم را نیز در بر می گیرد؛ آیا این نوع از لذت گرایی هم غیر اخلاقی است؟
دوم- آیا تأکید جناب ملکیان بر عمل کردن به مقتضای صرافت طبع، به این مبحث مربوط می شود؟ به عبارت دیگر، آیا در پی صرافت طبع بودن، همان لذت جویی است؟
در مقام تعارض بین "عمل به مقتضای صرافت طبع" و "اخلاقی زیستن (به معنای مقدم داشتن منافع دیگران بر منافع شخصی خود)" کدام یک را باید برگزید؟
استاد در جایی اشاره می کردند: "از طرفی تا خودت سیراب نشدی حق نداری به دیگری بدهی. اول آدم نسبت به خودش وظیفه دارد. خودتان سیراب شوید و بعد به دیگران کمک کنید."
آیا نظر ایشان، بر رجحان مورد اول بر مورد دوم استوار است؟ نظر خود شما چیست؟

3- آیا می شود گفت "تعدد زوجات" در زمان حاضر، در حقیقت، حکمی دینی به حساب نمی آید؟ با این استدلال که با تغییر موضوع، حکم هم تغییر خواهد کرد و نیز با توجه به عبارت "کل ما حکم به عقل حکم به شرع"، چون مورد مزبور، در دوره ای توجیه عقلانی داشته، مورد حکم شرع واقع شده و به همین ترتیب، چون امروزه فاقد وجاهت عقلانی و اخلاقی گردیده، خود به خود از جایگاه پیشین خلع می شود؟ مگر اینکه قائل باشیم این حکم حتی در زمان تشریعش هم غیر اخلاقی بوده که در آن صورت، مسأله متفاوت خواهد شد...
اعتیاد به الکل (با عنایت به مضراتش برای فرد و جامعه)، چطور مشمول حکم اخلاق نمی شود؟ ممکن است شرح بیشتری بدهید؟

4- در این بند، دو مسأله مطرح می شود:
یکم- اگر بپذیریم که می توان لذت های مادی را با لذت های معنوی درآمیخت و از لذت های جسمانی، به عنوان مقدمه ای برای رسیدن به لذت های روحانی بهره جست، آنگاه می توان ادعا کرد لذت های زمینی و جسمی، لزوماً جنبه ای حیوانی و پست ندارند، بلکه اتصاف آنها به اوصاف "بد یا خوب"، بستگی تام دارد به نیت و نوع دید ما نسبت به آنها، و نحوۀ مواجهۀ مان با آن مقولات؛ با این توضیح که رویکرد یا انگیزۀ ما در تمتع و لذت جویی، نوعاً، هم می تواند مبتذل و سخیف باشد، و هم ممکن است که به صورتی فاخر و ارزشمند و متعالی جلوه نماید و این، نهایتاً به دیدگاه ما بستگی خواهد داشت؛ نظر شما دراین خصوص چیست؟
دوم- نظرتان چیست که "عشق آسمانی یا عشق به خدا" را بر "عشق به آرمان ها و ارزش های معنوی و متعالی" منصرف کنیم؟ یعنی در مقام تعبیر و تفسیر "عشق به خدا"، عشق به همۀ فضائل و زیبایی ها و خوبی های عالم (و چیزهایی از این قبیل) را در نظر آوریم...

5- کم و بیش با سخنتان موافقم و قابل فهم است که به ویژه در اوضاع و احوالی که قیود و تنگناها فراوان است و منابع لذت هم محدود بوده و بسیاری از مطالبات در دسترس نمی باشند، قدم نهادن در آن مسیر (به علت ناکامی در دستیابی به مطلوب)، بالمآل منجر به سرخوردگی و نومیدی و حسرت می گردد؛ اگرچه مطمئن نیستم که بشود به همگان چنین توصیه ای را نمود و نیز تا حدی تردید دارم که رنج ناشی از حرمان ها و بی نصیب ماندن از لذات و مواهب، به اندازۀ همان درد و رنج های مورد نظرتان، دردناک و آزار دهنده نباشد؛ البته شاید تیپ روانشناختی افراد هم در این موضوع دخیل باشد...
به علاوه، فرق است بین اینکه ما می بایست از همان ابتدا بدانیم که جهان، چگونه جهانی ست و لذا انتظارمان را معقول کرده و امر ناپایدار را پایدار نخواهیم (که سخنی منطقی می باشد)، با اینکه اصلاً در پی لذت نگردیم و لذت جویی را یکسره فرو نهیم؛ همچنان که گفت: چند خواهی پیرهن از بهر تن / تن رها کن تا نخواهی پیرهن؛
آیا تفاوتی نیست میان "رها کردن تن" با "ثابت و پایدار نخواستن پیرهن"؟

6- فرمایشتان در این بخش، چندان قانعم نکرد و خواهشم این است که این مسأله را بیشتر بکاویم.
ببینید، بحث بر سر این نیست که بخواهیم خودمان را در دست غرایز و خواسته ها و هوس ها رها کنیم تا ما را به هر طرفی بکشاند، اما در عین حال، باید توجه داشت که قرار هم نیست به استناد یکسری مفاهیم انتزاعی، از غرایز و نیازهای اولیه و طبیعی مان صرف نظر کنیم و دستخوش محرومیت و رنج ناشی از آن بشویم.
ما برای مخالفت با ازدواج سفید، باید بتوانیم نشان دهیم که تبعات منفی اش، از تبعات منفی وضع موجود بیشتر است و همچنین جایگزینی بهتر برای آن معرفی نماییم.
به نظر می رسد گاهی شرایط جامعه، چیزهایی را بر ما الزام و تحمیل می کند که ظاهراً گریزی از کنار آمدن با آن (و عدول از ایده آل هایمان) نداریم و لذا باید به مدیریت آن و هدایتش در مسیری که بیشترین سود و کمترین ضرر را داشته باشد، همت گماریم.
اما به چهارچوب ها و زمینه های اجتماعی و امکان های فرهنگی اشاره نمودید، سؤال این است که آیا این گونه چارچوب ها را متصلب و غیر قابل تغییر می دانید؟ فکر نمی کنید با وجود موانع و دشواری های زیاد، بالاخره باید تغییر و تحول در وضع نامناسب کنونی را از یک جایی شروع نماییم (و تا رسیدن به یک وضعیت متعادل، هزینه های مربوطه را نیز بپردازیم) و تسلیم محافظه کاری نشویم؟
بحث ازدواج سنتی و تشکیل خانواده را نیز البته می توانیم بازتر کرده و مسائل و لوازم و نتایجش را بیشتر بررسی کنیم...


شرمنده ام از تصدیع اوقات شریف؛ و این نکته را هم متذکر بشوم که به هیچوجه راضی به ایجاد زحمت و دردسر برای شما دوست گرامی ام نیستم، اگر مجالتان اندک است یا هر چیز دیگری، می توانیم گفت و گو را در زمان دیگری یا در شکل دیگری پی بگیریم.
شاد و سربلند باشید.
سلام دوست اندیشمند
دوام عیش و تنعم نه شیوه رندی است/ اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
دوست عزیز، لذت‌گرایی اگر به معنای غرق شدن در لذات، بدون در نظر گرفتن هیچ مرزی باشد، امری است به غایت مذموم و ناپسند که نه با عقل، نه با دین و نه با اخلاق جور در نمی‌آید. از همه این‌ها گذشته لذت گرایی با توجه به ساختار و ماهیت وجودی انسان و جهان هستی ناسازگار است.
ما انسان‌ها و دیگر موجودات جهان هستی در مسیر تکاملی خود بیشتر رنج
برده و درد کشیده‌ایم و کمتر لذت برده‌ایم. اگر در تجربه زیسته خودمان دقت کنیم خواهیم دید که لذت‌ها بسیار کوتاه و سطحی و رنج‌هایی که کشیده‌ایم بسیار طولانی و عمیق بوده‌اند و باز اگر بیشتر مداقه کنیم خواهیم دید که درد با توجه به ساختار نظام هستی بیشتر از لذت واقعیت دارد. لذت، انگار مهمان ناخوانده‌ای است که هیچ توجیهی برای او در این ساختار نیست. شوپنهاور میگوید: دویدن در پی خوشبختی که واقعیت خارجی ندارد منجر به بدبختی‌‌یی می‌شود که کاملأ واقعی است. به نظر من غرق در لذت‌ها شدن هم به همین شکل، منجر به دردهایی می‌شود غیرقابل درمان و واقعی. شاید یکی از دلایلی که ما این‌همه از انسان‌های لذت‌گرا بیزاری میجوییم (مثلأ زوربای یونانی) به این خاطر باشد که دلیلی نمی‌بینیم بر این همه شادبودن و لذت بردن، آن‌هم در دنیایی که همه چیز با سرعت حیرت انگیزی به سوی اضمحلال و تباهی و نابودی پیش می‌رود. وقتی می‌بینیم کسی خود را غرق لذت کرده است احساس میکنیم که او نسبت به این‌همه درد و رنج همنوعان خود بی‌تفاوت است و با شیوه‌ای که برگزیده است دارد به دردها و رنج‌های ما می‌خندد. و بر عکس کسی که رنج میکشد با او همدلی بیشتری داریم و برای او حرمت بسیاری قائلیم چرا که احساس میکنیم او هم مثل ما دارد رنج میکشد و این تنها ما نیستیم که در حال رنج کشیدنیم. اما دوست عزیز بگذارید سؤالی بپرسم که فکر میکنم بسیار مهم باشد و آن این است که: چه اتفاقی می‌افتد که یک انسان، لذت‌گرایی پیشه می‌کند؟ یعنی دقیقأ بر خلاف ساختار نظام هستی و سرشت دردناک آدمی رویه‌ای برمی‌گزیند ودرست بر خلاف جریان آب شروع میکند به شنا کردن؟
ادامه دارد
شرمنده دوست عزیز، این روزها حسابی درگیر مشکلات شکلی زندگی‌ام.
ببخشید دیر شد. دوستان دقت کنند که نقد من به لذت گرایی است.
پاسخ:
درود بر تنهای عزیز.

امیدوارم زندگی بر نهج سلامتی و شادی باشد.

توجه خوبی بود. درست می فرمایید ، برای لذت گرا،‌گویی رنج دیگران اهمیتی ندارد. و این یعنی بی رحمانه زیستن.

پرسش از این که چرا شخصی لذتگرا می شود، پرسش خوبی است. کاش در این مورد هم نظر خودتان را می فرمودید. به نظرم علاوه بر ساختار روان شناختی تیپ برون گرای پیک نیک مذاق، شیوه ی تربیت موثر است. باورهایی که شخص را به لذتگرایی سوق می دهد نیز اهمیت است. باورهایی از این قبیل: من قطب عالم هستم. این که انسان محور هستی است و هر چیزی برای او خلق شده است و باید در خدمت او باشد. این که انسان آمده است تا فقط لذت ببرد. لذت، معنا و هدف زندگی است. به نظرم لذت گرایان، خواسته و ناخواسته، اگاهانه و نااگاهانه، انسان را در جسم خود خلاصه می کنند. جسمی که در عمر کوتاه، نابود می شود پس تا جایی که ممکن است باید از جهان بهره ببرد. کسانی که با بعد اندیشگی و معنوی آدمی آشنایی ندارند. مغاک دردناک تنهایی شان را با لذتگرایی پر می کنند. و شاید بتوان گفت، لذتگرایی در برخی افراد، پاسخی است به تهی بودگی هستی و نیهیلیسم مستتر در عمق جان شان.
سلام و سپاس مجدد برشهرام عزیز که با در میان آوردن نکته های جدید مرا در آموختن یاری می رساند

بنا به آن چه آورده اید، مطالبی خدمت تان عرض کنم
1. بله در سیستم های پیشرفته ی قضایی، احوال فردی نیز مورد توجه قرار می گیرد و از این جهت نسبت به سیستم قضایی کشورهای توسعه نیافته، وضع بهتری دارند اما در همان جا هم نمی توان برای هر متهم و مبتنی بر شرایط و احوالش، قانون جدید نوشت. گرچه همان گونه که فرموده اید دست کم تلاشی است برای نزدیک تر شدن به عدالت.

2. لذت گرایی معمولا امر فردی است. وصف رویکردی شخص است. همان گونه که آمد، هدف پیشین هر فعلی را لذت قرار دادن، در افراد شکل می گیرد. آن چه شما می فرمایید به نظرم گرایش به خیر عمومی است. اگر این چنین باشد که حتی در حالت تعارض میان خود و دیگران، به نفع دیگران پا پس می کشد، به نظرم در این صورت موضوع لذت گرایی مطرح نیست.
اما آن به چه از استاد ملکیان نقل کردید، نقدی وارد می دانم. این نقد را با خود ایشان هم در میان گذاشته ام. صرافت طبع و به تعبیر مولانا بر قانون خویش زیستن، البته امر پسندیده و بلکه اخلاقی است. اما اگر بر سخن پیش از این و ضرورت پیشینی تاکید نشود و ایده ی دیگری بر آن الصاق نشود، توصیه بسیار خطرناکی خواهد بود. خطر خودمحوری شرورانه و در خود ماندگی و استبداد، از جمله ی آفت های این توصیه است اگر چیزی دیگر را در نظر نگیریم. پرسش این است: صرافت کدام طبع؟ این نسخه ای نیست که برای هر کسی بتوان آن را تجویز نمود. اگر طبع بدوی و تربیت نایافته و طبع شرور و تبهکارانه را به رسمیت بشناسیم و از آنان بخواهیم بر طبع خویش زندگی کنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مگر هیتلر بر طبع خود نزیست؟ مگر استالین بر صرافت طبع خویش عمل نکرد؟ جناب ملکیان این نکته را که باید طبع را به تمرین ها آزمود و آموخت و آن را متعالی کرد، تاکید می کنند اما آن چه از ایشان گزارش می شود متاسفانه تنها یک سوی قضیه است. و این به نظرم کاری بس خطرناک با نتایج دردناک است. یادمان باشد مولانا در ابتدای شعری که بر صرافت طبع تاکید می کند می گوید:
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
می بینید که مولانا می گوید اول باید عارف بود تا آن گاه شمع و شاهد را درون در یابند. و در ادامه ، ابتدا باید یونس بود که بر قانون خویش زیست.
بگذارید اکنون که به این جا رسیده است نقدی دیگر بر ملکیان وارد کنم. مقدمتا بگویم که نقدم نه بر سخن ایشان بلکه بر چیزی است که من آن را کم توجهی به ماهیت فکری و فرهنگی و شیوه های زیست عملی و نتایج ناخواسته ی سخن بر جامعه می نامم. به نحو روشن تر، در جامعه ای که خود محوری بیمارگون و بی اعتنایی به دیگران و دیگران را برای رسیدن به لذت خود زیر پا می گذارند و حقوق دیگران را نادیده می گیرند، توصیه بر این که "از طرفی تا خودت سیراب نشدی حق نداری به دیگری بدهی. اول آدم نسبت به خودش وظیفه دارد. خودتان سیراب شوید و بعد به دیگران کمک کنید " را سم مهلکی می دانم که پیکر نحیف و شکننده ی فرهنگ را از میان خواهد برد. در جامعه ای زندگی می کنیم که شفقت ورزی به درجه ی بسیار پایینی نزول کرده است و کسی را سر یاری افتاده ای نیست، دست یاری رسان، در جیب خودمحوری جا خوش کرده است، در چنین اوضاع و احوالی، این توصیه را کاری درست نمی دانم. در صورت تعارض میان بر صرافت طبع زیستن و اخلاقی بودن، به نظرم باید اخلاق را پاس داشت.
اکنون می توانم پاسخ پزسش تان را بدهم. این که فرموده اید:" آیا در پی صرافت طبع بودن، همان لذت جویی است؟" اگر طبع لذت جویانه داشته باشم، بله همان لذت گرایی است و اگر طبع فضیلت خواهانه داشته باشم، خیر، لذت گرایی نیست. پرسش این است: کدام طبع؟

3. با شما موافقم. تعدد زوجات در زمان پیشین و حتی نه چندان گذشته، امر غیر اخلاقی محسوب نمی شده است.و هم جنان که فرموده اید سنتی بوده است که با زمان و عقلاتیت دوره های پیشن سازگار بوده است. اما اکنون گویا چندان پذیرفتنی نیست.
نوشته بودم: در طرف مقابل، شرب خمر را (منظورم اعتیاد به شراب را) امری می دانم که مشمول حکم اخلاق نمی شود اما دین اسلام آن را غیر مجاز می داند.
در این جا خبطی صورت گرفته است. من اعتیاد به شراب را در پرانتز گذاشتم تا‌ به واقع بگویم منظورم اعتیاد به شراب نیست بلکه صرف نوشیدن جرعه ای است. به نظرم اعتیاد به شراب، از آن جهت که متضمن آسیب های جدی است، غیر اخلاقی می دانم. ممنون از تذکرتان.

4. در بند اول با شما کاملا هم رای هستم. من هم لذت های جسمانی را الزاما لذت های پست نمی دانم.
اما در بند دوم: اگر منظور از عشق به خدا، عشق به خوبی ها و فضایل باشد قابل فهم است.اما در سنت دینی و به ویژه در تصور سنتی ادیان از خدا، که خدا را متشخص و بعضا انسان وار تلقی می کنند، خدا موجودی است که آن گاه برای وصفش می توانیم از خوبی ها و... استفاده کنیم. در این تصور از خدا، می توان به او اشاره کرد و مورد خطابش قرار داد. در این صورت عشق به نادیدنی، برای من چندان قابل فهم نیست

5. به نظرم فرق است میان تن را رها کردن و یا پیراهن را پایدار ندانستن. اتفاقا این نوع نگاه را نیز متضمن آسیب جدی می دانم. بی تفاوتی در برابر جهان و به رسمیت نشناختن تن، کجراهه ای است که راه به تاریکی می برد. اتفاقا مقاله ای در دست تهیه دارم با عنوان "جدی نبودن، کاملا جدی است"، به این مقوله پرداخته ام. فرصتی باشد این هفته تمامش کنم و در سایت نیلوفر خدمت دوستان برای نقد ارائه دهد.

6. در همین ابتدا می خواهم معنای ازدواج سنتی را جویا شوم. وقتی سنتی بودن را وصف چیزی می کنیم دقیقا باید شرح دهیم چه چیزی را مراد می کنیم. سنتی بودن ازدواج، چه ویژگی هایی دارد که ازدواج غیر سنتی ندارد.؟ ازدواج، چگونه باشد می گوییم این ازدواج سنتی است؟ در برابر ازدواج سنتی، آیا ازدواج مدرن می نشیند؟ مدرن بودن یک ازدواج به چه چیزی است؟ وقتی می گوییم ازدواج سنتی، آیا منظور ما این است که ازدواجی در قالب شعائر، رسوم و مناسک و ارزش های پیشن اتفاق می افتد؟ به نحو انضمامی، آیا منظور رسم خواستگاری، نشان کردن، ملاقات خانواده با هم، تعیین مهریه، شیربها، تعیین محل سکونت، و..... است؟
ازدواج، یک رخداد و یک پدیده است. بنا به این که در چه زمانی، تاریخی و جغرافیا و فرهنگی رخ دهد با یکدیگر متفاوت می شود. این رخداد در هر فرهنگی شکل خاصی به خود می گیرد. وقتی می گویم شکل خاص، منظورم این است که تجلی و نمود این پدیده در مجموعه ای از آداب، باید و نبایدها، شعایر و مناسکی، سامان داده می شود. ازدواج مانند هر پدیده ی دیگر اجتماعی در زمینه ی فرهنگی خاشی شکل می گیرد. امر اجتماعی در خلا رشد نمی کند. تجلی هر امر اجتماعی در ساختار و زمینه های اجتماعی ممکن می گردد. وقتی از چهارچوب ها و ساختارها سخن می گویم هیچ منظورم این نیست که خود را زندانی ساختارها کنیم و به نحو محافظه کارانه جلوی تغییراتش را بگیریم. بلکه دقیقا منظورم این است که ازدواج مانند همه ی پدیده های دیگر، به هزار تار و پود به فرهنگ و ساختارها بسته شده است و ما در مطالعه ی آن باید این زمینه و ساختارها را بشناسیم.
مایلم دو نکته را بگویم و سخن به درازا نکشم.
بسیار کسانی را دیده ام که تصویرشان از ازدواج سنتی، ناظر به نحوه ی آشنایی دختر و پسر، بدون دخالت خانواده و حتی بدون اطلاع خانواده بوده است. این که خود پسر و دختر در بیرون از چهارچوب خانواده همدیگر را دیده اند و دیگری را برای زندگی مشترک پسندیده اند. اما جالب این جا است، از این مرحله به بعد، عموما خود را به نحو شگفت انگیزی در همان تار و پودهایی می کشانند که خودشان منتقدش بوده اند. به ویژه خانم ها حاضر نیستند سنتی از سنت های پیشین را فراموش کنند. فرایندی سخت و طولانی از خواستگاری و مهریه و ...آغاز می شود. عموم افرادی که می خواستند به نظر خودشان ازدواج غیر سنتی بکنند دقیقا خود را در سنت ها رها کردند. می دانید چرا؟ چون کنش ما انسان ها در زندگی جمعی لاجرم درون سنت ها اتفاق می افتد. ما در خلا زندگی نمی کنیم. سنت، چهارچوبی برای عمل و رسیدن به هدف. البته سنت ها، فرازمانی نیستند. بلکه دستخوش تغییر و تحول می شوند. اما ما در هر زمان و مکانی که زندگی کنیم در دالان سنت زمان خویش می زییم.
نکته ی دوم این که، پایداری زندگی و قوام ازدواج به این نیست که به رسم پیشینیان و یا پسینیان بوده است. اسحکام روابط همسری و پایداری آن به علل دیگری برمی گردد. عللی که برای گفت وگو در باره اش نمی توان این جا سخن گفت. شما و هر یک از دوستان اگر تمایل داشته باشید می توانیم در کتابخانه ی ملی نشستی با یکدیگر داشته باشیم. این پرونده ی قطور را نمی توان در این فضای اندک باز کرد
همین جا گفتگو کنید تا منم استفاده کنم اقای زمانی
سلام مجدد
با دلایلی که در رابطه با علل گرایش به لذت گرایی اشاره کردید موافقم، اما از علت‌های دیگر آن میتوان به شرایط نامساعد اجتماعی اشاره کرد. رولومی در کتاب انسان در جستجوی خویشتن میگوید: در وجود هر انسان نیرویی عظیم نهفته است در جهت حرکت و رشد، اگر به هر علت، موانعی در مسیر رشد و شکوفایی انسان ایجاد شد او مجبور می‌شود که این انرژی را در جهت منفی تخلیه کند. به نظر من لذت‌گرایی هم یکی از راه‌های تخلیه انرژی در جهت منفی است.
لذت‌گرایی را میتوان یک نوع خودکشی تدریجی نامید. لذت گرایی آخرین دستاویز انسان‌هایی است که از قوه به فعل نرسیده‌اند و نتوانسته‌اند آنچنان که باید رشد کنند و ثمر بدهند. لذت‌گرایی طغیانی است علیه خود و علیه هر آنچه که باید باشد و نیست.
اگر شرایط اجتماعی به گونه‌ای باشد که انسان‌ها بتوانند آزادانه به رشد استعداد‌ها و علایق خود بپردازند، کمتر به دام لذت گرایی می افتند، چرا که همین رشد و پرورش استعداد‌ها چنان نشاطی در دل ما بر‌می‌انگیزاند که نیاز نیست دست به دامن لذت‌گرایی شویم تا ذره‌ای نشاط در ما برانگیزد. در جوامعی که دارای فضای فرهنگی و اجتماعی بسته ای هستند، لذت گرایی طرفداران بیشتری پیدا میکند، چرا که در چنین جوامعی با انسان های بسیاری مواجهیم که استعداد آنها شکوفا نشده و به علایق خود نتوانسته‌اند بپردازند.(کافی است به آمار بی‌بندوباری جنسی و مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر در جامعه خودمان نگاه کوتاهی بیندازیم تا حقیقت این گفته بر ما روشن شود). من معتقدم حتی ویران شدن خاستگاه‌های معنا به اندازه محیط اجتماعی نامطلوب نمی‌تواند انسان‌ها را به سمت لذت گرایی بکشاند. ضمن اینکه شادی و نشاط دو میهمانی هستند که دعوتشان را به خوان لذت‌گرا رد کرده‌اند. شادی در جای دیگری نهفته است.
ادامه دارد
پاسخ:
شرایط نامساعد اجتماعی این است که خود خواهی و خودمحوری بیشتر می شود.
بله موافقم. لذت گرایی، بیماری است که جز لذت را معیار و هدف نمی داند.
سلام بر دوست بزرگوارم.
از اشارات و نکات عالمانهٔ جنابعالی بسیار می‌آموزم و خیلی ممنونم.

۱- با توضیحات شما درخصوص تفاوت مقولات "لذت‌گرایی" و "گرایش به خیر عمومی" هم داستانم و مناقشه‌ای در ‌‌"لفظ یا عنوان" آنها ندارم. نگاه بنده در اینجا، متمایل بر بیشینه کردن لذت و شادی و نیز کمینه کردن درد و رنج انسان‌هاست و چنین دیدگاهی را در تقابل با نگاه زاهدانه و پرهیزکارانه (نه در معنای ممدوح کلمه) و غمبار و پژمردهٔ رایجی مطرح می‌کنم که وَقع چندانی به خوشی‌های زندگی و بهره‌برداری از مواهب و نِعَمات و لَذّات موجود در عالم نمی‌نهد و دائماً مردمان را به پرهیز و امساک و حزن و اندوه دعوت می‌کند.
من نمی‌فهمم که چرا انسان‌ها (همهٔ انسان‌ها، نه افرادی خاص و نه به نحوی خودخواهانه) نباید در مدت محدود حیات دنیوی خویش، کامیاب و بهره‌مند گردند و تا سر حد امکان، متنعّم و مبتهِج و کامروا بزیند...

۲- فرمودید نقدتان درخصوص عباراتی که از آقای ملکیان نقل کرده بودم را با ایشان در میان گذاشتید، واکنش‌شان چه بود؟
ممکن است بپرسم پروژه‌ای را که همراه با دکتر محدثی پیش می‌برید، به کجا رسیده و کی به سرانجام می‌رسد و اینکه آیا زیر نظر جناب ملکیان یا با هماهنگی ایشان صورت می‌گیرد؟ منظورم این است که نقدها را به ایشان عرضه می‌کنید تا پاسخ گویند؟

۳- اگر نوشیدن جرعه‌‌ای شراب (نه در حد مستی)، عموماً و غالباً مقدمه‌ و سببی باشد بر پیشروی بیشتر در طول زمان، و رساندن گسترهٔ آن به حد مستی اگرچه گهگاه (این اولاً)، و نیز منجر شدنِ به اعتیاد اگرچه محتملاً و نه قطعاً (و این ثانیاً)، آنگاه آیا باز هم مشمول حکم اخلاقی قرار نمی‌گیرد؟
شبیه این مسأله، در مورد استعمال دخانیات و مواد مشابه هم به نحو دیگری مطرح است: برخی مدعی‌اند به واسطهٔ تفریحات و خوشگذرانی‌های خاصی که در زندگی دارند، به احدی آسیب نمی‌زنند و اگر ضرری هم در میان باشد، صرفاً متوجهِ سلامتیِ شخص خودشان است؛ درحالی‌که با دقتی بیشتر، معلوم می‌شود که چنین ادعایی لزوماً مطابق با واقع نیست و مثلاً هزینه‌ای که اینها بابت درمان خود (فی‌المثل بر بیمه‌های اجتماعی یا خدمات پزشکیِ مراکز درمانی) تحمیل می‌کنند، در ابعادی گسترده‌تر، مضر به حال جامعه و موجب محدودتر شدنِ خدمت‌رسانی به نیازمندان واقعی می‌گردد؛ و بر این اساس و با این وصف، این سؤال پیش می‌آید که آیا واقعاً چنین اعمالی، غیراخلاقی نیستند؟
البته از اینها بگذریم، نمی‌خواهم وقت شما را بگیرم و شاید در موقعیت بهتری به آنها بپردازیم.

۴- اما در مورد ازدواج و نهاد خانواده، نخست لازم است کتاب حضرتعالی را مطالعه کنم. آیا عنوان کتاب‌، "تحولات بنیادین نهاد خانواده در چند دهه اخیر ایران" است؟ در کتابخانه ملی سرچ کردم، نیافتم؛ در بازار موجود هست؟
درخصوص فرمایش‌تان در این بخش، اول این را بگویم که "سنتی یا مدرن" بودن ازدواج (با هر تعریفی که از آن داشته باشیم)، فی‌نفسه مسألهٔ من نیست و کاری با آن ندارم، مهم نتیجه‌ای‌‌ست که قرار است از آنها دربیاید و مرادم از "ازدواج سنتی"، همین شکل متداول و مرسومی بوده است که عموماً جریان دارد و به نظر می‌رسد راهکار جامعی نباشد.
دوم اینکه اگر کسانی، نهایتاً خود را در همان تار و پودهایی می‌کشانند که منتقدش بوده‌اند، شاید ناشی از ضعف بصیرت یا نااستواری در نظرگاه نقادانه‌شان بوده‌ باشد؛ به عبارت دیگر، تذبذب عملی‌شان، ریشه در تذبذب فکری‌شان دارد؛ و یا ممکن است ناشی از روحیهٔ محافظه‌کارشان باشد که بالمآل، تسلیم وضع موجود می‌گردند.
سوم اینکه اگر می‌پذیریم سنت‌ها فرا زمانی نبوده و دستخوش تحول می‌گردند، پس ضروری‌ست که در جهت تغییر آن و در نقد عناصر خردستیز و ناکارآمدش بکوشیم؛ به این صورت که لااقل خودمان، به آن قواعد و ساختارها گردن ننهیم و تدبیر دیگری بیندیشیم.
در اینجا، بحث را در چند محور می‌توان پیش برد، از جمله دیدگاه جناب ملکیان مبنی بر غیراخلاقی بودن نهاد ازدواج در شکل رسمی‌اش و طرح جایگزین وی در اینباره و چون و چرا نمودن در آن طرح، و نقصان‌ها و محدودیت‌ها و موانع موجود در رابطه با ازدواج و تشکیل خانواده، و علل کاهش تمایل به انجام ازدواج، و تضعیف و سست شدن نهاد خانواده، و میزان کارایی و کارآمدی نهاد خانواده در وضعیت کنونی جامعه و... ولی فعلاً از آنها درگذریم و به عنوان آخرین سؤال، لطفاً به این مسأله بپردازید که جوانانِ مجردِ در سن ازدواج که جمعیتی در حدود پانزده میلیون نفر را تشکیل می‌دهند، چکار می‌توانند بکنند؟
مسلم است که این وضع، طبیعی نیست و یک جای کار می‌لنگد؛ بسیاری از اینها امکان ازدواج یا شرایط لازم برای تشکیل خانواده را ندارند، جامعه هم که عموماً حاضر به پذیرش نکاح موقت نیست، ازدواج سفید و روابط آزاد را هم که بد می‌دانیم و منع می‌کنیم، پس بالاخره تکلیف اینها چه می‌شود؟
به نحو انضمامی و کاربردی، چه توصیه‌ای می‌توان به آنها نمود؟

با سپاس فراوان از شما دوست اندیشمند و گرانمایه‌ام.
منم همین سوال آخر شهرام رو از شما دارم.
لطفاً به این مسأله بپردازید که جوانانِ مجردِ در سن ازدواج که جمعیتی در حدود پانزده میلیون نفر را تشکیل می‌دهند، چکار می‌توانند بکنند؟
پاسخ:
سلام

لطفا کامنتی را که در پاسخ به شهرام گذاشته ام بخوانید
درود بر شما دوستان
در پاسخ به شهرام عزیز

درود بر رفیق
این که می فرمایید چرا کسانی بر این باورند که نباید در این دنیا کامروا و شاد زیست، به دعلت و دلایل متعددی ارتباط دارد. غزالی معتقد بود هر چه در این جهان استفاده کنید، در آن جهان کم می شود. گویی وقتی به دنیا می آییم دفترچه ی حساب پس اندازی با مبلغ محدودی به ما می دهند. هر چه از این حساب مصرف کنیم، سرمایه ی ما کمتر می شود.

2. بله جناب ملکیان می فرمودند من فقط این سخن را نمی گویم. مطالبی دیگر هم دارم و این بدیهی است که افراد باید در جهت ارتقا و استکمال خودشان تلاش کنند.(نقل به مضمون). برای من این توضیحات چندان قانع کننده نبود. اتفاقا پنجشنبه ی گذشته، با جناب محدثی برای همین موضوع خدمت شان رسیدیم. مجموعه ی نقدها را با ایشان دادیم و قول دادند تا اواخر تابستان، هنگامی که سفر هستند، پاسخ نقدها را بنویسند. اگر این اتفاق بیفتد، به نظرم اتفاق خوبی است.
3. به نظرم نوشیدن جرعه ای شراب (به تعبیر شما) نمی تواند مشمول حکم و داوری اخلاقی قرار گیرد. آسیب رساندن یکی از مواردی است که می توان کنش ها را با آن سنجید. اما آسیب رساندن صرفا به دیگری نیست. یکی از وطایف چهار گانه ی اخلاقی در فلسفه ی اخلاق کانت، وظیفه در باره ی خود است. ما نمی توانیم به خودمان آسیب بزنیم. آسیب زدن به خویش هم کار غیر اخلاقی است.

4. خبر ندارم کتابی که می فرمایید در بازار هست یا خیر.
این که می فرمایید ازدواج سنتی راه کار جامعی نیست، متوجه نشدم منظورتان چیست. قبلا نقدی هم بر ایده ی استاد ملکیان در باب غیر اخلاقی بودن نهاد ازدواج، منتشر کرده ام. هنوز می توان نقدهای بیشتری را وارد کرد.
دقیقا یک جای کار و بلکه چند جای کار می لنگد که وضع ازدواج چنین شده است. اما این که چه می توان کرد، پرسشی سخت است. چه باید کرد؟ نگاه به زندگی را باید تصحیح کرد. انتظارها را باید عقلانی کرد. مهارت زیستن را باید به دست آورد. و.... رسوم دست و پا گیر را باید کاهش داد. سنت های مغایر با امروز را باید تصحیح کرد. روش های صحیح باید ابداع نمود. بارهای سنگین بر دوش ازدواج را باید پایین گذاشت. ما به دست خودمان، بندهای بسیار بر زندگی نهاده ایم. قصه ی پر غصه ی طلاق ها را که می بینم و می خوانم، در می یابم همه جای کار می لنگد. در نگاه نخست، امور مادی سبب طلاق ها می شود اما تجربه این را نمی گوید. مسایل مادی البته در جای خود اهمیت دارد اما تاثیرش در درجه های بعد است. ما نمی دانیم چگونه گفتگو کنیم. شخصیت های خودمحور پیدا کرده ایم. ما حاضر نیستیم برای ازدواج از خوشایندهای پیشین در گذریم. ما حقوق همدیگر را نه می شناسیم و نه به رسمیت می شناسیم و نه رعایت می کنیم. ما مهارت شناخت و حل مسئله های مان را نمی دانیم. فاجعه یی به نام اموزش و پرورش، به کارخانه ی انسان سوزی و فرصت سوزی تبدیل شده است. ما مهارت اندیشیدن نداریم. مهارت تعامل و مهارت عشق ورزیدن را نیاموخته ایم. و بسیاری از سستی و کاستی ها که سبب این همه بی هنجاری و آشفتگی شده است.
برای این وضعیت اسف بار چه راه حلی می توان داد. یادمان باشد که وقتی سخن از راه حل می شود، منظورمان حل مسئله است نه به تعویق انداختن ان. نه فراموش کردنش. نه تسکین دادن موقتی. و نه ماست مالی کردن. و وقتی سخن از راه حل می رود منظورمان راه حل زندگی و ازدواج است و نه صرفا راه حلی برای ارضای نیاز جنسی. مگر این که ازدواج و زندگی را ارضای نیاز جنسی خلاصه کنیم که این البته اشتباه محض است.
با سلام و آرزوی سلامتی و بهروزی
دوست عزیز با این همه مذمتی که در مورد لذت‌گرایی گفتم باید به این نکته هم اشاره کنم که متأسفانه واژه لذت در جامعه ما بار منفی پیدا کرده است.
حق طبیعی هر انسانی است که از این لذت‌ها بهره‌مند شود. این لذت‌ها جزء حقوق اولیه و طبیعی هر انسانی است:
۱_ لذت داشتن یک رابطه جنسی سالم و متعادل.
۲_ لذت داشتن یک سرپناه تا دمی در آن بیاساییم.
۳_ لذت خوردن غذایی که دوست داریم.
۴_ لذت آزادی در انتخاب شیوه زندگی.
۵_ لذت رفتن به مسافرت و دیدن مناظر زیبای طبیعی و میراث فرهنگی و باستانی.
۶_ لذت آزادی در انتخاب نوع پوشش.
۷_ لذت رفتن به ورزشگاه برای دیدن مسابقه مورد علاقه‌ات بدون اینکه بازداشت شوی.
۸_ لذت زندگی اصیل، یعنی: بدون اینکه مجبور شوی برای بهره‌مندی از امکانات اولیه زندگی مدام تظاهر کنی به اینکه شخص دیگری هستی.
۹_ لذت پرداختن به رشته‌ ورزشی و هنری مورد علاقه ات بدون محدودیت‌های جنسیتی.
۱۰_ لذت تحصیل در رشته مورد علاقه‌ات و تحقیق و پژوهش در آن رشته بدون ترس از اخراج شدن از دانشگاه و...
۱۱_ لذت آزادی بیان و ابراز عقیده، باز هم بدون ترس از عواقب وخیم آن .
۱۲_ لذت داشتن شغل و درآمدی مکفی که مجبور نشوی در طول ماه مدام دستت را پیش این دوست و آن همکار دراز کنی.
۱۳_ لذت ...
لذت را نباید تنها در روابط جنسی، مشروبات الکلی و مواد مخدر جستجو کرد.
پاسخ:
درود بر شما

بر این لیست می توان هم چنان افزود
و لذت داشتن دوستان خوب و آگاه چون شما
و لذت گفتگوی با خردمندان

حافظ می گفت از آن چه هست چهار چیز به من بدهید دیگر هیچ نخواهم.

از باده کهن دومنی
فراغتی
و کتابی
و گوشه چمنی
مطلب خوب و پخته ای بود. دستتون درد نکنه، واقعا "لذت" بردم!
پاسخ:
سلام

ممنون از شما و دوستان
الحاق شود:
بخصوص از بحث شما با دوستان و پاسخ هایتان لذت بردم
سلام بر دوست گرانمایه آقا شهرام
از مطالب شما استفاده بردم و دغدغه‌های شما را ارج می‌نهم.
چند وقت پیش مطلبی از زنده یاد مرتضی مطهری خواندم که قابل تأمل بود. ایشان در رابطه با مسائل جنسی جوانان گفته بود: سن بلوغ جنسی با بلوغ فکری بسیار زیاد شده است و ما باید فکری برای ارضای غریزه جنسی جوانان بکنیم، چرا که بلوغ جنسی از چهارده_ پانزده سالگی شروع میشود و تا بلوغ فکری که حدود سی سالگی است و شخص میتواند ازدواج کند( البته اگر بتواند!) ادامه می‌یابد.
مطهری میگوید: ما برای این فاصله‌ای که بین بلوغ جنسی تا بلوغ فکری است چه تدبیری اندیشیده‌ایم؟ جالب است که به این نکته هم اشاره میکند که: جوانان ما حتی اگر رهبانیت پیشه کنند و خود را نگه دارند تا زمان ازدواج، آسیبی بر روح و روان خود وارد میکنند که علم روانشناسی پرده از روی آن برداشته است.
ایشان معتقد بود ما برای حل این مشکل یک راه بیشتر نداریم و آن این است که دست از این تعصبات خام برداریم و ازدواج موقت را رواج دهیم و اگر به هر دلیلی نتوانستیم، دیگر نگران این مسئله نباشیم، چرا که جوانان به طور بسیار طبیعی خودشان میدانند چگونه مشکلشان را حل کنند.
درود بر شما رفیق شفیق و سپاس از همراهی‌تان.

نقد پیشین‌ ِجنابعالی بر ایدهٔ استاد ملکیان مبنی بر غیر اخلاقی بودن نهاد ازدواج را دیده‌ام و راجع به بخش‌هایی از آن، ملاحظاتی دارم ولی الآن نمی‌خواهم واردش شوم که خود بحث مفصّلی می‌طلبد.

وقتی می‌گویم "ازدواج سنتی، راهکار جامعی نیست"، به این معناست که این شیوه، به تنهایی، جوابگو و برطرف کنندهٔ نیاز طیف‌های مختلف مردم نیست و نمی‌تواند نیاز همهٔ افراد (با شخصیت‌های گوناگونی که دارند) را در این زمینه، به تمامه پوشش دهد.
چرا؟ چون تجربهٔ عملی جامعه این را نشان داده است؛ به همان علت که پانزده میلیون مجرد داریم که بسیاری‌شان نتوانسته‌اند و نمی‌توانند این شیوه را بکار گیرند. کثیری از افراد هم که قبلاً آن را اجرا کرده‌اند، نهایتاً با شکست و ناکامی مواجه شده‌اند: یا طلاق گرفته‌اند یا آسیب روانی دیده‌اند یا از سر اجبار و همراه با نارضایتی، به زندگی مشترک‌شان ادامه می‌دهند و چه بسا محیط خانه و خانواده (که قرار بود امن و آرامش‌بخش باشد) را دچار تنش و کشمکش می‌کنند و به این ترتیب، خودشان و فرزندان‌شان و اطرافیان‌شان و کل جامعه را دستخوش مصائب و نگون‌بختی‌های ناشی از بعضی سنت‌ها و حماقت‌ها و سوء تدبیرها می‌نمایند و خلاصه، این چرخهٔ معیوب همینطور ادامه می‌یابد و در نسل‌های بعدی بازتولید می‌گردد.
عرض بنده این است که می‌شود و باید از این وضع پیشگیری کرد تا گرفتار عوارض ناگوار آن نشد. البته این حقیر، به هیچوجه اصل ازدواج و نهاد خانواده را زیر سؤال نمی‌برم و قطعاً این نهاد در جایگاه مناسب خویش، و برای افراد واجد شرایط، امری ضروری و سودمند است؛ فقط می‌گویم که بسیاری از اشخاص، صلاحیت و ظرفیت و شایستگی لازم برای به عهده گرفتن این مسؤولیت را در اختیار ندارند و صرفاً به منظور رفع نیازهای خاصی، وارد این داستان می‌شوند ولی پس از مدتی و به سبب ضعف‌هایی که دارند، پا در گِل می‌مانند و خود و دیگران را آزار می‌دهند و قربانی می‌کنند؛ این درحالی‌ست که اگر امکان تأمین نیازهای مربوطه، از طرق دیگر و به نحو بهتر و ساده‌تری فراهم می‌بود و ارضای آن غرایز و نیازها، منحصر در چارچوب ازدواج سنتی نمی‌گردید، طبعاً درگیر معضلات متعاقبش هم نمی‌شد.
پس حرف من این است که باید فکری به حال آن دسته افرادی بکنیم که واجد شرایط لازم برای تشکیل خانواده نیستند (چه به لحاظ امکانات مادی و مالی، چه به لحاظ سلامت روحی-روانی، چه به لحاظ بلوغ فکری-عاطفی، چه به لحاظ تواناییِ مسؤولیت‌پذیری و قدرتِ تمشیت و ادارهٔ امور خانواده، چه به لحاظ صلاحیت‌های اخلاقی و روحیهٔ بی‌بند و بار و تنوع‌طلب، چه به لحاظ صلاحیت فرزندآوری و...) و لذا ازدواج، چارهٔ کارشان نیست، بلکه اتفاقاً دردی هم بر دردهای دیگر می‌افزاید...
اینها انسان‌هایی هستند که از چند جهت، در محرومیت به سر می‌برند و ما نمی‌توانیم با یکسری حرف‌های انتزاعی و توصیه‌های آرمانی و دور از دسترس، از کنار نیازهایشان عبور کنیم؛ وگرنه، مشکل، از جاهای دیگری و به صوَر بدتری بیرون می‌زند...

درخصوص توصیه‌هایی که در پاسخ به سؤال "چه باید کرد" فرمودید (که صد البته در جای خودش، نکاتی‌ست مهم و نیکو و من هم کاملاً قبول‌شان دارم)، می‌پرسم: چه کسانی قرار است این توصیه‌ها را اجرا کنند؟ این توصیه‌ها که بنا نیست در خلأ پیاده شود، قرار است در میان همین جامعه (با جمیع محدودیت‌ها و خصوصیات منفیِ فرهنگی‌اش) و توسط محصولات بیرون آمده از همان "کارخانهٔ انسان سوزی و فرصت سوزی" عملی گردد؛ اما آیا واقعاً چنین چیزی ممکن است؟
حتی از این اشکال هم صرف‌نظر می‌کنم و فرض می‌گیرم که آن توصیه‌ها، با آموزش و تعلیم و تربیتِ صحیح و به صورت تدریجی و در یک بازهٔ زمانیِ طولانی مدت قابل تحقق باشد، آنگاه باز می‌پرسم که در این فاصلهٔ زمانی، و تا هنگامی که به یک وضعیت ایده‌آل یا متعادل و مطلوب برسیم (که طی آن، افراد بتوانند با هزینه‌ای معقول، موفق به ازدواجی صحیح و پایدار و کارآمد بشوند)، چه باید کرد؟ به عبارت روشن‌تر، جوانانِ در سنین ازدواج، در همین وضعیتِ مشکل‌دار و نامطلوب کنونی چه کنند؟ صبر کنند تا اینکه در آینده‌ای نامعلوم، آیا موانع برطرف بشود یا نشود و شرایط مهیا گردد یا نگردد؟ خب این که نمی‌شود! ما چاره‌ای جز این نداریم که یک راه‌ حلِّ عملی‌تر و فوری‌‌تر هم برای رفع مشکلاتِ نقدِ کنونی‌مان داشته باشیم...

در پایان، با این نظر همراهم که برای رسیدن به راه‌حل نهایی، باید در فکر "حل مسأله" بود، نه "تسکین‌ دادن‌ موقتی"؛ و لیکن فراموش نکنیم که تا آن زمان که توفیق بیابیم بیماری را بصورت ریشه‌ای درمان کنیم، نمی‌توانیم نسبت به دردی که هم‌اکنون این جامعهٔ مریض تحمل می‌کند، بی‌تفاوت باشیم و تسکینش ندهیم.
ارضای نیازهای جنسی و عاطفی را کم اهمیت و دست کم نگیریم...
ریشهٔ اصلیِ مشکلات جامعه، و سبب‌سازِ عمدهٔ وضع نابهنجار و نابسامان کنونی، در جاهای دیگری‌ قرار دارد؛ جوانان محروم که نباید تاوان آن را پس بدهند...

از مصاحبت با شما دوست گرانمایه، حقیقتاً لذت بردم و بهره‌مند شدم؛ از نوشته‌های جناب "تنها"ی عزیز هم استفاده می‌کنم و سپاسگزارشان هستم. آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون برایتان و برای همگی دوستان گرامی دارم.
ارادتمند.
"تنها"ی عزیز، سلام.
ممنون از ذکر آن مطلب.

به نظرم آقای مطهری (به نسبت زمانه‌اش و به نسبت محیط و جوّ غالب بر حوزه‌های دینی)، در پاره‌ای امور، پیشرو و روشن‌اندیش بوده است.

البته دغدغه و نظرگاه من، بیشتر معطوف بر آن دسته جوانان پاک و صاف و ساده و بی‌‌آلایش و محرومی‌ست که مظلومانه، قربانیِ قواعد و ساختارها و مناسباتی ظالمانه و جاهلانه و بی‌منطق شده‌اند. و الا جریان عمومیِ جامعه که منتظر اینگونه بحث‌ها نمی‌ماند :) و بی‌محابا راه خودش را می‌رود...

شاد باشید.
درود بر شما که با حوصله سخن می گویید. از گفتگوی با شما حقیقتا لذت می برم
در باره ی ازدواج سنتی فرموده اید:" کثیری از افراد هم که قبلاً آن را اجرا کرده‌اند، نهایتاً با شکست و ناکامی مواجه شده‌اند: یا طلاق گرفته‌اند یا آسیب روانی دیده‌اند یا از سر اجبار و همراه با نارضایتی، به زندگی مشترک‌شان ادامه می‌دهند و...."

این سخن شما از جنس سخن تجربی است بنابر این وقتی می توانم آن را از شما بپذیرم که با آمار و آرقام نشان دهید چنین است. یعنی نشان دهید در طول مثلا دو سال گذشته،‌ چه تعداد از ازدواج هایی که با روش سنتی بوده است در مقایسه با آنان که با روش غیر سنتی ازدواج کرده اند به طلاق و ... منجر شده است. آیا چنین آماری داریم؟
اما من بر خلاف شما توفیق یا عدم توفیق پس از ازدواج را به شیوه ها و روش های ازدواج نمی دانم. گرچه این تعبیر سنتی و غیر سنتی، مبهم و به نظرم من اساسا اشتباه است اما فعلا می پذیرم که ازدواج می تواند به دو شیوه برقرار شود سنتی و غیر سنتی. سنتی و غیر سنتی بودن تنها می تواند وصف روش ازدواج باشد. اما تداوم زندگی مشترک به علل دیگری وابسته است. عللی فراوان که برخی از آنها را در کامنت قبلی عرض کردم. این که من با همسرم چگونه و با چه روش هایی آشنا شده ام و ازدواج کرده ام یک بحث است اما این که زندگی مشترک مان چقدر پایدار و مطلوب است سخن دیگری است.
اما این که می فرمایید کسانی هستند صلاحیت ازدواج ندارند و یا شرایط لازم برای تشکیل خانواده را ندارند. این دسته چه باید بکنند؟
ازدواج و ارضا نیاز جنسی، در هم تنیده است. گرچه می دانیم همه ی داستان ازدواج به ارضای درست این نیاز وابسته نیست. اما برای آن که منظورم را برسانم اجازه می خواهم این در هم تنیدگی را در عالم خیال باز کنم و ازدواج را از ارضای نیاز جنسی متمایز کنم. به این معنا که با دو پدیده روبرو هستیم. یکی تشکیل زندگی مشترک بعنی ازدواج و دوم ارضای نیاز جنسی. در این صورت ما چهار حالت داریم.
1..بسیار کسان هستند که قصدشان از ازدواج، تشکیل زندگی مشترک و ارضای نیاز جنسی است.
2.. گروم دوم کسانی هستند قصدشان از ازدواج، تشکیل زندگی مشترک است و نه ارضای نیاز جنسی. (شاید این مورد برای تان کمی عجیب به نظر برسد. بارها دیده ام کسانی را در میان سالی که پس از یک دوره ی طولانی که اتفاقا مشکلی با رفع نیازشان نداشته اند ازدواج کرده اند. وقتی از آنها علت را جویا می شویم پاسخ می دهند با رفع نیاز مشکلی ندارم اما می خواهم از آوارگی نجات پیدا کنم و می خواهم قرار بگیرم. علاوه بر این کسانی هستند در سن کهولت که ازدواج می کنند. این گروه عموما برای مقاصد دیگری غیر ارضای نیاز ازدواج می کنند.)
3. کسانی هم هستند قصدشان از ازدواج صرفا رفع نیاز جنسی شان است. به تعبیری دیگر هنوز به زندگی مشترک احساس نیاز نمی کنند. مانند کسانی که در سنین نوجوانی ازدواج می کنند و یا کسانی که برای رفع نیاز خود چاره ای جز این ندارند.
4. و کسانی که قصدشان از ازدواج نه زندگی مشترک است و نه ارضای نیاز جنسی.( عجیب نیست؟.... ازدواج با کسی به طمع مال و رسیدن به منافعی...نوعی فریب )
تا کنون آن چه می گفتم صرفا در باره ی کسانی بود که می خواهند ازدواج کنند. چه با قصد رفع نیاز و چه غیر آن. و می گفتم توفیق و پایداری زندگی مشترک به علل بسیاری وابسته است و نه روش ها و شیوه های ازدواج.
اگر اشتباه نکرده باشم شما معکوس سخن مرا می گویید. یعنی من از ازدواج شروع می کنم و تقسیم بندی ارائه می دهم و شما نقطه آغازین تان از نیاز جنسی است. در این دیدگاه می توان صورت بندی دوگانه ای به دست داد. 1. کسانی هستند به قصد ارضای نیاز جنسی ازدواج می کنند 2. کسانی هم هستند که قصد و یا آمادگی ازدواج را ندارند، نیازشان را از طریق غیر ازدواج دنبال می کنند. . ... و پرسش تان در باره ی گروه دوم است.
عجاتا از سخن دوست عزیزم تنها کمک می گیرم. همچنان که آورده اند: " ا برای حل این مشکل یک راه بیشتر نداریم و آن این است که دست از این تعصبات خام برداریم و ازدواج موقت را رواج دهیم و اگر به هر دلیلی نتوانستیم، دیگر نگران این مسئله نباشیم، چرا که جوانان به طور بسیار طبیعی خودشان میدانند چگونه مشکلشان را حل کنند".
اما ازدواج موقت و یا هر روش دیگر، باید استثنا بر قاعده باشد. یعنی جریان عمومی بر ازدواج و روش های پایدار بماند و کسان اندکی که می مانند از راه دیگری که یکی از آنها می تواند ازدواج موقت باشد. زیرا ساختار اجتماعی در غیر این صورت لطمه می خورد و به نظرم جامعه بیمارگون خواهد شد. کسانی از آقایان ازدواج مجدد را در تریبون ها گفتند اما همین متجددین و مدرن ها بر انها شوریدند. می دانید چرا چون آنها در دام لفظ افتادند. ازدواج موقت، صیغه و یا متعه در عمل یک معنا دارد اما در برابر این واژه واکنش نشان دادند. همه ی این ها به معنا ارتباط موقت جنسی است که در قالب پذیرفته شده ای قرار می گیرد. سخن بر این است که آیا همین ارتباط موقت جنسی، روش و قالبی می خواهد یا خیر؟ چه کسی عواقب حقوقی، روان شناختی و جامعه شناختی ارتباط جنسی آزاد، بی هیچ قید و بند را می پذیرد؟ آن هم در جامعه ای که مسئولیت گریزی بیداد می کند. در جامعه ای که ابزارانگاری انسان ها بیداد می کند. در جامعه ای که خود محوری و خودخواهی بیداد می کند. در چنین جامعه ای، زنان بیش ار دیگران در این ارتباط ها آسیب جدی می خورند.
و در نهایت
توصیه ای نکردم عرضم این بود که چرا به این جا کشیده ایم. ما همه مقصریم. از این رو باید همگان در جهت اصلاح تلاش کنیم. تنها دولت نیست بلکه این خود ما هستیم که باید کمک کنیم. البته می پذیرم نقش دولت در برخی موضوعات مهم تر و اساسی تر است. اتفاقا دولت در داستان مهریه تلاش فراوان کرد تا مهریه را از آن حالت نجومی کاهش دهد. توانست؟ چه کسی مقاومت کرد؟ آیا غیر از این بود که خود جامعه مقاومت کرد؟ آیا دولت از مردم خواسته است ازدواج را سخت و زجرآور کنند؟ ببخشد شهرام عزیز که این حرف را می زنیم. ما ادای مدرن ها را در می آوریم. وقتی موضوع جدی می شود از هر سنتی، سنتی تر می شویم.

ببخشید پاسخ .. کمی طولانی شد
من هم با جناب زمانیان موافقم
اصلا موفقیت در ازدواج رو به سنتی یا غیرسنتی بودنش , و به زمان تعهد , نمی دونم . ازدواج موقت با تمام اون پیش شرط ها ( صداقت و آگاهی طرفین و ...) می تونه روشی باشه فرع بر روش اصلی . به نظرم مهم ترین پیش شرط , داشتن سلامت روانیِ طرفین ازدواجه . وگرنه ازدواج موقت هیچ گرهی رو از مشکلات باز نمی کنه بلکه میشه یه منبعِ جدید مشکلات (هوسرانی لجام گسیخته , کینه و نفرت و اعمال انتقام جویانه و ...)
پاسخ:
سلام

درود بر شما. بالاخره یکی از ما حمایت کرد.
با سلامی دوباره و سپاس از پاسخ نیکویتان.

به نظرم، استعمال واژهٔ "ازدواج سنتی" از سوی اینجانب، باعث سوء تعبیر می‌شود؛ پس از آن می‌گذرم و بجایش، از واژهٔ "ازدواج دائم یا ازدواج رسمی" استفاده می‌کنم. هر جا که سخن از ازدواج سنتی گفته‌ام، منظورم ازدواج‌های رسمیِ دائمی بوده است و آن را در مقابل نکاح موقت (متعه) و ازدواج سفید و ازدواج موقت و قابل تمدید (موضوعِ طرح جناب ملکیان)، مراد کرده‌ام.

دکتر گلزاری، معاون وزارت جوانان، آماری را اعلام کرده‌اند که ۲۰ درصد ازدواج‌ها در ایران به طلاق منجر می‌شود و این آمار در کلان‌شهرها به ۴۰ درصد می‌رسد (اینجا را ببینید: www.iribnews.ir/NewsBody.aspx?ID=53140).
دکتر سروش، سال گذشته و در یکی از سخنرانی‌هایش در دانشگاه استنفورد، به آماری اشاره می‌کرد که در مغرب زمین، حدود ۵۰ درصد ازدواج ها به طلاق و جدایی ختم می‌شود. به این ترتیب و با اضافه نمودن میزان طلاق‌های عاطفی، به طلاق‌های قانونی در ایران (با عنایت به این نکته که جدایی رسمی و قانونی در ایران، سخت‌تر از کشورهای غربی‌ است)، می‌توان حدس زد که ازدواج‌های ناموفق در کشور ما هم، کمابیش در حول و حوش همان ۵۰ درصد باشد. حال، چه ۵۰ درصدِ ازدواج‌ها ناموفق باشد، چه ۴۰ درصد و چه کمتر، به هر تقدیر، وقتی عوارض و نتایج ناگوار طلاق را در نظر می‌گیریم، ما را به فکر وامی‌دارد که داستان چیست و سرچشمهٔ مشکل در کجاست؟ اگر از من می‌پرسید، می گویم که در اصل و اساس قصه! یعنی در این نکته که اکثریت کسانی که ازدواج می‌کنند، صلاحیت ندارند!
نتیجه چه می‌شود؟ هیچ؛ زوجین، ساختمان خانواده را با مصیبت و بدبختی می‌سازند، فرزندانی را داخل در ماجرا می‌کنند، پس از مدتی که مشکلات و دشواری‌ها زیاد شد و جنگ و دعواها بالا گرفت، می‌زنند و این ساختمان را فرو می‌ریزند و بر سر خودشان و دیگران، آوار می‌نمایند! یا با همان وضع اسف‌بار ادامه می‌دهند و در حین آن، اصول متعدد اخلاقی را نقض می‌کنند... آخر این چه کاری‌ست واقعاً؟! عقل و وجدان ما چه حکمی در این‌باره دارد؟

با وجود اینکه در بیشتر موارد با جنابعالی هم‌نظرم، برداشت‌تان از ریشهٔ افتراق در دیدگاه‌هایمان، صحیح به نظر می‌رسد: نقطهٔ عزیمت شما در بحث، از ازدواج است و بعد به نیازهای جنسی می‌رسید؛ من اما برعکس این طریقه حرکت می‌کنم و بیشتر، ارضای نیازهای جنسی و عاطفی (نه لزوماً در چارچوب ازدواج دائم و رسمی) در مد نظرم می‌باشد :)
از زاویهٔ دیگری هم می‌توان به این نقطهٔ افتراق نگریست: شما اصل را بر این می‌گیرید که اکثریت افراد (با اندکی تغییر در باورها و سهل گرفتن مقدمات و...)، امکان و توانایی انجام ازدواج دائمی را دارند و لذا ازدواج موقت را استثناء تلقی می‌فرمایید؛ ولی من برخلاف شما، گمان می‌کنم در اوضاع و احوالی که در آن واقع شده‌ایم، اکثریت مردم، صلاحیت و امکان انجام ازدواج دائمی را ندارند؛ اما آیا بر این استنباطم، دلیل قاطع و به درد بخوری هم دارم؟ خیر! فقط بر اساس مشاهدات و تجربیاتم، آن را شهود می‌کنم و حدس می‌زنم که ماجرا از این‌ قرار باشد. هرچند شاید دلیل پسینی-تجربی‌ای که بتوان ارائه داد، همان آماری باشد که عرض کردم.

فرموده‌اید که ازدواج دائم، می‌باید اصل باشد و سایر شیوه‌ها، استثنایی بر قاعده؛ و در غیر این صورت، ساختار اجتماعی لطمه می‌خورد و جامعه بیمارگون خواهد شد. بنده عرض می‌کنم که آری، در یک شرایط آرمانی و در یک جامعهٔ ایده‌آل یا متعادل، سخنتان پذیرفتنی‌ست؛ اما در حدی که من درمی‌یابم، وضعیت موجود و کنونیِ جامعه‌مان هم، دست کمی از تبعات منفی و نامطلوب وضعیتِ مورد نظرتان ندارد؛ همین الآن هم که ۱۵ میلیون نفر مجرد داریم و آمار طلاق و اختلافات خانوادگی‌مان آن است، در واقع، ساختار اجتماعی‌مان لطمه خورده و با جامعه‌ای بیمار مواجهیم؛ در این که باید در جهت حل اساسی مشکل حرکت کرد شکی نیست، ولی از کجا معلوم که تا زمان رسیدن به آن وضعیت مناسب (که به تصور من، به این زودی‌ها و به این سادگی‌ها امکان‌پذیر نخواهد بود)، اگر بشود همین نکاح موقت را جا انداخت و فعلاً همان را قاعده کرد و نه استثنا، با توالی فاسدِ بیشتر و وضع بدتر از وضع اکنون‌مان روبرو خواهیم شد؟

بلی، با شما موافقم که همین روابط موقت جنسی را هم در قالب و روش‌های نظام‌مند و قابل کنترل درآوریم تا آسیب‌های احتمالی را به حداقل برسانیم؛ اما فراتر از این بحث، سؤالم از کسانی که آسیب‌های مزبور را (به درستی و به حق) می‌بینند و برجسته‌اش می‌کنند، این است که آیا آسیب‌های ناشی از محرومیت‌ از ارتباط عاطفی-جنسی با زوج را هم می‌بینند؟ آسیب‌های ناشی از ازدواج غلط را هم می‌بینند؟ آسیب‌های ناشی از طلاق؟ آسیبی که همان زنان مطلقه در این جامعه متحمل می‌شوند را در نظر دارند؟ بچه‌های طلاق را چطور؟ آسیب‌های جسمی و روانی ناشی از تنش در محیط خانواده، و ناشی از تلاشی و فروپاشی آن را چطور؟
آسیب که فقط از نوع اول نیست، موارد اخیر را نیز در برمی‌گیرد؛ مسؤولیت و عواقب این اقسام از آسیب‌ها را چه کسی بر عهده می‌گیرد؟

نکته‌ای را هم می‌خواهم به نکات خوبتان در این بخش اضافه کنم: نگاه خودخواهانه و سودمحورانه و ابزارانگارانه و شیءوارگی نسبت به طرف مقابل، فقط از طرف مردان نسبت به زنان نیست، عکس آن هم بسیار رایج است؛ همیشه زنان نیستند که در موضع ضعف و مظلومیت واقع شوند، سویهٔ مقابل آن را نیز در نظر داشته باشیم...

در نهایت، کاملاً با شما هم عقیده‌ام که صرفاً نباید بر نقش دولت تأکید داشت، چرا که دولت نیز کم و بیش، برآیند و برآمدهٔ از همین ملت و فرهنگ است و بهتر آن است که ما بر نقش خودمان در اصلاح وضع تأکید کنیم، اینها درست؛ ولی به نظرم می‌آید که در این میان، جوانانِ محجوبِ مورد بحث‌مان، دستشان کوتاه است و نقش کمتری می‌توانند در این راستا ایفا کنند؛ زیرا اولاً محصولات و تربیت‌شدگان همین سیستم و همین ساختارهای مدعی و همیشه طلبکار هستند و ثانیاً قدرت تأثیرگذاری چندانی بر تغییر مناسبات و طرز فکرهای سنتی و جا افتادهٔ فعلی ندارند.
آنها معمولاً قربانیان و معلول‌های این سیستم ناکارآمد هستند، علت‌های مهم‌تر را باید در جای دیگری جست...

جسارت و پرگویی‌هایم را ببخشایید.
سلامت و سعادتمند باشید.
درود بر شهرام عزیز
بر خود می بالم که با شما گفتگو می کنم
فعلا از ابهام واژه هایی که بکار گرفته اید می گذرم و به نکته ی دیگری می پردزام. واژ هایی چون اکثریت، صلاحیت و یا امکان ازدواج و ....لازم شد بفرمایید تا طرح بحث کنم
تفاوت ازدواج موقت با ازدواج دائم صرفا در مدت و زمان آن نیست. تفاوت بسیار عمیق تر از این حرف ها است. به علت تنگنای زبانی مجبورم از لفظ ازدواج برای ازدواج موقت بودن استفاده کنم. اگر می توانستم به جای ازدواج موقت، لفظ ارتباط موقت را بر می گرفتم. زیرا ماهیت ازدواج موقت، تشکیل خانواده نیست. بلکه ارتباط موقت برای ارضای موقت نیاز جنسی است و همان گونه که قبلا گفتم فرق است میان ازدواج و رفع نیاز جنسی. از این رو هرگاه واژه ی ازدواج را بکار گرفتم منظورم ازدواج دائم و تشکیل خانواده است. و هر گاه ارتباط موقت را بکار گرفتم منظورم هر نوع رابطه برای ارضای نیاز جنسی است.
می فرمایید: "زوجین، ساختمان خانواده را با مصیبت و بدبختی می‌سازند، فرزندانی را داخل در ماجرا می‌کنند، پس از مدتی که مشکلات و دشواری‌ها زیاد شد و جنگ و دعواها بالا گرفت، می‌زنند و این ساختمان را فرو می‌ریزند و بر سر خودشان و دیگران، آوار می‌نمایند! یا با همان وضع اسف‌بار ادامه می‌دهند و در حین آن، اصول متعدد اخلاقی را نقض می‌کنند... آخر این چه کاری‌ست واقعاً؟! عقل و وجدان ما چه حکمی در این‌باره دارد؟" و یا در جایی دیگر اضافه کرده اید: "اکثریت افراد صلاحیت و امکان ازدواج را ندارند،" (فارغ از این که این ادعا مبهم و دست کم بدون شواهد آماری است)، آن گاه از این مقدمه نتیجه گرفته اید پس ازدواج را حذف کنیم و ارتباط موقت را جای آن بگذاریم. برای من کمی عجیب است که از چنین مقدمه ای، چنان نتیجه ای را مراد می کنید.
1. درست مانند این است که بگویم من هر چه در تاریخ می نگرم و سرنوشت حکومت ها را مطالعه می کنم، و می بینم که اکثر حکومت ها استبدادی و ظالمانه بوده اند پس باید هر نوع حکومت را حذف کنیم. شما این نتیجه را (درصورت درست بودن این ادعا)، می پذیرید؟
2. با حذف خانواده، چه نهادی کارکرد خانواده را بر عهده خواهد گرفت؟

3. آیا ارتباط موقت به منظور ارضای نیاز جنسی را در قالب، شیوه و روشی خاص باید بگنجانیم؟ به سخن دیگر آیا ارتباط موقت، نیاز دارد که منضبط شود؟ در چه چهارچوبی؟ اگر معتقد به چهارچوب و شیوه ی پذیرفته شده برای ارتباط موقت هستید (همان گونه که فرموده اید)، آیا باز این پرسش پیش نخواهد آمد که سنت و روشی که برای ارتباط موقت بنا نهاده ایم مانع تسهیل در امر ارتباط موقت شده است؟ همان گونه که اکنون در باره ی ازدواج رسمی چنین می گوییم؟ در این صورت چه باید کرد؟

4. فرض کنیم واقعا اکثریت مردم صلاحیت ازدواج و تشکیل خانوده را نداشته باشد (که البته در این باره نقد دارم)، از کجا معلوم که صلاحیت ارتباط موقت را داشته باشند؟ زیرا هر ارتباطی چه موقت و چه دایم، باید با قواعد و موازین اخلاقی و... سازگار باشد و شخص واجد صلاحیت باشد.

می بینید دوست عزیز، مشکل با این شیوه ها حل نخواهد شد و بلکه بر ان افزوده می شود. خانواده مثل هر نهاد دیگر باید اصلاح شود. شیوه و روش هایی که فرع بر داستانند درست شود. نمی توان نهاد خانواده را از بنیان برانداخت. راهی دیگر باید رفت. شما به سایر نهادها نظر بیفکنید. کدام نهاد را سالم می بینید. اقتصاد؟ سیاست؟ دین؟ نهاد داوری و قضاوت؟ آیا می توان با همان استدلال شما با همین نهادها که اتفاقا از نهاد خانواده وضع شان بدتر است، مواجه شد؟ قوه ی قضاییه که باید در کار دادرسانی باشد، چنین به فساد کشیده شده است و ظالمانه عمل می کند. آیا می توان چنین نهادی را حذف کرد؟ سیاست را چطور؟
سلام و سپاس از دوستان عزیز
جناب زمانیان گرامی به نظر من ازدواج دائم در مقایسه با ازدواج موقت( با توجه به فضای کنونی جامعه ما) از خطرات و آسیب‌های بیشتری برخوردار است. من در پست قبل در همین رابطه خدمتتان دوستان عرض کردم که: ما نمیتوانیم یک مدینه فاضله بر روی زمین به وجود آوریم و هر راهی که درپیش بگیریم باید تبعات آن را نیز بپذیریم. اینکه در ازدواج سپید یا موقت احتمال دارد به روح و روان شخص آسیب برسد و یا مشکلات و مصائبی به همراه داشته باشد، کاملأ درست است، اما مگر این مشکلات و آسیب‌ها در ازدواج دائم وجود ندارد.
به نظر من این آسیب‌ها در ازدواج دائم در صورت بروز مشکل به مراتب بیشتر از ازدواج موقت است، چرا که ازدواج دائم این ذهنیت را برای شخص به وجود می‌آورد که دیگر برگ برنده‌اش را زمین زده است و فرصت برگشتی وجود ندارد و اگر هم راه برگشتی وجود داشته باشد به حدی صعب و دشوار است که بیشتر قربانیان این گونه ازدواج‌ها صلاح را در این می‌بینند که مهر بر لب زده خون خورند و خاموش بنشینند و تنها نظاره‌گر لحظات بی‌ثمر عمرشان باشند. فاجعه‌ای دیگری که در ازدواج دائم به وقوع می‌پیوندد مسئله فرزند آوری است. در ازدواج‌های دائم به دلایل متعدد، فرزند آوری بسیار زودتر از شکل‌های دیگر ازدواج به وقوع می‌پیوندد و این میتواند شروع یک فاجعه باشد. باور کنید جنایتی بدتر از این نیست که دیگرانی را دعوت کنی که بیایند و پا به پای تو رنج بکشند تا تو تنها نباشی. با شما هم عقیده‌ام که ازدواج دائم بهتر است، اما دوست عزیز در چه شرایطی بهتر است؟ در نظام اجتماعی ویران شده‌ای همچون جامعه ما انسان‌های کمی یافت می‌شود که بتوانند مسئولیت دشوار ازدواج دائم را دریابند و به تعهدات خویش در قبال همسر و فرزند پای‌بند بمانند.
ازدواج موقت هر ایرادی که داشته باشد، در صورت بروز مشکل این تنها طرفین هستند که باید تاوان آن را پس بدهند و کمتر اتفاق می‌افتد که فرزندی از اینگونه ازدواج‌ها پدید آید.
هر چند من معتقدم در جوامع عقب مانده‌ای که مردم آن کمترین آموزشی در رابطه با روابط فردی و اجتماعی و مهارت‌های رویارویی با چالش‌های دنیای مدرن ندیده‌اند، هیچ راهکار منطقی و مستدلی نمی‌توان ارائه داد. در چنین جوامعی ممکن است منطقی‌ترین و روشمندترین تصمیمات هم منجر به فاجعه شود. من که به تجربه به این نتیجه رسیده‌ام که در شرایط کنونی فقط بخت و شانس و تصادف است که باعث می‌شود کسی جان سالم از این مهلکه به در برد.
با سپاس
درود
نقد سخنان اینجانب و نشان دادن خطاهای احتمالی آن، باعث خوشوقتی و آموختن و تأمل بیشتر بنده، و شایستۀ تقدیر و تشکر است.

من نگفته ام ازدواج را حذف کنیم و ارتباط موقت را جایگزینش نماییم؛ گفته ام در این اوضاع و احوال و شرایط نامساعد جامعه (و تا زمانی که بتوانیم به یک وضعیت مطلوب و قابل قبول برسیم)، ارتباط موقت را اصل و قاعده بگیریم و ازدواج را استثناء تلقی نماییم.
اکنون به سخنان پیشینم، پیشنهادی را می افزایم با این شرح که مبنا را بر این قرار دهیم که افراد غیر واجد شرایط ازدواج، تا یک سن خاصی که معمولاً پختگی و امکانات و صلاحیت بیشتری برای ازدواج و فرزندآوری حاصل می کنند (مثلاً 30 سالگی)، به ارتباط موقت بپردازند و پس از آن، اگر خواستند و توانستند، ازدواج نمایند و بچه دار شوند. البته این پیشنهاد، در کنار رویۀ کنونی ازدواج قرار می گیرد و نه جایگزین آن؛ به این معنا که این پیشنهاد، برای کسانی ست که قصد یا توان انجام ازدواج از همان ابتدای امر را ندارند.

1- این مثال شما را جور دیگری هم می توان دید و نتیجه گرفت: هرچه در تاریخ می نگرم و سرنوشت حکومت ها را مطالعه می کنم، می بینم که اکثر حکومت ها استبدادی و ظالمانه بوده اند و وقتی شکل این حکومت ها را تحلیل و بررسی می نمایم، به این نتیجه می رسم که شکل آنها یا دینی بوده است یا سلطنتی یا توتالیتر یا...؛ و از طرف دیگر، می بینم که حکومت های دموکراتیک، در مقایسه با شکل های پیش گفته، کمتر دچار استبداد و ظلم و تبعیض و... گردیده اند، پس مجموعاً نتیجه می گیرم که دموکراسی، بهتر از صورت های دیگر حکومتداری ست.
بنابراین هر نوع حکومتی را حذف نمی کنم، بلکه شکل آن را تغییر داده و اصلاح می نمایم.
بر همین قیاس و در ما نحن فیه، می بینم که افراد زیادی که در سنین پایین تر، بدون اینکه بلوغ و ورزیدگی و توانایی لازم برای ادارۀ امورات خانواده را داشته باشند، به قصد ارضای نیازهای جنسی، ازدواج می کنند و طبعاً شکست می خورند، پس نتیجه می گیرم که تا زمانی که شرایط ازدواج را پیدا نکرده اند، از طرق دیگری، نیازهای جنسی شان را برطرف کنند تا گرفتار دردسرهای متعاقب مربوطه نگردند.

2- خانواده حذف نمی شود، بلکه تشکیل دادن آن، مختص کسانی می گردد که توان و شایستگی دارند. در نتیجه، آن خانواده هایی که تشکیل می یابند، اتفاقاً از کیفیت و بازدهی بالاتری برخوردار خواهند بود.
ضمن اینکه متقابلاً همین سؤال را می توان از شما پرسید: مگر خانواده های کنونی، کارکرد خودشان را به نحو مطلوب انجام می دهند؟

3- خیر، به گمان من، محدودیتی که این دو مقوله ایجاد می کنند، با هم برابر نیستند و لذا قابل مقایسه نمی باشند. به این دلیل که شیوه ای که برای منضبط کردن ارتباط موقت بکار می گیریم، به اندازۀ قالب و قواعد سخت ازدواج، محدودیت زا و مانع تسهیل در انجام ارتباط نخواهد بود.
به دیگر سخن، ارتباط موقت با وجود اینکه یله و رها نیست و قواعدی می پذیرد، ولی در عین حال، می تواند در قیاس با ازدواج، بسیار ساده تر و سهل الوصول تر باشد.

4- به این دلیل که به نظر می رسد، صلاحیت های لازم برای این دو مقوله، یکسان نباشد. چرا که ازدواج، به شرایط و ضوابط سنگین تر و دشوارتری نیاز دارد.
ضمن اینکه اگر در حین رابطه و از سوی هر یک از طرفین، قواعد اخلاقی نقض شود و یا طرفین به این نتیجه برسند که با یکدیگر سازگاری ندارند، بصورتی ساده تر و با تبعات کمتری نسبت به ازدواج، می توانند از یکدیگر جدا شوند.

من اصلا و ابدا به برانداختن بنیان نهاد خانواده قائل نیستم، کما اینکه به هیچوجه مدعی نیستم که ارتباط موقت، داروی شفابخشی برای تمامی دردهای ما در این زمینه می باشد. قطعاً این راهکار نیز، تبعات و عوارض خاص خودش را دارد و مگر به راستی، کدام راهکاری ست که جامع و بی عیب و نقص بوده و به تنهایی، حلال و رافع همۀ جوانب مشکل باشد؟
علی ای حال، به نظرم باید هزینه-فایده کنیم و محاسبه نماییم که در قبال چیزی که بدست می آوریم، چه چیزی را از دست می دهیم و یا در مقابل آن چیزی که از دست می دهیم، چه چیزی قرار است بدست بیاوریم. در این صورت، افراد مختلف، متناسب با زمینه ها و پیش فرض های مختلفی که دارند، ممکن است به نتایج متفاوتی برسند...
بطور خلاصه، حرف اصلی من این است که در کنار کوششی که برای اصلاح وضع نابسامان نهاد خانواده می کنیم، اهتمامی هم بر تسکین موقت دردهای نقد و واقعاً موجود داشته باشیم.

با سپاس فراوان از شما دوست گرانقدر.
چند تا نکته به نظرم رسید که ممکنه ربط محتوایی یه هم نداشته باشند
* بحث از لدت گرایی به لذت جنسی کشیده شد و این قابل پیش بینی بود متاسفانه . چرا که همیشه چیزی که ممنوع و تابو بوده در وهله ی اول بیشتر به ذهن متبادر میشه تا مصادیق همتراز دیگه ی خودش . مثلا به نظر من لذت خوردن و شکمبارگی هم در کشور ما یه معضل بزرگه که ناشی از همون لذت گراییه و آثار و تبعات مخربی هم بر فرد و جامعه گذاشته . ولی وقتی حرف از لذت گرایی میشه در درجه اول ذهن به سمت لذت جنسی میره که همیشه در جامعه ی ما مسکوت مونده .

* درسته که جامعه باید همه اشکال خانواده رو به رسمیت بشناسه اما قبول کنیم که به قول آقای زمانیان بهتره به جای ازدواج موقت ، ارتباط موقت گفته بشه چرا که اگه از خانواده تعریف خاص جامعه شناختی مد نظر داریم ، ارتباط موقت به طور کامل مشمول اون تعریف نمیشه و کارکردهای خانواده رو نداره .

* من دلیلی نمی بینم وجود 15 میلیون مجرد رو فقط به ناکارآمدی ازدواج دائم ربط بدیم . عوامل خیلی متعددی دخیل اند .خیلی از پسرها فقط به خاطر نداشتن درآمد کافی به ازدواج تن نمیدند نه اینکه از ازدواج سنتی فراری باشند .

* تجربه نشون داده لذت گرایی رویه ای فزاینده ست . هر بار دوز بالاتری رو می طلبه . با این تفسیر چطور میشه مطمئن بود کسی که با افراد متعدد و متنوعی رابطه جنسی داشته بتونه هنگام نیاز به ازدواج دائم ، فقط با یک نفر سال ها زندگی کنه ؟ در مورد همین زوربا که باعث این همه بحث شد باید بگم که به گفته خودش بیش از 65 سال سن داشت و تعداد زن هایی که باهاشون رابطه برقرار کرده بود از شمار خارج بود ، طوری که فقط یک تار مو از هر زن پیش خودش نگه داشته بود و کار به جایی رسیده بود که تونسته بود با اون تار موها یک بالش رو پر کنه ؛ و هنوز سیر نشده بود که هیچ ، میل فزاینده ای به زن ها داشت . این یه واقعیته . تجربه کردن بدن های مختلف و روحیه های مختلف و شدت تمایل جنسیِ شریک های مختلف ، باعث میشه کنار گذاشتن این رویه یا غیر ممکن باشه و یا با آسیب های روانی برای خودِ اون فرد همراه باشه.

* من "شدیدا" با این حرف آقای زمانیان موافقم که ما ملتی پادرهواییم . نه سنتی و نه مدرن . حتی مدرن های ما فقط ادای مردن بودن رو درمیارند . باز به سنتی ها . سنتی ها بیشتر به قواعد و موازین سنت پایبندند تا مدرن ها به قواعد و موازین زندگی مردن . بدون تعارف مثل شترمرغیم (به تعبیر مولانا که البته او برای مقصود دیگه ای این تعبیر رو به کار می بره) . برای همین شاید بشه گفت اگه ازدواج مدرنِ موقت هم رواج پیدا کنه مثل تمام مسائل دیگه مون نصفه و نیمه و پراشکال خواهد شد . یه نگاهی به دخترهای جوانمون بندازیم . موقعی که بحث می رسه به کارِ خونه و فرزندآوری و وظایفی که سنت بر دوش زن میگذاره ، کاملا مدرن و متجدد فکر می کنند و تمام نقش های سنتی رو پس می زنند ؛ اما وقتی بحث مهریه و مراسم کلیشه ای و پرهزینه ی ازدواج و ... میشه ، کاملا میرند تو پوست یه زن سنتی . یا مثلا مردهایی که از ارتباط آزاد طرفداری می کنند اما در مورد اطرافیان خودشون همچین مساله ای رو برنمی تابند . ما متاسفانه تکلیفمون با خودمون معلوم نیست .

* با این قسمت حرف آقای شهرام موافقم که نگاه ابزاری فقط از سوی مرد نیست ، زن ها هم خیلی مواقع نگاه ابزاری به مرد دارند . نگاه یکی ه متاسفانه ، فقط نوع ابزارش متفاوته . گاهی به این نتیجه می رسم که هیچ چیز انسانی در این جامعه وجود نداره . شاید باید با وام از نیچه کتابی نوشت به اسم "غیر انسانی ، زیادی غیرانسانی" !!!
پاسخ:
سلام و احترام

غیر انسانی، زیادی غیر انسانی.
این جمله تان که ازنام کتاب نیچه وام گرفته بودید متاسفانه خیلی واقعی است. نهاد اجتماعی را چیزی شبیه هواپیمایی می دانم که همگی ما سرنشینان اش هستیم. هواپیمایی که در حال پرواز است. اما دچار نقص فنی می شود. نقصی که باید به تعجیل درست شود. حتی نقصی که امکان فرود را ستانده است. نهادها نیز مانند هواپیمای معیوب، در حال پرواز باید تعمیر شود. برای تعمیر نهادها، نمی توان آنها را تعطیل کرد. تعمیر در حال حرکت.

بله باشما و جناب شهرام موافقم که ابزارانگاری، صرفا از سوی مردان نیست اما به هر دلیل پیامد و نتایج منفی آن برای بانوان بیشتر است.
درود بر تنها
از توجه تان سپاسگزارم

با شما موافقم که ما آدمیان هر راهی را پیش می گیریم، آن مسیر به انواع آسیب ها و مشقات مواجه می شود. نه فقط در امر ازدواج که در امور دیگر هم همین گونه است. به قول آن فیلسوف (احتمالا کارل پوپر)، که گفته بود دموکراسی‘ حکومت بدی است اما بشر از این روش بهتر سراغ ندارد. ما در مقام مقایسه میان استبداد و دموکراسی است که به دموکراسی تمایل پیدا می کنیم. در حالی که یکی از افات دموکراسی، نوعی پوپولیسم است که این پدیده فرهنگ را میان مایه می کند و سبب می شود گاهی کسانی که لیاقت سروری ندارند به حکومت برسند.
من هم در مقایسه ی میان ازدواج دایم و ارتباط موقت است که ازدواج دایم را بهتر می دانم. آن گونه دریافتم که شما ازدواج دایم را به دو دلیل مردود می دانید. :
1. ازدواج دائم این ذهنیت را برای شخص به وجود می‌آورد که دیگر برگ برنده‌اش را زمین زده است و فرصت برگشتی وجود ندارد
2. فاجعه‌ای دیگری که در ازدواج دائم به وقوع می‌پیوندد مسئله فرزند آوری است.

آمار طلاق، استدلال نخست شما را ابطال می کند. طلاق برای وقتی است که فرد به تعبیر شما قربانی ازدواج شده است و دارد خون دل می خورد. البته من معتقدم طلاق ها، عموما منشا دیگری دارند. اما منظورم این است که راه برگشت باز است آن گونه که آمارها می گویند، برگشتی ها رو به تزاید است.
فارغ از این که فرزند آوری را فاجعه بدانیم که البته من نمی دانم، موضوع فرزند آوری به تصمیم طرفین ارتباط دارد نه به نحوه ازدواج و این که موقت باشد و یا دایم. اما گویا شما همچون ابوالعلامعری، فرزندآوری را یک فاجعه می دانید.
اجازه می خواهم در باره ی نکته ی اخیر مطلبی را به صراحت بگویم. چنین می اندیشم کسانی که فرزند آوری را یه اشتباه و یا یک فاجعه می دانند ...عموما و نه به نحو مطلق.... یا لذت گرا هستند، یا مسئولیت گریز و یا ساختار روان شناختی شان به گونه ای است که به نحو افراطی به مقوله ی رنج توجه می کنند. داوری در باره ی این که هر شخص به کدام از دلایل سه گانه با فرزند آوری مخالف است، بسیار سخت است. زیرا برای قضاوت و داوری، باید مجموعه ی زندگی و رویکردهای درازدامنه اش را مطالعه کرد.

اما در باب نکته ی آخرین تان
تقدیرگرایی، باور به این که توفیق و خوشبختی فرد تابعی است از شانس و بخت و از این قبیل موارد، این ها را باورهای مسموم و خطرناکی می دانم که راهی جز تسلیم و انفعال پیش پای نمی گذارد. شما خوشبختانه به این سخن تان باور ندارید. این را از اراده ی معطوف به تغییری می توان فهمید که در ابتدای سخن تان اشاره کرده اید. واقعا اگر شانس و اقبال و... در کار است چرا باید ساختار ازدواج را تغییر داد. بهتر نیست کار رابه همان شانس و تصادف وانهاد؟ و اصلا اگر تصادف و شانس حرف اول را می زند راه ما برای برنامه ریزی و تغییر باز است؟

ممنون از همراهی تان. امیدوارم سخنانم شما را آزرده خاطر نکرده باشد
درود بر رفیق شفیق، جناب شهرام عزیز
یکی از توفیقات این روزهایم، گفت و گوی با شما است. این توفیق را از محبت شما دارم. ممنون


. از بطن نوشته ها و به ویژه کامنت اخیرتان این گونه برداشت می کنم (و اگر اشتباه است تصحیح بفرمایید)، شما به نوعی به مهندسی ازدواج و نقش بالای تغییرات با برنامه ی مشخص باور دارید. گرچه این نظر را به صراحت رد می کنید اما رویکردتان به موضوع ازدواج این را نشان می دهد که به اراده گرایی در تغییر ساختار و نهاد دیرپای ازدواج می اندیشید. و یا دست کم مقتضای سخن شما این است حتی اگر خودتان آن را رد کنید.
. فکر می کنم نهاد خانواده و ازدواج مانند سایر نهادها چون موم نرم و قابل دسترس نیست که ما بخواهیم در یک پروژه ی اجرایی آن را به وضع مطلوب مورد نظرمان تغییر دهیم . علاوه بر این که در مطلوبیت چنین کاری(اگر امکانش باشد) شک دارم و بعضا آن را مطلوب هم نمی دانم. فرهنگ و نهادها چنین نیستند که اجازه ی حذف و یا دگرگونی عمیق و همه جانبه را بدهند. ازاین رو همیشه و تا کنون با واژه ی مهندسی فرهنگ مشکل داشته و دارم. فرهنگ و اجزائش در تعامل مداوم و در صحنه ی عمل با کنشگران، در یک پروسه ی طولانی مدت و خارج از اختیار افراد تغیراتی را تجربه می کند.
منظورم این است که آن چه به عنوان پیشنهاد ارائه فرموده اید در واقعیت بیرونی امکان پذیر نیست. ساخت واقعیت (آن چنان که پیتر برگر می گوید)، اجتماعی است که در زمان طولانی و در کنش میان کنشگران اتفاق می افتد. و هم چنین منظورم این است که تغییر از بالا و به فرمان کسی نیست.
البته می پذیرم که هر کنشگری می تواند به عنوان مصلح اجتماعی دست به تعمیر فرهنگ بزند وتغییراتی را به وجود بیاورد اما فرق است میان تغییرات جزیی و ساخت واقعیت و یا از میان برداشتن یک نهاد.

1.. با هم تفاهم داریم که نمی توان سیاست رااز میان برداشت بلکه باید آن را اصلاح کرد. از این رو نهاد خانواده را نمی توان از میان بداشت پس باید دست به اصلاح برد. اما گویا بر سر این نکته تفاهم نداریم که من ارتباط موقت را ازدواج و تشکیل خانوادهنمی دانم ولی شما ارتباط موقت را صورت اصلاح شده ی ازدواج می دانید.

2. در بند دوم نوعی توانایی مطلق را برای کنشگران مفروض گرفته اید. به نوعی که ازدواج را مختص کسانی می کنیم که توان و شایستگی دارند. این نوع برنامه ریزی، آیا ممکن است؟ آیا می توان به این پیشنهاد جامه ی عمل پوشاند؟
و البته با شما همدلم که خانواده ی کنونی واجد آسیب هایی است که باید تصحیح شود. کافی است به ماحصل این خانواده نظری بیفکنیم تا متوجه شویم خانواده ی اکنون ایرانی مطلوب نیست.

3و 4... این که ارتباط موقت در نسبت با ازدواج دایم سهل تر است این را نشان نمی دهد که مطلوب تر هم هست. چرا فکر می کنید ازدواج شرایط و ضوابط سنگین تر یاز دارد؟ چرا تارهای تنیده شده به دستو پای ازدواج را کاهش ندهیم؟

5. و نکته ی آخر این که شما چندین بار اشاره کرده اید ودر شروع همین کامنت هم آورده اید که کسانی مکان و صلاحیت ازدواج را ندارند. از امکانش می گذرم که خود پرونده ی قطوری است. بیشتر می خواهم در شایستگی و صلاحیت بگویم.
در واقعیت اجتماعی و نه در ذهن ، تاریخ را انسان های متوسط پرکرده اند. ما همین هستیم که هستیم. فقطکاری که باید بکنیم این است که تلاش کنیم وضع مان را تا جایی که ممکن است بهبود ببخشیم. اولا فرموده اید سن سی سالگی... سن پختگی و... لابد شما از میانگین سن ازدواج خبر دارید که نزدیک سی شده است. ثانیا‘ می شود کسانی را ازدواج منع کرد به این معنا که صلاحیت ندارند؟ چه کسی صلاحیت ها را و با چه معیارهایی شایستگی ها را اندازه خواهد گرفت؟ این همان مدینه ی فاضله ای نبود که افلاطون می گفت؟
سلام
و سپاس از دوستانی که وارد بحث شده اند و با گفت و گوهای شان موضوع را گسترش دادند .
اما
و اما هزار اما
باز یک شرمندگی دیگر.
از آن جایی که پس از حدود 8 سال وبلاگ نویسی و حضور در این فضا، اولین بار است مجبور می شوم نظرات را پس از تایید منتشر کنم، هنوز چندان دچار اشتباه می شوم و نظرات را به جای تایید حذف می کنم. حقیقتا از این اتفاق شدیدا شرمنده شدم. از همه ی دوستانم، جناب تنها، دوستی که بدون نام کامنت می گذارند، از سرکار خانم الهام و به ویژه از جناب شهرام که کامنت مفصلی نگاشته بودند، عذر خواهی می کنم.
امیدوارم دوستان و دست کم جناب شهرام، کامنت را داشته باشند و یک بار دیگر زحمت ارسال را بکشند.
باید تعهدی بدهم که دیگر بار این خبط بزرگ اتفاق نیفتد.

بزرگان خرده بر خردان نگیرند
به رحمت عذر ایشان در پذیرند
سلام بزرگوار.
کامنتی را که خطاب به دوست گرامی‌مان، خانم الهام نگاشته بودم، نقداً در حافظهٔ موبایلم موجود است و ذیلاً آن را تقدیم می‌کنم؛ اما کامنتی را که در پاسخ به جنابعالی نوشته بودم، به احتمال زیاد در کامپیوترم داشته باشم اما فعلاً دسترسی ندارم. آخر شب، آن را برایتان ارسال خواهم کرد.
ضمناً بابت گشودن این فضا برای گفتگو و نقد و نظر که حقاً برای بنده مفید و آموزنده است، از شما تشکر و قدردانی می‌نمایم.
زنده باشید و پاینده.

***

دوست گرامی‌، سرکار خانم الهام
با سلام و تشکر از نگاه نقّاد و نکته‌سنج‌تان

۱- با شما موافقم که در موضوع لذت گرایی (در تمامیِ مصادیق و متعلَّقات آن)، باید که حدّ تعادل را نگاه داشت و دچار افراط و تفریط نشد.
بخش ابتدایی نوشتارتان مرا به یاد نوشته‌ای از دکتر آرش نراقی انداخت، آنجا که می‌نویسد:
"... این همه را گفتم تا بگویم که جنسی بودن یا نبودن رفتارهای ما، بیشتر برآمده از تفسیری است که از زمینهٔ ذهنی و اجتماعی عمل برمی‌خیزد. بنابراین، می‌توان جامعه‌ای را فرض کرد که مثلاً «برهنگی» در آن شایع است اما جامعهٔ سکس‌زده نیست، و جامعه‌ای را می‌توان فرض کرد که «پوشیدگی» از در و دیوار آن می‌بارد اما سکس‌زده است. بسیاری از دانشجویان دختر من با لباس‌های باز بر سر کلاس می‌آیند، اما عمل آنها هیچ فحوای جنسی ندارد. اما در جامعهٔ ایرانی، کاکل موی یک زن که از زیر روسری‌اش بیرون زده، می‌تواند فحوایی کاملاً جنسی بیابد. بر این مبنا، جامعهٔ بسته‌ای مانند عربستان سعودی به مراتب سکس‌زده‌تر از جامعه‌ای باز مانند آمریکاست -چرا که بستر ذهنی و اجتماعی آن جامعهٔ بسته، به بسیاری از اعمال «عادی» فحوای جنسی می‌بخشد و آن رفتارها را به «عمل جنسی» بدل می‌کند، اما بستر ذهنی و اجتماعی در آن جامعهٔ باز، در غالب موارد تفسیر متفاوتی بر آن اعمال حمل می‌کند، و همان رفتارها (و چه بسا رفتارهای بسیار «بی‌پرواتر») را تبدیل به رفتارهای عادی و غیر جنسی می‌کند.
سکس‌زدگی یک جامعه را نمی‌توان بر مبنای رفتارهای ظاهری رایج در آن جامعه ارزیابی کرد."

۲- حق با شماست، "ناکارآمدیِ ازدواج دائم"، تنها علت، بر چرایی وجود ۱۵ میلیون مجرد نمی‌باشد و علل دیگری نیز در کار است؛ ولی مسلماً یکی از علل مهم، همان مورد است. زیرا ازدواج دائم، برای بخش معتنابهی از آن مجردین، کارآمد و سودمند نیست و مادام که شرایط لازم برای ازدواج را احراز نکرده باشند، به کارشان نمی‌آید، سهل است، ناکارشان هم می‌کند :)
اما به پسرهایی اشاره کردید که فقط به خاطر نداشتن درآمد کافی، به ازدواج تن نمی‌دهند؛ ضمن تأیید فرمایش شما، من از زاویه‌ای دیگر هم به موضوع نگاه می‌کنم: صِرفِ داشتن تمکّن مالی، برای این منظور کافی نیست و وجود شرایط و صلاحیت‌های دیگر نیز ضروری‌ می‌باشد؛ کاملاً ممکن است که پسری، درآمد کافی داشته باشد و ازدواج کند، و لیکن چون واجد جمیعِ شرایط لازم (مانند بلوغ عاطفی) نبوده است، ازدواج موفقی نداشته و نهایتاً به بن بست بخورد و بالتّبع مشکلاتی برای خود و دیگران بیافریند.

۳- نکته‌ای را هم که در باب فزاینده بودن روند لذت‌گرایی فرموده‌اید، قابل تأمل است. من فقط توضیحی را لازم می‌دانم در اینجا عرض کنم و آن اینکه در مقولهٔ "ارتباط موقت"، آنچه که اوّلاً و بالذّات مورد نظرم هست، آسان‌تر بودن برقراری رابطه، بدون التزام به قواعد و لوازم خاص و دشوارِ تشکیل خانواده (فی‌المثل مستقل شدن و یا مثلاً فرزندآوری) است، و نه تنوع‌طلبی جنسی و تعویض مداوم شریک و پارتنر خود.
فراموش نکنیم که چنانچه کسی هوس‌باز و بی‌بند و بار باشد، در همان ازدواج‌های دائمی نیز می‌تواند چنین شیوه‌ای را در پیش گیرد، گیرم که پنهانی و غیر علنی.

۴- به محاق رفتن انسانیت و اخلاق در این دیار، حقیقتاً تأسف‌انگیز و توان‌فرساست؛ هرچند که همین نمونه‌هایی از انسان‌های نیک را که در چنین جمع‌هایی می‌بینم، خود مایهٔ دلگرمی و امیدواری‌ست.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست

شاد و سرفراز باشید.
به جناب شهرام :
درست می فرمایید
به محاق رفتن انسانیت در این دیار
با سرودن دردهای این دیار باید سر به بیابان گذاشت ...
"... اگر سراسر کوچه ام را سرراست
و سراسر سرزمینم را
همچون کوچه ای بی انتها بسرایم
دیگر باورم نمی دارید
سر به بیایان می گذارید !"
آقای زمانی، چرا از بحث امکان ازدواج میگذرید؟ واقعا بعضی ها امکان ازدواج ندارند.. واقعا بعضی دخترها که کم هم نیستند به خاطر بودن در طبفه ی پایین جامعه حتی یک خواستگار هم ندارند و اگر خیییلی اجتماعی باشند پسرها فقط برای دوستی با آنها قدم پیش میگذارم. واقعا بعضی ها دلشان میخواهد ازدواج کنند نه به خاطر ارضای جسمی، بلکه برای رسیدن به آرامش روحی.. توی قران یه آیه ای هست که میگه زن ها و مردها لباس همدیگه اند و همش از آرامش و جفت شدن میگه، ولی من دیگه قرآن نمیخونم چون اعصابم خورد میشه، چون به خاطر شرایط و عدم امکان ازدواج ، به اون آرامش نمیرسم.
از نظر اجتماعی هم دختران مجرد خیییلی مشکل دارند، نگاه های سنگین روشونه و این بیشترین آسیبیه که بهشون زده شده..
پاسخ:
سلام و احترام

سخن جناب شهرام را کاملا قبول دارم که در این جا فقط داریم بلند فکر می کنیم. نه من و نه هیچ از ما برنامه ریز جامعه هستیم و نه کسی از ما پرسشی می کند. بلکه ما در این جا داریم در باره ی مشکلات جامعه ای که در آن زندگی می کنیم سخن می گوییم.

من هم در همین جامعه زندگی می کنم. با همین مشکلاتی که همگان مواجه هستند من هم روبرو هستم. من با جامعه ی خودم بیگانه نیستم. و بنا به رشته ی تحصیلی ام دغدغه های جامعه شناختی هم دارم. اما با سخن شما شدیدا مخالفم که به تعبیر شما دختران طبقه ی پایین جامعه، نمی توانند ازدواج کنند چون خانواده ی ثروتمندی ندارند. این را آمارها رد می کنند.
ما در شرایط آنومیای اجتماعی بسر می بریم و شرایط ناهنجاری که معیارهای پیشین سست شده اند و مرجعیت های سنتی، اقتدارشان را از دست داده اند. از این سخن چنین برداشت نکنید که من با همه ی آن سنت ها و آیین ها و آن مرجعیت ها موافقم، بلکه دارم توصیف اوضاع فعلی را می کنم.

از سوی دیگر همه ی دلایل کاهش ازدواج را به امکان ازدواج و همه ی دلایل کم شدن امکان ازدواج را به امکان اقتصادی تقلیل دادن کاری خطاست
از آقای زمانی، شهرام و تنها و خانم الهام میپرسم:
شما مجرد هستید؟ دردهای یک مجرد را چشیده اید؟ من این دردها را فراتر از کامجویی جنسی میبینم. درد نگاههای جامعه را چشیده اید؟ درد بی همدمی را چشیده اید؟
پاسخ:
اگر درد جامعه خود را نچشیده ایم که نمی توانیم در باره اش سخن بگوییم.
یکی از خطاهایی که هر بحثی را به بیراهه می برد این است که مباحث اندیشه ای را به موضوعات شخصی تحویل ببریم. این که دوستان و یا من مجردیم و یا متاهل در حوزه ی شخصی افراد است و اساسا حتی پرسش در این مورد هم به نظرم درست نیست
دوست عزیز چند تا مساله رو از هم باید تمیز داد
اگه تمام جمله های منو خونده باشید می بینید که من اصلا نگفتم ارتباط موقت نباید وجود داشته باشه . با اصل قضیه مخالف نیستم. گفتم با رعایت پیش شرط هایی که گفته شده می تونه فرع باشه بر روش مرسوم . و همین طور جایی نوشتم که جامعه باید اشکال مختلف ارتباط و خانواده رو به رسمیت بشناسه .
من به درجه ای از پختگی رسیده م که میدونم حق ندارم عقایدم رو بر اساس تجربه های خودم و خانواده ی خودم و طبقه ی اجتماعی خودم و ... بیان کنم . اینکه من با لذت گرایی مخالفم (دقت کنید ؛ با لذت گرایی مخالفم و نه ارتباط موقت ) اصلا ربطی به این نداره که متاهلم یا مجرد . من متاهلم . ولی شما مطمئن باشید وقتی مجرد هم بودم همین عقیده رو داشتم .
دوست عزیز اینکه آدم بتونه با کسی همدلی و همدردی کنه به این بستگی داره که تا چه اندازه روحیه ی شفقت رو در خودش پرورده باشه . و نه اینکه آیا خودش دقیقا اون شرایط رو گذرونده یا نه . من نه تنها تجرد رو بلکه خیلی از دردهای جامعه ی پرایراد خودم رو درک می کنم و ازشون رنج می برم .علاوه بر این ، از لحاظ اجتماعی خودم جزء طبقات متوسط به پایین جامعه بوده م و خیلی از رنج ها رو چشیده م و از نزدیک باهاشون برخورد داشتم. برای همین میگم که مشکل ما خیلی عمیق تر از این حرف هاست . شما به این فکر کن که دختری که به قول خودتون از طبقات پایین جامعه ست و خواستگار نداشته ، اگه وارد رابطه موقت بشه پسرِ طرفِ رابطه می تونه براش قابل اعتماد باشه؟ یا اینکه اون پسر واقعا برای همدم بودن با او وارد رابطه میشه؟ و آیا اون رابطه موقت جز اینکه یه مدت کوتاه دختر رو از تنهایی دربیاره نفعِ دراز مدتی میتونه براش داشته باشه؟ مشکلات روحی و روانیِ بعد از تموم شدن رابطه چی؟ همون نگاه های منفی و مسمومِ مردم چی؟ من با رابطه موقت مشکلی ندارم اما آیا این رابطه می تونه مشکلی رو از اساس حل کنه؟ می تونه فرد رو به آرامش روحی که گفتید برسونه؟ یا بعد از مدتی مواجه میشیم با خیلی جوانانی که از ارتباط های موقت خسارت های روحی زیادی خوردند و حتی بازیچه عده ای سوءاستفاده گر شدند؟ وگرنه اگه کسی به "سلامت روانی و شخصیتی" و "صداقت" طرفِ رابطه کاملا اعتماد داره اختیار زندگیش دست خودشه و البته جامعه هم باید جزمیت نشون نده.
سلام
من باز هم اومدم!

لذتهای زندگی:
هوای توی گل فروشی؛
خاروندن ردکش جوراب؛
دیرمیرسی سرکار و رییس هنوز نیومده؛
خنکی اون طرف بالش؛
اسم عطر تو بپرسن؛
لیسیدن انگشتهای پفکی؛
وقتی نوزادی انگشتتو محکم بگیره؛
بوی تن نوزاد؛
وقتی خوابی یکی پتو بندازه روت؛
مغز کاهو؛
حرف زدن بچه باخودش وقتی داره تنهایی بازی میکنه؛
اخر سفر بشینی همه عکس هایی رو که گرفتی نگاه کنی؛
وقتی کسی بهت میگه صدای خندت رو دوست داره؛
وقتی خندت می گیره و خندتو نگه می داری؛
بچه ها بازیشونو نگه دارن تا از کوچه رد بشی
با پای برهنه روی شن های خیس ساحل قدم می زنی
بوی چمن خیس...
زندگی رو ساده بگیرین و با تجربه کردن این همه لذت های کوچک زندگی خوشبختی رو احساس کنید.
(پائولو کوئیلو)
پاسخ:
درود بر شما

ممنون از حضورتان
از پیشنهاد جناب زمانیان مبنی بر نشست در کتابخانه ی ملی استقبال می کنم مشروط بر اینکه کلیه دوستان ( مخصوصا شهرام و تنها ) حضور داشته باشند اگر دوستان خارج از تهرانند، هزینه سفر هوایی شان بر عهده ی من.
سهیلا الف، هم دانشکده ای من اعلام آمادگی کرده.
پاسخ:
سلام

در خدمت دوستان هستم. دیدار دوستان را ارج می نهم
مارینا، هزینه ی اتوبوس رو خودمون میدهیم. شما شرط بذار اون هزینه ی هوایی رو بده خیریه برای دختران دم بخت جهیزیه بخرند!
خانووووم الهام من کی گفتم رابطه موقت داشته باشه که دارید توضیح میدید.
اتفاقا مخالف ازدواج سفید و اینهام. چون یه سر بازنده داره و اون زن است.
اصلا اگه پسری شرایطش رو داره که خونه ای برای هم خونه شدن با زنی جور کنه و علاقه بین اان دو هست، چرا باهاش ازدواج نمیکنه؟!
من خودم با اینکه مجرد هستم هیچوقت ارتباط موقت نداشتم.. چون این چیزا رو قبول ندارم، چون پسری که پیشنهاد ارتباط موقت به دختری که با همه چیش میسازه میده بدان فقط میخواد کامجویی جنسی کنه.
اخانم الهام، نمیدونم چرا جبهه گرفتید علیه من، من فقط واقعیت ها رو بیان کردم!!
در پاسخ به دوست گرامی‌‌‌ بدون نام.

با سلام
سخنان شما متأثرم نمود. بنده، متأسفانه جواب روشنی برای پرسش‌های دشوارتان ندارم...
و راست می‌گویید، رنج بی‌همدمی، فراتر از رنج ناکامی‌های جنسی‌ست...
تنها توصیه‌ای که به نظرم می‌رسد، همانی‌ست که خودم هم بدان ملتزمم: بی‌اعتنایی به حرف‌ها و نگاه‌های جامعه، و صبر و تحمل و شکیبایی! مگر چارهٔ دیگری هم هست؟
وقتی توانی بر تغییر وضعیت نداریم، چه کار بهتری به جز صبوری و امیدواری به آینده‌ای بهتر، می‌توانیم کرد؟
متن زیر، همان کامنتی است که دیشب فرستاده بودم و حالا مجدداً تقدیمتان می کنم:

***

دوست عزیز، جناب آقای زمانیان
با سلام و تشکر از نظر لطف تان

گفتگو با عزیزانی خردمند و بزرگوار چون شما، حقیقتاً سعادتی ست برای بنده.
به واقع، من هنوز به هیچ اطمینان و اتقان و جمع بندی خاصی نرسیده ام و طی این گونه گفتگوها، با صدای بلند فکر می کنم و از خلال نقد و نظرها، می کوشم که خطاهای فکری خودم را اصلاح نموده و به نظریات صائب و استوارتری برسم. و از شما و سایر دوستانی که در این مسیر یاری ام می دهید، کمال سپاسگزاری را دارم.
فقط چونکه هم اکنون مجالم بسیار اندک است، از اینکه با تأخیر زیاد پاسخ فرمایشاتتان را می دهم، پوزش می خواهم.

اینک، به همان ترتیبی که شما مرقوم فرموده اید، نکاتی را خدمت شریفتان عرضه می دارم:

نه، چنین باوری ندارم و معتقد به مهندسی ازدواج یا فرهنگ نیستم؛ البته حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم که نحوۀ بیانم، چنین شائبه ای را ایجاد کرده و انکار نمی کنم که ممکن است رگه هایی از آن، در پس زمینۀ ذهنم موجود باشد و تبعاً در گفتارم ظاهر گردد (و با این تذکر شما، لازم شد که تأمل بیشتری کنم).
در هر حال، با شما موافقم که فرهنگ و نهادها چنین نیستند که اجازۀ دگرگونی عمیق و همه جانبه را بدهند.
اما آیا می توانم همین اشکال را بر رأی شما وارد کنم، آنگاه که از تغییر در دیدگاه ها و اصلاح نهاد ازدواج و سبک کردن مقدمات و کاهش تارهای تنیده شده به دست و پای ازدواج سخن می گویید؟ ممکن است در پاسخ بفرمایید: "اصلاح و تغییر جزئی"، مستلزم "دگرگونی عمیق و همه جانبه" نیست و لذا امکانپذیر می باشد؛ آنگاه می پرسم: مرز بین این دو مقوله، در کجا و با چه معیاری معین می شود؟ چه کسی تعیین می کند که "تغییر دادن" تا فلان حد، "اصلاح جزئی" است و فراتر از آن حد، "دگرگونی عمیق و همه جانبه" محسوب می شود؟ وانگهی، از کجا معلوم که اصلاح نمودن مطلوب و قابل پذیرش پاره ای از امور (من جمله همین ازدواج)، منوط به دگرگونی عمیق و همه جانبه در آن (یعنی در باورهای سنتی تودۀ مردم) نباشد؟ به علاوه، چرا کاهش دادن بارهای نهاده شده بر دوش ازدواج که شما بر آن تأکید دارید، اصلاح کردن باشد، ولی تثبیت و جا انداختن "ارتباط موقت" در میان مردم که من می گویم، اصلاح کردن نباشد؟ وجه تمایز آنها چیست؟ راهکار شما در قیاس با راهکار من، چه امتیازی در جامعۀ کنونی مان دارد تا تحققش را (برخلاف راهکار بنده) امکانپذیرتر سازد؟

مقصودم از ارائۀ آن پیشنهاد، به هیچ رو، قانونی کردن اش یا تحمیل نمودن قهری آن نبوده است؛ آن پیشنهاد، صرفاً یک طرح خام و منعطف و قابل تغییر بوده است که در جهت رساندن بهتر منظور و تقریب بیشتر مطلب به ذهن، بیان شد و در ارائۀ آن، نگاهم بیشتر معطوف به کشورهای غربی بود که معمولاً در سنین پایین تر "ارتباط موقت" دارند و در سنین پختگی و جاافتادگی ازدواج می کنند (البته در اینجا، مسامحتاً از نقاط ضعف موجود در فرهنگشان صرف نظر می کنم، چرا که می توانیم اساس طرح را از آنها بگیریم و با فرهنگ خودمان متناسب و منطبقش کنیم).

1- نه، در این مورد اختلاف نظری نداریم و با شما موافقم که ارتباط موقت، صورت اصلاح شدۀ ازدواج نیست. اگر از کلام پیشینم، خلاف آن برمی آمد، همینجا آن را تصحیح می کنم.
من هم می گویم که ارتباط موقت، ازدواج و تشکیل خانواده نیست بلکه یک روش موقت است برای کسانی که نمی خواهند یا نمی توانند که تشکیل خانواده دهند، همین.

2- در اینجا قبول دارم الفاظی را که برای بیان مرادم استخدام کردم، مناسب نبوده و باعث سوء فهم می شود.
وقتی گفتم: "تشکیل دادن آن، مختص کسانی می گردد که توان و شایستگی دارند"، منظورم این نبود که: "ازدواج را مختص کسانی می کنیم که توان و شایستگی دارند" آن هم با برنامه ریزی و دستورالعمل؛ در اینجا لفظ "مختص"، راهزن است. ضمن اینکه نمی خواستم از لفظ "می گردد"، لفظ "می کنیم" را مراد کنم.
البته که اگر بخواهیم آن ایده را الزامی کنیم، ایراد شما وارد خواهد بود. ولی منظور من این بود که وقتی "ارتباط موقت"، با تبلیغ و آموزش (و نه با تحمیل) عملاً در جامعه جا بیفتد و تثبیت شود، "ازدواج و تشکیل خانواده"، اصولاً و خود به خود (و نه جبراً و قهراً)، جایگاه اصلی و مهم خود را بازخواهد یافت. چرا که در این صورت، عملاً و معمولاً کسانی به سراغش خواهند رفت که واقعاً (به تعبیر شما) قصد زندگی کردن دارند، نه صرفاً اطفاء غرایزشان.

3 و 4- فرموده اید: "این که ارتباط موقت در نسبت با ازدواج دایم سهل تر است این را نشان نمی دهد که مطلوب تر هم هست."
می پرسم: مطلوب یا نامطلوب برای چه کسی؟ به نظر من، ارتباط موقت برای کسانی که امکان ازدواج دائم را ندارند، مطلوب تر است، به این دلیل که اگر ازدواج دائم کنند، گرفتار وضع نامطلوب تری (به نسبت ارتباط موقت) می شوند. ولی البته قبول دارم که ازدواج دایمی، برای کسانی که شرایط ازدواج را داشته باشند، مناسب تر و مطلوب تر است.
ازدواج دائم و تشکیل خانواده، در اوضاع و احوال نامساعد فعلی جامعه (یعنی شرایط دشوار اقتصادی و همچنین همان تارهای تنیده شده به دست و پای ازدواج که می فرمائید)، سخت تر از ارتباط موقت است، زیرا اولاً برساختن و تشکیل دادن خانه و خانواده، گذر از هفت خان رستم است و ثانیاً تداوم و استمرار آن، مستلزم پرداخت هزینه های زیاد و تحمل دشواری های فراوان (از سوی زوجین) می باشد که همگی اینها، قوۀ مسؤولیت پذیری بالا و تدبیر و تدبری را می طلبد که خیلی ها واجدش نیستند.
بله با این موافقم که تارهای تنیده شده به دست و پای ازدواج را کاهش دهیم، ولی تا زمانی که کاهش پیدا نکرده، جوانان محروم قصۀ ما چه کنند به جز ارتباط موقت؟ اگر پیشنهاد بهتری هست بفرمائید...

5- نقدتان قابل تأمل است، این را می پذیرم که ممکن است خیلی ایده آلیستی فکر می کنم. ولی به نظرم می رسد که با وجود اینکه باید با همین واقعیت های موجود اجتماعی سر کرد و به بهبود اندک آنها رضا داد، در عین حال، نباید ایده آل ها را یکسره رها کرد. به نظرم باید حالت آرمانی و ایده آل را بعنوان الگو، همواره پیش چشم داشت و در تبلیغ و آموزش آن کوشید. وگرنه، چنانچه بخواهیم یکسره تسلیم واقعیت های موجود در جامعه بشویم، وضعمان همینطور نابسامان خواهد ماند و بلکه بدتر از این هم خواهد شد. چاره ای جز این نداریم که عوارض وضع نابهنجار موجود را نیز ببینیم: خانواده های سست و بی بنیانی که تشکیل می شود و به واسطۀ موانع مختلفی که بر سر راهش بوده و هست، شکست می خورد و فرو می ریزد و معضلاتی می آفریند...
بله، سن ازدواج عملاً به حدود همان 30 سال رسیده، فقط با این تفاوت که از 18 تا 30 سالگی، از نعمت ارتباطات عاطفی-جنسی محرومند.
خیر، قانوناً و قهراً نباید منع کرد، اصلاً منظورم این نبوده است، ولی می شود روش های جایگزین در اختیارشان گذاشت تا مادامی که ضوابط لازم را احراز نکرده اند، (به اختیار خودشان) به سراغ ازدواج نروند.
ضوابط و صلاحیت ها و شایستگی ها را متخصصین و کارشناسان مربوطه تعیین می کنند.
به نظرم، به بهانۀ اجتناب از مضرات مدینۀ فاضله، نمی شود موضوع صلاحیت ها و ضابطه ها را یکسره و تماماً فرو گذارد. گمان نمی کنم حتی مخالفین سرسخت مدینۀ فاضله هم، در تجربۀ عملی زندگی شان، این ضوابط را در نظر نگیرند. آیا مخالفین مدینۀ فاضله، حاضرند با هر پسری یا با هر دختری ازدواج کنند؟ یا به ازدواج فرزندشان با هر شخصی رضایت دهند؟ خود شما هم که به اصلاح نهاد خانواده می اندیشید، فارغ از این موضوع نیستید و بالاخره یکسری ضوابط را برای خود و برای طرحتان در نظر دارید و بنا دارید که اصلاحات مورد نظرتان را بر مبنای همان ضوابط صورت بدهید. از خود شما هم می توان همین سؤال را پرسید: چه کسی و با چه معیاری، ضوابط و شرایط و شایستگی هایی که درخصوص هر مسأله ای، بدان قائلید را تعیین کرده؟
به نظرم، پیروی از مدینۀ فاضله، وقتی بد و خطرناک می شود که از آن سوء استفاده کنیم و به نحوی ایدئولوژیک، درصدد تحمیل آن به مردم برآییم؛ یعنی وقتی که پای زور و قانون و پلیس و مجازات در میان بیاید...

ببخشید، الآن کشش آن را ندارم که متن را ویرایش کنم، امیدوارم جملاتم رسا و مفهوم باشد، اگر جایی نامفهوم بود، بفرمایید تا اصلاح کنم یا توضیح دهم...
متشکرم.
سلام بر....گرامی
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست/ ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس
نمیخواهم از دردهایم بنویسم. به قول زنده یاد دکتر شریعتی: سرمایه‌های هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
یکی از علت‌های اصلی«وداع من با آسمان» همین مقوله درد و رنج بود. قبول دارم که رنج، منصفانه تقسیم نشده است و سهم خیلی‌ها از جام رنج بسیار بیشتر از دیگران است و به قول شاعر: یکی را می‌دهد صدگونه نعمت/ یکی را نان جو آلوده در خون. برای همین هم من هیچگاه نتوانستم آنچنان که باید طعم خوشی و لذت را بچشم، وقتی به اطرافم می‌نگرم و انسان‌هایی می‌بینم غرق در رنج و ادبار و شوربختی، و وقتی پی می‌برم توان من برای برطرف کردن رنج آنها صفر است آنچنان غمی بر دل و جانم می‌نشیند که توان هر گونه تلاشی حتی در جهت بهبود و پیشرفت زندگی‌ام را از دست می‌دهم و چنان در خود فرو می‌روم که در آن خلوت غم با هیچ‌کسم سر گفت و شنود نیست، حتی با همسر نازنینم که تا کنون« سزای خوبی او بر نیامده از دستم» با خود میگویم: چرا ، چرا این همه رنج؟ مگر قرار نبود در جای دیگری تقاص اعمالمان را پس بدهیم، مگر قرار نبود جای دیگری آتش گداخته در حلق و دهانمان بریزی! پس اینجا دیگر چرا؟ اینجا قرار بود مکان آزمایشمان باشد نه سرای رنجمان! اینجا قرار بود ندامتگاه ما باشد نه شکنجه‌گاه ما! « عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم». تو که گفتی« همین نزدیکی هستی، روی آگاهی آب، روی قانون گیاه» تو که گفتی‌: نیم زحال تو غافل مدام در کارم/ که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم. این بود عزیزی؟
حالا دوست عزیز بدون نام، انتظار داری چه بگویم؟ در کدام باغ سبز را نشانت دهم تا دمی در آن بیاسایی؟ اما اگر فکر میکنی این طرف که ماییم آرامشی است، بدان که سخت در اشتباهی. این را کسی دارد به تو میگوید که هم اکنون در کنارش عزیزترین و زیباترین موجود عالم هستی(از نظر من)
آرمیده است. قبل از اینکه به خواب برود شبکه بی بی سی داشت مستندی پخش میکرد در رابطه با منشاء ما انسان‌ها، اسکلتی نشان میداد از انسانی در چندین هزار سال پیش و میگفت که این به احتمال زیاد اسکلت یکی از اجداد ماست، به او گفتم چقدر جالب ببین این اسکلت یکی از اجداد ماست،
گفت: خدا بگم چکارش کنه، اگه جلوی خودش رو گرفته بود و تولید مثل نکرده بود ما الان اینجا نبودیم و این همه رنج نمی‌کشیدیم! او هم در حال رنج کشیدن است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
با این همه دوست عزیز، باید خیلی مواظب بود، اینجا جای عجیبی است. یک چیز مرا به شدت می‌ترساند و آن این است که: ما در موقعیتی قرار گرفته ایم که هم میتوانیم بی‌نهایت خوب باشیم و هم بی‌نهایت بد و شرور،
انتخاب با خود ماست. ما میتوانیم تا دلمان بخواهد نقد کنیم، نق بزنیم، ایراد بگیریم، به زمین و زمان ناسزا بگوییم، اما یادمان باشد که فرصت‌های طلایی خوب بودن و نیکی کردن در دسترس همه ماست، آن هم به تعداد بسیار بسیار زیاد.، و این هیچ ربطی به بود و نبود یک شخص در کنار تو ندارد. قبول دارم که سهم رنج بعضی‌ها بیشتر است و شاید تو یکی از آنها باشی، اما به قول حافظ‍ : چو قسمت ازلی بی‌حضور ما کردند/ گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر.
شاد و پویا باشید دوست خوبم
با سلام خدمت بانوی بزرگوار خانم مارینا و دوست گرامی‌شان خانم سهیلا
بسیار سپاسگزارم از اینکه مرا قابل میدانید تا در جمع شما حضور یابم و آن هم با هزینه خودتان ( که البته من به هیچوجه راضی نمیشوم )باور کنید افتخاری است از نزدیک دوستان بزرگوار و فرهیخته‌ای همچون شما و جناب زمانیان و آقا شهرام عزیز را دیدن.
متأسفانه نوع شغل و بعد مسافت شاید مانع از حضورم شود. در حال نوشتن کتابی هستم. البته این کتاب هنری است، در صورت اتمام و چاپ سهم همه دوستان محفوظ است.
سپاس ای عزیزان شما را
پاسخ:
درود بر شما

بفرمایید ما خدمت می رسیم. بلیط هواپیما که رایگان باشه تا اون سوی دنیا هم باشید خدمت می رسیم.
ضمنا خبر بسیار شیرینی بود. تبریک می گویم. از دوستی با شما سرفرازم
"فرهنگ و اجزائش در تعامل مداوم و در صحنه ی عمل با کنشگران، در یک پروسه ی طولانی مدت و خارج از اختیار افراد تغیراتی را تجربه می کند" "ساخت واقعیت ،اجتماعی است که در زمان طولانی و در کنش میان کنشگران اتفاق می افتد. و هم چنین منظورم این است که تغییر از بالا و به فرمان کسی نیست."
نوع نگاه شما در نقد "غرق در لذت شدن" یا نقد " ارتباط جنسی آزاد، بی هیچ قید و بند " هم شامل گفته پیتر برگر میشود؟ منظورم این است که استواری و پابرجایی اهمیت ازدواج در بین بیشتر جوانان ایران یا گسترش زیست اخلاقی و نفی لذت گرایی و بی بند و باری، از بالا و به فرمان کسی نیست.
آخرین نوشته آرش نراقی در صفحه فیسبوکش :
"«خوشی» حالی است که زود می آید و زود می رود. «رضایت» مقامی است که دیر می آید و دیرمی پاید. «خوشی» دست می دهد، یعنی عاطفه ای انفعالی است. «رضایت» را اما باید به دست آورد، یعنی بودنی فعالانه است. انسان خوش، لزوماً از خودش و زندگی اش راضی نیست. می خندد، اما تهِ خنده اش طعم گس ملال و افسردگی است. «خوشی» اندوه را می زداید، اما ملال و افسردگی را نه. «رضایت» اما گاه ته رنگ اندوه دارد. انسان راضی همیشه شاد نیست، اما ملول و افسرده هم نیست. «خوشی» واکنش عاطفی ماست نسبت به حضور «لذّت». «رضایت» اما نوع بودن ماست در حضور «معنا». «لذّت» های زندگی خوشی می آورد، «معنا»ی زندگی رضایت.
از بدی های روزگار ما این است که بیشترمان از رضایت به خوشی بسنده کرده ایم."
پاسخ:
درود بر دوست

ممنون از حضورتان
امادوست عزیز .. پرسش تان را متوجه نشدم. اگر توضیح بفرمایید خوشحال خواهم شد
خرد تا به زنان میرسد نام مکر و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد! بهرام بیضایی

و می شود این لیست را هم اضافه کرد:

غیرت برای مرد، حسد برای زن!
هوس برای مرد، عفاف برای زن!
حق حضانت برای مرد ، درد زایمان برای زن!
نام خانوادگی برای مرد، زحمت خانواده برای زن!
چهار عقد برای مرد، حسرت عشق برای زن!
هزار صیغه برای مرد، حکم سنگسار برای زن!

براستی زن بودن کار مشکلی است ...

مطلب خوبی نوشتید ولی چرا ناگهان تمام شد؟ گرچه در لابلای گفتگو بسط دادید موضوع را
پاسخ:
سلام
نکته ای که در انتها آورده اید
در باب لذت گرایی سخن فراوان می توان گفت. اما دوستان حقیقتا در پیشبرد و روشن تر شدن بحث ها کمک کردند که باید از همه ی آنها سپاسگزار باشم.
سلام آقای زمانیان
با کلیه مباحثی که در این پست و بخش نظرات مطرح فرموده اید، کلمه به کلمه موافقم. صادقانه بگویم از این همه فهم و درایت و تدبر و عمق نگری شما متحیر شده ام.
پاسخ:
سلام

ممنونم.
اما این از نگاه شما است و نه از این نوشته ها.
در هر حال، سپاس
با سلام خدمت جناب زمانیان
تشکر بابت تشریح و کالبد شکافی واژه ی لذت! دیدگاههای زیبایی دارید. اما همه ی بحث یک طرف و مطلبی که جناب بهنام از آقای نراقی نقل کردند یک طرف. تحلیلی که از خوشی و رضایت شده فوق العاده راهگشاست:
«لذّت» های زندگی خوشی می آورد، «معنا»ی زندگی رضایت ...
پاسخ:
درود بر شما
بله دقیقا. و مهم رضایت از زندگی است. این مقوله ی رضایت از اهمیت بالای برخودار است. روزی در این باب باید تاملی کرد

ممنونم رفیق
درود بر شما رفیق شهرام
سپاس از حوصله ای که می کنید.

اصلاح ساختار، روش ها و سنت ها از وظایف هر یک از ما است. این اصلاح البته بر مبنای اولا فهم دقیق آسیب ها و ثانیا، مبیتنی بر یک برنامه ی کلی است. این برنامه ی کلی را هر نامی را بخواهید بگذارید مهم نیست. چه آرمان گرایی و یا هر نام دیگر. مهم این است که پیشاپیش بدانیم دست ما باز نیست که سقف فلک را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم. وقتی به محدودیت های انسانی وقوف یافتیم آن گاه در آرزوی جهانی نو و انسانی نو نخواهیم بود. مرز میان اصلاح و انقلاب، مرز روشنی نیت. حقیقتا مرز میان مفاهیم و گستره ی معنای شان و به ویژه در عمل، کدر و ناشفاف است. از این رو این پرسش تان را چندان نمی توانم پاسخ بدهم به گونه ای که تغییر را از دگرگونی بنیادین کاملا و به نحو روشن متمایز کنم. اما بگذارید بحث را به نحو انضمامی پیش ببرم. کم و بیش و نه مطلقا، می توان تغییر را تا جایی که ظرفیت عمومی جامعه و نهادها اجازه می دهد دنبال کرد. در این صورت، حذف نهاد ازدواج و ارتباط موقت را به جای آن گذاشتن را نمی توان اصلاح نامید. زیرا یک ساختار و نهاد را از میان می بریم. لابد گفت و گوی کارل پوپر و هربرت مارکوزه را در کتاب اصلاح یا انقلاب خوانده اید. بخشی از روشن گری در باب این دو سنت را می توان در این کتاب ملاحظه بفرمایید.
فرموده اید:" چرا کاهش دادن بارهای نهاده شده بر دوش ازدواج که شما بر آن تأکید دارید، اصلاح کردن باشد، ولی تثبیت و جا انداختن "ارتباط موقت" در میان مردم که من می گویم، اصلاح کردن نباشد؟ وجه تمایز آنها چیست؟"
به نظرم فارق فارق اصلاح با تغییر بنیادین، در این است که ما ساختار کنونی را می پذیریم و با روشی آسیب شناسانه، سعی می کنیم نهاد ازدواج را از نگه داریم ولی تغییراتی در آن بدهیم. اما نه آن تغییراتی که کل نهاد را از میان بردارد. من به اصلاح نهاد ازدواج می اندیشم به این معنا که نهاد ازدواج باقی می ماند اما آن تارها و بندهای پیچیده به دست و پای آن را باز می کنم. اما شما می خواهید ارتباط موقت را اساسا به جای نهاد ازدواج بکذارید. و این دو البته با هم متفاوتند.
راهکارها را می توان معطوف به فرهنگ، جامعه و نگرش ها کرد. هم چنین راهکارهای معطوف به اخلاق و به ویژه به حقوق. یعنی راهکارهای معطوف به قانون و حقوق رسمی.. اما راهکارها وقتی مشکل را کاهش می دهد که با هم پیش بروند. نه قانون و حقوق راه حل نهایی است و نه تغییر نگرش و فرهنگ. فرق اصلاح با تغییر اساسی را در پیشنهادی بود که قبلا داده بودم:
خاطرم هست حدود دو دهه ی قبل که موضوع مهریه در مجلس مطرح بود سخن بر سر این بود که سقف مهریه را دولت تعیین کند و طرح هایی از این دست که هیچ کدام به نتیجه نرسید. از آن جا که در باب این موضوعات می اندیشیدم و دغدغه داشتم بنده با همین فکر ناقصی که دارم (؟؟؟!!!)، به یکی از نمایندگان مجلس گفتم این طرح نه تنها ورود به حوزه ی خصوصی جامعه است بلکه نمی تواند درمان باشد. و همان موقع طرح تامین قانونی مهریه تا سقف مشخص را با ایشان مطرح کردم. ولی کسی آن سخن را نشنید تا اکنون که این گونه شده است. پیشنهادی که می دادم یک اصلاح در امر روان سازی ازدواج بود.
در باره ی سن پختگی:... دوست عزیز، بر این باورم اولا پختگی در خلا به دست نمی آید. ثانیا نمی توان سن شناسنامه ای برایش تعیین کرد. ثالثا قابل برنامه ریزی شدن نیست. در حاشیه بگوبم، بر این باورم که ما اکنون با کسری حکمت و دانایی و به تعبیر شما پختگی مواجه هستیم. درد جامعه ی امروز ایران کسری حکمت است. چیزی که باید در روند تعلیم و تربیت خانواده و نظام رسمی بدست آید.
واقعا فکر می کنید برای همان ارتباط موقت آموزش و فرهنگ لازم نیست؟ می دانید چه اتفاقی می افتد اگر ارتباط موقت را این گونه تصور کنیم که نیازی به مهارت ارتباطی و پختگی نیست.؟ گرچه می دانم شما چنین سخنی نمی گویید اما وقتی گفته می شود برای ازدواج پختگی لازم است پس ارتباط موقت را جایگزین می کنیم چون افراد به پختگی نرسیده اند، نتیجه ی منطقی چنین سخنی، این است که برای ارتباط موقت پختگی نیاز نیست.
با شما موافقم حتی اگر مدینه ای فاضله ای در کار نباشد، معیارها و ضوابطی لازم است. اما این معیارها نمی تواند چندان از شهود عمومی جامعه بیرون باشد. به تعبیر دیگر من نمی توانم فارغ از جامعه و بیرون از جامعه معیار تعیین کنم و همه را ملزم به رعایتش بکنم بلکه این خرد جمعی است که معیارهایی برای کنش انسانی تعریف می کنند. به یخن دیگر، ضوابط در یک پروسه ی طبیعی و تاریخی تعیین می شوند. کسی برفراز تاریخ نمی تواند حکم صادر کند.
با این همه با شما هم رای هستم که ارتباط موقت، ضرورتی اجتناب ناپذیر برای برخی کسان است. اما هنوز معتقدم این ارتباط را باید فرع بر ازدواج بدانیم. هر کوششی را باید برای تسهیل ازدواج کرد.
و نکته ی اخر:
یک بار دیگر هم به این نکته اشاره کردم. شهرام عزیز، متاسفانه دیوارهای اخلاق در جامعه ی ما سست و در برخی موارد فرو ریخته است. تزلزل در رفتارها و روابط، بیداد می کند. "وفا" که زیباترین واژه ی انسانی است کم رنگ گشته است. در جامعه ای که رویکرد ابزارانگارانه، آن هم به نحو مبتذل ترین شیوه رواج یافته است، ‌در این شرایط باز کردن دست خواهش های مهار ناپذیر بی اخلاق، سمی است که بنیان ها در هم خواهد ریخت. و البته نیک می دانم که شما دردمندانه، رنج کسانی را بازگو می کنید که در بازار آشفته ی بی اخلاقی، برای رفع نیازهای اولیه خود درمانده اند. رنجی بزرگ از بی همدمی و اضطراب از تنهایی. این رنج را می فهمم زیرا سال هاست در آن نگریسته ام. اما از سوی دیگر، خواهش های کریه کسانی را می بینم که جز به لذت آنی خود نمی اندیشند و دیگران را وسیله ای برای کامجویی خویش می کنند. سرنوشت های تلخی را که در پژوهشی در سالهای قبل کاویده ام مرا با متن سیاه و نامیمون جامعه مان آشنا نموده است. نیک می دانم قربانی این شرایط ناگوار، کسانی هستند که در سایه سار محبت و عشق، زندگی شان را رونق دهند. اما افسوس و هزازان افسوس... کاش دست کم در ارتباط های موقت، فریب در کار نبود. می توان ارتباطی انسانی داشت حتی از نوع موقت آن، اگر فریب و خودمحوری در کار نبود. ارتباط موقت را غیر اخلاقی نمی دانم اما در جامعه ی کنونی ما، راهی است پر خطر و مسیری است که هزاران رهزن در آن در پی لذتجویی غیر اخلاقی اند. با این همه نمی توان مهر باطل بر آن زد.
خوشحال خواهم شد اگر در باب "رضایت" کتبا تامل بفرمایید تا ما نیز نصیبی ببریم و توشه ای از خوان دانش و نگرش سرشار شما بیندوزیم. اندیشمندانی چون شما سبب افتخارند.
پاسخ:
ممنون از شما .
ستایش تان را نه بر خود که بر حسن ظن شما حمل می کنم. این پاره نوشته ها هم بهانه و فرصتی در اختیار می نهد تا از از دوستان عزیز بهره ببرم و از آنها بیاموزم.
با وجود تبلیغات گسترده دستگاه عریض و طویل حکومت برای نقد "لذت گرایی" و نقد سبک زندگی غربی و لیبرالیسم و سانسور رسانه ای و هزینه کردن های میلیاردی برای فرهنگ، بخشی از جامعه، علاقه ای به سبک زندگی سنتی و اسلامی و ازدواج و فرزند آوری ندارد. گسترش مصرف سیگار، الکل، فرهنگ مصرف گرایی، تخریب محیط زیست و ... نشان از تمایل بخشی از مردم برای به دست آوردن لذت هر چه بیشتر برای خود، می باشد. افراد خودخواه در گذشته بوده اند، هم اکنون هستند و در آینده هم خواهند بود. نقد رفتار افراد لذت گرا و خودخواه را لازم اما ناکافی می دانم.
لذت گرایی در زمان اجداد ما وجود داشته و آن زمان هم احتمال می دهم افراد اخلاق گرایی مثل ابوالعلاء معری، منتقد آن بوده اند. افراد لذت گرا هم اکنون وجود دارند و در آینده هم خواهند بود.
اگر فحشا و خرید سکس در کشور را فقط نقد کنیم و آن را تسکین دادن موقتی، بدانیم و دنبال گسترش ازدواج و زندگی اخلاقی در کشور باشیم، کار خوبی کرده ایم ولی صرفا نقد یک پدیده و آرزوی بهبود شرایط ازدواج، تغییر زیادی در شرایط ایجاد نخواهد کرد، همچنان که با وجود تبلیغات بسیار حکومت برای رشد معنوییت و اخلاق، با جامعه ای فروپاشیده و بی اخلاق مواجه هستیم چه توده مردم و چه نخبگان.
پاسخ:
سلام

در انتهای کامنت نوشته اید:"با وجود تبلیغات بسیار حکومت برای رشد معنوییت و اخلاق، با جامعه ای فروپاشیده و بی اخلاق مواجه هستیم"

و من نقش دولت را برای تبلیغ اخلاق و معنویت‘ دلیلی بر همین سست شدن اخلاق می دانم. حکومت به جای کارهای بی ثمری از این جنس، با معنویت و دین کاری نداشته باشد. به خود مردم بسپارد و پای خود را از گلیم زندگی ها بیرون بکشد.
هزینه های فرهنگی حکومت : (ارقام به میلیارد تومان)
سازمان صدا و سیما ۱۱۴۰ میلیارد تومان - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۷۷۰- مرکز خدمات حوزه‌های علمیه قم ۵۲۸ - شورایعالی حوزه‌های علمیه ۳۲۹ - کمک به بازسازی عتبات عالیات ۳۱۳ -کمک به اشخاص حقوقی غیر دولتی ۲۸۹ - جامعه المصطفی العالمیه ۲۱۸ - اجرای منشور توسعه فرهنگ قرآن ۲۰۰ - شورای سیاستگذاری حوزه‌های علمیه خواهران ۱۱۱- سازمان تبلیغات اسلامی ۱۱۵ نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها ۱۰۲ -دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ۹۲- کمک به آستان‌های مقدس تحت نظر مقام معظم رهبری ۸۰- کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۷۸- شورای برنامه‌ریزی و مدیریت حوزه‌های علمیه خراسان ۵۷-موسسه نشر آثار امام (ره) ۵۷ - دفتر نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه پاسداران ۵۶ - شورای عالی انقلاب فرهنگی ۵۰ احداث و تکمیل مساجد کشور ۵۰ - بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس ۳۹ شورای سیاستگذاری ائمه جمعه ۳۷ - مجمع جهانی اهل‌بیت (ع) ۳۶ - شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ۳۵ سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها ۲۲ - موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ۲۰ - ستاد اقامه نماز ۱۹ - سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ۱۲ - بیمه فعالان قرآنی، مداحان ۱۰ - موسسه پژوهشی و فرهنگی انقلاب اسلامی ۸ - کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی ۶ - بنیاد سعدی ۶ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسعه بازی‌های رایانه ۴ شورایعالی انقلاب فرهنگی بابت تحول علوم انسانی در دانشگاه‌ها ۳ دانشگاه اهل‌بیت ۳
جمع: ۶۰۱۲ میلیارد تومان
-----------------------------------------------------------------
بعد از این همه همایش و نقد فرهنگ غرب و مدرنیته، در زمینه های مختلف رکورد میزنیم: اعتیاد، دروغگویی، اختلاس، رشوه و فساد اداری و فساد جنسی و ...
اگر ما این هزینه های فرهنگی را نمی کردیم و مثل بسیاری از کشورها وزارت فرهنگی برای سانسور رسانه ها نداشتیم، آیا وضعیت اخلاق در جامعه بدتر بود؟ مردم ایران بیشتر لذتگرا و خودخواه بودند؟ اگر فرض کنیم این ۶۰۱۲ میلیارد تومان را به شما آقای زمانیان می دادیم تا تغییرات مثبتی در نهاد ازدواج بدهید و آن را اصلاح کنید، شما قبلا گفته اید با مهندسی ازدواج و مهندسی فرهنگ مخالفید، چه مدت طول میکشد تا تارها و بندهای پیچیده به دست و پای ازدواج را باز کنید؟ میتوان امیدوار بود که جوانان بیشتری در آینده فرزند آوری را یک اشتباه ندانند؟ و کمتر مسئولیت گریز و لذت گرا باشند؟ تغییر ذهنیت پدرها و مادر ها برای تسهیل ازدواج چه مقدار طول میکشد؟ جوان لذتگرایی را تصور کنید که هنجارهای ذهنی اش این است: "به جای یادگیری مهارت های عشق ورزی یا فداکاری در زندگی مشترک که البته کار سختی است، راحت تر این است که پارتنر را عوض کنیم. تا جایی که امکان دارد نباید ازدواج کرد. اگر ازدواج کردی تا امکان دارد نباید بچه دار شوی." آقای زمانیان برای این جوان چه پیشنهادی ارائه میکنید که جذابیت بیشتری از جهان بینی قبلیش (که مبتنی بر لذت حداکثری بود) داشته باشد؟

به نظر شما چرا سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی از جمله: "موسسه فرهنگی بصیرت، موسسه فرهنگی تبیان، موسسه فرهنگی دارالحدیث، موسسه فرهنگی نسیم نور، موسسات فرهنگی و دینی همه استان‌ها، فعالیت‌های فرهنگی مسجد جمکران، پژوهشکده علوم و فرهنگ اسلامی، سازمان مدارس معارف اسلامی، پژوهشکده باقرالعلوم، دانشگاه باقرالعلوم، دانشگاه امام صادق، بسیج دانش‌آموزان، جشنواره عمار، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، ستاد امر به معروف و نهی از منکر" در این چند دهه نتوانسته اند نهاد ازدواج را اصلاح کنند؟
( تعداد کل: 59 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد