X
تبلیغات
رایتل

تجربه ی کتاب - 4 , و آخرین قسمت

25 اردیبهشت 1394

به بهانه ی بازگشایی نمایشگاه کتاب


کتاب شریعتی تحرک و جنبش می آفرید و کتاب های سروش، تامل و اندیشیدن. تامل ورزی و اندیشیدن را با سروش تمرین کردم و در همان ابتدا بود که درسگفتار روش نقد اندیشه هایش افق جدیدی برابر چشمانم باز کرد. در این افق بود که دلیل و استدلال در کانون توجهم قرار گرفت و اندیشیدن منتقدانه را امر ضروری و پراهمیت یافتم. جسارتی که شریعتی در مرز شکنی های سنت و عرف ایجاد کرده بود سبب شد هر ایده و  اندیشه ای را به آسانی، سوژه تامل ورزی قرار دهیم. نقد دینداری موجود و نقد نهاد روحانیت، از آن جمله بود. محوری ترین ایده ی سروش در دهه ی شصت، نقد رویکرد ایدئولوژیک از دین بود. معتقد بود که شریعتی دین را فربه کرد و من (سروش) می خواهم دین را لاغر کنم. دین را از پیرایه هایی که بدان بسته اند، پاک نمایم. یکی از این پیرایه ها، بارهای ایدئولوژیک بود که شریعتی بر دین افزوده بود. سویه ی فلسفه ی تحلیلی سروش و تاکید وی بر فلسفه ی علم، چشم انداز وسیعی را پیش روی مخاطبان گشود. از این رو سروش نقش بزرگی را در زمانه ی خود بازی کرد و هنوز هم مرجع مهمی در اندیشه ی دینی و تاملات نظری در باب دین است. 

 

 

 همراه با کتاب ها و درسگفتارهای سروش(درسگفتارهای حضوری و غیر حضوری)، هنوز رمان می خواندم. مدت مدیدی بود که رمان های جورج اورول ذهنم را تسخیر کرده بود. علاوه بر این بسیاری از رمان های دیگر را از نویسنده های خواندم. رمان دو جلدی بچه های آربات، رمان چهار جلدی خانواده ی تیبو و ... از ان جمله بود. بتدریج با آرا جامعه شناسان آشنا شدم و رویکرد جامعه شناختی را به فهم مسئله ها آموختم. در این باور بوده و هستم، راه فهم مسئله های ما است و رهایی ما را فراهم می کند. در میان جامعه شناسان بیش از همه، به ماکس وبر و رویکرد پدیدار شناسانه ی مردم شناسی به تامل در باره ی فرهنگ می پردازد علاقمندم. و هم چنین بر این باورم که مردم شناسی با مطالعه ی فرهنگ ها و اقوام، یکی از رکن های اساسی تکثرگرایی فرهنگی و پلورالیسم معرفت شناختی را فراهم آورده است. مردم شناسی و مطالعات جامعه شناختی، ضربه ی مهلکی بر دایره ی بسته قومی و خود شیفتگی های فرهنگی و دینی وارد کرد و جهان جدید را ممکن ساخت.


ورود و آشنایی اولیه ام با روان شناسی، از کتاب انسان برای خویشتن (اریک فروم) آغاز شد. این کتاب را سال 60 خریدم. گرچه خرید این کتاب کاملا تصادفی بود اما مطالب و ایده هایش جذبم کرد و. پس از آن بود که اریک فروم را دنبال کردم و حریصانه می خواندمش. روان شناسی انسانگرای فروم، پایه ای شد که به آرا اگزیستانسیالیست ها علاقمند شوم و در دهه های بعد به سمت خواندن فیلسوفان اگزیستانسیالیست ترغیب کشیده شوم. دکتر فرانکل، یالوم و رولومی از روان شناسانی هستند که مشتاقانه می خوانمشان. 


در این میان بیشترین دغدغه ام خواندن آثار سروش بود و شرکت در درسگفتارها و سخنرانی هایی که برگزار می شد. اما از اوایل دهه ی 70 با انتشار مجله ی نقد و نظر، ملکیان به جمع خواندن هایم اضافه شد. دوست نازنینی نگاه و نظر مرا به ملکیان جلب کرد. اولین مطلبی که از ملکیان خواندم در شماره ی دوم نقد و نظر بود که در اقتراحیه ای در باب دفاع عقلانی از دین سخن گفته بود. ابتدا ملکیان را جدی نمی گرفتم اما بتدریج با خواندن های بیشتر، تمایل بیشتری به خواندن نظرات شان پیدا کردم. کتاب های سروش و ملکیان، محور اصلی شد و هر دو را با هم پیش می بردم. در این میان از گفت و گوهای آن دوست فلسفه خوانم بهره می بردم. یادم می آید خواندن هایمان را در جلساتی مکرر مرور می کردیم و در باره شان بحث و گاهی نقد صورت می گرفت. ناگفته نماند که گفت و گو در باره ی مباحث نظری با این دوست هنوز هم ادامه دارد. برنامه ای که چند سال ادامه دارد. هر هفته، بعد از ظهر یک روز مشخص، شش ساعت گفت و گو می کنیم. و من حقیقتا از گفتار و ایده های او بهره و لذت می برم. به تعبیر دیگر گفت و گوها به سنتی برای ما تبدیل شده است. در این چند سال، یکی از دوستان میزبان ما است و با بردباری تمام پذیرای این نشست ها است.  


هر چه زمان پیش می رفت ملکیان را جدی تر دنبال کردم. گفتار منضبط و روشمند ملکیان بیش از هر چیزی برایم جالب بود. با شرکت در کلاس های آزاد فلسفه به ویژه فلسفه ی اخلاق و تفکر نقادانه با جهان فلسفه بیشتر آشنا شدم. گرچه میان مقالات و کتاب های جناب مجتهد شبستری را نیز مطالعه می کردم و حدود سه سال در درسگفتار ایشان با عنوان خدا راز جهان شرکت کردم. گرچه با جناب سروش ارتباط دوستی و شخصی برقرار نشد اما این سعادت را داشتم که حضور جناب دکتر شبستری و استاد ملکیان برسم و ارتباطی نزدیک برقرار کنم. حقیقتا شبستری، فرهیخته ای به تمام معنا است. وقتی خدمت شان می رسم، حس عجیبی دارم. گویی با انسانی عمیقا معنوی و معنا گرا مواجه شده ام. ساعت ها نشستن با او همچون دقیقه ای می گذرد. با اندیشه هایش کم و بیش آشنا شده ام و از خوان گسترده اش بهره ها می گیرم. هم چنین از اندیشه های بدیع استاد ملکیان. دقت ها و نکته سنجی های و روش مند سخن گفتن ملکیان کم نظیر است. درسگفتارهایش بسیار سودمند و جدیتش در تفکر انتقادی سرمشق بزرگی است. از ملکیان، سروش و شبستری، فراوان می توان آموخت. روشنفکران، سرمایه های فکری و بنیادین ما هستند. از آنان نباید غافل شد. 




-------------------------------------------------------

...........................................

پی نوشت: 

قرار داشتم قسمت آخر را با تفصیل بیشتر با زوایای دیگر بنگارم، بسیاری از سخنان ماند. از کتاب های دیگر، از موضوع معنای زندگی، ایده های اگزیستانسیالیست ها و کتاب های روان شناسی.... اما ترجیح می دهم شرح آن را به وقت دیگر موکول کنم.  


نظرات (3)
سلام موفق باشید حتما به وبلاگ ما نیز سر بزنید ضرر نداره ممنون
سلام

دوست گرامی‌مان جناب "تنها"، از سر لطف، به پاره‌ای گفت‌و‌گوهای اینجانب با بعضی از دوستان دانا و بزرگوارم در باب "روشنفکری دینی"، نسبتِ "نغز و پربار" داده‌اند؛ ولی واقعاً چنین نسبتی صحیح نیست و حقیر، در غیاب ورود بزرگان (و بیش‌تر به منظور آموختن از آن دوستانم)، وارد آن بحث‌ها شدم که البته ناتمام مانده و نیاز به تحقیق و تأمل بیشتری در این رابطه دارم... و خلاصه، مطلب مهم و قابل ذکری نیست و بگذریم.

اما خبرتان دربارهٔ انجام پروژه‌ای درخصوص استاد ملکیان، حقیقتاً برایم مسرّت‌بخش است. از آنجایی که فکر می‌کنم بیشترین تأثیر فکری را از جانب ایشان گرفته‌ام و بیشترین قرابت را با او دارم، بسیار مایلم با نقدهای وارده بر دیدگاه‌ها و پروژهٔ فکری‌شان و پاسخ‌های ایشان نسبت به انتقادات آشنا شوم؛ گویا از کتاب "عقلانیت و معنویت" که استاد، پیش‌تر وعده‌اش را داده بودند هم خبری نشد...

جناب زمانیان عزیز، از اظهار لطف و محبت جنابعالی هم بسیار سپاسگزارم. من چون سخن قابل ذکری ندارم که عرضه کنم، پس از این شاید کمتر در اینجا حرف بزنم؛ ولی اگر عمری باقی باشد و توفیق دست دهد، قطعاً پیگیر مباحث دوستان هستم و در محضر بزرگانی چون شما، شاگردی می‌کنم و درس می‌آموزم...
پاسخ:
درود بر شما
مرا از خواندن مطالب تان محروم نکنید. حقیقتا من از دوستان می آموزم.

جناب ملکیان، حساسیت بسیار زیادی در باره ی انتشار رسمی آثارشان دارند. و همین هم سبب شده است که متاسفانه هنوز درسگفتارها و ... منتشر نشده اند.
بارها از کتابی که فرمودید پرسیده ام اما هر بار می فرمایند در حال نوشتن اند و قرار دارند ان را تکمیل نمایند.
ضمنا ناشر محترم نگاه معاصر گفتند بزودی کتابی از استاد را منتشر خواهند کرد. کتابی با نام در رهگذار باد و نگهبان لاله

این عنوان از یکی از ابیات حافظ کرفته شده است:
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید
در رهگذار باد نگهبان لاله بود
...............................................
شعر لطیفی از حافظ که بسیار خواندنی است
سلام

زیستن در این دنیا، کار سختی است و در این جامعه (با این ویژگی های فرهنگی)، به مراتب سخت تر.

ما آدمیان، هم می توانیم نسبت به هم، خیرخواه و رئوف و دل رحم باشیم و در به دوش کشیدن بار زندگی و مصائب و دشواری ها، به یکدیگر تسلا و یاری دهیم، و هم می توانیم عکس این مرام را در پیش گیریم و زندگانی را بر خود و دیگران، تلخ تر و زشت تر نماییم. کدامیک خداپسندانه تر است؟

ما وقتی که به قصد تشفی خاطر خود، به دیگری توهین می کنیم یا در صدد آزار او برمی آییم، اول ضربه ای که وارد می کنیم، بر روح و روان خودمان است و بعد به طرف مقابل؛ اینطور نیست که با ابتلای به خشونت کلامی یا ارتکاب رذایل اخلاقی، خودمان در امن و سلامت باقی بمانیم و هیچ آسیبی نبینیم.
اگر می توانستیم مهارت های زندگی و اصول برخورد مناسب و منطقی با دیگران را بیاموزیم، قطعاً واجد حیاتی آرام تر و شیرین تر و قابل تحمل تر می شدیم.

یکی از مهمترین بلایایی که معمولاً دچارش می شویم این است که عقایدمان را مساوی با هویت مان می گیریم و وجود آن عقاید را مساوق با ماهیت و هستی خود می پنداریم و لذا تاب تحمل انتقاد و گزند به آن را نداریم.
یک آزمون برای فهم اینکه گرفتار عقیده پرستی (که نوعی بت پرستی ست) نیستیم، این است که بتوانیم با فراغ بال و به طیب خاطر، عقایدمان را به مصاف عقاید مخالف و به مصاف واقعیت ها ببریم و اگر در این مواجهه، عقیدۀ مان توانست سربلند بیرون بیاید، حفظش کنیم و الا بدون هیچ هراسی رهایش نماییم.
در غیر این صورت، مدام دچار بی قراری و آشوب درونی خواهیم بود و مدام با کسی که در صحت عقیده مان تردید کرده و آن را در بوتۀ نقد نهاده یا حرفی نامأنوس و غیر متعارف گفته، گلاویز می شویم و دشمنی می ورزیم و نمی فهمیم که قرار بود آن عقیده، در خدمت آرامش و آسایش ما باشد، نه اینکه ما در خدمت عقیدۀ مان قرار گیریم و خود و دیگران را قربانی اش کنیم و جهنمی بر پا سازیم...
پاسخ:
درود بر شما

دو نکته ی اساسی در نوشتارتان بود که مایلم بر آنها تاکیدکنم:

1....یکی از مهمترین بلایایی که معمولاً دچارش می شویم این است که عقایدمان را مساوی با هویت مان می گیریم و وجود آن عقاید را مساوق با ماهیت و هستی خود می پنداریم و لذا تاب تحمل انتقاد و گزند به آن را نداریم.


2...اگر می توانستیم مهارت های زندگی و اصول برخورد مناسب و منطقی با دیگران را بیاموزیم، قطعاً واجد حیاتی آرام تر و شیرین تر و قابل تحمل تر می شدیم


ممنون و سپاس
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد