X
تبلیغات
رایتل

سنخ شناسی واکنش ها در برابر رنج

5 اردیبهشت 1394


وقتی با سویه های متضاد زندگی و آشفتگی هایش، هراس و رنج هایش روبرو می شویم، چه می کنیم؟ نحوه ی مواجهه ی ما با این مسایل چگونه شکل می گیرد؟ چرا افراد در برابر یک رویداد واحد واکنش های مختلف و متکثری از خود نشان می دهند؟ چه علل و عواملی در شیوه ی واکنش ما در برابر رنج ها و بن بست ها و مشقات تاثیر گذار است؟ تامل و تدقیق در باره ی این پرسش ها، گوشه ای از زوایای تاریک درون مان را روشن می کند. زیرا ما حتی نمی دانیم چرا در برابر یک واقعه و رویداد، به جای واکنشی که داریم، واکنش دیگری در ما شکل نمی گیرد. نمی دانیم سرچشمه ی رفتار ما کجا و چگونه است. نمی دانیم در برابر کدام نیرو و تحت تسلط چه شرایطی دست به اقدام می زنیم. آیا بیش تر تحت انقیاد غریزه هستیم و یا عواطف و یا عقلانیت بر ما حاکم است.  مثلا چرا به جای ان که در برابر سخنی درشت، سکوت کنیم، برآشفته می شویم. به جای آن که لبخند بزنیم، فریاد می زنیم. گر چه غریزه، احساسات و عواطف و عقل، به منزله ی سه خاستگاه رفتار محسوب می شوند، اما وقتی در رفتار خود و دیگران تامل می کنیم در می یابیم که یکی از این سه عامل، بازیگر اصلی و شکل دهند ی واقعی رفتارهای ما است. 

  

علاوه بر صورت بندی خاستگاه و منشا رفتارها، نیازمند سنخ شناسی انواع واکنش ها در برابر واقعیت های تلخ و شیرین، هستیم. در این صورت بندی نشان داده می شود که اگر انواع رفتارها را کنار هم بنشانیم و آن ها را دسته بندی کنیم، ممکن است در یک ی از انواع چندگانه ای که خواهد آمد قرار گیرند. واضح است که این دسته بندی، صرفا یک حصر استقرایی است و نه عقلی. به این معنا که با مشاهده ی واکنش ها، و مقوله بندی انان می توان به این صورت بندی رسید. از این رو ممکن است واکنشی دیگر هم وجود داشته باشد که در این دسته بندی نیامده باشد. اکنون می توان رفتار  واکنش خود را در برابر های مشقات و رنج ها مورد مطالعه قرار داد تا مشخص شود بیشتر تحت حکومت کدام یک از نیورهای سه گانه ی خاستگاه قرار داریم.  

شاید یکی از این راه را انتخاب کنیم. بهتر است بگویم به یکی از راه های کشیده می شویم گویی ما انتخاب نمی کنیم. 


1 - فراموشی و خود را به غفلت زدن. شتر دیدی - ندیدی. سرمان را برگردانیم. حواسمان را پرت کنیم چه به عبادت - چه به مطالعه - مستی - مسافرت - خواب - مواد مخدر- موسیقی - شغل و انواع اشتغالات رنگارنگ که مثلا می خواهیم با مسئله روبرو نشویم. زهی خیال باطل. غفلت - کاری سخت و آسان است. کسی که بیدار است چگونه می خواهد خود را به خواب بزند؟ گاهی تا صبح تلاش می کنیم ساعتی بخوابیم. اما نمی توانیم. خود را به غفلت زدن نوعی فرارآگانه از مسئله است. مسئله می ماند. لاینحل، استخوان لای زخم. داستان همان سنگ ریزه ای است که در دبستان خوانده ایم. در گفت و گوی یومیه زیاد می شنویم چه فردا شود کر فردا کنیم. فردا هم می رسد اما همان 


2- وقتی نمی توانیم با هراس های مان مواجه شویم و به هزار در می زنیم که از او بگزیزیم، اما نمی توانیم، تسلیم اش می شویم. هر چه باداباد. پیرو می شویم. اطاعت می کنیم. همرنگ دیگران می شوم. موضع انفعالی می گیریم. خودمان را واگذار می کنیم تا دیگران برای ما تصمیم بگیرند. وقتی احساس می کنیم زورمان به مسئله نمی رسد از خود وا می رویم و هنر انتخاب را فرو می نهیم و از آزادی مان می گریزیم. جان به لب که شدیم و حس ناتوانی که به سراغمان آمد از همه چیز می گذریم. همه تر از هر چیز زندگی را واگذار می کنیم. از آن زمان به بعد فقط زنده ایم، زندگی نمی کنیم. 


3- بن بست ها و دوراهی ها، گاهی بیمارمان می کنند. اثرات روان شناختی رنج هایی که می بریم، هر روزه از سلامتی ما می کاهد و در جوانی خیلی زود خسته و پیر می شویم. . حوصله نداریم. افسرده می شویم. می خواهیم سرمان را به دیوار سیمانی واقعیت های تلخ و ناگوار بکوبیم. از این همه بار عذاب زندگی کردن می نالیم. سردردها و بی خوابی ها و ناشادزیستن ها و دردهای عصبی و میگرنی کلافه مان می کند. 


4- گاهی پرخاشگر می شویم. تهاجم به هر چیزی برای انتقام گرفتن. و گاهی انتقام گیری را از خودمان شروع می کنیم. یقه خوامان را می گیریم و خودمان را تخریب می کنیم. اعتیاد، انتقامی است که از ناتوانی های خود در برابر سختی و مصیبت های پایان ناپذیر می گیریم. رها شدن، به خود نرسیدن، وقت را به بطالت دادن، و استعاداها را به دست طوفان دادن. بنایی که نتواند مرا از آفت ها و آسیب ها و از گزند رنج رها سازد همان به که خراب شود و آن بنا،   من ام. در کنار آن دیگران را آزار دادن - حقوق دیگران را زیر پا گذاشتن - تمسخر و نیش زدن به این و به آن - توهین و تهدید کردن - بد زبانی و پرخاشگری - مخل آسایش دیگران شده  تخریب تاسیسات اجتماعی و رفتارهای وندالیستیک و کنش های غیر اخلاقی. همه ی اینها تهاجمی کور و ناموفق علیه وضعی که از آن رنج می بریم اما نمی توانم تغییرش بدهیم.


5 - چهار گونه ی اول هیچ کدام  بنای حل مسئله را نداشتند. زیرا حل مسئله از آن مسیرها نمی گذرد. اما گاهی اوقات هم روبروی مسئله می نشنیم و پنجه در پنجه اش می اندازیم. اما این پنجه در افکنده هم دو جور است. یعنی وقتی می خواهیم آن را حل کنیم ممکن است دو گونه مواجه شویم. یکی شیوه ی عاطفی و هیجانی و دیگری شیوه ی عقلانی.

در شیوه ی هیجانی - احساساتی هم فکر می کنیم که داریم مسئله را حل می کنیم و اصلا به همین منظور کاری می کنیم. 

شیوه ی عقلانی اما اساسا موضوعش جداست. شیوه ی عقلانی- یعنی جستجوی مسیرها و وسایلی که ما را به هدف مان برساند. عقلانیت عملی - به همین معنا است. تناسب وسیله با هدف. اما هنوز می توان پرسید که هدف را چگونه می توان انتخاب کرد؟ آیا خود هدف می تواند ویژگی عقلانی داشته باشد. هدف البته ممکن است و بیش تر ممکن است که از زمین ارزش ها و آرمان های ما برخیزد. یعنی گویی این ارزش ها هستند که هدف های ما را تعیین می کنند. اما مشکل این جا است که گاهی اهداف چنان از ما دور هستند و چنان ما را در تخیل و توهم می برند که فکر می کنیم می توانیم به آنها برسیم. هدف های ایدئولوژیک - انقلابی که یادتان هست؟ چقدر از این هدف های ذهنی و دور دست لطمه خورده ایم.


چگونه می توان در باره ی هدف معقول سخن گفت؟


نظرات (5)
سلام

به نظرم ما حتی در «مواجهۀ عقلانی» با واقعیات زندگی، با محدودیت های معتنابهی رویاروی هستیم که بالمآل، بر مقدار توفیقمان در حل مسائل و رفع مشکلات اثرگذار اند؛ بخش مهمی از قدرت تعقل و تفکر اشخاص، از میزان آگاهی ها و دانش ها و تجربیات آنها نشأت می گیرد و لذا بسته به شدت یا ضعف این عوامل، قوۀ خردورزی آدمی نیز فزونی یا نقصان می پذیرد.

از طرفی مطابق با یک نظر، ما در دایرۀ ملزومات و اقتضائات سنخ روانی و خصوصیات وراثتی و ژنتیکی و محیط تعلیم و تربیت و سن و قوای ذهنی و عواطف و احساسات و غرایزمان، متناهی و محصوریم؛ پس محکوم به حرکت در همان چارچوب از پیش تعیین شده می باشیم و بنابراین، قدرت پرواز یا مانوری خارج از آن محیط معین، در اختیار نداریم.

نکتۀ دیگر اینکه خود این نظام ارزش ها و آرمان ها (که ریشه و منشأ اهدافمان در زندگی می شوند)، از کجا می آیند و چه اتفاقی می افتد که گاهی ارزش های افراد، در نقطۀ مقابل یکدیگر قرار می گیرند؟ پاسخ، شاید به جهان بینی و نگرش کلی به هستی ربط داشته باشد؛ ولی باز می شود پرسید که علل تفاوت در نوع جهان بینی افراد در چیست...

اما وقتی از «هدف معقول» سخن می رود، می توان پرسید معقول از دیدگاه چه کسی؟ گویا معیار عقلانیت نزد همگان یکسان نیست، چه بسا کسانی، امری را مثلاً در مقابلۀ با درد و رنج های بشری و کاستن از آن عقلانی بشمرند، در حالی که کسان دیگری، نه تنها قائل به وافی به مقصود بودن آن نباشند، بلکه اصلاً خود آن امر را سبب ساز افزایش رنج به حساب آورند...

مطلب بعدی اینکه ممکن است کسانی اصلاً عقل خودبنیاد را (به عنوان داور نهایی) قبول نداشته و آن را منقوص و محدود و غیرقابل اعتماد بدانند و گرایش اصلیشان، به وحی (آن هم در شکل و تلقی سنتی اش) باشد که البته این، می تواند سرچشمۀ بعضی ایدئولوژیک اندیشی ها باشد، کما اینکه اغراق در نقش عقل (مبتنی صرف بر محسوسات مادی و علوم تجربی) هم، می تواند تبدیل به نوعی ایدئولوژی و جزم اندیشی گردد...
پاسخ:
سلام


لازم دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کنیم. مسئله ی اول این است که آیا هدف معقول ممکن است؟ با چه معیارهایی می توان هدف معقول و نامعقول را از هم جدا کرد؟... اما مسئله ی دوم در باب اراده ی آدمی است. این که آدمی تا چه حد مختار و آزاد است.
سخن این کوتاه نوشته دقیقا در باره ی چگونگی هدف معقول است و نه اراده ی انسان.

البته با شما مو رای هستم که عقلانیت نزد همگان یکسان نیست. اما نمی توان از اشتراک در معنای عقلانیت نیز غافل شد.
سلام بر دوست اندیشمند
ما آدمیان با توجه به موقعیت و جایگاهمان در نظام هستی دو گونه رنج را تجربه می کنیم ، به نظر من رنج ها دو گونه اند:
۱_ رنج های ماهیتی(وجودی)
۲_رنج های غیر ماهیتی
رنج های ماهیتی جزء آن دسته از رنج ها یی هستند که نه تابع زمانند و نه تابع مکان.شما در هر کجای این کره خاکی که به دنیا بیایید باید با این رنج ها دست و پنجه نرم کنید.رنج هایی مثل:تنهایی،بی معنایی،اندوه و ملال،
بیماری،مرگ،اضطراب،افسردگی و...
اما رنج های غیر ماهیتی جزء آن دسته از رنج هایی هستند که تابع مکان و زمانند.مثل رنج ناشی از فقر فکری و فرهنگی یک جامعه ، یا رنج ناشی از بی نظمی ، یا رنج ناشی از بی عدالتی و تقسیم ناعادلانه ثروت ملی ، یا رنج ناشی از قوانین ناکارامد و دست و پاگیر ، یا رنج ناشی از اسارت و نبود آزادی ، یا رنج ناشی از دیدن این همه غم و اندوه و عزاداری ، یا رنج دیدن ابلهانی در لباس سروری،یا رنج دیدن مادرانی شرمنده از نام مقدس مادر،یا رنج دیدن پدرانی با دستان تهی ،یا...
رنج های دسته اول(ماهیتی)غیر قابل درمانند و هر کس بسته به سنخ روحی و روانی خودش باید به مقابله با آنها برخیزد . در هر صورت محال ممکن است انسانی به دنیا بیاید و از این رنج ها بی نصیب بماند.شاید علم در آینده بتواند راه حلی برای اینگونه رنج ها بیابد،تا این لحظه که فعلأ چندان موفق نبوده است.
اما نکته مهم و قابل توجه این است که رنج های غیر ماهیتی که مسبب آن تنها و تنها جهل و نادانی انسان است با اندکی جهد و کوشش و تأمل و تفکر و آموزش صحیح و اصولی قابل درمان است و جالب اینکه تجربه زیسته جوامع بشری گواه این مدعاست که اگر رنج های دسته دوم(غیر ماهیتی) هموار شود رنج های دسته اول قابل تحمل تر می شود. و من ایمان دارم که وجود این همه بدبختی و فلاکت و افسردگی و اعتیاد و طلاق در جامعه ما به این خاطر است که همه ما همزمان هم باید با رنج های ماهیتی و هم غیر ماهیتی دست و پنجه نرم کنیم و به قول معروف این چنین بار غمی را گردون نیارد تحمل/چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر ما؟و به همین خاطر است که آستانه تحملمان این همه پایین آمده است و با کوچکترین ناملایمتی یا به دامن دین پناه می بریم یا به دام اعتیاد به الکل و مواد مخدر می افتیم و با کوچکترین سوء تفاهمی به دادگاه رفته و تقاضای طلاق می دهیم و با کوچکترین جر و بحثی چاقو می کشیم و خلاصه به قول آن عارف به پیشی می آییم و به جیشی می رویم.علتش این است که هیچکدام از ما در یک زمان واحد تاب تحمل هر دو گروه از رنج ها را نداریم و برای همین است که در آخر به قول معروف قاط میزنیم.
و در پایان در رابطه با سؤال آخرتان خدمتتان عرض کنم که از نظر من در شرایط کنونی باید همه دست به دست هم دهیم و با تفکر و دور اندیشی و تدبیر رنج های غیر ماهیتی را کم کنیم و با پشتوانه خرد جمعی آن را به کم ترین حد ممکن برسانیم تا در پرتو آن بتوانیم رنج های ماهیتی را هم قابل تحمل تر کنیم.از نظر من هدف معقول فقط و فقط همین است و بس.
شاد و پویا باشید
پاسخ:
سلام و ممنون از شما

شاید بتوان لفظ واضح را برای مقصود شما ارائه داد. شاید رنج های انسان را به تعبیر شما دو دسته کرد. دسته ی اولرنج های اجتناب پذیرو دسته ی دوم، رنج های اجتناب ناپذیر
و شما می فرمایید هدف معقول، هدفی است که دست کم از حجم رنج های اجتناب پذیر ما بکاهد.
با شما در این گفتار موافقم.

اما پرسش از هدف معقول هم چنان برجاست.
آیا می توان به نحو قابل دفاع از هدف معقول سخن گفت؟
معقولیت هدف به چه معنا است؟
سلام و سپاس
دوست عزیز سؤالی که مطرح کرده اید نمی تواند یک پاسخ روشن و صریح داشته باشد.این سؤال باید از جنبه های مختلف بررسی شود تا بتوان به یک پاسخ معقول و خرد پسند رسید.
هدف معقول از نظر من باید دارای این ویژگی ها باشد:
۱_ در دسترس باشد.
۲_ مطابق با واقع باشد.
۳_ باعث کاستن از درد و رنج و آلام بشر گردد.
۴_ باید به رشد شخصیتی و شکوفایی استعدادها منتهی شود.
۵_ در راستای خواسته ها و نیازهای انسان امروزی باشد.
۶_ به آزادی و شادی بیشتر منجر شود.
۷_ ...
شهرام جان کجایی؟مددی کن مگر که برگذرم/به سربلندی از این سؤال سخت ای ساقی
پاسخ:
درود بر شما

می تونم خواهشی بکنم؟ اینکه نامی برای کامنت برگزینید تا بتوانیم شما را مورد خطاب قرار دهیم. در هر حال ممنون

جناب..... با شما در برخی از معیارهایی که فرمودید همراهم. این که هدف در دسترس باشد، معیار بسیار مهمی برای معقولیت هدف محسوب می شود.

برای تعیین معیار معقولیت هدف، نباید به اخلاق و دین مراجعه کرد. عقلانیت در هدف، ارتباطی با حوزه ی اخلاق و دین برقرار نمی کند. اخلاق و دین، حوزه ی ارزش ها است. بنابر این می توان هدفی داشت که معقول اما غیر اخلاقی و یا غیر دینی باشد.

همان گونه که فرموده اید یکی از معیارهای معقولیت هدف، در دسترس بودن هدف است. از این زاویه اهداف را می توان به دو دسته بزرگ هدف در دسترس و هدف خارج از دسترس تقسیم کرد. هدف خارج از دسترس نیز به دو گروه کوچکتر قابل تقسیم است. هدف غیر قابل دسترس برای همه ی انسان ها به صورت مطلق(ناممکن عقلی) و نوع دوم هدف غیر قابل دسترس برای برخی ها(ناممکن موقعیتی)
مثال نا ممکن مطلق: ناممکن است که ما آدمیان بدون وسایل مناسب در 100 متر زیر دریا به مدت نیم ساعت زنده بمانیم.
مثال ناممکن موقعیتی: رییس جمهور امریکا شدن امر ناممکنی نیست اما برای هر یک از ما ناممکن است که بتوانیم رییس جمهور امریکا شویم.
هدف معقول، هدفی است که با توجه به ظرفیت ها و امکانات فعلی و با احتساب احتمالات، وصول به آن هدف ممکن به نظر برسد.

معیار دوم این است که ...
الف) اگر هزینه ها و آورده ها را حساب کتاب کنیم، در نهایت حس کنیم که این هزینه ها و رنج ها، کمتر از آورده ها و فواید است. به تعبیر دیگر باید بیرزد که چیزی را هدف خود قرار دهیم. به عنوان مثال اگر بخواهم به فلان پست سیاسی که در نسبت به وضعیت فعلی من رتبه ی بالای سیاسی است، برسم، باید یک میلیارد هزینه کنم. و وقتی به آن پست رسیدم آورده ی آن موقعیت کمتر از هزینه ای است که کرده ام در این جا هدف نام معقول است.

ب) هدف به گونه ای باشد که دست کم وضع ما را از این که هست بدتر نکند. بلکه هدف باید از موقعیت این جایی ما برتر و بالاتر رود. از این رو هدف باید مطلوبیت محاسبه پذیر داشته باشد و وضع ما را بهبهود ببخشد. به عنوان مثال اگر یک معاون وزیر هدفش این باشد که مدیر کل فلان دستگاه شود، هدفی نامعقول را برگزیده است. چون وضع او را از این جایی که قرار دارد بهبود نبخشیده است. (البته می توان در باره ی واژه ی بهبود سخن گفت. زیرا مفهومی غامض و نسبی است)

معیار سوم:
معیار سوم این است که در هدف های قابل دسترس، آن هدفی انتخاب شود که بیشترین سود و آورده را داشته باشد.

معیار چهارم:
هدفی که بتوان استدلال هایی به نفع آن اقامه کرد. و یا جمهور عقلا آن را کاری عقلانی محسوب نمایند.
ضمن عرض سلام و ادب خدمت دوست گرامی و صاحب کامنت بالایی و سایر دوستان، واقعیت این است که بنده صاحب نظر نیستم و چیزی بیشتر از همین مواردی که شما به نیکی بدان اشارت فرمودید، ندارم.

من البته یک مسألهٔ حل ناشده دارم و آن اینکه اصولاً دست ما تا چه حدی باز است تا اینکه بتوانیم در زندگی یا در سرنوشت خود و دیگران اثری اساسی و تعیین کننده بگذاریم؛ البته قائل به جبرگرایی (در معنای مطلق کلمه) نیستم، ولی به نظرم می آید که آدمیان، تا حد زیادی اسیر الزامات و اقتضائات قوای قهریه و گریزناپذیری هستند که کنترل یا غلبهٔ بر آنها، از حدود توانائیشان خارج است و لذا کنش یا واکنش‌ هایی که در راستای در اختیار گرفتن زمام امور زندگی (و بهینه کردن آن به وسیلهٔ کاهش رنج های به تعبیر شما، «غیرماهیتی» و به تعبیر جناب زمانیان، «اجتناب پذیر») صورت می دهند، می تواند بسیار محدود و محصور باشد؛ به این ترتیب (و اگر مطلب فوق، صحیح باشد)، غالب افراد معمولاً در مرحلهٔ «حرف و تئوری و قصد» باقی می مانند و موفق بر عملی کردن تام «طرح ها و برنامه هایشان» نمی شوند و بنابراین پیشرفت چندانی هم حاصل نمی کنند. به نظرم می رسد که اسباب و عوامل مساعد زیادی، باید دست به دست هم دهند تا زمینهٔ بهروزی و کامیابی مردمان فراهم شود و صرف قصد و ارادهٔ ایشان برای این منظور کافی نیست و «اراده»، تا میزان فراوانی، محکوم و مقهور همان علل و عوامل می گردد.
علیهذا ضمن اینکه بسیاری از این گونه بحث و بررسی ها، می تواند آگاهی بخش بوده و تا حدی هم مؤثر واقع شود، اما چون اغلب، شرایط و پیش زمینه های ذیربط حاصل نیست، بیشتر، صورتی انتزاعی و فرازمینی می یابد؛ انگاری که به «حلقهٔ اقبال ناممکن جنباندن» می ماند.

اما در باب «هدف معقول» (در حدی که از آموزه های استاد ملکیان دریافته ام)، می باید اهدافی که در بادی نظر به ذهنمان می رسد را ریشه یابی کنیم که تحقق آنها را برای حصول چه چیز دیگری می خواهیم، یعنی بسیاری از اهداف ما، مطلوب لغیره و وسیله ای هستند برای نیل به غایات بالاتری؛ و اگر این را بپذیریم که غایات نهایی و کمال مطلوب مان، بر به دست آوردن «آرامش، شادی، امید، رضایت باطن و ارزشمندی زندگی» استوار است، پس باید با تحلیل اهداف واسطه، فقط سراغ آن مواردی برویم که ما را به مطلوبات لذاته مزبور می رسانند و مابقی را فرو بگذاریم و عمرمان را تلف آنها نکنیم، همان که آقای زمانیان عزیز دربارهٔ عقلانیت عملی فرمودند...
پاسخ:
درود بر شما و سپاس از گفتار نیکوی تان
سلام
با کلیت آنچه که آقای شهرام نوشته اند موافقم. انسان اسیر گفتمان ها و چارچوبی هایی است که به تنهایی قادر به تغییر آنها نیست. حتی صحبتهایی که در مورد کاستن از رنج ها می شود اغلب در حوزه حرف باقی می ماند و احتمال این که از قابل تحمل کردن و یا سازگاری با رنج ها صحبت کرد بیشتر باورپذیر می نماید.

اما در مواجهه با رنج ها برخورد عقلانی را انتخاب اهداف معقول دانسته اید و پرسش درباب انتخاب هدف معقول است. عقلانیت را چه به مفهوم فایده گرایانه ببینیم و چه به مفهوم عقلانیت غیر ابزاری چنانکه هابرماس می گوید به نظرم حتی دستیابی به آن هم برای بشر محدودیت هایی دارد و اولین گام باید آگاهی از این محدودیت ها و پراکسیس برای تغییر شرایط محدود کننده باشد.
البته شاید این توصیه ای نباشد که به کار عموم بیاید ولی در اغلب موارد خواص بیشتر محتاج آگاهی اند
پاسخ:
سلام

همان گونه که در پاسخ کامنت قبلی گفتم در این جا سخن بر سر حد اختیار و اندازه ی اراده ی موثر انسان نیست. بلکه گفگویی است در این باب که هدف معقول چه هدفی است.
خوشحال می شوم در باب معیار هدف معقول نظرتان را بفرمایید.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد