این روزها

6 فروردین 1394



1. مدت مدیدی بود  می خواستم در سبک و شیوه ی زندگی ام تغییراتی بدهم. از جمله می خواستم از خیر صفحه ی مجازی فیس بوک، وایبر و واتس آپ و ... بگذرم. هر یک از این ابزارها، کارکردهای مثبتی دارند و می توان از آن ها استفاده کرد. با این همه، هر کدام از وسایل و ابزارها، پیامدها و لوازم خود را نیز دارد. امروز از خیر آن بخش از کارکرهای خوب این فضاها گذشتم و واتس آپ و وایبر و سایر نرم افزارهایی از این دست را از مبایلم حذف کردم. گرچه می دانم شرمنده ی دوستان می شوم اما وقتی احساس می کنم فرصت چندانی باقی نمانده است، مجبور می شوم دست به انتخاب بزنم. تصمیمی که چند ماه به تاخیر افتاد. اما امروز در صبحی بارانی انجامش دادم. بازگشت به دوران پیشا واتس آپ، اقدامی تحجرگرایانه. گاهی به این موضوع فکر می کنم که تحجر و بازگشت گرایی را به عنوان برچسبی اهانت آمیز تلقی می کنیم، از این رو جسارت بازگشت به شیوه های درست تر زندگی را از دست داده ایم. گاهی تحجر هم بد نیست. کجا و چگونه اش بماند. دردسترس بودن، اخلاق در دسترس بودن را می خواهد. وقتی هستم، اخلاقا باید پاسخگوی مهربانی های دوستانی باشم که پیام می گذارند و به گفت و گو دعوتم می کنند. اما آن هنگام که نباشم، دست کم کاری خلاف دوستی انجام نمی دهم.  


2. این روزها کتاب کافه اروپا را می خوانم. نویسنده ی کتاب، خانم دراکولیچ، تجربه ها و مشاهدات خود را به همراه تحیلیل های موشکافانه و دقت های قابل تامل، با خواننده در میان گذاشته است. پیش از این، کتاب دیگری از او خوانده بودم با عنوان: "کمونیسم رفت، ما ماندیم و خندیدیم". کتاب بسیار عالی و خواندنی.  درسگفتار صوتی فلسفه ی تاریخ از استاد ملکیان، را مرور می کنم. مباحث ویژه ای در این درسگفتار مطرح می شود. دو فایل صوتی از دکتر سروش را که اخیرا با عنوان رویایی نبوی منتشر شده است، گوش کردم. سروش در این دو سخنرانی تصورش از خدا را به نحو صریح و شفاف بیان می کند. در ایده ای که سروش نسبت به رویای نبوی دارد، کل ساختار دین سنتی و تصور خدای متشخص دگرگون می شود.