X
تبلیغات
رایتل

این روزها

6 فروردین 1394



1. مدت مدیدی بود  می خواستم در سبک و شیوه ی زندگی ام تغییراتی بدهم. از جمله می خواستم از خیر صفحه ی مجازی فیس بوک، وایبر و واتس آپ و ... بگذرم. هر یک از این ابزارها، کارکردهای مثبتی دارند و می توان از آن ها استفاده کرد. با این همه، هر کدام از وسایل و ابزارها، پیامدها و لوازم خود را نیز دارد. امروز از خیر آن بخش از کارکرهای خوب این فضاها گذشتم و واتس آپ و وایبر و سایر نرم افزارهایی از این دست را از مبایلم حذف کردم. گرچه می دانم شرمنده ی دوستان می شوم اما وقتی احساس می کنم فرصت چندانی باقی نمانده است، مجبور می شوم دست به انتخاب بزنم. تصمیمی که چند ماه به تاخیر افتاد. اما امروز در صبحی بارانی انجامش دادم. بازگشت به دوران پیشا واتس آپ، اقدامی تحجرگرایانه. گاهی به این موضوع فکر می کنم که تحجر و بازگشت گرایی را به عنوان برچسبی اهانت آمیز تلقی می کنیم، از این رو جسارت بازگشت به شیوه های درست تر زندگی را از دست داده ایم. گاهی تحجر هم بد نیست. کجا و چگونه اش بماند. دردسترس بودن، اخلاق در دسترس بودن را می خواهد. وقتی هستم، اخلاقا باید پاسخگوی مهربانی های دوستانی باشم که پیام می گذارند و به گفت و گو دعوتم می کنند. اما آن هنگام که نباشم، دست کم کاری خلاف دوستی انجام نمی دهم.  


2. این روزها کتاب کافه اروپا را می خوانم. نویسنده ی کتاب، خانم دراکولیچ، تجربه ها و مشاهدات خود را به همراه تحیلیل های موشکافانه و دقت های قابل تامل، با خواننده در میان گذاشته است. پیش از این، کتاب دیگری از او خوانده بودم با عنوان: "کمونیسم رفت، ما ماندیم و خندیدیم". کتاب بسیار عالی و خواندنی.  درسگفتار صوتی فلسفه ی تاریخ از استاد ملکیان، را مرور می کنم. مباحث ویژه ای در این درسگفتار مطرح می شود. دو فایل صوتی از دکتر سروش را که اخیرا با عنوان رویایی نبوی منتشر شده است، گوش کردم. سروش در این دو سخنرانی تصورش از خدا را به نحو صریح و شفاف بیان می کند. در ایده ای که سروش نسبت به رویای نبوی دارد، کل ساختار دین سنتی و تصور خدای متشخص دگرگون می شود. 



نظرات (17)
سلام.بسیار عالی..
تبریک میگم بهتون پاک کردن شبکه های مجازی موبایلی رو، در دراز مدت این شبکه ها همه ی لذات واقعی رو از ما میگیرند..
من هم دارم رمان عشق سالهای وبا از گابریل گارسیا مارکز رو میخونم. به همه دوستان پیشنهاد میکنم این رمان زیبا رو از دست ندهند..
کاش یاد بگیریم وقتهایی که سرمون تو موبایله و یا پای تلویزیون نشستیم و این کانال اون کانال میکنیم کتابی در دست بگیریم و چینش پر محتوای واژه ها را بنوشیم و ذهن های خسته را هوای تازه ببخشیم. من در حال تمرین این "کاش" هستم.
پاسخ:
سلام

تلویزیون را خاموش کنیم. و مبایلمون رو. و کتاب بخوانیم.
ما با پدیده ی جهل مرکب و اشباع کاذب و دانایی وهمی روبرو هستیم.

عشق سالهای وبا رمان زیبایی است. فیلم اون رو هم ببینید
سلام
همینطور است که می فرمائید؛ هر چیز نوئی، لزوما بهترین نیست و ممکن است مضراتش بر محاسنش بچربد. گاهی لازم است به وضع گذشته مان رجعت کرده، سنتی تر عمل کنیم و از خیر اموری درگذریم. یک اشکال شبکه های مجازی، اعتیادآور بودنشان است و اینکه اوقات زیادی از عمر کوتاه ما را به هدر می دهند؛ اوقاتی را که احیانا می شد در امور مهم تر و مفیدتری صرف نمود.
ممنونم از شما و از همراهان گرامی تان که ماحصل مشاهدات و تجربیات و تأملات و احساسات خود را با دیگران، به اشتراک گذارده و ما را بهره مند می نمائید.
شاد و سرافراز باشید.
پاسخ:
سلام و درود بر دوست

شما نیز شاد و سرفراز باشید
در مورد اینکه گفتید بازگشت به تحجر و.. :
به نظرم این کار بازگشت به دوران قبل نیست؛ بازگشت به خویشتن است و البته آنهایی که در عصر حاضر به خویشتن بازگردند خیییلی جلو تر از افرادی هستند که غرق در فضای مجازی میشوند.
همچنین موضوع تکنولوژی و بازگشت به دوران قبل از تکنولوژی نیست، این بمباران اطلاعات نصف نیمه که همگی ما را غرق کرده است را که نمیتوان تکنولوژی خواند، بلکه باید آن را فقط اتلاف وقت و انرژی و کوچک شدن مغز خواند...
پاسخ:
مجددا سلام
و ممنون از همراهی
سلام
تصمیمت کاملآ درست و بجاست.از من می شنوی بهتر است وبلاگت را هم حذف کنی،شاید اصلآ بهتر این باشد که دیگر هیچ چیز ننویسی،چرا که در این مدت هم چیزی ننوشتی که به کار آید!دیگر تمام شده است دوست من،تاریخ مصرف دغدغه هاٰ،
خواسته ها و باورهای کلیشه ای تو و امثال تو دیگر تمام شده است.باور کن نسل امروز وقتی به حرف های تو و امثال تو گوش می دهد در بهترین حالت شما را جزء عقلاء مجانین به حساب می آورد، چرا که هرگز نخواستید و نتوانستید و یا شاید هم هرگز شهامتش را نداشتیدکه لحظه ای از پنجره اتاق دنیای خیالی و توهم زای خود نگاهی هر چند کوتاه به دنیای سرشار از تهی خواسته های سرکوب شده آنها بیفکنید.
حالا هم که تصمیم گرفته ای به عقب برگردی!برگرد دوست من و بدان در میان نسل جوان امروز مهمان ناخوانده ای بیش نیستی،
امثال تو اصلآ مال این زمانه نیستند.شما به گذشته ای تعلق دارید که دیگر از آن"وای جغدی هم نمی آید به گوش"
پاسخ:
سلام بر دوست عزیز اما بدون نام

با احترام و اجازه تون نقد منطق گفتارتون رو به یک پست جداگانه محول می کنم گرچه فرمودید دیگر چیزی ننویسم. با آن نوشته شما را دعوت به تامل بیشتری می کنم

ضمنا
کاش دست کم نام تان را می فرمودید و یا این که خودتان را با کدام نسل تعریف می کنید. من که البته آشنایی با شما ندارم و شاید شما هم آشنایی با من و دغدغه هایم نداشته باشید.
آن چه می نگارم خطاب به هیچ نسلی نیست. تاملاتی است که دارم و تمایل دارم ان ها را بادیگران به اشتراک بگذارم.
بگذارید من هم در گوشه ای از این فضای بیکران مجازی گاهی سخنی بگویم. باور کنید جای کسی را تنگ نمی کنم.
و نکته ی آخر
بودن شما برایم مغتنم است و از نظر و نقدتان استفاده می کنم.
سلام. دوستان خوب برکتند و مایه بهره گیری بیشتر از زندگی.. نوشته تان را که خواندم دلم هوای سخنرانی های آقای ملکیان را کرد و در گنجینه های فایلهای صوتی کامپیوتر، یک سخنرانی با عنوان عوامل لذت از زندگی گوش کردم و برایم بسیار بسیار راهگشا بود. ...سپاس از شما جناب زمانیان
پاسخ:
درود بر شما
زندگی تان شادو روزگارتان روشن

مجموعه ی درسگفتارهای استاد ملکیان- حقیقتا ستودنی است. از این مجموعه بسیار می توان بهره گرفت. درس هایی که لازمه ی زندگی خوب است.
برخی متاسفانه نمی دانند برای خوب زیستن نیازمند مهارت عملی و کسب دانش نظری هستند. در حالی که تلاشی سخت و پر زحمت می خواهد تا بدانیم چرا و چگونه باید زندگی کنیم.
سالم و سرفراز باشید
برایم بسیار جالب بود. حس خوب من از متن شماو نظری که مدتی بعد از خواندن مطلبتان نوشتم پیش از خواندن بخش نظرات بود و از نگاههای بسیار متفاوت بین دو دیدگاه(خودم و دوستی که نامشان را نوشتم) جا خوردم. البته که عجیب نیست.
خطاب به دوستی نامشان قید نشده می گویم، به نظر بنده ما به لحاظ اخلاقی مجاز نیستیم هر گاه دیدگاههای کسی را بر خلاف دیدگاهها و تعلقات خود حس کردیم برچسب توهم زدگی به دیگری بزنیم. این را فقط از سر دوستی می گویم و تجربه های خود در زندگی که؛ بستن درهای معرفتی مختلف به روی خود و سد کردن ذهن در برابر دیدگاههایی که خوشایند ما نیست مانع وسعت دید ما می شود و علاوه بر این حکم و قضاوت خود را در مورد یک نگرش به همه مخاطبان سرایت دادن بیش از انکه نقادانه محسوب شود غرض ورزانه است...امیدوارم سال جدید برایتان سالی بدور از غرض ورزی باشد.
پاسخ:
تفاوت در نظر البته امر طبیعی و بدیهی است. تنها کاری که باید بکنیم این است که همدیگر را به رسمیت بشناسیم و باب دیالوگ رابه روی هم نبندیم.
سلام آقای زمانیان

عیدتون مبارک و آغاز سال خوبی داشته باشید.
من برخلاف اون دوستی که اسمشون رو ننوشتند ، علاقه دارم به نوشتن ادامه بدید. خیلی عجیبه. فکر کنم اون دوست بدون اسم، فکر می کنند فقط کسانی باید بیایند بنویسند و وبلاگ داشته باشند که اون دوست داره. این خود پسندیه

بعد هم ننوشته اون خواسته و باورهای کلیشه ای منظورش چیه..کدوم باور؟
پاسخ:
سلام و درود بر شما

سپاس. سال نو هم بر شما مبارک
ممنونم.
توضیحی را که ان دوست نوشته اند بخوانید.
سلام
اول از همه خدمت دوستان عرض کنم جناب زمانیان خود عنوان کرده بود که قصد جان وبلاگش را کرده است،همچنین فرموده بودند که واقعأ نمیداند فایده و نتیجه این نوشتن ها چیست و از خود پرسیده بود که آیا به راستی این همه نوشتن سودی در پی دارد؟و آن را با ما درمیان گذاشته بود،
من هم بدون هیچ تزویر و بدور از همه تعارفاتی که دیگر جزء لاینفک فرهنگ عمومی ما شده است نظرم را اعلام کردم،همین و بس.
من نه قدرتش را دارم که مانع نوشتن ایشان شوم و نه اگر داشتم با شناختی که از خودم دارم حاشا اگر تن به چنین کار حقیری میدادم.
ایشان هر مطلبی که دوست دارند می توانند بنویسند،اسم وبلاگشان هم که خرد منتقد است،من هم حق دارم مطالب ایشان را نقد کنم و نظر خودم را ثبت کنم،حالا گیرم که عده ای نتوانند زبان تند نقد مرا برتابند،مهم نیست،
مهم این است که همه ما همچون جناب زمانیان یک روز بتوانیم این سؤال را از خود بپرسیم: برای چه می نویسیم؟
نگاهی کوتاه به عنوان ها و محتوای مطالب ایشان نشان می دهد که دارد برج عاج نشین می شود و کم کم میرود تا از بطن و متن دردها و رنج های مردم جامعه اش فاصله بگیرد و این فاصله گرفتن به حدی است که در نظر دارد حتی به عقب برگردد و به قول خودش از تحجر هم واهمه ای ندارد!
به مطالبی که در سال گذشته نوشته است یک نگاه بیندازید،انصافأ چند تای این مقالات بازتاب دهنده درد و رنج مردمی است که دیگر بهار هم یارای نشاندن لبخندی بر لبان آنان نیست؟بیخود نیست که این سؤال به ذهنش رسیده است:فایده این همه نوشتن چیست؟و من هم بدون هیچ تعارفی میگویم:هیچ.شاید تنها فایده اش این باشد که چند نفر بیایند و مدحش را بگویند که به به عجب قلمی،اما من با شناختی که از ایشان دارم میدانم که این دوست بزرگوار حتی در بند زیباترین مدح ها هم نیست،پس دیگر به راستی این همه نوشتن را چه فایدتی است؟اینکه چند نفر که با دغدغه ها و سنخ روحی و روانی تو مشترکند بیایند و به به و چهچه راه بیاندازند که بله مرحبا به این همه خرد و دانایی!؟
من میگویم اگر این سؤال به ذهنش رسیده است بدون علت و حکمت نیست،جناب زمانیان دردها و رنج ها در یک قدمی توست،آنها را فریاد کن.
میدانم که جای کسی را تنگ نکرده ای و تنها گوشه ای بسیار کوچک از آن توست که میتوانی آسوده به دغدغه هایت بپردازی، اما خارج از آن گوشه دنج و آرام، یک جامعه شناس جوانان این مرز و بوم را به بدترین شکل ممکن شماتت میکند که چرا تا این حد سلیقه تان سطحی و مبتذل شده
است و شما میتوانید و میدانید چرا و پاسخ او را نمی دهید!
میدانم شما بهتر از من میدانید چرا سیصد سال است که دیگر هیچ چیز در زمینه فرهنگ و هنر و ادبیات نتوانسته ایم به دنیا عرضه کنیم.
میدانم بهتر از من میدانید که چرا زنان از ابتدایی ترین حقوقشان محرومند و سکوت کرده اید.
میدانم بهتر از من میدانید که چرا ازدواج ها با این سرعت شگفت انگیز به طلاق ختم می شود و چرا آستانه تحمل ما این همه پایین آمده است.
میدانم بهتر از من میدانید که چرا خنده و شادی این همه با مردم ما بیگانه است.
میدانم بهتر از من میدانید که چرا تفریح مردم ما شده است عزاداری و رفتن به قبرستان.
میدانم بهتر از من میدانید که بعضی باورها و عقاید دشمن زندگی و شادی هستند و تا این دشمن زنده است و نفس میکشد جایی برای زندگی و شادی وجود ندارد.
و دیگر میدانم های دیگر ی که مطمئنم شما از من بهتر میدانید.
پاسخ:
درود بر دوست

از همراهی و از نقدتان بسیار سپاسگزارم.
به نکات خوب و درخوری اشاره کرده اید. طلاق- پایین آمدن آستانه ی تحمل - حجیم شدن عزاداری ها و ....
البته این ها موضوعات قابل تامل و بلکه از اهم موارد است. گاهی هم به این موارد پرداخته ام. و گاهی از آنها دور شده ام. ناگفته نماند که بیشترین نوشته هایی که چند سال اخیر تحریر کرده ام اتفاقا در باره ی همین مسایل است. به عنوان نمونه به کتابی اشاره می کنم که در باب تحولات نهاد خانواده در ایران نگاشته ام و از سوی دانشگاه آزاد منتشر شد ..و یا چند جلد کتاب دیگر که که متاسفانه هنوز نتوانسته ام منتشرشان کنم.
با شما در باره ی مسایل تان همدل هستم و من هم این مسایل را مهم می دانم. اما این که آیا باید همه ی فضای خرد منتقد را به این مسایل بپرازم‘ با شما اختلاف نظر دارم
علاوه بر این که دوست من
اگر کسی به مساله های مورد نظر من و شما نپرداخت و یا پرسش های دیگر و مساله ای دیگر را با اهمیت تر تلقی کرد نباید به نوشته ها و دغدغه های او به چشم تحقیر نگاه کنیم و یا فعالیت هایش را بدون ثمر و یا بیهوده بشماریم.
فقط می توان در یک دیالوگ انتقادی در باره ی مساله هایش به طرح پرسش هایی پرداخت و سعی کنیم بفهمیم چرا او چیزهای دیگر را مهم می داند. در غیر این صورت به نوعی به خودمحوری دچار می شویم. خود محوری به این معنا که این من هستم و فقط من می گویم که چه مساله ای مهم است و چه مساله ای غیر مهم. فقط مساله ی مورد نظر من مهم است و همه ی مساله های دیگر ... به واقع مساله نیستند.
در عین حال---
تلاش می کنم برخی از نوشته های دیگرم را که در مجاری دیگری قرار می دهم در این جا هم بگذارم

باز هم از حضور و نقدتان ممنون
سلام بر دوست عزیز و بزرگوارم ... سال نو بر شما مبارک امیدوارم بر خلاف متن همچنان از برکات نوشته های خوب شما بهره مند شویم البته به اعتقاد من به هرحال تکنولوژی و وسایل تازه همچنان در حال آمدن است و طبعا وقت گیری خودش را دارد و حس و حال وابستگی بیش از حدی که ایجاد میکند البته ذوق و حال ما را برای کارهایی که نیاز به وقت و حوصله ی بیشتری دارد میگیرد اما بنده ترجیح میدهم به شکلی با آن کنار بیایم بدون آنکه مرا در بند خود کند گرچه راه افراط همیشه پر ترافیک است !!!
پاسخ:
درود برشما جناب دکتر منصورزاده ی عزیز
بر شما هم مبارک این سال. امیدوارم روزگارتان به شادی بگذرد.
داستان تکنولوژی و نسبتش بازندگی -- داستان پیچیده ای است. چه کنیم که زندانی بر زندان های خود نیفزاییم. دیواری بر دیوارهایی که مادر حصار خودگرفتار کرده اند.
گاهی احساس می کنم در اسارت ماشین و تکنولوژی هستم. ازاین رو رهایی را بادور شدن از این ها تجربه می کنیم.
سلام و ممنون از توضیحات شما
اما دوست عزیز من هرگز به نوشته ها و دغدغه های شما به چشم حقارت ننگریسته ام،اتفاقأ دغدغه های شما بسیار متعالی است اما به نظر من در شرایط بغرنج کنونی چندان کاربرد و کارایی ای ندارد.
چند وقت پیش در برنامه پرگار بی بی سی میزگردی با موضوع«حقوق حیوانات در ایران»برگزار شد که من خنده ام گرفت، نه به این خاطر که حقوق حیوانات موضوعی حقیر و بی ارزش است بلکه بیشتر به خاطر اینکه این موضوع در بستر فرهنگی و اجتماعی جامعه ای مطرح می شد که هنوز انسان نتوانسته به جایگاهی که در شأن و منزلت اوست دست یابد و در بعضی موارد از ابتدایی ترین حقوق خویش محروم است،پس بنابراین صحبت از حقوق حیوانات و میزگرد و سمینار و همایش گذاشتن برای یک چنین موضوعی در شرایطی همچون شرایط کنونی جامعه ما که به قول شاملوی عزیز:«مزد گور کن بیشتر از آزادی آدمی است» کاری است بی نهایت بیهوده و در خور نکوهش.
و دیگر اینکه من انسان خود محوری نیستم دوست عزیز چرا که دغدغه های من بیشتر از جنس دغدغه های توست و مطالعاتم نیز در همین راستاست اما به خود اجازه نمیدهم که این دغدغه ها مرا چنان به خود مشغول کنند که از دردها و رنج های مردمم فاصله بگیرم و برج عاج نشین شوم.من هرگز از شما نخواستم که دغدغه های مرا بازگو کنید.
مواردی که در کامنت قبل نام بردم به نظر شما دغدغه های شخصی ام بود یا درد مشترک هم میهنانم؟
اتفاقأ به نظر من اکثر دوستانی که از شما میخواهند همینگونه به نوشتن خود ادامه دهید انسان های خود محوری هستند،چرا که دوست دارند فقط از دغدغه هایی بنویسید که در آنها با شما مشترکند،اما من از شما میخواهم از درد مشترک بنویسید،«من درد مشترکم،مرا فریاد کن»
پاسخ:
سلام

گرچه به نظر خودم دارم به همان دردهای مورد نظر شما می پردازم،
اما حتما تلاش می کنم مطالب جدیدتری را با شما در میان بگذارم.
باز هم سپاس
سلام آقای زمانیان عزیز
خیلی وقتی به یادتان بودم- امروز از سر اتفاق دوباره به وبلاگتان رسیدم...
سال نو مبارکتان باد
چه تصمیم خوبی... امیدوارم شاد و سلامت و راضی باشید
پاسخ:
سلام و درود بر شما

روزگارتان شاد و زندگی تان همواره قرین موفقیت. سال جدید نیز بر شما مبارک
ممنونم از این که خرد منتقد را مورد تفقد قرار می دهید
سلام. اولین شنبه کاری از سال 94 بخیر و شادی
هرکسی کو دور ماند از اضل خویش بازجوید روزگار وصل خویش
استاد موافقم که کمتر درگیر تکنولوزی بشیم
اما اگر اسم تحجر روش نذاریم خیییییییییییییلی بهتره
کلا این حجر ( سنگ) به ذات خوبه اما برای اینکه انسان در دیواری سنگی زندگی کنه خیییلی بده. به شخصه معتقدم نمی نوتیم فید بک کنیم به عصر حجر چون قابلیت اون زندگی سخت رو از دست دادیم. می تونیم بدون وایبر و واتس آپ و فلان و بهمان باشیم اما تحجر آمیز خیر نمی تونیم باشیم.
اینکه میفرمایید ممکن است اخلاق دوستی در این فضاها رعایت نشود کاملا موافقم. اما اینکه چرا مردم اینقدر درگیر وایبر شده اند علت را می توان در دو چیز دانست :
۱- کم شدن اندوخته اطلاعاتی توده مردم و کاهش شدید جسارت محتواسازی و توانایی‌هایی نگارشی آنها.
۲- دوپامینی شدن آنها! یعنی مدار پاداش و لذت در مغزهای کاربران اینترنت آنقدر تقویت شده است که ترجیح می‌دهند به جای وقت صرف کردن و زحمت برای نوشته‌های شخصی، با کپی پیست، ده‌ها مطلب بی‌ارزشی و دریافت متقابل آنها، محرک‌هایی برای تقویت دائم این مدار داشته باشند.
که واقعا جای تاسف داره( اصل این مطلب در مقاله"چرا دنیای مدرن برای مغزهای ما، بد است؟! " در وب من هست
منبع مطلب هم از روزنامه گاردین به نقل از Iran and India Group)
ضمنا من هم در سال جدید دو کتاب خوندم.
عقاید یک دلقک نوشته هاینریش بل و اتحادیه ابلهان جان کندی تل
و به تازگی خط سوم ( زندگی. شخصیت . اندیشه و سخنان شمس) رو اغاز کردم.
خیلی خوشحالم سال خوبی رو اغاز کردم. برای شما هم سالی سرشار از شور و موفقیت آرزو دارم.
پاسخ:
سلام و درود بر شما

واژه ی تحجر بیشتر یک مزاح بود البته

با شما موافقم در باره ی نتایج منفی سرگرم شدن به این امور

اتحادیه ابلهان رو چند ماه گرفتم اما متاسفانه هنوز موفق به خواندنش نشدم.

بر این باورم که راه رهایی ما از کتاب می گذرد
سلام و سال نو تان مبارکها باد

" چون نمی نبیسم در من میماند و هر لحظه شکلی دگر می گیرد ! " از فرمایشات شمس تبریزی

بله نوشتن در اسارت کردن فهم خود و نهایتا اسیری خود است در چنبره خیال . اما با اینهمه فکر کنیم که دیگران نمی نوشتند حال ما هم اکنون چون بود ؟ از چه خبری داشتیم اگر سقراط و افلا طون و ارسطو و کانت و هایدگر و مولانا و حافظ و گوته و شکسپیر و ... در همین وادی خسته گی و دلزدگی از نوشتن و گفتن می افتادند ؟

بله ، ننوشتن برای خود و تعالی خویشتن چاره ساز است ولی برای جامعه نه . حال می توان پرسید که ایا همه تمام نوشته هاشان باید در مورد فقط و فقط " درد مشترک مردمی " باید باشد ؟ ایا یک همچین دستوری محدود کننده ازادی فردی و نهایتا سرکوب اندیشه های نو و خلاقیت بشری نیست ؟

مشکل ما که من هم جزءی از این ما هستم این است که تفکر ایدئولو÷یک و بستهء اخوندیسم در نهانی ترین افکار ان ته نشین کرده است که می خواهیم همه مثل هم و مشابه هم فکر و دغدغه داشته باشیم . همان تعرض شاملو به سهراب سپهری را یادتان هست که سالها قبل از انقلاب می گفت که جامعه امروز (دوران سیاسی اختناق شاه ) اندیشه ای لطیف و دغدغه های روشنفکران دور از جامعه و درد مردم را نمی خواهد ! حال پس از گذشت بیش از 40 -45 سال از ان گفته ها شما حق را به کی می دهید ، سهراب یا شاملو ؟ فکر نمی کنید اگر سهراب هم حرف گوش می کرد و مثل جریان عام و محبوب دنیای روزش از نوع روشنفکری سیاسی اپوزیسیون می گفت و می سرود ، اکنون تاریخ شعر و شاعری پارسی چیزی از نوع " کفشهایم کو؟ چه کسی بود که صدا زد ... " کم داشت ؟ از طرف دیگر اگر هم شاملو و شاملو ها هم مثل سهرابها بودند و می سرودند باز هم چیزی دیگر کم داشتیم !

بله ، نسخه نمی توان پیچید و برای دفع و رفع سرم خوردگی روح جامعه یک سری دارو داد . جامعه انسانی به همه چیز نیاز دارد . هم دلسوزی برای خود تک تک احاد افراد هم دلسوزی برای حیوانات و گیاهان و هم دلسوزی برای حاکمان و هم محکومان !

در مورد تکنولو÷ی و اسیبهای ان نیز موافقم با شما ، اما با حذف ان نه . مشکل و پیچیدگی مسئله را نمی شود با حذف صورت مسئله حل کرد ! باید چاره ای دگر اندیشید .
پاسخ:
سلام بر دوست نازنین جناب جوانروح

از همراهی تان سپاسگزارم. امیدوارم سال را با شادی آغاز و با موفقت ادامه دهید.
با نکته ی اخیرتان موافقم. تکنولوژی را نمی توان کنار نهاد. اما بد نیست چند وقت یک بار این کار را را بکنیم. تا متوجه بشویم چقدر به این رسانه ها معتاد شده ایم و چقدر راه رهایی را بر ما مسدود کرده اند.
چاره مدیریت تکنولوژی است. البته اگر بشود
سلام بر دوست فرهیخته جناب جوانروح
به قول زنده یاد سهراب:"بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم"البته منظورم از مهتاب خودم نیست ها
اما دوست عزیز اصلا و ابدا و به هیچ وجه من الوجوه منظور من این نبود که تمام شاعران،هنرمندان،نویسندگان،دانشجویان،روان شناسان،معلمان و کارمندان ادارات،کار خود و پیشه و دغدغه های خود را به یک سو نهند و به بیان دردها و رنج های مردم سرزمینشان بپردازند!!
تمام حرف من این است:با شناختی که از جناب زمانیان دارم و میدانم رشته ایشان جامعه شناسی تحلیلی است و یک چنین شخصی که بدون شک قوه تحلیل و تفسیرش در بیان پدیده های شوم اجتماعی به مراتب از امثال من و شما بیشتر است نباید نسبت به ناهنجاری ها و موانع فکری و فرهنگی ای که قرن هاست جامعه ما را به انحطاط کشانده این همه بی تفاوت باشد.
دقت کنید دوست عزیز،مثلآ چرا باید فدراسیون بین المللی والیبال ما را وادار کند که خانم ها را به استادیوم های ورزشی راه
دهیم!؟و آنوقت جامعه شناسان و اندیشمندان و روشنفکران ما به چه کاری مشغولند؟گفتن شعر و بیان دغدغه های اگزیستانسیالیستی شان.به نظر شما این خود نشانه بارزی از اوج انحطاط یک جامعه نیست؟
حالا شما هی افتخار کن به حافظ،سعدی،مولانا،عطار،شاملو
سهراب،خیام،صائب،ابوسعید،شیخ احمدجام،ابن عربی،این عجمی و............
سلام دوست گرامی
بله درست می فرمائید که دوستمان اقای زمانیان نوعی که تخصصی در زمینه جامعه شناسی تحلیلی دارند بهتر است که به دغدغه های رنج اور مردم جامعه اش بپردازد تا من نوعی که دانش و قدرت تحلیل ایشان را ندارم.
اما مسئلهء من این است که ایا اقای زمانیان نوعی را اگر دستوری بگوئیم که " شما حتما باید در چاچوب تخصص خودتان و مسائل روز جامعه بنویسید و حق ندارید که از دغدغه ها و نیازهای شخصی و علائق انسانی تان بنویسید ! " این حکم ناشی از نگاه از بالا و ایدئولو÷یک وار اخوند منشانه که هزار سال است در فرهنگ ما نهادینه شده ، نیست ؟
ضمنا دوست من شما که اسم ندارید و پریده است نام و نشانتان ، گویی مهتابی هستید در شب ابری ! من که قبول دارم دیگران خود دانند !!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد