X
تبلیغات
رایتل

دو مغالطه با نتایج دردناک

15 بهمن 1393

1. انقلاب به منزله ی هدف

در سراسر زندگی فردی و اجتماعی در طول تاریخ، همواره این گونه بوده است که آدمیان اموری را به عنوان هدف انتخاب می کرده اند. شیوه، مکانیسم و چرایی انتخاب هدف، جای تامل بسیار دارد. به این معنا که چرا آدمی هدف انتخاب می کند؟ چگونه انتخاب می کند؟ چه علل و اسبابی در انتخاب هدف موثر است و در چه اوضاع و احوالی دست به انتخاب می زند، پرسش هایی است که می توان در باره اش سخن گفت. اما این پرسش ها را وامی گذاریم و به مغالطه ای می پردازیم که هزینه های دردناکی بر انسان بار می کند. مغالطه این است که آدمی ابزار و وسیله را به جای هدف بنشاند و با ابزار معامله ای را بکند که با هدف می کند. همان شانی را قایل شود که برای هدف قایل است. 
  

انقلاب، شیوه ای از کنش اجتماعی است که در مواجهه ی با سیاست و به هدف بهبود اوضاع و اصلاح امور صورت می گیرد. شیوه ای که در آن، کم و بیش، خشونت مجاز شمرده می شود و در نهایت به اسقاط نظام مستقر می انجامد. از این رو انقلاب، چونان وسیله ای است که در جهت تغییر و اصلاح امور و بهبودی اوضاع به کار گرفته می شود. انقلاب، هدف نیست. بلکه هدف، تغییر شرایط زیست سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است. انقلاب، شیوه ای از کنش جمعی برای تغییر است. و باز پرسش هایی را می توان مطرح کرد که آیا اساسا انقلاب، شیوه ی مناسبی برای تغییر و دگرگونی محسوب می شود؟ آیا با جابجایی قدرت و سرنگونی حاکمان مستقر، اتفاق مطلوب و مورد نظر جامعه رخ خواهد داد؟ آیا نقش مردم در ایجاد و تاسیس نظم سیاسی جدید، با پیروزی انقلاب خاتمه می یابد؟ و یا این که چرا انقلاب رخ می دهد؟. این پرسش ها را در جای خود اهمیت بالایی دارد و می تواند در باره اش تامل و گفت و گو کرد. 

در این کوتاه نوشته، صرفا از یک مغالطه سخن به میان می آید و آن مغالطه ی ابزار به جای هدف است. انقلاب، وسیله است، اما جای هدف را می گیرد. این مغالطه از آن رو دردناک است که تغییرات مطلوب و اصلاحی که برای آن انقلاب رخ می دهد، بتدریج به فراموشی سپرده می شود. خود انقلاب، هدف می شود. انقلاب، تجلیل می شود، مورد اکرام قرار می گیرد. کسانی در حمایت از آن و کسان دیگری در مقابله با آن جانشان را از دست می دهند. انقلاب، موجودیت مستقل از هدف می یابد و در نهایت به جای هدف می نشیند. از این پس تنها می توان از انقلاب سخن گفت و نه از آن هدفی که قرار بود با انقلاب به آن برسیم. اصلاح سیستم سیاسی، جایش را به دفاع از انقلاب می دهد. 


2. انقلاب به منزله ی امر حقیقی

از یک منظر، ما با دو جهان روبرو هستیم. جهان اعتباریات و جهان حقیقیات. دو جهانی که از لحاظ های متفاوت با یکدیگر متفاوتند. به نحوی نباید حکم یکی را بر دیگری بار کرد و یکی را بر جای دیگری نشاند. جهان اعتباری، جهانی است که انسان خلق می کند تا نیازهایش را برطرف کند. در حالی که حقایق، چیزی در بیرون از انسان و مستقل از انسان است و فقط آن را کشف می کند. اعتباریات، به معنای امور واهی و سست و بی پایه نیست، بلکه اموری هستند که بنا به نیازها ساخته می شود و آدمیان زندگی شان را با آن سامان می دهند. از جمله ی اعتباریات، زبان است. زبان که مجموعه ای از مفاهیم و واژه ها و چگونگی کنار هم نشستن این واژه ها است، امر اعتبار ی محسوب می شود. اما امر حقیقی، دست پروده و نیاز پروده آدمی نیست. به عنوان مثال، شیئیی منور در دور دست های آسمان دیده می شود که علاوه بر نور، حرارت دارد و سبب روشن شدن زمین می گردد و میزات حرارت زمین را بالا می برد. آن شیئی یک واقعیت مجزا از انسان دارد. نور و گرمایش ربطی به انسان و خواسته های او ندارد. فاصله اش را تا زمین، معین نکرده است. آن شیئی را خورشید و یا آفتاب (در زبان فارسی) می نامد تا بتواند در باره اش با دیگران سخن بگوید.

انقلاب، صرفا امر اعتباری است. نام گذاری بر شیوه ای از کنش جمعی است که نظم مستقر را با چالش مواجه می کند و می تواند با کمترین خشونت و خونریزی، نظام حاکم را به زیر بکشد و نظامی نو بر جای آن بنشاند. این شیوه از کنش جمعی برای تغییر و دگرگونی را انقلاب نام نهاده اند. اما کسانی این امر اعتباری را جامه ی حقیقت می پوشانند و آن را در شان یک امر بیرونی، واقعی و مستقل از انسان تعریف می کنند. به گونه ای که مفهوم انقلاب، که صرفا یک امر زبان شناختی است، به امر عینی و حقیقی تبدیل می گردد و پس از آن است که از همگان می خواهند با این مفهوم برخورد و مواجهه ای عینی و حقیقی داشته باشند. از این رو اگر در باره ی انقلاب سخنی درست بر زبان کسی رانده شود، به سختی مجازات می گردد. 

مغالطه ی انقلاب (به منزله ی امر اعتباری) به جای امر حقیقی، گام دیگری می زند تا تکمیل شود و آن، مغالطه ی انسان انگاری انقلاب است. در این جا است که انقلاب چونان یک انسان معرفی می شود و آن گونه در باره اش سخن می گویند که گویی در باره ی یک انسان سخن رانده می شود. از این پس از همگان می خواهند با خونشان انقلاب را یاری کنند. به انقلاب خدمت کنند. مصلحتش را پاس بدارند و آبرویش را نبرند. از حمایت بی دریغ مضایقه نکنند و از حق شان در برابر انقلاب صرف نظر نمایند. و این چنین می شود که ابزار به هدف و امر اعتباری به امر حقیقی انسان انگار تبدیل می شود و در نهایت درد و رنج هایی که قرار بود با انقلاب حل شوند، فراموش می شوند. انسان های گوشت و پوست و استخوان دار در پای مفهوم ذهنی و اعتباری انقلاب، قربانی می شوند و دردها و رنج های شان نادیده انگاشته می شود تا مبادا بر خاطر مبارک  انقلاب گردی از ملالت بنشیند. بدین صورت انقلاب موجودیتی مستقل می یابد.آن که باید خادم باشد، مخدوم می گردد. آن که باید قدر ببیند، در پای دیگری زانو می زند. مفهوم ذهنی، سروری می یابد و موقعیت عینی نادیده انگاشته می گردد.   


نظرات (5)
سلام مطلبتون رو تو باشگاه جامعه شناسی تو فیس بوک هم خوندم.
سلام. چون نتونستم. نطرمو بح بنویسم. اومدم خونه و نطر رو براتون مینویسم. اول یه تشکر که مطالبتون موافق جریانات روزه و این خیلی خوبه. اما فرمودید که انقلاب ابزار است و هدف نیست و اعتباریات است و حقیقت نیست. من نقض نظر شما رو نمیکنم. و به نظر صحیح هم هست فقط یه نکته کوچک ذهنمو درگیر کرده. که آیا رشد انسان امری حقیقی نیست و مگر هدف منپور نمیشود . پی انچه باعث رشد این حقیقت درونی انسان گردد. حقیقت محسوب میشود. مانند اخلاق و آرمان. که اینها اموری حقیقی و صادق هستند. لذا در هر جریانی که بتواند به رشد اینها کمک نماید نمیتوان واژه اعتبار را الصاق کرد. چرا که عوامل رشد و بقای وجودی انسان خواهند شد. سوالی که ذهنم را به خود درگیر کرده این است که آیا انقلاب به واسطه ی ایجاد آرمانها شکل نگرفته است و انسانهای آرمان جو دست به خلق جریان زده اند با رشد جریان آرمانها قوت گرفته . پس میتوان گفت مداما ججای علت و معلول عوض شده یک جا ارمان جریان کنش ها را قوت بخشیده و جایی کنش ها آرمانها را رو به سوی تکامل برده است. اینکه صرفا انقلاب اعتبار بوده و ابزار بوده و باید ایجاد میشده که ما به ترقی برسیم. خود کمی مغالطه کلامی دارد. مانند آنکه بگویم رود جاری میشود و تا به رودخانه برسد. جاری شدن ابزار است. اما حقیقت آب غیر از جریان است و روان بودن؟
البته اینکه بعد آرمانهای انقلابیوت تحت تاثیر قرار گرفت و یا عده ای انقلاب را قبضه و فرهنگ سیال انقلاب را راکد کرده با شما موافقم . بازهم از قلم روان شما تشکر میکنم. طهورا
ببخشید خیلی غلط املایی داشت. اصلاحش کردم.
سلام. چون نتونستم. نطرمو صبح بنویسم. اومدم خونه و نظر رو براتون می نویسم. اول یه تشکر که مطالبتون موافق جریانات روزه و این خیلی خوبه. اما فرمودید که انقلاب ابزار است و هدف نیست و اعتباریات است و حقیقت نیست. من نقض نظر شما رو نمیکنم. و به نظر صحیح هم هست فقط یه نکته کوچک ذهنم و درگیر کرده. که آیا رشد انسان امری حقیقی نیست و مگر هدف منظور نمی شود. پی آنچه باعث رشد این حقیقت درونی انسان گردد. حقیقت محسوب می شود. مانند اخلاق و آرمان. که این ها اموری حقیقی و صادق هستند. لذا در هر جریانی که بتواند به رشد این ها کمک نماید نمی توان واژه اعتبار را الصاق کرد. چرا که عوامل رشد و بقای وجودی انسان خواهند شد. سوالی که ذهنم را به خود درگیر کرده این است که مگر انقلاب به واسطه ی ایجاد آرمانها شکل نگرفته است و مگر انسانهای آرمان جو دست به خلق جریان نزده اند با رشد جریان آرمانها ، انقلاب قوت نگرفته؟ پس می توان گفت مداما جای علت و معلول عوض میشود. یک جا ارمان جریان کنش ها را قوت بخشیده و جایی کنش ها آرمانها را رو به سوی تکامل برده است. اینکه صرفا انقلاب اعتبار بوده و ابزار بوده و باید ایجاد میشده که ما به ترقی برسیم. خود کمی مغالطه کلامی دارد. مانند آنکه بگویم رود جاری میشود و تا به دریا برسد. جاری شدن ابزار است. اما مگر حقیقت آب غیر از جریان است و روان بودن؟
البته اینکه بعد آرمانهای انقلابیوت تحت تاثیر قرار گرفت و یا عده ای انقلاب را قبضه و فرهنگ سیال انقلاب را راکد کرده با شما موافقم . بازهم از قلم روان شما تشکر میکنم. طهورا
پاسخ:
درود بر شما

با شما موافقم که ابزارها ارزشمندند. در این جا سخن این نیست که ابزارها را کم اهمیت بدانیم بلکه تاکید بر این نکته است که وسیله را به جای هدف ننشانیم. البته که هر وسیله ای از آن رو که ما را به هدف مان می رساند ارزش دارند اما ارزش شان هم موقتی است.
در تمام زندگی این توجه مهم است که وسایل را به جای هدف نگذاریم. بگذارید مثالی بزنم:
ماشین، ثروت و همه تکنولوژی... ابزارند. به تعبیری دیگر این ها باید در خدمت هدف ما باشند. اما بسیار کسانی را می بینیم که پول را که صرفا شان ابزاری دارد به جای هدف می گیرند و خودشان خادم ثروتشان می شوند. ثروتمندانی خسیس که حتا پول شان را در جهت رفاه خودشان هم به کار نمی گیرند از این گروهند.
سلام. بله کاملا با عدم جابجایی هدف و ابزار مخالفم. که هدف حتی نمیتواند مسیر حرکت را نیز توجیه نماید. بلکه هم هدف هم ابزار و هم مسیر باید معتبر و صحیح باشند. یکی به جای دیگری معنایی ندارد.نکته بنده در مباحث آرمانی بود که هم می توانند شکل اعتباریات به خود بگیرند و هم می توانند جنبه حقیقت داشته باشند. این نگرش و زاویه دید انسان است که کدام را بر کدام برتری ببخشد؟ در کشورهای توتالیته این جابجایی مفاهیم بیشتر دست قدرت متمرکز است اینجا به واسطه سوء استفاده از قدرت عامه نظر شما درست می باشد و مغالطه دردناک صورت می پذیرد. اما ذات دگرگونی یا همان انقلاب که از عناصر وجودی و ماهیی انسان است از جنس اعتباریات نیست . بلکه ارزش بخش به اعتباریات هم محسوب میشود. با تشکر از اینکه به نظر بنده اهتمام ورزیده و پاسخ دادید. طهورا
همانطور که مستحضر هستید در حکومت‌های توتالیته، دولت تقریباً بر تمام شئون زندگی عمومی و رفتارهای خصوصی شهروندان نظارت و کنترل دارد. به تعریف سیاست‌دانان برجسته یک دولت تمامیّت‌خواه می‌کوشد تا همه جمعیّت زیر دست خود را برای تحقّق بخشیدن به اهداف دولتی بسیج کند و فعالیّت‌هایی که همسو با این اهداف نباشند از جمله فعالیّت‌هایی مانند تشکیل اتحادیه‌های کارگری، نهادهای مذهبی تأئید نشده از سوی دولت یا احزاب سیاسی مخالف، تحمّل نمی‌شوند. متاسفانه افلاطون هم در کتاب جمهوری، حکومت تمامیّت‌خواه را از بهترین انواع حکومت دانسته‌است.
انقلاب در این حکومت ها برای اربابا قدرت وسیله ولی برای جمعیت و عامه هدف منظور میشود. طهورا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد