X
تبلیغات
رایتل

رابطه ی "حزن" و "معنویت" از منظر استاد ملکیان

28 آذر 1393


 در ادبیات دینی نمی توانیم حزن را نادیده بینگاریم، گرچه در قرآن آمده است که أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ، اما در نهج البلاغه در وصف متقین آمده است که پارسایان محزونند. (قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ). قلب های شان محزون است. به نظر می رسد آدمی هر چه معنوی تر می گردد، محزون تر می شود. تیلور هم در کتاب تنوع دینی به جان های ناخوش می پردازد و آن را از جان های خوش جدا می کند. پرسش این است که آیا می توان حزنی را تعریف کنیم که با مثلث امید، آرامش و شادی که در پروژه ی معنویت – عقلانیت آمده است، سازگار باشد.؟

میان حزن و معنویت چه رابطه ای وجود دارد؟ و اساسا آیا می توان حزن را به اندوه مبتذل و حزن متعالی تقسیم کرد؟ از سوی دیگر، ظاهرا شادی با غفلت و با سطحی بودن رابطه پیدا می کند. به نظر می رسد شادی با نوعی زندگی جدی و زندگی اصیل که مورد تاکید شما هم هست چندان سازگار نیست.*


برای مطالعه ی این گفت و گو به سایت فرهنگی نیلوفر مراجعه فرمایید

نظرات (4)
سلام
ممنون از اینکه گفت و گویتان با استاد را درج نمودید.
منظور جناب ملکیان از این بخش از سخنانشان: «بعد به این جا می رسید که حتی این پرهیزگاری که لااقل دلت به این خوش بود، تقرب الی اللهی هم که داری، فضایلی مانند شجاعت، حکمت، عدالت، انصاف، صداقت که داری نمی توانی به ثباتش اعتماد داشته باشی. این ها هم دایما در حال دگرگونی است» چیست؟ آیا مراد این است که فضایل اخلاقی هم٬ تحول پذیرند؟ فضایل، چگونه دگرگون می شوند؟ از چه چیزی به چه چیز دیگری تغییر می یابند؟
پاسخ:
درود بر شما

برداشت من است که این فضایل نیستند که دگرگون می شوند بلکه منظور استاد این است که فضایل در درون ما کم و بیش می شوند. به تعبیری دیگر حتا نمی توانیم مطمئن باشیم به این که همواره و به نحو قطعی دارای عدالت و یا شجاعت و یا سایر فضایل باشیم. ممکن است روزی از دست مان بروند. شما می دانید که عارفان در باب ایمان همین را می گویند. همان گونه که مولوی گفت:
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم
سلام و درود.
با سپاس فراوان از شما به خاطر مطالب پربارتان.
به نظرم مطلب رابطه ی حزن و معنویت بی ارتباط به موضوع قبلی (زیستن علیرغم رنج ) نیست و سوالی که به ذهن می رسد باز از همان مقوله ی ثبات یا بی ثباتی ارزش ها و فضایل است.
جناب شهرام ، در نوشته ی قبلیتان از سوالاتی که برایتان مطرح بود گفته بودید. این سوالات برای من و بسیاری دیگر نیز وجود دارد. آن چه می گویم برداشت شخصی خودم است و نه حاصل دانش یا مطالعات فلسفی .( متاسفانه ) و می پذیرم که ممکن است به تمامی اشتباه باشد.
زمان زیادی را به باور داشتن ثبات ارزش ها و فضایل و اخلاق گذرانده ام ولی این روزها فکر می کنم تا کنون اشتباه کرده ام و در شرایط مختلف ارزش ها ممکن است به ضد ارزش تبدیل شوند. همان طور که در زمان حضرت محمد نیز نمونه هایی از این موارد دیده می شود. شاید به زبان ساده بتوان گفت اگر کاری که در ارتباط بادیگری انجام می دهیم ، خوشایند خودمان باشد به این معنی که دوست داشته باشیم دیگری نیز در شرایط مشابه ، همان کار را در برایر ما انجام دهد، می توان گفت کار اخلاقی کرده ایم. و البته نکته ی ظریفی هم در این میان هست و آن این که کار اخلاقی نباید موجب از بین رفتن ارزش وجودی و شخصیتی خودمان شود چنان که به نام اخلاقی زیستن ، به دیگران اجازه دهیم حرمت ما را زیر پا بگذارند و زیستن مطابق میل دیکران به نام اخلاق و فضیلت تمام شود ! چرا که در این صورت در برابر خودمان کاری غیر اخلاقی انجام داده ایم .
پاسخ:
سلام و احترام

قبل از هر چیز باید تفکیکی میان ارزش های عرفی و ارزش های اخلاقی قایل شویم. ارزش های عرفی - فرهنگی، کم و بیش دچار افت و خیز می شوند و از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت است اما ارزش های اخلاقی ارزش های مشترک انسانی است فارغ از این کهدر چه زمان و مکان و فرهنگی زندگی می کنیم. ارزش های عرفی، مولود زمان و مکان خاصی است. در موقعیت های متفاوتی سر بر می آورند. ارزشهای عرفی، زاده ی فرهنگند. پس از فرهنگی به فرهنگ دیگر فرق می کنند.
بر این باورم که اغلب ارزش های اخلاقی، نسبی نیستند. یعنی این گونه نیست که به عنوان مثال شفقت در روزگاری کاری خوب و ممدوح در روزگاری دیگر فعلی بد و مذموم تلقی شده باشد. راست گویی، همیشه به عنوان فعلی نیکو شمرده شده است. وفای به عهد و همه ی فضایل اخلاقی چنین اند.

نوشته اید:
زمان زیادی را به باور داشتن ثبات ارزش ها و فضایل و اخلاق گذرانده ام ولی این روزها فکر می کنم تا کنون اشتباه کرده ام و در شرایط مختلف ارزش ها ممکن است به ضد ارزش تبدیل شوند.

فراموش نکنید آن چه شما به عنوان ارزش از آن یاد می کنید عرف زمانه و سبک های مختلف زیستن است ونه ارزش اخلاقی. ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس در حدود دو هزار و پانصد سال قبل، به فضایلی پرداخته است و از ارزش های اخلاقی سخن گفته است که ما نیز هم اکنون آن ها را ارزش و فضیلت محسوب می کنیم.
با سلام و احترام فراوان
از توجهتان و نظزتان و وقتی که برای پاسخ می گذارید بسیار ممنونم. حق با شماست. آن چه من در باره ی متغیر بودنش گفته ام عرف زمانه است نه ارزش های اخلافی.
البته فضیلتی مثل راستگویی نیز در شرایط مختلف تغییر پذیر است ! مثلا "در شرایطی " کسی را که برای حفظ جان خود راست نمی گوید، نمی توان به بی اخلاقی محکوم کرد ، هر چند که راست گویی همیشه فعلی نیکو به شمار می آید.
باز هم از توجه و پاسختان سپاسگزارم.
سلام جناب زمانیان...
تامل برانگیز و مفید بود بویژه توضیحات ایشان در مورد حزن در تقسم بندی پنجم...
سپاس از لطف شما
پاسخ:
سلام

از بذل توجه تان ممنون.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد