X
تبلیغات
رایتل

زیستن علی رغم رنج

20 آذر 1393
دانلود متن کامل

توّهم تغییر همه ی واقعیت ها و آرزوی سازگار نمودن دور گردون با خوشایندها و مطلوب هایمان، جنباندن حلقه ی نا ممکن است. از این رو حافظ توصیه می کند: "نگر تا حلقه ی ناممکن نجنبانی". اما گویا مسئله آن زمان بغرتج تر می شود که آدمی به ضعف ها و سستی هایش پی می برد و آگاه می شود که نمی تواند بر رویدادها اثر بگذارد، آگاهی اش از تغییر ناپذیری واقعیت، بر بار رنج هایش می افزاید. با این همه، آدمی تمایل دارد بزیید و در متن هستی حضوری موثر، شادمانه و امیدوارانه داشته باشد. زیرا در مقابل رنج، جوانه ی "امید" نیز در عمیق ترین لایه های وجودی انسان کاشته شده است. تا جایی که شکوفه های آن به برگ و بار می نشیند و جان را گلستان می کند. امید، آدمی را به اندیشیدن به شیوه های درست مواجهه ی با واقعیت های ناگوار تشویق می کند.  امید، فرصتی فراهم می کند تا راه ها و شیوه های نو خلق شود.  امید، گشودگی دورن به سوی بیرون است. مجالی برای تمرین است تا آدمی بتواند "زیستن علی رغم رنج" را تجربه کند. چنین است که نحوه ی واکنش و مواجهه ی با واقعیت های ستبر و تغییر ناپذیر، مسئله ای است تاریخی و همیشگی در مسیر زندگی. 
اما هنوز، مسئله این است: با رنج های چاره ناپذیر چگونه می توان برخورد کرد؟ چگونه می توان در طوفان، زندگی آرام و در بی قراری ها، بودنی برقرار داشت؟ چگونه می توان در دریایی از رنج، شنا کرد و چگونه می توان علی رغم رنج زیست؟
نظرات (4)
سلام
ضمن تشکر از جنابعالی٬
۱- گویا در جهان جدید٬ با نوعی پلورالیسم اخلاقی و یا نسبی گرایی اخلاقی (و به تعبیر جناب ملکیان: نهیلیزم ارزشی) مواجهیم؛ مقصود شما از «زیستن اصیل و معنوی و اخلاقی» چیست؟ وقتی از «اخلاق» سخن می گویید٬ اشاره تان به کدام مدلولات است؟ آیا گزاره ها و ارزش ها و فضایل اخلاقی را٬ اموری ذاتی و ثابت و لایتغیر و فرازمانی و فرامکانی می دانید؟
۲- آدمی در برگزیدن نحوهٔ زیست اخلاقی-معنوی٬ تا چه حدی مخیر و مختار است؟ نقش «اراده و انتخاب» در افرادی که فرضا" در تأمین سلسله مراتب نیازهایشان (مثلا" نیازهای بیولوژیک یا امنیتی در «هرم مزلو») دچار حرمان یا اختلال شده اند٬ چقدر است؟
۳- به نظر شما٬ «معنای زندگی» کشف می شود یا جعل؟ کسانی که نمی توانند واجد باورهای دینی شوند و از قبل آن عقاید٬ به معنادهی به رنج های زندگی بپردازند چه باید بکنند و چگونه از غرقه شدن در تلاطمات و مصائب و رنج ها بپرهیزند؟
پاسخ:
درود بر دوست دیرین و رفیق شفیق

از طرح پرسش های تان ممنون.
هر کدام از این پرسش ها می تواند دست مایه ی مطلبی بلند گردد و اگر بخواهم در این باره بنویسم، فرصت مقتضی می خواهد که خودت می دانی ان فرصت را ندارم اما برای آن که شرط ادب را نگه دارم پرسش دوم را توضیحی مختصر می دمد

همان گونه که می دانید اخلاق، اساسا به رفتارهای اولا آگاهانه و سپس مختارانه تعلق می یابد. من باید در انتخاب رفتار اولا اختیار و آزادی داشته باشم و ثانیا آن رفتار را از سر اراده و آگاهی انجام داده باشم.
اما پرسش این است که آدمی چقدر صاحب اختیار است؟
پاسخ های متفاوت و البته قابل تاملی به این پرسش داده شده است. از نظر من پاسخ ها نه تماما پذیرفتنی و نه تماما رد کردنی اند.
کسانی چون سارتر و فیلسوفان انگزیسانسیالیت به آزادی آدمی و انتخاب تاکبد فراوانی دارند. از نظر آنها آدمی صاحب اختیار و است و آزادی انتخاب دارد. برخی نحله های روانش شناسی مانند ویلیام گلاسر در کتاب تئوری انتخاب، نیز معتقد است که آدمی تماما مختار است. در این نظریه به گونه ای با موضوع انتخاب مواجه شده است که گویی انسان حتا در احوالات وجودی خویش هم آزادی دارد و صاحب اختیار است. مثلا می گویند اگر کسی اندوهگین است، خودش اندوه را انتخاب گرده است. اگر اضطراب دارد خودش انتخاب کرده است و هلم جرا
من شخصا فکر می کنم آدمی نه تماما دست بسته است و نه تماما واجد انتخاب و اختیار.

بله ما در محدودیت ها زندگی می کنیم و عواملی در ما اثر می گذارد و بخشی از انتخاب های ما را از بین می برد. جهان ممکن ها را برای ما تنگ می کند. اما این گونه نیست که ما زندانی شده باشیم و در جبر و ناچاری بسر ببریم.
ما می توانیم زیست اخلاقی و معنوی داشته باشیم اما می دانیم برای انتخاب چنین زندگی دست مان کاملا باز نیست. می دانیم که محدودیت ها و امکانات متفاوتی داریم. و اتفاقا باید علی رغم این محدودیت ها اخلاقی بزییم. اگر اخلاقی زیستن راحت باشد شاید ارزش کنونی را نداشته باشد
ممنونم جناب زمانیان عزیز؛ از توضیحتان بهره مند شدم؛ با توجه به محدودیت فرصت شما، فعلاً بحث را ادامه نمی دهم؛ سلامت و سعادتمند باشید.
ارادتمند.
سلام. به نظرم سوال اول جناب شهرام بسیار عمیق و قابل تامل است و شاید بتوان گفت یکی از اصلیترین و مهم ترین چالش های انسان امروزی در دنیای امروزی است. چالشی که برخی زودتر درگیر آن می شویم و برخی دیرتر. برخی شهامت رویارویی با این تکانه ی ذهنی را داریم و برخی از ترس "غیر اخلاقی " بودن این پرسش ها و تردیدها آن را -خود آکاهانه و یا ناخود آگاهانه- دفن می کنیم تا نیازاردمان و به بیراهه نکشاندمان ؟

جناب زمانیان ، در نوشته ی پربارتان فرموده بودید:
" زیستن اصیل و اخلاقی، محصول اراده و انتخاب است و نه یک حادثه و رویداد طبیعی "
به نظر من حتی اگر پلورالیسم اخلاقی را نیز نادیده بگیریم ، باز هم زیستن اخلاقی کاملا بی تاثیر از رویدادهای طبیعی نیست و شاید بتوان گفت آمیزه ای است از انتخاب و اجبار. مثل بسیاری از امور زندگی که جبرشان با شرایط خانواده و مکانی که در آن به دنیا می آییم آغاز می شود و تا خودمان را بشناسیم ( اگر بشناسیم ) شاید زمان زیادی را به زیستن غیر اخلاقی بگذرانیم.
پاسخ:
درود بر شما

بله درست می فرمایید. آدمی نه تماما اختیار و نه تماما در اجبار استو دایره و گستره ی اختیار نامحدود نیست. اما در همین بندها و محدودیت ها باید راهی برای اخلاقی زیستن پیدا کرد.
سرکار خانم مرجان، سلام.
از نظرتان استفاده کردم و سپاسگزارم؛ اما مسائلی هم برایم مطرح است:
آیا واقعیت این است که «زندگی خوب و اخلاقی و انسانی» نداریم، بلکه «زندگی های خوب و اخلاقی و انسانی» داریم؟ آیا معیاری وجود دارد تا بتوانیم کنش ها و واکنش ها و گفتار و کردار و سلایق و اذواق آدمیان را ارزیابی و ارزش گذاری کنیم؟ آیا همگان، خوبند و خوب عمل می کنند؟ اصولاً ملاک خوبی و بدی چیست؟ رفتارها را با چه ترازویی باید سنجید و با یکدیگر مقایسه کرد؟ آیا می توان ارزش داوری کرد که فلان چیز یا فلان کس، «فاخر و پرمایه» است و بهمان چیز یا بهمان کس، «مبتذل و فرومایه»؟
آیا آرمان ها و اصول و ارزش ها و فضایل اخلاقی و انسانی، تحول و دگرگونی می پذیرند؟ آیا می توان گفت که چیزی، تا دیروز خوب بود ولی امروز بد است؟ یا چیزی، تا دیروز بد بود ولی امروزه خوب به حساب می آید؟ آیا می توان گفت چیزی، به نظر بعضی خوب است و به نظر بعضی دیگر، بد؟ یا اینکه آیا می شود گفت خوبی و بدی، در اصل و اساس خود، ثابت و پایدارند، لکن فهم انسان ها از خوبی و بدی، متغیر و متخالف است؟ دراین صورت و در مقام بروز اختلاف و نزاع، چه باید کرد و به کدام قاضی مرضی الطرفین می باید رجوع نمود؟
آیا در اخلاق، باید نتیجه گرا و فایده گرا بود، یا وظیفه گرا، یا فضیلت گرا؟
آیا مدرنیته و اقتضائات آن، بالمره و به تمامه، برای ما حجت و معتبر است؟ آیا آن چیزی که متجددین می فهمند و انجام می دهند، فقط از آن رو که نو و امروزی است، لزوماً خوب و درست و خردپسند هم هست؟ آیا هر چیزی که در سنت وجود دارد، چون کهنه و قدیمی است، پس لزوماً بد و غیرعقلانی می باشد؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد