X
تبلیغات
رایتل

سایه ی واقعیت

15 آبان 1393

گاهی، لابلای واژه ها گم می شوم. از خودم می پرسم واقعیت چیست؟ آیا مرزی است میان واقعیت و این واژگان در هم پیچیده.؟ کدام واقعیت است و کدام یک، تنها یک واژ ه؟ وقتی می گوییم واقعیت، خود واقعیت به چه معنایی است؟ آیا واقعیت همان است که با حواس پنج گانه ادراک می شود؟ اگر حواسم مرا فریب دهد چه؟ همان گونه که چشمهایم چوب فرو رفته در آب را شکسته شده می بیند. چوب، شکسته است یا من آن را شکسته می بینم؟ با دستم آن را لمس می کنم. دستم می گوید چوب شکسته نیست. اما چشمم خلاف آن را می گوید.کدام را باید قبول کنم و چرا؟ 


واقعیت های شکسته در زندگی را چگونه اعتبار کنم؟ در جایی سازگاری درونم به هم می خورد. 

جهان، سایه ای است از آن چه نمی بینمش. تاریکی،  واقعیت ها را در خود فرو می برد. جهان آن قدر هم ساده نیست که ما ساده اش می بینیم. و شناختنش آن قدر هم آسان نیست که ما آسانش می یابیم. در چنین جهان کدر و پیچیده ای، چگونه می توان داوری کرد و به داوری خویش هم مطمئن بود؟ وقتی شناخت ما اولا دارای نقایصی است و ثانیا دارای اشتباهاتی است، نمی توانم بگویم واقعیت چگونه پدیده ای است. نمی توانم ادعا کنم جهان این گونه و یا آن گونه است، 

تنها سخنی که می توانم گفت این است:

من جهان را این گونه تجربه می کنم. من واقعیت را این گونه می یابم. در این جا داوری نکرده ام، صرفا گزارشی از برداشت و ادراکم را از جهان ارائه کرده ام. حتی به صحت و سقمش هم نپرداخته ام. 



نظرات (2)
بله.. موافقم؛ خصوصا با پاراگراف آخری.
مرا لینک هم بکنید جناب؛ خوشحال میشم
سلام جناب زمانیان
همین نگاه پدیدارشناسانه به هستی است که راه شناخت را همیشه برای من باز میگذارد و فقط خود خودم را می توانم با اطمینان دریابم و قضاوتش کنم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد