X
تبلیغات
رایتل

آیین پرستی به جای ایمان گرایی

8 آبان 1393


 از آن جا که ایمان کاری بسیار دشوار، سخت و مستمر است، با جایگزین کردن آیین محرم و عزاداری به جای ایمان، به دین آسانی رسیده ایم. دین آسانی یعنی این که، فقط کافی است در مجلس عزای امام حسین حاضر شویم و چند قطره اشک بریزیم، پیراهن مشکی به تن کنیم، در صف نذری بایستیم و از نذری بخوریم، و چیزهایی از این قبیل، تا به رستگاری برسیم. این چنین می شود که رستگاری را به کالایی دم دستی و آسان یاب تبدیل کرده ایم. در حالی که ایمان، یعنی تلاشی مستمر در مسیر حقیقت جویی. ایمان رفتن و رفتن و گام نهادن در وادی سخت و ناهموار زیستنی اخلاقی و خویشتن داری مداوم است. ایمان چیزی نیست که بتوان آن را بدست آورد. نفس گام زدن در جهت حقیقت خواهی و زیستن بر مدار عدالت طلبی است. آنان که خود را واصل به حقیقت می دانند به واقع ایمان از کف نهاده اند.


رستگاری، کوشش مدام می خواهد. رستگاری، یعنی پذیرفتن تمام مشقات و رنج هایی که همه ی هستی آدمی را درمی نوردد. تردیدهایی که روح و جان را در هم می پیچد. تناقض هایی که علی رغم شان باید چنان زیست که گویی با آنها مواجه نشده ای. رستگاری یعنی در میان آتشی بر گرفته از هیزم تنومند خواهش ها و تمنیات و یک عمر فرسوده شدن. رستگاری را به هیچ کس هدیه نمی دهند. رستگاری حاصل فراز و نشیب ها و رنج کشیدن های مداوم است. و چنین است که رستگاری را به آیین قیمه و قمه تبدیل می کنیم. این که احادیث و روایت هایی که در ثواب اخروی نوحه سرایی و اشک ریختن به شهیدان کربلا آمده است چه میزان از اعتبار و صحت برخوردار است، موضوع قابل اعتنایی است اما همه ی احادیث و روایت هایی که در تاریخ دینداری بر منابر خوانده می شود آثار و نتایج اجتماعی داشته و دارد. نظر به این آثار است که باید آیین محرم را به زیر نقد برد. 

 


نقد الهیاتی، نقد روان شناختی و نقد جامعه شناختی آیین محرم و سوگواری ها، ضرورتی اجتناب ناپذیر می نماید. 

در کانون نقد الهیاتی، این نکته جای دارد که ایمان در ذیل آیین ها گرایی های افراطی، کم رنگ و کم رنگ تر می شود و بر جای آن صورت پرستی های آیینی می نشیند. در این جا است که خدا، به حاشیه رانده می شود و به جای او، آیین های سوگواری همه جا را پر می کند. این چنین می شود که سوگواران، به جای مواجه شدن با خداوند، با آیین ها سرگرم می شوند و آیین را به جای ایمان می نشانند. نقد روان شناختی نیز به آثار ماتم سرایی طولانی مدت و عزاداری های پی در پی اشاره دارد. سویه ی شادی و سرور زندگی به محاق می رود، به نحوی که نزد برخی افراد، خندیدن نیز به گناهی بزرگ و ابتهاج درونی به سیاهی درون تعبیر می گردد. روان آدمی با این حجم از نوحه ها و عزاداری ها دچار انواع آسیب ها می گردد. 


در نقد جامعه شناختی آیین به جای ایمان به نکاتی پرداخته می شود. منجمله این که، وقتی با آیین ساده و سهل سوگواری می توان به رستگاری رسید و یقین حاصل می شود که با ریختن اشک بر شهدای کربلا آدمی با گناهان تسویه می کند، آن گاه است که ضرورت مراقبت دائم و خویشتن داری مستمر امری بیهوده می نماید. با این توضیح که، چرا باید اخلاقی زیست، در حالی که می توان به سادگی گناهان را با قطره ی اشکی پاک کرد. چرا باید طریق سخت زیست دینی و اخلاقی زیستن را برگزید؟ کسانی که خیالی آسوده دارند که می توانند در روز جزا، پرونده ی سیاه شان را با اشک هایی که ریخته اند بشویند و فاتحانه بهشت را تصاحب نمایند، چنین افرادی چرا باید تن به مراقبه و نظارت رنج آور بر رفتار خویشتن بدهند؟ چرا باید چون مولانا، بر سر ایمان خویش چو بید لرزان باشند و چرا تشویش درون و اضطراب آنها را فراگیرد؟ 


جامعه ای که آیین را به جای ایمان می نهد البته در رفتار خویش بی پروایی می کند و اخلاق را در روابط اجتماعی پاس نمی دارند. در چنین جامعه ای است که رذیلت به جای فضیلت می نشیند و آفتاب اخلاق در پس ابر سیاه آیین گرایی، غروب می کند.  


.............................................

این کوتاه نوشته یک بار دیگر منتشر شده است ... با کمی تغییرات

نظرات (19)
سلام
آیین محرم و عزاداری در میان مردم ما بیشتر جنبه تفریح و سرگرمی دارد و فکر نمیکنم ربطی به دین آسانی و یا مسیر دشوار ایمان ورزی داشته باشد. واصلأ در مقوله ایمان نمی گنجد.
و شاید هم نوعی عقده گشایی و تخلیه روانی باشد آن هم برای مردمی که قرن هاست به قول شاعر: اندوه خرند و جان فروشند.
پروسه دین آسانی که به آن اشاره کرده اید با جابجایی فروع به جای اصول دین در فرهنگ دینی مردم ما اتفاق افتاده است و در اینجاست که مقوله دشوار ایمان ورزی به اعمالی همچون نماز و روزه خلاصه میشود.چرا که وادی اصول دین پیچ و خم های بسیاری دارد و در این بادیه است که مرکب مردان مرد را در سنگلاخ آن پی ها بریده اند.
از همه این ها که بگذریم یک آشفتگی فکری و سردرگمی در ذهن نویسنده این مقاله به چشم میخورد و آن هم این است که نمیدانیم نویسنده واقعأ به دنبال چیست؟ در جایی اشاره میکند که: رستگاری حاصل فراز و نشیب ها و رنج کشیدن های مداوم است و در جای دیگر: روان آدمی با این حجم از نوحه ها دچار آسیب میشود!
جناب زمانیان چگونه است که روح و روان آدمی از این همه رنجی که در مسیر دشوار ایمان ورزی میکشد آسیب نمی بیند اما از این حجم عزاداری می بیند؟ و اینکه سویه شادی و سرور زندگی در اینگونه عزاداری ها به محاق میرود و...مگر در پروسه جانفرسای ایمان ورزی به محاق نمیرود؟
در جامعه ای که بجز دغدغه انسان و تلاش در جهت رفع مشکلات و سختی های زیستن او و رفع بیچارگی و بدبختی و آلام او چیز دیگری حتی «خدا» جایگزین شود آن جامعه طعم آسایش و خوشبختی و شادی را هرگز نمی چشد.
جناب زمانیان عزیز بین داشتن اطلاعات و مجهز بودن به سلاح دانایی فاصله بسیار است،اولی با مطالعه حاصل می شود و دومی با تفکر و تعمق بسیار.
پاسخ:
درود بر شما

جناب دادیار، شما چند مطلب را با یکدیگر آورده اید. و البته جمله ی آخر نوشته تان را نیز درنیافتم که واجد چه معنایی است.

فقط به یکی از چند نکته ی شما اشاره کنم. فرموده اید آیین محرم بیشتر جنبه ی سرگرمی دارد تا دین آسانی. نا گفته نماند که مفهوم دین آسانی از اسپیلکا ... روان شناس دین است. دین آسانی یعنی روشی که مرا به راحتی و آسانی و بدون پرداختن هزینه... رستگار می کند. اسپیلکا می گوید دین آسانی یعنی ارادت بی مایه.
آن چه در این جا آورده ام دقیقا همین بود که ما ایرانیان... رستگاری را از طریق آیین محرم طلب می کنیم ، آن هم آیینی که به تعبیر شما بیشتر جنبه ی تفریح و سرگرمی پیدا کرده است.
دین آسانی زمانی رخ میدهد که روح آن دین افسرده شده و اصلاحات دینی بیفایده گشته و نیاز به تجدید دین است اتفاقی که با مشابهت فراوان در همه ادیان سلف رخ داده و در آینده نیز برای همه ادیان جدید رخ خواهد داد. ایمان حدت و شدتی میطلبد که فرسنگها با تعصب کورکورانه مذهبی که حاصل گذشت زمان و قشری شدن دین است فاصله دارد. شاید به همین دلیل است که بزرگترین مخالفین پیامبران سردمداران مذهبی ادیان پیشینند.
پاسخ:
سلام

البته وقتی روح دین افسرده شده باشد انواع واکنش های منفی رخ می دهد ... اما به نظر من رابطه ی روشنی میان دین آسانی و افسردگی دین قابل مشاهده نیست.

به باور من دین آسانی ... بیش تر از هر چیزی نتیجه ی عدم درک درست از ایمان و رستگاری و هم چنین جدی نگرفتن هستی است.
با سلام و احترام

جناب آقای دادیار، مقایسه "فراز و نشیب های مسیر ایمان ورزی " با "حجم عظیم نوحه " و یکی دانستن رنج ناشی از آن ها، مقایسه ی غریبی نیست ؟؟!!
پاسخ:
سلام
با شما موافقم. من هم چنین برداشتی دارم
سلام خانم مرجان
ببخشید متوجه نشدم . لطفأ بفرمایید در کدام سطر نظر ی که نگاشته ام گفته ام: رنج نوحه سرایی و رنج پرفراز و نشیب پروسه ایمان ورزی یکی است؟؟!!
من اصلأ کاری به میزان رنج و شکل آن در این حوزه ها ندارم.
من میگویم شادی در هر دو حوزه غایب است.
پاسخ:
گرچه در این پاسخ خللی می بینم ولی از آن می گذرم
با عرض سلام و احترام خدمت جناب زمانیان

درست است آقای زمانیان، «رستگاری، کوشش مدام می خواهد. رستگاری، یعنی پذیرفتن تمام مشقات و رنج هایی که همه ی هستی آدمی را درمی نوردد. تردیدهایی که روح و جان را در هم می پیچد.»
اما گاهی همین بودن، همین بار سنگین هستی را بدوش کشیدن آنچنان رنج آور و جانکاه است که فرد دلش دنبال یک چیز آسان است، چیزی که روح و روانش را بی آنکه گاهی حتی تفکری پشت آن باشد آرام بخشد.
پاسخ:
درود بر شما

با شما همدلم. و شاید به همین دلیل است که این امر جدی را به شوخی و سطحی تبدیل می کنیم و برخوردی غیر جدی با ان می کنیم. دین اسانی به نظر من حاصل سنگینی بار هستی است.
سلام آقای دادیار
در این که شادی گزینه ای نا آشنا برای ماست ، در هر زمینه و هر حوزه ای ، هیچ شکی نیست و البته صحبت در باره ی دلایل آن زمان و دانش زیادی می طلبد که متاسفانه من هیچ کدام را ندارم . برداشت من از یکی دانستن این دو نوع رنج از سوی شما به بخشی از نوشته تان برمی گردد که گفته بودید:

" چگونه است که روح و روان آدمی از این همه رنجی که در مسیر دشوار ایمان ورزی میکشد آسیب نمی بیند اما از این حجم عزاداری می بیند؟ "

اگر برداشت من اشتباه بوده است پوزش می خواهم .
سلام
خواهش میکنم بانو،شاید هم بشود چنین برداشتی از سطر من کرد،نمیدانم،بگذریم...
و اما دانستن اینکه چرا شادی دعوت ما را به این دیار نپذیرفته است نیاز به علم وسیع و دانش بسیار ندارد.اما از شواهد بر می آید که راهی بس طولانی تا شاد زیستن پیش رو داریم.
اولین سد عظیم و سترگ در برابر شادی، وجود باورها و عقایدی است که قرن هاست در ذهن و ضمیر ما جا خوش کرده اند و دیگر جزیی جدایی ناپذیر از ساختار روحی و روانی ما شده است این باورها اجازه نمیدهند شادی را با تمام وجود حس کنیم و از فرصت کوتاه بودن در جهت رشد و شکوفایی استعدادهایمان استفاده کنیم و حتی اجازه نمیدهند که فرزند زمانه خودمان باشیم.
اکثر ما در گذشته زندگی میکنیم،همین دوست عزیزمان جناب زمانیان هنوز دارد دعوتمان میکند که "پی آواز حقیقت بدویم"و خودمان را سرگشته وادی ایمان کنیم، البته در این وادی گاه با امثال داعش و......... هم دیدار میکنیم و این می شود که ما بعد از طی قرن هایی که همچون برق و باد میگذرد تنها کالایی که میتوانیم به جهان عرضه کنیم همین کالای ایمان است که از دل آن خشونت،تحجر،تعصب،تحقیر زنان،ترور،عقب ماندن از تولید علم و تفکر و هزار آفت دیگربیرون میزند.
اگر غیر از این است یک نفر بگوید در این مدت ما چه چیز به دنیا عرضه کردیم که بتوانیم سرمان را بلند کنیم و به آن افتخار کنیم؟یک مورد حتی یک مورد؟"طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست"؟
جناب زمانیان همان راهی را میرود که شریعتی رفت و بسیاری را به دنبال خود کشاند و ما اکنون تاوان مدینه فاضله او و همفکرانش را داریم پس میدهیم. البته شریعتی نمیدانست و از نتایج و پیشامد های تبلیغ افکار و باورهایش اطلاعی نداشت اما یکی مثل جناب زمانیان که این تجربه تلخ به روشنی پیش روی اوست،او دیگر چرا؟
برای همین است که میگویم بین داشتن اطلاعات تا دانایی فرق بسیار است.
مدت بیست سال از عمرم را" که از آن دمی جهانی ارزد" سرگشته وادی ایمان بودم،کوهی در نزدیکی محل سکونتمان بود که ساعت ها، تنهای تنها در آن به تفکر می پرداختم،به آسمان و ابرهایی که شتابان میگذشتند خیره می شدم و اصلآ متوجه نبودم که این ابرها لحظه های طلایی و بی بازگشت زندگی من بودند که بدون بهره بردن میگذشتند و افسوس که نمیدانستم با هیچ ترفندی نمیتوانم این لحظات را برگردانم و در آینده چه تاوان سنگینی باید بابت هدر رفتن این لحظات پس بدهم.البته گاهی هم در آن لحظات، حس و حال هایی دست میداد و به قول عرفا جذبه ای! و من هم سرمست از این اتقاق که بله پرده دار یک لحظه پرده ز رخ بر کشید!به خانه میرفتم و تا ساعت ها مست این حس و حال می شدم!که بله دیگران را به این حرم راه نیست!اکنون به خودم نگاه میکنم و میپرسم:بنگر زجهان چه طرف بربستی، هیچ/وز حاصل عمر چیست در دستت، هیچ.
اما آیا تعریفی که از ایمان داده اید درست است؟
«ایمان، یعنی تلاشی مستمر در مسیر حقیقت جویی. ایمان رفتن و رفتن و گام نهادن در وادی سخت و ناهموار زیستنی اخلاقی و خویشتن داری مداوم است... نفس گام زدن در جهت حقیقت خواهی و زیستن بر مدار عدالت طلبی است.»

یعنی به نظر من این تعریف چیز دیگری است نه ایمان.

سپاس
پاسخ:
سلام بر دوست

کاش می فرمودید برداشت شما از ایمان چیست و دست آخر می فرمودید آن چیز دیگر... منظورتان چه چیزی است
از دوستان خواهش میکنم یک بار دیگر متن جناب زمانیان را با دقت بخوانند و اگر متوجه شدند ایشان از چه حرف میزند و به دنبال چیست مرا هم آگاه کنند.اینکه مردمی را از عزاداری در سوگ امامشان منع کنی و در همان لحظه آنها را دعوت کنی به وادی پرمشقت و رنجزای ایمان و به آنان بگویید اگر میخواهید رستگار شوید باید تا میتوانید در این وادی رنج بکشید و بعد هم به آنان بگویید طوری رنج بکشید که شادی به محاق نرود!
اگر این افاضات پریشان گویی نیست پس چیست؟
من نمیدانم اصلأ این چه خدایی است که فقط باید با رنج های مازوخیستی
و تحمل ضربه های سهمگین روحی و جسمی به او رسید؟
اگر پدر ی فرزندش را در خرد سالی رها کند و برود و تا زمان پیری مدام به او پیغام دهد اگر میخواهی مرا ببینی باید مدام به یاد من باشی و رنج و مشقت فراوان بکشی و اگر از یاد من روی گرداندی رنجی به تو می چشانم که روزی هزار بارآرزوی مرگ کنی،آیا چنین پدری سزاوار نام پدر است؟
جناب زمانیان هیچ اشکالی ندارد که با پاسخی سطحی از کنار نظرات من میگذری و از شما هم بسیار سپاسگزارم که در حد همین پاسخ های کوتاه میپذیریم.ااما دوست دارم سوالی از شما بپرسم و از شما خواهش میکنم به سادگی از کنار آن نگذرید ،حداقل دست مرا بگیرید،من هم روزگاری رهرو وادی ایمان بودم «ما هم از مستان این می بوده ایم» اکنون راه راگم کرده ام شاید شما بتوانید مرا نجات دهید.
سوالم این است که شما که دیگران را به وادی ایمان دعوت میکنید و از رنج های این سفر مشقت بار میگویید، خود در این وادی چه دیده اید؟«آنچه که دیدی بگو؟» فقط لطفأ از تجربیات خودتان بگویید،به چه چیز رسیده اید؟چه دیده اید؟دیگر دوستان هم اگر تجربه ای دارند بیان کنند.
باسپاس
پاسخ:
سلام مجدد جناب دادیار

1- آن چه در این جا نگاشته ام، نقد آیین گرایی های افراطی است.
2- ایمان ورزی هم چون زیستن اخلاقی البته دارای مشقات است. اگر اخلاقی زیستن و ایمان ورزی آسان و بدون رنج بود که بدون شک همگان اخلاقی می زیستند. من می دانم که خوب زیستن با خوش زیستن چندان جمع نمی شوند. یعنی اخلاقی زیستن با خوش زیستن.
3- دوست عزیز در همان پاراگراف اول دچار تناقض شده اید. بگذارید برای تان توضیح دهم.
از دوستان خواسته اید متن را بخوانند و اگر متوجه شده اند از چه چیزی حرف می زنم و به دنبال چه هستم شما را هم آگاه کنند.
اما فورا پس از این اضافه کرده اید .....
اینکه مردمی را از عزاداری در سوگ امامشان منع کنی و در همان لحظه آنها را دعوت کنی به وادی پرمشقت و رنجزای ایمان و به آنان بگویید اگر میخواهید رستگار شوید باید تا میتوانید در این وادی رنج بکشید و بعد هم به آنان بگویید طوری رنج بکشید که شادی به محاق نرود!

اگر متن پریشان گویی دارد از کجا متوجه شده اید که مردم را از عزاداری منع و به ایمان دعوت می کنم.؟؟.(گرجه در این برداشت هم خللی هست).
پس معلوم می شود متن به گونه ای است که قابل فهم است و می توان برداشتی از ان نمود در حالی که متن را متهم به پریشان گویی کرده اید. وقتی یک متن پریشان گو است که آن متن دارای معنای محصل و قابل فهمی نباشد. به تعبیری دیگر، متن فاقد معنای واحد باشد
صرف این که متنی را قبول ندارید نباید آن را پریشان گو قلمداد نمایید.
سلام و سپاس
نه دیگه نشد.به قول سهراب:حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود.
از یک طرف خودتان اذعان دارید که رستگاری تنها با رنج و مشقت فراوان در مسیر دشوار ایمان ورزی به دست می آید و مردم را دعوت میکنید به این ساحت.واز عزاداری منع میکنید چرا که نگران به محاق رفتن شادی در این گونه مراسمات هستید.
من میگویم دغدغه به محاق رفتن شادی در محتوای مطلب شما دغدغه ای بیجاست.مخصوصآ در ساحت ایمان که دیگر اصلآ رنگی هم از شادی به چشم نمیخورد.
شما اگر نگران به محاق رفتن شادی هستید مردم را به ساحتی دعوت کنید که روح شادی در آنجا جریان دارد، مثلآ کارناوال های شادی و بیشمار برنامه ورزشی و فرهنگی شاد دیگر...
ضمن اینکه از نظام فکری شما بر می آید که انسان باید در فکر رستگاری خود و همنوعانش باشد و راه این رستگاری را هم نشان داده اید،حال اگر کسی راه شادی را برگزید به طور حتم از این نعمت رستگاری محروم میشود،چرا که رنج بسیار کمی بر خود همواره کرده است و راه سخت و دشوار ایمان و دینی زیستن را برنگزیده است و در کوره راه های دشوار ایمان ورزی قدم ننهاده است.
پس دوست عزیز در نظام فکری شما انسان ها دو دسته اند:
1-کسانی که در فکر رستگاری خویشند.
2-کسانی که در فکر شادی خویشند.
دسته اول با تعریفی که شما از رستگاری ارائه داده اید هرگز طعم شادی را نمی چشند.و دسته دوم هرگز رستگار نمی شوند.
و در پایان از شما عذر میخواهم اگر زبان نقد من گاه تند و تیز می شود،من از شما بسیار آموخته ام و میدانم روح شما بسیار پاک تر و بی آلایش تر از روح من است و شما را(بدون اغراق) بسیار
دوست دارم.اما باور کن شرایط ما به حدی بغرنج و رنجزا شده است که دیگر فرصت اشتباه نداریم.شما خود نگران فضای غم آلود و ماتمزایی شده اید که ریشه در باورهای غلطی دارد که هزاران سال است شادی را از ما ربوده اند.باید مواظب سخنان باشیم و بدانیم که از چه حرف میزنیم و به دنبال چه هستیم.
ما باید دست در دست هم بگذاریم و کمک کنیم که فصل کتاب تاریخ پرمشقت و رنجزای ما هر چه زودتر ورق بخورد و به قسمت شاد و پویای آن برسیم.
پایدار باشید دوست خوبم.
پاسخ:
از پاسخ تان ممنون
جناب دادیار عزیز.... تمام مدعای من در این نوشته ی کوتاه این بود... این که چگونه آیین را به جای ایمان گذاشته ایم.... همین و بس

اما نسبت ایمان با شادی و یا نسبت آیین با شادی چیست... موضوع صحبت من نیست. تنها در انتها به سنخ شناسی انواع نقدها اشاراتی داشته ام. و نقد الهیاتی را باز نقد روان شناختی و ... تفکیک نموده ام. از میان این صورت بندی تنها به نقد الهیاتی آیین به جای ایمان گذر کرده ام و بقیه را واگذارده ام. در این کوتاه نوشته، دغدغه ی من این نیست که با آیین گرایی شادی به محاق می رود بلکه به زبان روشن گفته ام با آیین گرایی های افراطی .. ایمان به محاق می رود
اما شما از همان نظر اول موضوع شادی را در میان آورده اید و نسبت میان ایمان و شادی و ... را بحث کرده اید. اگر می خواهید نقد کنید همان چیزی را نقد کنید که در این جا آورده ام....
مدعای روشن من این است: با رشد آیین گرایی هایی نظیر ایین های محرم، ایمان به محاق رفته است. و نوعی صورت گرایی بی محتوا بر جای آن می نشیند.
آن صورت بندی تان از نظام فکری ام را نیز درست نمی دانم. زیرا میان رستگاری و شادی تضادی نمی بینم. افراد می توانند هم رستگار شوند و هم شاد بزییند. البته تعریف شادی را می گذارم در ابهام بماند.

اتفاقا چند شب پیش جلسه ای بسیار مفید با برخی از دوستان و یکی از اساتید خوب جامعه شناسی دین داشتیم. در آن جا به نحو مبسوط در این باره سخن گفته شد. این استاد عزیز گفتند در کار مطالعه ی میان دین و شادی هستند. فرصتی دست دهد در این باره چیزی خواهم نوشت.
سلام و سپاس
اگر بیشتر بر شادی در نوشته شما تآکید میکنم علتش این است که "ایمان و رستگاری"را دو واژه مبهم،درونی و غیر قابل ملموس می بینم و شادی را واژه ای روشن و ملموس.
شادی را میتوان تعریف کرد اما ایمان و رستگاری را چطور؟شادی را میتوان در چهره و حرکات یک شخص دید، اما ایمان را چطور؟من نمیدانم شما وقتی از ایمان حرف میزنید از چه حرف میزنید!شما اول باید یک تعریف جامع از ایمان ارائه بدهید،بعد دیگران را به این وادی دعوت کنید.مثلآ فرموده اید:مدعای روشن من این است: با رشد آیین گرایی هایی نظیر ایین های محرم، ایمان به محاق رفته است.
اگر چنین آیین هایی ایمان را به محاق می برد پس باید نتیجه گرفت اهل سنت و دیگر فرقه ها و ادیانی که چنین آیین هایی ندارند به حقیقت نزدیک تر و با ایمان تر هستند؟اگر پاسخ شما مثبت است که وای بر ما و اگر منفی است دلیل شما سست می شود و غیر قابل دفاع.
من نمیدانم در آن جلسه چه حرف هایی زده شده است اما اگر شما و دوست جامعه شناستان فکر میکنید میتوانید میان دین و شادی رابطه ای بیابید ره به ترکستان می برید.من می پذیرم که میان دین و آرامش رابطه ای وجود دارد هر چند من این آرامش را هم "آرامش کاذب" می نامم چرا که این آرامش ریشه در گریز از واقعیت دارد.اما بین دین و شادی هیچ رابطه ای وجود ندارد.
اگر کسی هم بخواهد یک الگوی شاد از درون دین استخراج کند اولین کاری که باید بکند این است که چون ما مسلمان هستیم باید از دل قرآن این الگو را استخراج کند حال شما و تمام جامعه شناسان جمع شوید و اگر می توانید یک الگوی شاد برای مردم و جوانان غمگین ما از دل قرآن استخراج کنید.البته همان طور که خود مستحضرید این کار به دشواری بیرون کشیدن دموکراسی از دل قرآن است.
پاسخ:
دوست عزیز به تعبیر منطقیون... اثبات شیئی نفی ماعدا نمی کنه. خلاف اون هم صادقه... یعنی نفی چیزی چیز دیگر را الزاما اثبات نمی کنه.

اگر گفتم با رشد آیین گرایی افراطی ایمان به محاق می رود... معنایش این نیست که اگر آیین گرایی کم بشود الزاما ایمان گرایی افزوده می گردد.
بنابر این اون نتیجه گیری شما را اشتباه می دانم و مغالطه آمیز است. به تعبیر دیگر، آیین گرایی افراطی، مخل ایمان ورزی است.اما حتی ممکن است آیین گرایی افراطی هم در کار نباشد و ایمان ورزی هم وجود نداشته باشد. آیین گرایی مانع ایمان ورزی است ... وقتی مانع برداشته شد آن گاه عواملی دیگر در کار می شوند.

نتایج سنجش های میدانی و پژوهش های جامعه شناختی ...به کرات نشان داده است که دین به آرامش آدمیان یاری می رساند... اینکه این آرامش کاذب است یا نه ... مسئله ی دیگری است. شما چه مرزی میان ارامش کاذب و واقعی می گذارید؟
قرار هم نیست الگوی شادی از دین استخراج شود. به شما هم رای هستم که این گونه الگوها از دین استخراج نمی شود... ادعای گزافی است هر کس بخواهد دموکراسی و .....از متون دینی استخراج کند.... نشدنی است
نوشته را نخواندم
حوصله ی خواندن نوشته ای طولانی را ندارم البته فکر کنم قبلا هم با همین عنوان وقتی دیگر نوشته بودید و آن روز خوانده بودم ولی دقیق یادم نمیاد.
فقط می خواستم بگم به نظرم آنهایی که مصرانه به آیین پرستی روی می آورند میخواهند یه خلاءی از زندگی خود را پر کنند و این گونه پر می کنند ، چند روز پیش یه نفر بهم گفت اینقدر همه میرن روضه خونی و اینقدر روضه هست و اینقدر همه جا نشان از دین هست و ولی معلوم نیس چرا اینقدر اینهمه فساد هست، دیگری بهش گفت آره والا، حالا این خارجیا که نه دین دارند نه ایمان فساد توشون کمتره.. خلاصه من که یک سالی هست اصلا حوصله ی هیچ گونه بحثی را ندارم گفتم آخه می دونید این یارو که الان داره مداحی میکنه با این شوور توی ذهنش داره تیکه تیکه بهشت را میخره دیگه اخلاق رو میخواد چیکار؟ شما برو مفاتیح رو باز کن گوشه هایش را بخون، فقط برای یه نماز نوشته ثواب 70هزار سال عبادت و .. تا این چیزا توی ذهن هست دیگه به اخلاقیات چیکار داری واقعا؟ وقتی یه بچه مدرسه ای توی راه مدرسه مزاحم عابران میشه و کارهای خلاف اخلاق و مراودات اجتماعی میکنه میاد توی این هیئت ها یه سال خودش رو ضد ضربه میکنه دیگه دین گرایی میخواد چیکار؟؟؟؟؟؟؟
والا به قرآن..
بعد این خارجیای فلک زده همش دارند دنیاشون رو با کم کردن فساد هی درست تر میکنند و آخرت هم ندارند دیگه.. هاهاهها..
من حوصله ی بحث ندارم.. فقط میخوام بگم آیین پرستی خلا بی اخلاقی ها رو پر کرده.. الان هم در موقعیت روانی و اعصابی هم نیستم که شفاف نظری که درونمه رو بیان کنم..

...
پاسخ:
آیین... خوب زندگی کردن را نمی آموزد. آیین .. کنش جمعی است که البته نتایج مثبت جامعه شناختی دارد اما از سوی دیگر واجد برخی پیامدهای منفی هم هست... در وجود فرد نوعی برتری ایجاد می کند به گونه ای که احساس می کند رستگار شده است.
دوستان، ببینید این متن چقدر زیبا، ساده و چه پر از دلگرمیه:
(ظاهرا این نوشته از گارسیا مارکز هست ولی مطمئن نیستم. به هر حال خود نوشته است که اهمیت داره )

" اینکه دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی، خواه با باغچه ای سرسبز و خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی و این که بدانی حتی یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است یعنی تو موفق شده ای "
پاسخ:
دست کم به اندازه ای که از این جهان استفاده می کنیم و باری بر دوش آن می نهیم، باری از دوش دیگران برداریم و چیزی بر آن بیفزاییم
میگم تو چرا ولم نمیکنی؟چرا از یه ساختمون پنج طبقه پرتم نمی کنی پایین؟چرا عذابم میدی؟چرا راحتم نمی کنی؟دوست خوبم... می بینید که تعریف ایمان چقدر مشکل است و حتی ناممکن.می بینید که حتی الگوی مشخصی هم نمی توان از آن ارائه داد.چرا این همه نگران ایمان هستید؟واقعآ مشکل مردم ما به محاق رفتن ایمانشان است یا به محاق رفتن عقلشان و حقوقشان؟شما یک جامعه شناس هستید چرا مردم را به جایی دعوت میکنید که خودتان هم نمی دانید کجاست؟اگر خودتان دارید یک سفر درونی را به وادی ایمان تجربه می کنید و گم کرده راهی در وادی خرابات هستید هیچ اشکالی ندارد، اما دیگران را چرا به این وادی سرگشتگی دعوت می کنید؟شما جامعه شناس هستید چرا به موانع فکری و فرهنگی شاد زیستن نمی پردازید؟چرا به موانع فکری و فرهنگی برابری حقوق زن و مرد در جامعه نمی پردازید؟
چرا به افول اندیشه و تفکر و به پایان نرسیدن فصل پاییز اندیشه در فرهنگ ما نمی پردازید؟چرا از جوانان نمی نویسید و بلای اعتیاد؟چرا به عوامل و علت های مهاجرت نمی پردازید؟چرا اخلاقی زیستن را در رابطه مستقیم با ایمان ورزی میدانید و نه عقل گرایی؟چرا....
پاسخ:
درود بر دوست

حقیقتا جناب دادیار عزیز شما در هر کامنتی که زحمت می کشید... نکات جدیدی مطرح می کنید ... که البته هر یک از آنان که می فرمایید در جای خودش قابل تامل اندو باید در باره ی آنها بیندشیم و سخن بگوییم..... اما مشکل این است که تا بیاییم در باره ی نکات پیشین به نتیجه ای برسیم موضوع تغییر می کند.
به نظرم یکی از ویژگی های گفت و گوی خوب و مثمر ثمر این است که طرفین از موضوع بحث خارج نشوند و تمام همت خود را بر این بگذارند که در باره ی یک موضوع واحد صحبت نمایند.

در این جا از نگرانی و دغدغه ام پرسیده اید که چرا نگران ایمان مردم اند. من البته نیافتم از کدام بخش نوشته این را متوجه شده اید... اما اضافه کرده اید آیا مشکل مردم ما محاق رفتن ایمانش است یا ....
خب البته این هم داستانی است مهم ... اما مگر در این جا اهمیت به محاق رفتن عقلانیت و....نفی شده است؟..
از سویی فرموده اید : شما یک جامعه شناس هستید چرا مردم را به جایی دعوت میکنید که خودتان هم نمی دانید کجاست؟ا...
حقیقتا من کسی را به جایی دعوت نکرده ام. من نه روحانی ام و نه نگران رستگاری مردم... تنها به این نکته پرداخته ام ... آن هم به صورت توصیفی که آیین گرایی ها سبب به حاشیه راندن ایمان می شود.
مرا به خاطر این که در برابر بزرگان و اندیشمندانی چون شما چیزی می نویسم ببخشید. این نوشته نه نظره ، نه انتقاد . فقط حرف دله و احساس کردم بی ربط به صحبت هایی که دوستان کرده اند نیست .امیدوارم اگر جای این نوشته این جا نیست ،جناب زمانیان بزرگوار ببخشند.
بچگی و نوحوانی من مثل خیلی از دوستان با انقلاب و جنگ همراه بود و دوران به اصطلاح بزرگیم هم که تو این سالهای بعد از انقلاب سپری شد. می تونم تا امروز تعداد خنده هایی رو که از ته دل کردم بشمارم و حتی شاید تعداد خنده های معمولیم رو. از همون بچگی همش دغدغه ی خدا رو داشتم و بیشتر سالهای زندگیم رو در پیدا کردن راه درست خدایی سرگردان و مضطرب بودم . مدت زیادی نیست که خوشبختانه به آرامشی نسبی رسیدم و اجساس شادی بیشتری هم می کنم . نمی خوام بگم من درست می گم ولی از تجربه درونی خودم می گم و اون این که زمانی به آرامش بیشتر رسیدم که فهمیدم زندگی خیلی ساده تر از اونیه که فکر می کردم و خدایی هم که دنبالش بودم خیلی نزدیک تر از اونی که بهمون نشون داده بودن و این که لازم نیست برای زندگی دنبال فلسفه ی پیچیده ای بگردم. به قول سهراب:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم

شاید هم اشتباه می کنم ولی راستش دربرابر این خدایی که سال ها بهمون نشون دادن که همیشه یه چوب دستشه و منتظره جم بخوری تا حسابتو برسه ( و نمی دونم چرا همیشه حکمتش اینه که بدبخت بیچاره ها رو در جا تنبیه کنه و لی برای بعضی خواص! حکمتش همیشه به تلافی تو اون دنیا هست ! ) ترجیح میدم به خدایی فکر کنم که به جای آسمونا ، مهربان و گرم تو وجود خودمه و با شادی من شاد میشه و برای پیدا کردنش هم نیازی به فلسفه های پیچیده نیست. حداقل برای آدم های معمولی مثل من نیازی نیست .
در تذکره الاولیا عطار نیشابوری آمده است :
شیخ ابوالحسن خرقانی شبی به نماز ایستاده بود،
ندا آمد که: ای ابوالحسن! خواهی آن چه از تو می دانم با خلق بگویم تا تو را سنگسار کنند؟!
شیخ گفت: پروردگارا! خواهی آن چه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟!
پاسخ آمد: نه از تو؛ نه از من.
تو به کار خود مشغول شو و من به کار خود...
پاسخ:
سلام و با احترام

آن خدایی که تبیلغ می کنند هراس می آفریند. خدایی که بهانه جویی می کند تا ادمیان را در هم شکند و عذاب کند...
خدای عارفان ، اما خدایی است که عطار می گوید

تجربه ی شخصی مواجه شدن با خدا و امر متعال... آدمی را گرم می کند. حتی اکر خدایش ننامیم
سلام بر بانوی بزرگوار خانم مرجان
چقدر زیبا و تاثیر گزار می شود نوشته ای که حاصل تجربه و تأمل خود شخص است و نه حاصل مطالعات او.
امید که باقی عمر و زندگی ات با نوازش های سرانگشتان نسیم شادی همرا باشد.گاه فکر میکنم تنها انتقامی که می توانیم از بانیان این فضای غم آلود بگیریم شاد بودن است.
جناب زمانیان عزیز
نظراتم را که مرور کردم متوجه شدم چند جا از لفظ پریشان گویی استفاده کرده ام که این سندی است دال بر خامی و نادانی ام و شرمنده از این که ادب دوستی و شاگردی را پاس نداشتم و شما هم با بزرگ منشی جانب حرمت فرو نگذاشتی.امیدوارم به بزرگی خودتان این کوچکی مرا ببخشید.و باز هم ببخش که در این مدت مزاحم شما شدم وشما هم وقت گذاشتید و نظرات مرا پاسخ گفتید.
من و پویه ی رهایی
وگرم به نوبت عمر
رهیدنی نباشد
تو و جستجو اگر چند
رسیدنی نباشد
پاسخ:
درود بر شما

نگرا ن نباشید جناب دادیار عزیز... نیاز به پوزش خواهی و ابراز شرمندگی هم نیست. حقیقتا من هم ناراحت نشدم . و بلکه تعجب کردم که شما چرا این گونه برداشت کرده اید. پریشان گویی را نه یک برخورد شخصی .... بلکه یک برداشت غلط می دانستم. و سعی کردم این نظر را تصحیح نمایم.

ما در گفت و گو ها است که پی به اشکالات گفت و گویی مان می بریم. و تمرین گفت و گو یعنی همین. من هم از شما سپاسگزارم که وقت می گذارید دغدغه های تان را با ما در میان می گذارید و نظرات تان را درج می کنید. این نظرات واقعا به بهتر اندیشیدن ام کمک می کند.
جناب آقای دادیار گرامی ، از نظر لطف و بزرگواری شما بسیار سپاسگزارم و از این که گفت و گوها از مسیر ناخوشایندی که همه می دانیم هیچ گاه ره به جایی نبرده است به مسیر آرام تری رسیده است که حرف ها را از هر جنسی و رنگی شنیدنی تر و قابل تامل تر می کند خوشحالم .
شار باشید
و

آرام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد