X
تبلیغات
رایتل

سنگریزه های زندگی

22 مهر 1393

تو نیز مانند همه ی انسان های دیگر ... مثل من ... دردها و رنج هایی داری. زندگی ات آلوده به انواع رنج هاست. و تو فکر می کنی فقط این تو هستی که رنج می بری. لابد دیگران دارند زندگی می کنند و در این میان... این فقط تو هستی که این گونه ای. همه خوشبختند و تو بدبختی... همه شادند و تو اندوهگین.... همه راحتند و تو ناراحت... همه در رفاه و آسایش و تو در سختی و مشقت... همه ... اما واقعا این گونه است؟


 دریافت نادرستی از دیگران داریم. و همین دریافت ناقص است که مبنای مقایسه شده است. و در عبور از این مقایسه ها است که حس تنهایی... بیچارگی و حتا بدبختی به سراغمان می آید. ما از این که در کودکی از سوی والدین با دیگران مقایسه می شدیم... ناراحت می شدیم... اکنون چرا خود ما این کار را می کنیم؟

مشکل این جا است که زندگی بدون رنج ....خوابی شیرین است... فقط یک خواب و رویا است. آدمی تا هست وضع به همین منوال است. فقط باید یک کار کنیم...  سعی کنیم با تلاش.. با کوشش... با برنامه ریزی... با آینده نگری... با زیرکی... با فعالیت های شبانه روزی... از بار رنجهامان بکاهیم. و با صبوری بر وضع موجود فائق آییم... آری با صبوری .....چه باید کرد؟ آیا غیر از این راهی هست؟


 بسیاری از رنج های ما از سبک زندگی که انتخاب کرده ایم تولید می شود. از موقعیت هایی بیرون می آید که خود را در انها زندانی کرده ایم. در تغییر وضع و سبک زندگی مان کوشش نمی کنیم و بعد می خواهیم رنج مان کم شود. اصلا این گونه زیستن است که مشقت زا است... داستان سنگریزه را که در کتاب درسی خوانده ایم به یاد بیاورید. آن داستان می خواست بگوید... آی انسان ها... در کفش های زندگی هر یک از ما سنگریزه هایی هست که آزارمان می دهد... دمی بایستیم.. کفش مان را درآوریم... و سنگریزه ها را خارج کنیم... بقیه ی راه را آسان تر خواهید پیمود... اما هیچ تضمینی نیست. ممکن است در کوره راه رفتن، دو باره سنگریزه هایی در کفش مان نفوذ کند و ما دوباره مجبور شویم بایستیم. 


اما سنگریزه ها کدام است؟ 

من فکر می کنم یکی از سنگ ریزه ها... همین مقایسه ی میان خود و دیگری است. مقایسه ی من با دیگران.... آن هم مقایسه ی ناقص... می دانی چرا می گویم ناقص... چون من فقط ظواهر زندگی دیگران را می بینم...آن بخش به ظاهر شیرین را... و نه قسمت پنهان و تلخ را ... بخش سخت زندگی ام  را با بخش آسان و زیبای زندگی دیگران مقایسه می کنم... ولی آن قسمت خوب زندگی را هیچگاه با ناحیه ی سخت و سیاه زندگی دیگران مقایسه نمی کنم... زیرا آن بخش از دیدگان من پنهان است. 

نظرات (9)
چشم و هم چشمی نشانه ی بارز عدم وجود عقل سالمه...اگر مقایسه نکنیم خیلی از مشکلاتمون خود به خود حل میشن.
پاسخ:
همان گونه که به درستی اشاره کرده اید.... مقایسه ی خود و دیگری... منبع بسیاری از رنج هاست... و مقایسه کردن... فقط یکی از سنگریزه ها است
با احترام
جایی خواندم که؛ هرگز باطن زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکنیم....خیلی خوشم آمد از این توصیه حکیمانه
آری همه مان دردهایی نگفتنی داریم و کفشهایی پر از سنگریزه و ناگزیر گاهی ریگی به کفش...
پاسخ:
سلام

کفش های زندگی را باید از سنگریزه هایی چون ... مقایسه کردن... تعصب... تنفر... آرزوهای برنیامدنی... و سایر سنگریزه ها ... خالی کنیم.
خوب تر و خوش تر زندگی خواهیم کرد.
سلام
حرف حساب است. فقط مقایسه من با خودم در دیروز و امروز می تواند وجودم را تحقق ببخشد
پاسخ:
درود بر شما
دقیقا... من با خودم مقایسه می شوم... اکنون با گذشته ام
سلام بر جناب زمانیان
ببخشید که خارج از موضوع می نویسم
اینکه دلایل من در رابطه با مساله ای که خانم نصیری در وبلاگشان به آن پرداخته اند و نباید می پرداختند از نظر شما سست است برای من قابل احترام است.اما جناب زمانیان چرا؟
اگر ما وضیفه داریم که به چنین مسائلی بپردازیم چرا خود شما در این زمینه کوتاهی میکنید؟وبه آسیب ها و زمینه های اجتماعی و روان شناختی این رخدادها نمی پردازید؟چرا تا کنون حتی یک مورد در وبلاگتان به این مسایل نپرداخته اید؟چند وقت پیش یکی از همکاران برای اینکه ثابت کند انسان ها به لحاظ اخلاقی چقدر سقوط کرده اند فیلمی از موبایلش نشانم داد.فیلم نزدیکی یک مرد با یک مار،که من از فرط انزجار صورتم را برگرداندم.
خب واقعآ باید به این مسائل پرداخت؟حالا به چه شکل بپردازیم؟مثلآ برگزاری سمینار و همایش و میزگرد با موضوع:علل گرایش جنسی انسان ها به حیوانات و لوازم الکتریکی؟چطور است؟ از نظر شما خوب است؟
البته منظور من این نیست که هیچکس نباید به این موضوعات بپردازد،به این موضوعات باید پرداخت اما توسط چه کسی و در کجا؟
یک نفر می آید و تحقیق میکند در زمینه مثلآ "رابطه جنسی خوب و رضایت بخش و تاثیر آن در دوام زندگی مشترک" و یا" نداشتن یک رابطه رضایت بخش جنسی و تآثیر آن در پدیده طلاق"و بسیار موارد دیگر در این رابطه...اما اینکه (من فرض را برصحت میگذارم)شخصی یک لامپ در خود فرو می کند! و یا به حیوانات زبان بسته تجاوز می کند!این واقعآ ارزش بازتاب و دغدغه شدن دارد؟
در هر صورت منظور من این نبود که آزادی انتخاب موضوع نوشتن را از کسی بگیرم آن هم در دنیایی که انسان ها آنقدر آزادند که...
پاسخ:
درود بر شما دوست عزیز

آن چه ذیل نظر شما نوشته بودم ...دقیقا این بود که دلایل شما در باب این که چرا نباید به موضوعاتی از این دست پرداخت سست است و به بقیه ی نوشته شما نپرداخته ام.

دریافت من از نوشته تان را در صورت بندی سه گانه گفته بودم... نمی دانم دریافت درستی بود یا نه... اما دست کم آن چه نوشته بودید همین دلایل را آورده بودید.
بگذارید باز هم دقت کنیم که موضوع چیست؟
اما قبل از آن بگویم... این که چرا خود من به این موضوعات نمی پردازم... یک سخن است ... و این که آیا نباید به این موضوعات پرداخت سخن دیگری است... این دو را باید از هم تفکیک کرد. منظورم این است که اگر موضوعی را مهم می دانم الزاما نباید به معنای این باشد که شخصا هم باید به ان هم بپردازم.

من در آن نوشته گفته بودم دلایلی که برای سخن تان آورده اید سست است. حتی نگفته بودم پرداختن به این موضوعات خوب است یا نه.... فقط دلیل سه گانه ی شما را نقد کردم. هنوز هم بر این باورم که ا دلایل نمی تواند محکم باشد.

لابد یادتان هست آن دلایل...اولا از این مساله ها به وفور رخ می دهد. به دلیل وفور تحقق و حجم زیاد چنین رخدادهایی ... نباید به آن ها پرداخت. به تعبیر خودشان از این مساله ها زیاد است ... دلیل دوم، این که وبلاگ جای پاکی است. و طرح این موضوعات آن را خراب می کند. حیف است که به این موضوعات پرداخته شود. دغدغه های آدمی به تعبیر ایشان باید متعالی شود. و سومین دلیل.. این مساله ها یک واقعیت اند. واقعیت های انکار ناپذیر

جناب دادیار احساس شما را درک می کنم. شاید گفتگو در باره ی این موضوعات را دون شان وبلاگ نویس... آن هم توسط یک خانم می دانید. شاید می خواهید بگویید اصلا پرداختن به این موضوعات.. از قبح اعمال زشت کم می کند . شاید های دیگر...
هر چه هست .. این که رویدادی به وفور رخ می دهد و یا ک واقعیت است و نمی شود کاریش کرد و یا از این قبیل... این ها را سست می دانم

واقعا اگر یک رویداد زشت ... به کرات اتفاق بیفتد... نباید به ان پرداخت؟
اگر یک واقعیت اجتماعی وجود داشته باشد نباید به ان پرداخت؟
با سلام مجدد و سپاس از پاسخی که مرقوم فرمودید
جناب زمانیان گرامی در بعضی حوزه ها نباید زیاد تابع دلایل بود بلکه بیشتر باید به احساس و ندای درونی ات توجه کنی.
من وقتی این مطلب را در وبلاگ خانم نصیری دیدم متوجه شدم که این بانوی بزرگوار و فرهیخته از دیدن این فیلم روح و روانش مکدر شده و به حدی تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته که پستی را در وبلاگش به آن اختصاص داده است.جناب زمانیان بعضی رخدادها و وقایع به حدی نادر و وقیح و کثیف هستند که چاره ای جز بی تفاوتی محض در واکنش به آنها نداریم.میگویم کم، چون برای این یکی دیگر دلایل قانع کننده دارم .کافی است یک آمار بگیریم ببینیم در پنجاه سال گذشته چند نفر خانم برای رفع چنین مشکلی به بیمارستان مراجعه کرده اند(ضمن اینکه همین یکی هم مشخص شد که چنین نبوده و ماجرا چیز دیگری بوده است،اما من فرض را بر صحت این قضیه میگذارم) به نظر شما واقعأ نیاز است که به این چنین مسائلی بپردازیم؟حیف وقت و قلم و اندیشه نیست؟
من در کامنت بعدی ام در وبلاگ ایشان توضیح دادم که میدان وقاحت در روزگار ما بسیار وسیع شده است و تنها کاری که ما میتوانیم در مواجهه با آن بکنیم کناره گیری از آن است و بی تفاوتی محض نسبت به آن.
اینکه شخصی یک وسیله الکتریکی را در خود فرو کند و یا با یک مار بوا نزدیکی کند به حدی نادر و قبیح و زشت و کثیف است این اعمال که حتی نمی توان به نقد آن ها پرداخت،واقعأ چه میتوان گفت در مورد این موجودات عجیب الخلقه؟!!! نمیدانم واقعأ این حرف هایی که میزنم نیاز به دلایل بسیار قوی دارد؟به قول مولوی آفتاب آمد دلیل آفتاب...
و دیگر اینکه فرموده اید شاید چون یک خانم به این موضوع پرداخته است ....نه جناب زمانیان عزیز باور بفرمایید اگر شما هم به آن پرداخته بودید همین موضع را میگرفتم.نگاه من ابدأ جنسیتی نیست.
تمام تلاش من این است که قلم اهل اندیشه در میدان خودش جاری شود.
وباز هم میگویم منظور من این نیست که در مورد مسائل جنسی نباید نوشت
وحتی دو مثال در کامنت قبلی ذکر کردم.
در مورد سوال آخرتان باید بگویم حوادثی از این قبیل به حدی با فطرت انسانی ما ناسازگار است که محال است به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شود (چرا که به ندرت چنین اتفاقاتی می افتد) و اگر هم روزی این اعمال فراگیر و تبدیل به یک واقعیت اجتماعی شد من به این نتیجه می رسم که به قول شوپنهاور : بشر اشتباه طبیعت بوده است.
در پایان ببخشید اگر گستاخی ای در کلامم بود و ادب گفتگو را آنچنان که باید پاس نداشتم و همچنین از بانوی بزرگوار و فرهیخته خانم نصیری که واقعأ شرمنده بزرگی روح مدارا گر او شدم.
دیگر مزاحمتان نمی شوم.بدرود.
پاسخ:
سلام
جناب دادیار به همان توصیه ی اولی که فرمودید اشاره می کنم و باقی قضیه ی رو می گذارم

فرمودید: "جناب زمانیان گرامی در بعضی حوزه ها نباید زیاد تابع دلایل بود بلکه بیشتر باید به احساس و ندای درونی ات توجه کنی."

در کدام حوزه ها نباید تابع دلیل بود؟
فرموده اید زیاد تابع دلیل نباشیم... حد و حدود زیاد و کم را چگونه می توان تشخیص داد؟
فرض کنیم هر کسی در آن بعضی مسایل مورد نظر شما ...به احساس و ندای دورنی اش توجه کند... و بعد در نتیجه با آن چه شما و یا بنده به آن رسیده ایم متفاوت بود. در این صورت چه باید کرد؟ او هم مثل شما و من به ندای درونش توجه کرده است. اما به نتیجه ای دیگر رسیده است.
پرسش این است که چگونه می توان او را ارزیابی کرد؟ نظر شما، او
و
یا من درست است؟ به چه دلیلی؟

می بینید، موضوع آن قدرها هم ساده و راحت نیست. فقط یک راه می مامد
آن هم رجوع به استدلال های عقلانی
سلام
و اما حوزه هایی که در آن ها نباید زیاد تابع دلایل عقلی بود.
یکی از این حوزه ها همین حوزه مسایل جنسی است،مثلآ همین مورد لامپ.با استناد به کدام دلایل عقلی محکم(و نه همچون دلایل من سست) می توان ثابت کرد که عمل این زن زشت و غیر اخلاقی بوده است؟مثلآ اگر با او مصاحبه کنند و او را نکوهش کنند و این زن در پاسخ بگوید: من از این عمل بسیار لذت می برم و هیچ آزاری به کسی نرسانده ام،بدن خودم است و هر چه بخواهم در آن فرو میکنم و پای خطرات احتمالی آن هم می نشینم، واقعآ با کدام دلیل عقلی می توان ثابت کرد عمل او زشت و غیر اخلاقی است؟
و یا مثلآ سکس گروهی، با کدام دلایل عقلی می توان ثابت کرد
عمل جنسی همزمان چند مرد با چند تا زن غیر اخلاقی و زشت است؟
و یا مثلآ زنی که تن فروشی می کند،با کدام دلایل محکم عقلی می شود عمل او را غیر اخلاقی و زشت خواند؟اگر او بگوید بدن خودم است و به هر که بخواهم آن را عرضه میکنم و تمام نکات بهداشتی را هم رعایت میکنم تا مریض نشوم و اگر هم مریض بشوم به عنوان تبعات و خطرات احتمالی شغلم (مثل هر شغل دیگری) آن را به جان می پذیرم.
واقعآ می توان با دلایل عقلی محکم این موارد را رد کرد؟
پاسخ:
درود بر شما

اولین معبیار یک گفتگوی موفق ... وحدت موضوع است. یعنی افراد درگیر در بحث... فقط و فقط یک موضوع را بحث کنند. به سخن دیگر.. اما شما داوما موضوعات جدیدی وارد بحث می کنید.. و بدین ترتیب بحث های قبلی به جایی نمی رسد.
با توجه به توصیه ای که کرده بودید از شما خواستم بفرمایید معیار این که به چه مسایلی نباید توجه کرد و یا تابع دلیل نباشیم و باید به احساس درونی مان توجه کنیم....
اما شما صرفا به یک مصداق اشاره کرده اید... در حالی که آن چه از شما خواسته شد مصداق نبود. بلکه شاخص و معیاری بود برای این که از طریق آن معیار بتوان فهمید با کدام مسئله باید مواجهه یی احساسی داشته باشیم و با کدام یک برخوردی عقلانی...
.. از این رو آن واقعه ی دردناک را فراموش کنید. اصلا موضوع ما این واقعه نیست....
ضمنا بحث ما داوری اخلاقی در باره ی رفتارهایی که اشاره کرده اید نیست.. از این رو از آن می گذرم
ای کاش یکی از پست هایت را به همین موضوع اختصاص بدهید«حوزه های سست اعتبار عقل» و یا هر عنوان دیگری با همین مضمون.
پایدار باشید
خوابم نمی برد و دوست دارم باز هم بنویسم ازعقل و دلیل و حوزه های سست و این دل ناماندگار بی درمان.
اتفاقا چند وقتی است دارم به این مساله می اندیشم که اگر در حوزه ایمان دلایل کافی و عقل پسند در امر اثبات خدا نیافتم آیا اخلاقا مجازم او را انکار کنم؟دلم رضا نمیدهد نمیدهد نمیدهد.
پاسخ:
جناب دادیار

ما سه گونه باور داریم
باوری که به سودش می توانیم دلیل بیاوریم و در صدقش استدلال کنیم

و باوری که علیه اش دلیل داریم و کذبش را می توانیم اثبات کنیم

و سوم... باوری که نه دلیل به نفع آن داریم و نه در مقابل آن ... به تعبیری دیگر، باوری که نه نمی توان استدلال کرد و نه ابطال... یعنی به تکافوی ادله رسیده باشیم

اخلاق باور به ما می گوید اگر باور اول را نپذیریم کاری غیر اخلاقی کرده ایم. و اگر باور دوم را بپذیریم هم کار غیر اخلاقی... اما در برابر باور سوم فقط می توان سکوت کرد. به تعبیر ویتگنشتاین ... فقط باید سکوت کرد. اخلاق باور به ما می گوید موضوع لاادری... نمی دانم... بهترین موضع است ...
ببخشید کامنت بالا از من بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد