X
تبلیغات
رایتل

خطای "قرائتی" یا خطای در قرائت؟

25 مهر 1396


اخیرا فایل تصویری از جناب آقای قرائتی منتشر شد که در آن، جناب ایشان با پرخاشگری و بعد از آن تحقیر کردن شخصی، از او می خواهد که از جلسه بیرون برود. و البته بعد از ساعاتی، در فضای مجازی از فرد مورد نظر و همگان عذرخواهی کردند.

فارغ از این که موضوع چه بوده است و از نظر اخلاقی، چگونه می توان آن را تحلیل کرد، اما همین موضوع کوچک، یک داستان مهمی را برملا می کند. نوشته ی حاضر می خواهد به آن مساله ی مهم اما پنهان بپردازد.


1. مساله این است:

کسانی که برخورد آقای قرائتی با فرد مورد نظر، برایشان مایه ی توجه و تعجب شد، این پیش فرض را از پشت تعجب شان می توان بیرون کشید که روحانیان و یا کسانی که درس تفسیر قرآن و دین می دهند، نباید دچار چنین خطاهایی بشوند. و این همان مساله ای است که باید مورد سنجش و نقد  قرار گیرد. 

چرا باید واجد چنین نگرشی باشیم که روحانیان، انسان هایی منزه هستند و از هر آلودگی مصونند که اگر با چنین مساله ای روبرو شویم، چنین متعجب شویم و آن را به سرعت به اطلاع دیگران برسانیم؟  آیا 40 سال اخیر فرصت کافی برای این نبود که هیچ کس را از خطا و اشتباه مصون ندانیم و هر فرد را (هر کس و از هر صنفی که می خواهد باشد) انسان و کاملا انسان با همه ی مقتضیاتش محسوب نماییم؟ 

اگر روحانیان را منزه نمی دانیم چرا برخورد آقای قرائتی، این گونه مایه ی تعجب مان شد؟ اساسا همین تعجب کردن، خودش برملا کننده ی آن پندار ناخودآگاه و کاملا جا افتاده و پنهانی و انگاره ای است که روحانیان را از خطا مصون می داند. این پندار، همان پیش فرض نانوشته و پنهان است که  سبب تعجب می گردد. تعجب، محصول فاصله ی میان انتظار ما  و واقعیت بیرونی است. انتظار داریم روحانیان چنین نکنند، اما در واقعیت، رفتار دیگری از آنان ملاحظه می کنیم. 

پنداشت ها و پیش فرض های غلط و پنهان که روحانیان را از خطا مصون می دارد، طی قرن ها، آرام آرام در فرهنگ این مرز و بوم شکل گرفت و رواج یافت. خود روحانیان (گرچه به ظاهر چیز دیگری می گویند اما)، مروجان اصلی این پندار غلط بوده اند. آنان خود را جانشین پیامبر و مدعیان دین معرفی کرده اند و خود را در هاله ای از تقدس فرو بردند، به نحوی که از دسترس نقد و تحلیل بیرون رفتند. چنین شد که جامعه انتظار دارد همواره از خطا مبرا باشند. 


2. یک پاسخ به  پرسش، شاید این باشد که فردی مانند ایشان که چهار دهه تفسیر قرآن می گوید و این گونه مسایل را با مردم در میان می نهد نباید خودش دچار لغزش های غیر اخلاقی شود. 

اگر به این پاسخ قائل باشید، آن گاه دو چیز را با هم اشتباه گرفته اید:  کلام را با متکلم و کالا را با فروشنده .  

لازم است حساب کلام را از متکلم و کالا را از فروشنده اش جدا کنیم.  این سخن به چه معناست؟ بگذارید با مثالی این تفکیک را روشن کنم.

کلام، همان سخنانی است که از سوی گوینده ای اظهار می شود. اصواتی که حاملانِ معناهایند و چیزهایی را با ما در میان می گذارند.  کلام می تواند ماهیت اخلاقی،‌دینی، علوم جدید و یا هر چیز دیگری داشته باشد. این ماهیت هیچ ارتباطی با کیفیت فرد گوینده و شأن و مرتبت او ندارد. به عنوان مثال، یک پزشک ممکن است در مضرات سیگار سخن فرسایی کند اما خودش سیگار بکشد. همان گونه است یک روحانی ممکن است در باب خدا و آخرت و عمل نیک، سخن ها بگوید اما زیست شخصی اش با آن چه می گوید ارتباطی نداشته باشد. ارتفاع کلام، ارتفاع متکلم نیست. مقام کلام، مقام گوینده نیست. پاکی کلام، پاکی سخنور نیست. 

آن کسی که طلا و هم آن که ذغال می فروشد، هر دو  فروشنده اند. اما ما به غلط، منزلت فروشنده ی طلا را بالاتر از فروشنده ی ذغال می بریم. در حالی که مرتبه ی بالا و یا پست کالا به فروشنده منتقل نمی شود. فروشنده، فروشنده است، چه طلا بفروشد و چه ذغال. ارتباط غیر منطقی که در روان ما شکل گرفته است، پایه و اساس قابل دفاعی ندارد و لازم است مورد نقد و اصلاح قرار گیرد.

روحانیان، یک صنف و  روحانی گری، یک شغل محسوب می شود. شغلی شبیه  کارشناس تغذیه. کارشناس تغذیه، می تواند سبک غذایی خوب را برای ما تعیین کند و از مضرات برخی از خوراکی ها و نوشیدنی ها با ما سخن ها بگوید، اما خودش اساسا به هیچ یک از آنها ملتزم نباشد. این عدم التزام البته آن سخنان را نفی نمی کند و ما اگر خواهان سلامتی هستیم، همچنان باید به همان کارشناس مراجعه کنیم. حتی اگر می دانیم که شیوه ی غذایی کارشناس تغذیه، با آن چه به ما می گوید، متضاد باشد. این فاصله و تضاد منطقا نافی سخنان درست او نخواهد بود. 

تمایز میان کلام و متکلم و کالا با فروشنده ی کالا، به ما این درس را می دهد که برای هیچ کس تقدس قایل نشویم و هیچ کس را از زیر تیغ نقد بیرون نبریم.

✔️به جای هیاهو بر سر خطای "قرائتی"، تلاش کنیم خطای قرائت اش از دین را مورد توجه و واکاوی قرار دهیم.

درک سنتی از بیت المال

23 مهر 1396


هر یک از مفاهیمی که در زبان بکار می بریم، واجد معنایی است و ما به هدف و مقصودی از آنها بهره می بریم. اما همین مفاهیم، گرچه صورت شان در طول زمان تغییر نمی کند،‌ ممکن است محتوای شان دستخوش تحول می گردد. یه سخن دیگر، صورت ظاهری الفاظ و مفاهیم باقی می ماند اما درون شان و معنای شان تغییر می کند. این تغییر، گاهی به فربه شدن معناها منجر می گردد، یعنی علاوه بر معنای پیشین، معناهای جدید نیز به آن افزوده می شود و گاهی، حتی معنای شان دگرگون می گردد. در این صورت اگر از آن الفاظ استفاده کنیم، صرفا به اشتراک در لفظ می رسیم و نه اشتراک در معنا. به زبان تخصصی تر، مفاهیم، دال هایی هستند که در زمان های مختلف، مدلول های متفاوتی دارند. به طور خلاصه به این پروسه می گویند:" تحول مفاهیم".


یکی از مفاهیمی که در موقعیت های مختلف استفاده می شود، مفهوم "بیت المال" است. واژه ای عربی که در زبان فارسی هم رواج یافته است. در ساختارهای ساده ی سنتی، وقتی از بیت المال سخن می راندند، عمدتا منظورشان دو چیز بوده است: اولا، اموال و ثانیا، پول ( در معنای پیشین). در این نگرش بیت المال، در مادیات و آن چیزهایی خلاصه می شده است که قابل مشاهده و محاسبه ی مادی بوده است. چیزهایی که به شمارش در می آمد و وجودی عینی داشتند. اسرمایه مالی و اموالی عمومی که در اختیار حاکم قرار می گرفته است و نحوه ی هزینه کردن شان نیز به حکم حاکم و والی سپرده می شده است. در چشم انداز سنتی، دست اندازی به بیت المال، یعنی از اموال عمومی به نفع خود استفاده کردن و  بهره مند شدن اختصاصی از اموال و ثروت عمومی که به همگان تعلق دارد. 


اما آن چه که امروز به عنوان اموال عمومی از آن یاد می شود، با فربه شدن معنا روبرو شده است. یعنی اگر در گذشته بیت المال صراف همان مواردی بود که اشاره شد، امروزه، تمام سرمایه های مادی و غیر مادی را باید جزو بیت المال محاسبه کرد. زیرا مالکیت آن سرمایه ها از آنِ تمامی ساکنان این مرز و بوم است و همگی در آنها سهم دارند. در این صورت، همگی ایرانیان در تمامی سرمایه های ایران ذی نفع اند. 


✔️این سرمایه ها کدامند؟


علاوه بر اموال مادی عمومی ( که نحو خلاصه ثروت مادی و اموال از آن یاد می شود)، سرمایه های غیر مادی نیز مانند قدرت، منصب، پست و مقام، اطلاعات، منزلت و حیثیت اجتماعی، فرصت های رشد، اعتبار اجتماعی و اعتبار بین المللی و بسی چیزهای بیشتر را شامل می شود. از این رو  هر یک از ایرانیان در یک مواجهه یی عادلانه در هر دو شق بیت المال سهیم هستند. چه اموال و ثروت مادی و چه سرمایه های غیر مادی.


دست اندازی بر بیت المال ( در معنای جدید)، یعنی دست اندازی به ثروت و مال و قدرت و اعتبار بین المللی و همه ی فرصت های تاریخی است که یک ملت در اختیار دارد تا بتواند به رشد و توسعه برسد. در این معنا، اختلاس، صرفا بهره مندی نابجا و بیش از سهم و غیرعادلانه از ثروت و اموال عمومی نیست، بلکه هر آن کسی که از قدرت، اعتبار، پست و مقام و ... بیش از دیگران بهره گیری کند و این سرمایه ها را به تملک خویش در می آورد نیز فردی است که به فساد اختلاس دچار شده است. اختلاس قدرت، اختلاس پست و مقام و منصب، اگر مهمتر از اختلاس پول و مال نباشد، اهمیتی کمتر هم ندارد. و بلکه افراد عموما از طریق اختلاس قدرت و اطلاعات و منصب است که به ثروت و اموال مادی دسترسی پیدا می کنند. این نوع اختلاس، نردبانی برای آن نوع اختلاس است. امروزه اطلاعات ( به معنای information )  رکن اساسی قدرت محسوب می شود. از شاهراه دسترسی به اطلاعات است که می توان بر بام اموال و ثروت رسید و آن را مصادره کرد. 


با توجه به ان چه گفته شد:  اختلاس را می توان در دو گونه صورت بندی کرد:

 1. اختلاس مالی 

 2. اختلاس سیاسی

  

 همگی کم و بیش با اختلاس مالی آشنا هستیم، اما ممکن است به انواع دیگر اختلاس توجه لازم را نکرده باشیم. 

اختلاس سیاسی یعنی تملک پنهانی و غیر عادلانه ی قدرت و مناصب دولتی و اطلاعاتی که باید در اختیار همگان باشد.  اختلاس سیاسی یعنی از سرمایه های اجتماعی به نفع قدرت و حیثیت و منصب خود بهره مند شدن.  از نردبان سرمایه های عمومی به شهرت و ثروت رسیدن. اختلاس سیاسی یعنی بیش از یک صندلی قدرت داشتن. یعنی مصادره ی ده ها عنوان و پست و منصب. یعنی قدرت را از همگان ستاندن و سیطره ی خویش را بر آن گستردن. 

امروزه وقتی از حیف و میل کردن بیت المال سخن گفته می شود، مشمول تمامی سرمایه هایی می شود که ذکرشان به میان آمد. 


✔️مفاهیم و مدلول های آنها را دست کم نگیریم. از طریق الفاظ و  مفاهیم است که چه کارها که نمی توان کرد

( تعداد کل: 322 )
   1       2       3       4       5       ...       161    >>