X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

سکوت

29 شهریور 1395


وقتی بخواهی در باره ی سکوت، چیزی بگویی و سخنی بر زبان بیاوری،

عجیب است که در همان ابتدا باید خود سکوت را نادیده بگیری. سکوت را بشکنی  و چه تناقضی

توصیه به سکوت، در سکوت، آیا ممکن است؟

گفتن از سکوت، بی آن که بخواهیم نادیده اش بگیریم، آیا ممکن است؟

همهمه ای در شهر است. همهمه ای خود شکن. 


کافی است از خود شروع کنیم. سکوت کنیم تا آرامش و سکوت برگردد به سرزمینی که سالها است از ازدحام سخن رنج می برد. از هیاهوهایی برای هیچ.  از این همه گفتار لغو و بیهوده. از این همه آلودگی های صوتی که جان همه را آزار می دهد. از این همه تیرگی زبان. راه رهایی از تریبون نمی گذرد. از پنجره ی سکوت است که خورشید عقلانیت برخواهد دمید.  از تامل و تفکر ونه از جیغ ها و فریاد زدن ها. 


چاره ی کار، عقلانیت در  اندیشه و گفتار، اراده ی معطوف به عمل، انتظاری منطبق با واقعیت ها و سکوتی بالغانه است، به شرط آن که،   پیران از هیاهوهای کودکانه شان دست بردارند. به شرط آن که اطفال سیاست، بالغ شوند. به شرط آن که خرد ورزی های حکیمانه، بر جای لجاجت ها و میان مایگی ها بنشیند.  




در اعماق خاطرات

20 شهریور 1395



پس از مدت ها، سفری سه روزه، مرا به اعماق خاطراتم برد. خاطراتی که حالا از دست رفته اند. تغییرات شتابان، با همه ی خوبی ها و ضرورت هایش، اما اختلالی عجیب در حافظه ی تاریخی ما می افکند. تغییرات، چون سیل بنیان برافکن، لحظه لحظه های تجربه شده در گذشته را نابود می کند. وقتی پا در خیابانی می گذاری که سال ها از آن عبور می کرده ای و حالا آن خیابان و خانه ها و مغازه هایش عوض شده اند، خویش را در میان دوگانه ای از افسوس و بهتی از جنس اندوه، گم می کنی. گذشته ای که دیگر نیست وخاطراتی که در هجوم تغییرات، محو می شوند. همچون بیگانه ای در برابر سرزمینی که روزی برایت آشنا بوده است و با آن زیسته ای. درست مانند وقتی که هر چه به دوستی قدیمی اما کم حافظه، نشانی ات را می دهی اما بی فایده است. تو را به یاد نمی آورد. 


تغییرات، شیرین است اما گذشته ات را می گیرد. حافظه ای که دیگر به درد نمی خورد. آشنایی که غریبه می شود. تغییرات، ضروری است اما آدمی را میان گذشته و اکنون سردرگم می کند. گذشته ای که چونان سراب و خیال می نماید  و اکنونی که با آدمی غریبه می شود. حسی میان توهم و بیداری. هویتی که به درد "اکنون" نمی خورد. نسلی از راه می رسد و گذشته را تصرف می کند. تخریبش می کند و از گذشته جز خرابه ای نمی گذارد. حالا تو هستی که از "گذشته" ات دست بشویی و با "اکنون"، زندگی کنی و یا در اندوه از دست رفتن آن همه خاطرات، سرگشتگی را در عمق وجودت تجربه کنی.  تغییرات, گذشته را می گیرد و مرگ, آینده را.


تغییرات، این پرسش را در عمیق ترین لایه های وجودی آدمی مطرح می کند: من کی هستم؟ و سپس حس تلخی در جان رخنه می کند که جهان، چه زود، ساکنانش را از یاد می برد.  


( تعداد کل: 272 )
   1       2       3       4       5       ...       136    >>