شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
26 اردیبهشت 1391

تقدیم به بیماران  ام - اس
عنوان اولیه ی این کوتاه نوشته عبارت بود از "زیستن، علی رغم رنج".

("زیستن علی رغم رنج" هنگامی به ذهنم خطور کرد که با دوست شفیق ام جناب محسنی در انجمن ام – اس در باره ی امید سخن می گفتیم.  می ستایمش، زیرا همواره او را غمگسار رنج کشیدگان دیده ام. روحی با لطافت بهاری و دستانی به مهربانی آفتاب دارد).
---------------------------------------------
1-ما دوندگان میدان زندگی در مواجهه ی با موانع و افت و خیزهای ناامید کننده و آزاردهنده، وقتی خسته شدیم و از نفس افتادیم، آن زمان است که درمی یابیم که زندگی یعنی"علی رغم". اما چه دیر هنگام می فهمیم. یکی از تعالیم حکیمان در طول تاریخ (و شاید مهمترین تعلیم شان) این است که به آدمیان درسی ساده، اما مهم و دیر یاب را یاد دهند. تعلیمی در یک جمله: زندگی یعنی"علی رغم. و زیستن یعنی "زیستن علی رغم"
" زندگی، "شکر تلخی"  است که به آدمی عرضه شده است. زندگی، لطف درشت ناک آلوده به انواع عتاب ها  و رنج ها است. با این همه، باید علی رغم همه ی رنج ها و دردها، سختی ها و تنگناها زندگی کرد و گذر کرد از مرداب های متعفن، بی آن که دامن آلوده گردد. رنج را نمی توان نادیده گرفت و کتمانش کرد. رنج، تنها واقعیت انکار ناپذیر زندگی آدمی است. در مواجهه ی با این واقعیت دو گونه واکنش شکل می گیرد: کسانی در رنج می مانند و کسان دیگر با رنج می زیند. البته میان در رنج بودن و با رنج زیستن، تفاوت بسیار است. در رنج بودن، یعنی درماندگی در رنج، مغلوب رنج شدن و یعنی در برابر رنج، خود را شکستن. فرو ماندن در حالتی که زیستن، دشوار می شود و بودن به بن بست می رسد. اما زیستن با رنج، یعنی غالب آمدن بر وضعیتی که نمی توان انکارش کرد. "زیستن، علی رغم رنجی" است که در متن زندگی جاری است. 
 برخی مصادیق "زندگی ، علی رغم" عبارت است از:
رستگاری، علی رغم شیطان
مهر ورزیدن، علی رغم بی مهری ها
وفاداری، علی رغم بی وفایی ها
لبخند زدن، علی رغم رنج ها
رضایت علی رغم سختی ها و دردها
اخلاقی زیستن، علی رغم بی اخلاقی ها
عدالت، علی رغم ستم ها
خوب زیستن علی رغم پلشتی ها
بر مصادیق یاد شده، موارد بیشتری می توان افزود و فهرستی بلند تهیه کرد تا آشکارا نشان داده شود که زندگی و زیستن، در هر گام و لحظه اش با موانعی سخت و ناگوار روبرو است. آن چنان که عبور از آنها دشوار می نماید. چه کسی می تواند در فضای بی اخلاقی ها و ستم ها و بی عدالتی ها، اخلاقی بزید، عدالت بورزد و لبخند بزند؟ در جایی که سیاهی ها جان آدمی را ملول و روح اش را مکدر می کند، چگونه می توان از هستی، راضی بود و از زیستن، لذت برد؟ چگونه می توان امیدوارانه زندگی کرد، در حالی که از در و دیوار شهر، نا امیدی و یاس می بارد؟ چگونه می توان رستگار شد، در حالی که شیطان، لحظات زندگی را مملو از وسوسه ها می کند.(در این جا شیطان با همان قرائت مرسوم و سنتی مورد نظر است). زندگی همانند رانندگی در جاده ی پر پیچ و خمی است که گاهی سربالایی جانکاه دارد و گاه سراشیب خطرناک. مسیری با پرتگاه ها و خطر سقوط سنگ و در چنین جاده ی باریک، راندن و راندن، اما نه به تنهایی، بلکه در ازدحام ماشین ها و کسانی که بدون توجه به علائم جاده می رانند و هر لحظه خطرآفرین می شوند. جاده ی زندگی، بسیار لغزنده و تاریک است. گویی زیستن اخلاقی، بسان دویدن در میدان دو با مانع و با دیگران مسابقه دادن در وضعیت دشوار است. آدمی به راستی باید دریابد و بهنگام هم دریابد که زندگی یعنی زیستن علی رغم واقعیت های زمخت و ناگوار. 
2-پیامبران نیامدند که شیطان را "از سر انگشت طبیعت"  و از زندگی آدمیان بیرون کنند، از آن دسته از معلمانی نبودند که مزاحمان را از کلاس هستی اخراج می کنند تا دیگران سودشان را ببرند. نیامدند که واقعیتی از واقعیت های این جهانی را به نفع انسان تغییر دهند، نیامدند که جهان را پاکسازی کنند و مزاحمت ها را از سر راه انسان ها بردارند. آنان آمدند تا به انسان ها بیاموزند که باید رستگار شوند، اما رستگاری علی رغم شیطان. آمدند تا مهارت رستگار شدن را علی رغم وجود شیطان و همه ی سیاهی ها به انسان ها بیاموزند. پیامبران آمدند تا هم چون راهنمایان، راه کوهستانی، سنگلاخ و صعب العبور رستگاری را نشان دهند. آنان نقشه های راهند نه بر هم زنندگان هستی. کارشان "شکافتن سقف فلک"  نبود. نیامده بودند که "کل فتنه در جهان" را برافکنند.  آنان به "جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستند"، شمع روشن می کردند  تا در پرتو روشنایی شان، راه زندگی نمایان شود. بودا، کنفسیوس، زرتشت، مسیح، محمد، علی، بو سعید و ابن عربی، گاندی و مادر ترزا درهمین جهان، با همان مختصاتی که برای همگان داشته و دارد، زیسته اند. اینان قهرمانان اخلاقی و قدیسانی هستند که زیستن پاک را تجربه کردند و به دیگران آموختند که آری، می توان زندگی اخلاقی داشت و پاکی را در میانه ی رنج ها و سختی ها تجربه کرد و می توان رستگار شد.   

ادامه دارد
19 اردیبهشت 1391


سال های پیش، در مطالبی کوتاه، وضعیت فاجعه بار مطالعه در ایران را به زیر تیغ نقد بردم. در آن کوتاه نوشته ها، به نکاتی و عللی اشاره کردم که چرا "ایران جامعه ی بی مطالعه" است و چرا با پدیده ی "خسوف کتاب در ایران" موجه هستیم. همان گونه که اشارت رفت، یکی از دلایل بنیادبن این گونه آمد که " ایرانی، انسان بی پرسش" است و همین میان تهی بودن در او رغبتی برای خواندن ایجاد نمی کند. 




برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
29 فروردین 1391


بدون متن


21 فروردین 1391


زمان ناپیدا و آینده یی نامعلوم، پیش رو داریم. روزهای متوالی، بی اعتنا به ما و بدون وقفه، می آیند و می روند. چه بخواهیم و چه نخواهیم کاروان زمان، به پیش می راند. ما همگان مسافران کشتی زمان و دریای هستی مواجی هستیم که درنگ ندارد و پیچ و تاب ها را در می نوردد. گاهی گرد و غبار چرخ های پرشتاب زمان، چشم ها را می آزارد و دیدگان آدمی را از دیدن چشم اندازها باز می دارد. وقتی چرخ زمان از زندگی ما عبور می کند لاجرم و بتدریج، بر پیشانی های مان نقش می بندد و نمودار می شود. روزها و ماه ها و سال ها می گذرد. و سال ها از پی هم می آیند و می روند. 



برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
26 اسفند 1390


بهار را دریاب


تقدیم به همه ی دوستان و همراهان سبز اندیش که فراز و نشیب نفس گیر  زندگی را از سر می گذرانند و با نفس های بهاری شان، اندوه را از چهره های محزون می زدایند و روزگار سخت دیگران را با بارش مهربانی، سهل و بار بودن شان را سبک تر و از رنج های شان می کاهند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

        

         برای یک بار هم که شده رنج هایت را فراموش کن، دردهایت را بگذار و اندوه هایت را حتی از خودت هم پنهان کن و بهار را دریاب. وقت آن رسیده است که به قهقهه ی مستانه ی پرندگان عاشق، گوش فراداری و خودت را به دست نسیمی بسپاری که از آن سوی کوهستان دور می آید. صدای جویبار و زمزمه ی نسیم، ترا به میهمانی مهرورزان دعوت می کند. به تعبیر حافظ، غم زمانه را هیچ کرانه نیست. پایانی و انتهایی نیست. منتظر مباش و چون خیام، دم غنیمت شمار و درمیانه ی تار و پود رنج های تنیده شده بر دست و پای روح ات، چشم هایت را ببند و رقصان از هیاهوی بی سامان عبور کن و راه زندگی را تا جاودانگی بپیمای.

          


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>